و عليك السلام يا رمضان
يا ناديده سير زود برفت دير ننشست نازنين مهمان
واژه عيد از ريشه عود به معني بازگشت گرفته شده است و واژه فطر از فطرت به معني سرشت مي باشد. بنابراين عيد فطر به معني بازگشت به فطرت و سرشت انساني مي باشد. بازگشت ازاين منظر كه آيا تعامل ما با فطرت پاك و خدايي به صورت صحيح برقرار است يا نه؟ آيا زنگارهايي كه در اثر ارتكاب به معاصي بر جان مانشسته بود در اثر خودپايي و خود پالايي زدوده شده يا نه؟
و اگر چنين است به واقع عيد بزرگي است. گويي در ديدگاه وحياني و عرفاني مقهور ساختن اژدهاي نفس و خاموش نمودن اخگر پر لهيب شهوت، شادي و شعف روحي و معنوي به دنبال دارد و سيد. اوصيا مي فرمايد: « كل يوم لا يعصي الله فهو عيد» (هر روز كه آدمي به عصيان در برابر حق برنخيزد آن روز،روز عيد است) كسي كه يك ماه تمام انبان شكم را از طعام خالي داشته وبه غذاي معنوي و مأكول نور روي آورده و نفس را در كورة رياضت هاي مشروع گداخته و زنگار هوا و هوس از آن زدوده است بطن را خالي وباطن راپر ز گوهرهاي اجلالي نموده و درحالت فرشته خويي "موت ابيض" را براي خود انتخاب نموده است چنين جشن و شادماني شايسته اوست. عيد فطر عيد پيروزي در جهاد معنوي است كه روزه دار سلاح صلاح مي پوشد و زره زهد در بر مي كند و مركب توكل سوار مي شود و با نفس در مي آويزد و ديو شهوت را به قوت معرفت به هزيمت مي افكند و به تيغ محبت به دست دوست شهيد مي شود.
درباره فلسفه عيد فطر در احاديث دو هدف عمده نقل شده است:
1- تذكاري از قيامت: علي (ع) مي فرمايد: روز عيد روزي است كه نيكوكاران پاداش مي گيرند و گناهكاران زيان مي بينند و اين به قيامت شباهت دارد. پس با بيرون رفتن از منزل به سوي نماز عيد، بيرون آمدن از قبر و بازگشت به سوي خداوند را به ياد آوريد. وقتي در جايگاه نماز ايستاديد آن روز را به خاطر آوريد كه در محضر خداوند براي حسابرسي مي ايستيد.
2- مبارزه با طاغوت: اجتماع عظيم مسلمانان در روز عيد فطر موجب وحدت و يكپارچگي و رفع كدورت و مبارزه با طواغيت خواهد بود. طنين «الله اكبر و لله الحمد؛ الله اكبر علي ما هدانا» موجب رعب و اضطراب مستكبران خواهد شد همان گونه كه رسول اكرم (ص) با شعار الله اكبر به مصاف مشركان رفت.
ماه رمضان، ماه چه خواستن و چگونه خواستن مي باشد آنگونه كه حضرت سجاد (ع) در دعاي وداع ماه مبارك مي گويد: «السلام عليك من شهر قربت فيه الامال و نشرت فيه الاعمال»، سلام بر ماهي كه آرزو ها نزديك شد و ما فهميديم كه چه بخواهيم. اعمالمان مفتوح و آرزوهايمان بسته شد. جلوي آرزوهايمانرا گرفتيم و دست به كار شديم.
روز عيد فطر نيز روزگرفتن مزد است
روز عيدآمد و من مانده در اين تدبيرم كه دهم طاعت سي روزه و ساغر گيرم
و مستحب است كه انسان دعا بسيار كند و به ياد خدا باشد و نيز بداند چه ها بايد بخواهد و مغبون نشود. ابن سينا مي گويد «استوسع رحمت الله».
مي گويند عابدي در كوهي مشغول عبادت بود از خداوند خواست آن كوه طلا شود خاك و سنگ تبديل به كوهي از طلا شد. آن عابد شادمان از اجابت دعايش و ممنون از خود به خاطر خواهش بزرگي كه نموده است از خداوند خواست خدايا هركس از تو خواهش كوچك بكند به سنگ تبديل كن. عابد همان لحظه تبديل به سنگ شد.
دعاي قنوت نماز عيد فطر دعايي سنجيده و قابل تأمل است: «..... اسئلك بحق هذاليوم الذي جعلته للمسلمين عيداً و لحمد صلي الله عليه و آله فخراً و شرفاً و كرامتاً و مزيداً عن تصلي علي محمد و آل محمد و ان تدخلني في كل خير ادخلت فيه محمد وآل محمد و ان تخرجني من كل سوء اخرجت منه محمد وآل محمد صلواتك عليهم اجمعين» (به حق اين روز كه آن را براي مسلمانان عيد و براي محمد (ص) ذخيره و شرافت و كرامت قرار دادي از تو ميخواهم بر محمد و آل محمد درود فرستي و مرا در هر خيري وارد كني كه محمد و آل محمد را در آن وارد كردي و از هر سوء و بدي كه محمد وآل محمد ر از آن خارج ساختي مرا نيز خارج سازي)
«اللهم اني اسئلك خير ما سئلك عبادك الصالحون و اعوذ بك مما استعاذ عبادك المخلصون» (خدايا از تو مي طلبم آنچه بندگان شايسته ات از تو خواستند و به تو پناه مي برم از آنچه بندگان خالصت از آن به تو پناه مي آورند). و اين دعا نيز چندين مرتبه تكرار مي شود. نكته مهم اينكه در نماز آيات كه پس از جلوه جلال و قهر خدا خواندنش واجب است در هر ركعت ركوع پنج مرتبه است كه نشانه خضوع و انكسار و كرنش مي باشد ولي در نماز عيد فطر قنوت را تكرار مي كنيم و باز از خداوند
مي خواهيم كه روز عنايت و احسان باشد.
حكايت ذيل از مثنوي معنوي با نكته پردازيهاي بديع ذهن مواج و دريايي مولانا ختام مقاله باشدكه: «خود حقيقت نقد حال ماست آن»
اعرابي زني شبي در گفتگو با شوي از حد به در شد و بر وي بانگ برآورد كه: هان اي مرد! تا كي در اين فاقه و رنج به سر بريم و سفره تهي بگستريم؟ رخت و جامه مان روز، تابه آفتاب است و بالش و بسترمان، شب، نور مهتاب! مرد شرمنده و خجل گفت مرا در اين باديه بي برگ چه كاري ساخته است؟ زن پاسخش داد: شنيده ام خليفه بغداد خواني گسترده دارد و دستي گشاده. برخيز و بدان بارگاه شو، بلكه برگ و باري بر سفره تهيمان به ارمغان آوريم. شوي گفت: آخر چگونه با دست خالي بدان بارگاه روم؟ بدين جامه مندرس و دستان تهي از هديه مرا بدان دربار باري نيست.
گفت: انديشه اي ساخته ام. آن كوزه كه بيرون كپر مي بيني به قطره قطره باران نادر در اين باديه پر شده است. پارينه سال به انديشه امروز به زير آسمان نهاده ام، هم امروز لبريز از آب پاك و شيرين باران است؛آن كوزه را بردوش گير و بسوي خليفه اش ارمغان بر. بي ترديد او تشنه اين آب است چراكه در آن ديار تحفه اين آب، نادر است!! مرد به زيركي و زكاوت زن درود فرستاد و سحرگهان كوزه بر دوش باديه پيماي شد تا تحفه بر سلطان رساند و پاداش ستاند. كوزه در نمد دوخته بر دوش مرد بود و دعاي زن در كپر بر آسمان:
كه نگهدار آب ما را از خسان يا رب اين گوهر بدان دريا رسان
گرچه شويم آگه است و پر فن است ليك گوهر را هزاران دشمن است
اعرابي مرد پاي بر ريگ بيابان مي نهاد و واحه در واحه سواد شهر بغداد را مي جست. به شوق هديه اي كه بدان بارگاه مي برد و در اميد پاداشي كه بدان دل بسته بود خار و خاشاك صحرا در پايش مهربان مي نمود. سروش غيبي در گوشش نوا مي كرد:
من غريبم از بيابان آمدم بر اميد لطف سلطان آمدم
بوي لطف او بيابانها گرفت ذره هاي ريگ هم جان ها گرفت
كوزه را به خليفه سپرد و در غرور آن هديه چشم به دستان وي دوخت. خليفه كاخ نشين در جوار دجله، آب كوزه را بر كاسه اي فرو ريخت و كوزه را از اشرفي آگنده كرد و به مردش سپرد. حاجبان را ندا داد كه اين مرد خسته راه بيابان است. بر كشتي اش نشانيد و از راه دريا به ديارش روانه كنيد.
چون به كشتي در نشست و دجله ديد سجده مي كرد از حيا و مي خميد
كاي عجب لطف اين شه وهاب را وان عجب تر كوستد آن آب را!
حال ما نيز تفاوت چنداني با آن اعرابي ندارد كوزه پر شده از قطره قطره طاعت يك ماه را بر دوش گرفته ايم و در حجاب شبانگاهان عيد تا مطلع الفجر جود سلطان در راهيم. قطره طاعت، خوش به چشممان نشسته است، اما درياي معصيت ازپيش ديدگانمان نهان! شايد اين هم از لطف آن سلطان است كه قطره اشك انابت دريادمان بماند اما امواج خروشان نافرماني ها از خاطرمان برود، تا در لحظه حضور آنگاه كه چشم در چشم او مي شويم شرمندگي نبريم و دلخوش آن كوزه باشيم.
هم دعا ازتو هم اجابت هم ز تو ايمني ازتو مهابت هم ز تو
اين دعا هم بخشش و اكرام توست ور نه درگلخن گلستان از چه رست
يا ناديده سير زود برفت دير ننشست نازنين مهمان
واژه عيد از ريشه عود به معني بازگشت گرفته شده است و واژه فطر از فطرت به معني سرشت مي باشد. بنابراين عيد فطر به معني بازگشت به فطرت و سرشت انساني مي باشد. بازگشت ازاين منظر كه آيا تعامل ما با فطرت پاك و خدايي به صورت صحيح برقرار است يا نه؟ آيا زنگارهايي كه در اثر ارتكاب به معاصي بر جان مانشسته بود در اثر خودپايي و خود پالايي زدوده شده يا نه؟
و اگر چنين است به واقع عيد بزرگي است. گويي در ديدگاه وحياني و عرفاني مقهور ساختن اژدهاي نفس و خاموش نمودن اخگر پر لهيب شهوت، شادي و شعف روحي و معنوي به دنبال دارد و سيد. اوصيا مي فرمايد: « كل يوم لا يعصي الله فهو عيد» (هر روز كه آدمي به عصيان در برابر حق برنخيزد آن روز،روز عيد است) كسي كه يك ماه تمام انبان شكم را از طعام خالي داشته وبه غذاي معنوي و مأكول نور روي آورده و نفس را در كورة رياضت هاي مشروع گداخته و زنگار هوا و هوس از آن زدوده است بطن را خالي وباطن راپر ز گوهرهاي اجلالي نموده و درحالت فرشته خويي "موت ابيض" را براي خود انتخاب نموده است چنين جشن و شادماني شايسته اوست. عيد فطر عيد پيروزي در جهاد معنوي است كه روزه دار سلاح صلاح مي پوشد و زره زهد در بر مي كند و مركب توكل سوار مي شود و با نفس در مي آويزد و ديو شهوت را به قوت معرفت به هزيمت مي افكند و به تيغ محبت به دست دوست شهيد مي شود.
درباره فلسفه عيد فطر در احاديث دو هدف عمده نقل شده است:
1- تذكاري از قيامت: علي (ع) مي فرمايد: روز عيد روزي است كه نيكوكاران پاداش مي گيرند و گناهكاران زيان مي بينند و اين به قيامت شباهت دارد. پس با بيرون رفتن از منزل به سوي نماز عيد، بيرون آمدن از قبر و بازگشت به سوي خداوند را به ياد آوريد. وقتي در جايگاه نماز ايستاديد آن روز را به خاطر آوريد كه در محضر خداوند براي حسابرسي مي ايستيد.
2- مبارزه با طاغوت: اجتماع عظيم مسلمانان در روز عيد فطر موجب وحدت و يكپارچگي و رفع كدورت و مبارزه با طواغيت خواهد بود. طنين «الله اكبر و لله الحمد؛ الله اكبر علي ما هدانا» موجب رعب و اضطراب مستكبران خواهد شد همان گونه كه رسول اكرم (ص) با شعار الله اكبر به مصاف مشركان رفت.
ماه رمضان، ماه چه خواستن و چگونه خواستن مي باشد آنگونه كه حضرت سجاد (ع) در دعاي وداع ماه مبارك مي گويد: «السلام عليك من شهر قربت فيه الامال و نشرت فيه الاعمال»، سلام بر ماهي كه آرزو ها نزديك شد و ما فهميديم كه چه بخواهيم. اعمالمان مفتوح و آرزوهايمان بسته شد. جلوي آرزوهايمانرا گرفتيم و دست به كار شديم.
روز عيد فطر نيز روزگرفتن مزد است
روز عيدآمد و من مانده در اين تدبيرم كه دهم طاعت سي روزه و ساغر گيرم
و مستحب است كه انسان دعا بسيار كند و به ياد خدا باشد و نيز بداند چه ها بايد بخواهد و مغبون نشود. ابن سينا مي گويد «استوسع رحمت الله».
مي گويند عابدي در كوهي مشغول عبادت بود از خداوند خواست آن كوه طلا شود خاك و سنگ تبديل به كوهي از طلا شد. آن عابد شادمان از اجابت دعايش و ممنون از خود به خاطر خواهش بزرگي كه نموده است از خداوند خواست خدايا هركس از تو خواهش كوچك بكند به سنگ تبديل كن. عابد همان لحظه تبديل به سنگ شد.
دعاي قنوت نماز عيد فطر دعايي سنجيده و قابل تأمل است: «..... اسئلك بحق هذاليوم الذي جعلته للمسلمين عيداً و لحمد صلي الله عليه و آله فخراً و شرفاً و كرامتاً و مزيداً عن تصلي علي محمد و آل محمد و ان تدخلني في كل خير ادخلت فيه محمد وآل محمد و ان تخرجني من كل سوء اخرجت منه محمد وآل محمد صلواتك عليهم اجمعين» (به حق اين روز كه آن را براي مسلمانان عيد و براي محمد (ص) ذخيره و شرافت و كرامت قرار دادي از تو ميخواهم بر محمد و آل محمد درود فرستي و مرا در هر خيري وارد كني كه محمد و آل محمد را در آن وارد كردي و از هر سوء و بدي كه محمد وآل محمد ر از آن خارج ساختي مرا نيز خارج سازي)
«اللهم اني اسئلك خير ما سئلك عبادك الصالحون و اعوذ بك مما استعاذ عبادك المخلصون» (خدايا از تو مي طلبم آنچه بندگان شايسته ات از تو خواستند و به تو پناه مي برم از آنچه بندگان خالصت از آن به تو پناه مي آورند). و اين دعا نيز چندين مرتبه تكرار مي شود. نكته مهم اينكه در نماز آيات كه پس از جلوه جلال و قهر خدا خواندنش واجب است در هر ركعت ركوع پنج مرتبه است كه نشانه خضوع و انكسار و كرنش مي باشد ولي در نماز عيد فطر قنوت را تكرار مي كنيم و باز از خداوند
مي خواهيم كه روز عنايت و احسان باشد.
حكايت ذيل از مثنوي معنوي با نكته پردازيهاي بديع ذهن مواج و دريايي مولانا ختام مقاله باشدكه: «خود حقيقت نقد حال ماست آن»
اعرابي زني شبي در گفتگو با شوي از حد به در شد و بر وي بانگ برآورد كه: هان اي مرد! تا كي در اين فاقه و رنج به سر بريم و سفره تهي بگستريم؟ رخت و جامه مان روز، تابه آفتاب است و بالش و بسترمان، شب، نور مهتاب! مرد شرمنده و خجل گفت مرا در اين باديه بي برگ چه كاري ساخته است؟ زن پاسخش داد: شنيده ام خليفه بغداد خواني گسترده دارد و دستي گشاده. برخيز و بدان بارگاه شو، بلكه برگ و باري بر سفره تهيمان به ارمغان آوريم. شوي گفت: آخر چگونه با دست خالي بدان بارگاه روم؟ بدين جامه مندرس و دستان تهي از هديه مرا بدان دربار باري نيست.
گفت: انديشه اي ساخته ام. آن كوزه كه بيرون كپر مي بيني به قطره قطره باران نادر در اين باديه پر شده است. پارينه سال به انديشه امروز به زير آسمان نهاده ام، هم امروز لبريز از آب پاك و شيرين باران است؛آن كوزه را بردوش گير و بسوي خليفه اش ارمغان بر. بي ترديد او تشنه اين آب است چراكه در آن ديار تحفه اين آب، نادر است!! مرد به زيركي و زكاوت زن درود فرستاد و سحرگهان كوزه بر دوش باديه پيماي شد تا تحفه بر سلطان رساند و پاداش ستاند. كوزه در نمد دوخته بر دوش مرد بود و دعاي زن در كپر بر آسمان:
كه نگهدار آب ما را از خسان يا رب اين گوهر بدان دريا رسان
گرچه شويم آگه است و پر فن است ليك گوهر را هزاران دشمن است
اعرابي مرد پاي بر ريگ بيابان مي نهاد و واحه در واحه سواد شهر بغداد را مي جست. به شوق هديه اي كه بدان بارگاه مي برد و در اميد پاداشي كه بدان دل بسته بود خار و خاشاك صحرا در پايش مهربان مي نمود. سروش غيبي در گوشش نوا مي كرد:
من غريبم از بيابان آمدم بر اميد لطف سلطان آمدم
بوي لطف او بيابانها گرفت ذره هاي ريگ هم جان ها گرفت
كوزه را به خليفه سپرد و در غرور آن هديه چشم به دستان وي دوخت. خليفه كاخ نشين در جوار دجله، آب كوزه را بر كاسه اي فرو ريخت و كوزه را از اشرفي آگنده كرد و به مردش سپرد. حاجبان را ندا داد كه اين مرد خسته راه بيابان است. بر كشتي اش نشانيد و از راه دريا به ديارش روانه كنيد.
چون به كشتي در نشست و دجله ديد سجده مي كرد از حيا و مي خميد
كاي عجب لطف اين شه وهاب را وان عجب تر كوستد آن آب را!
حال ما نيز تفاوت چنداني با آن اعرابي ندارد كوزه پر شده از قطره قطره طاعت يك ماه را بر دوش گرفته ايم و در حجاب شبانگاهان عيد تا مطلع الفجر جود سلطان در راهيم. قطره طاعت، خوش به چشممان نشسته است، اما درياي معصيت ازپيش ديدگانمان نهان! شايد اين هم از لطف آن سلطان است كه قطره اشك انابت دريادمان بماند اما امواج خروشان نافرماني ها از خاطرمان برود، تا در لحظه حضور آنگاه كه چشم در چشم او مي شويم شرمندگي نبريم و دلخوش آن كوزه باشيم.
هم دعا ازتو هم اجابت هم ز تو ايمني ازتو مهابت هم ز تو
اين دعا هم بخشش و اكرام توست ور نه درگلخن گلستان از چه رست
+ نوشته شده توسط سیامک مختاری در چهارشنبه پنجم خرداد ۱۳۹۵ و ساعت
18:59 |
