.    اا

                                                           هو

اخلاص آنگونه كه خواجه عبدالله انصاري در منازل السائرين مي نويسد عبارت است از :«تصفيه العمل من كلّ شوب » ، ( منازل السائرين ،‌باب اخلاص ، ص 31 ) . و در احاديث نقل شده است : « العمل الخالص الذي لا تريد ان يحمدك به احدّ الاّ الله عزّ و جل » ، ( عمل خالص ، عملي است كه انتظار نداشته باشي كسي غير از خداوند به خاطر آن قدردان تو باشد . ) ، ( ميزان الحكمه،‌ج 3 ، ص 64 ) . اخلاص ، كنشي است باطني و علائم آن در احاديث عبارتند از : الف) سلامت قلب : انسان مخلص ، از قلب سليم برخوردارست و قلب سليم قلبي است كه در آن جز خداوند نباشد .

ب) تسليم جوارح : اعضا و جوارح شخص مخلص نيز از سلم و انقياد برخوردار مي باشند و از سلامت جارحه و جانحه هر دو برخوردار مي باشد .

گر بشكافند سراپاي من               جز تو نيابند در اعضاي من                       

ج) بذل خير : خير و احسان خود را به ديگران عطا نمايد و از نيكي و خوبي فروگزار نباشد .

غلام همّت آن نازنينم                         كه كار خيربي روي و ريا كرد

                                                                                       حافظ

د) كفّ شر : از بدي كردن پرهيز نمايد و ظلم نمودن نسبت به بندگان حق را سبك نشمارد كه : « الظلم ظلمات يوم القيامه » . امام رضا (ع) در حديثي از حضرت علي (ع) نقل مي كند كه آن حضرت مي فرمايد : «طوبي لمن اخلص لله العباده و الدّعا و لم يشغل قلبه بما تري عيناه و لم ينس ذكرالله بما تسمع اذناه و لم يحزن صدره بما اعطي غيره » ،‌( خوشا به حال كسي كه عبادت و دعايش را براي خداوند خالص كند و دلش را به آنچه مي بيند مشغول ندارد و بدانچه گوشش مي شنود ياد خدا را فراموش نكند و براي آنچه به ديگران داده مي شود اندوهگين نشود . ) ، ( اصول كافي ،‌ج 3 ، ص 26 ،‌كتاب الايمان و الكفر ،‌باب الاخلاص ) . اخلاص به واقع روح عمل مي باشد كه به آن حيات و جهت مي بخشد و بدون اخلاص ، عمل جز لاشه اي بي روح نيست  و دين ورزي نيز بايد توام با اخلاص باشد : « الا لله الذين الخالص » ( دين ورزي خالص و بي شائبه از آن خداوندست . ) ، ( زمره ، 3 ) يا در آيه ديگري از سوره زمر مي فرمايد : « قل اني امرت ان اعبدالله مخلصاً له الدين » ، ( زمر ،‌11 ) و در سوره بيّنه نيز مي فرمايد : « و ما اُمرواّ الاّ ليعبدوالله مخلصين له الدين حنفاء » ، ( و انسانها مأمور نشده اند مگر اينكه فقط خداوند را عبادت كنند و به او روي آورند . ) ، ( بيّنه ، 3 ) . اخلاص ، والاترين مراتب ايمان و ملاك سنجش است آنگونه كه در احاديث آمده است : « الاخلاص اعلي الايمان » و رسول گرامي اسلام مي فرمايد : « بالاخلاص تتفاضل مراتب المؤمنين » .

آثار اخلاص :

 اخلاص را آثار و رهاوردهاي مفيد و با بركتي مترتب است كه از جمله آنها عبارتند :

الف) آرامش و امنيت رواني : قرآن مي فرمايد : « بلي من اسلم وجهه لله و هو محسن فله اجره عند ربه و لا خوف عليهم و لا هم يحزنون » ، ( حق اين است كه هر كس ،‌دل به سوي خدا نهد و نيكوكار باشد پاداشش نزد پروردگارش محفوظ است و نه بيمي برآنهاست و نه اندوهگين مي شوند . ) ، ( بقره ، 112) . چنين كسي دل به خداوند سپرده و فقط او را در نظر گرفته است . قرآن در سوره زمر مي فرمايد : « ضرب الله مثلاً رجلا فيه شركاءُ متشاكسون و رجلاً سلماً لرجل هل يستويان مثلاً الحمدلله بل اكثرهم لا يعلمون » ،‌( خداوند مثلي مي زند از مردي [ / برده اي ] كه چند شريك درباره او ستيزه جو و ناسازگارند و مردي [ / برده اي ] كه بي مدّعي ويژه يك مرد است آيا اين دو برابر و همانندند ؟ سپاس خداي راست ولي بيشترينه اينان نمي دانند . ) ، ( زمر ، 29 ) و باز در آيه اي ديگر مي فرمايد : « الذين ينفقون اموالهم في سبيل الله ثمّ لا يتبعون ما انفقوا مَنّا و لا اَذيً لهم اجرهم عند ربهم و لا خوف عليهم و لا هم يحزنون » ، ( كساني كه اموالشان را در راه خدا مي بخشند و به دنبال بخشش خود منت و آزاري در ميان نمي آورند ،‌پاداششان نزد پرودگارشان [محفوظ] است ، نه بيمي بر آنهاست و نه اندوهگين مي شوند . ) ، ( بقره ، 262 ) . اينان مطمئنند كه سعي و هزينه گزاريشان ضايع نشده و از بين نرفته است آن كه بايد ببيند مي بيند  براي همين راحت هستند و دغدغه اي ندارند .

ب) نجات از دشواري و وساوس نفس : قرآن درباره حضرت يوسف (ع) پس از اينكه از دامِ وسوسه سربلند بيرون آمد مي فرمايد : « كذلك لنصرف عنه السّوء و الفحشاء انه من عبادنا المخلصين » ، ( اينگونه كرديم تا نابكاري و ناشايستي را از او بگردانيم چرا كه از بندگان اخلاص يافته ماست . ) ، ( يوسف ، 24 ) . اخلاص درمهالك و دامگه هاي نفساني موجب خلاصي و يافتن راهي به رهايي مي باشد . « بالاخلاص يكون الخلاص » ،‌ (اميرالمومنين(ع))

پ) برخورداري از پاداش و جزاي مضاعف :

قرآن در اين باره مي فرمايد : « و ما تُجزون الا ما كنتم تعملون . الاّ عبادالله المخلصين » ، (و جز بر حسب آنچه كرده ايد جزا نمي يابيد . مگر بندگان اخلاص يافته خداوند . ) ،‌ (صافات ، 39-40 ) . چرا كه اينان به حكم عبوديت خود را مالك هيچ چيز نمي دانند .

جمـله مـا و مـــن به پيش او نهيـــد                 ملك ملك اوست ، ملك او را دهيد

چــون فقيــر آييــد اندر راه راســت                  شير و صيد شير خود آن شمــاست

زآنك او پاكست و سبحان وصف اوست            بي نيازست او ز نغز و مغز و پوست

هــر شكــار و هر كراماتــي كه هست           از بــــراي بنــدگــان آن شهست

                                                     مثنوي معنوي ، دفتر اول ، ادبيات ، 3138-3141

در ادامة آيات مي فرمايد : « اولئك لهم رزق معلوم » ، ( صافات ، 41 ) آنان روزي مخصوصي دارند كه از ديگران جداست . آنان از جلوه هاي ذات پاك حق و فوض و فيض باطني او برخودار هستند و قلبشان از پيمانة شوق  لبريز و در پي وصال هستند و اخلاصشان موجب نيل به مقصود مي شود كه فرموده اند : « اخلص تنل » ، ( اخلاص ورز تا نايل شوي )

ت) ايمني از فريب ابليس

قرآن در حكايت آدم و سجده فرشتگان و اباي ابليس از سجده مي فرمايد : پس از اينكه ابليس تمرّد و نافرماني كرد و خلقت خود را از آتش دليل برتري اش دانست خداوند به او فرمود : «از بهشت خارج شو كه تو از رانده شدگان هستي و ابليس مهلت خواست و گفت : پروردگارا مرا تا روزي كه همگان برانگيخته مي شوند مهلت ده . خداوند به او فرصت داد و فرمود : تو از مهلت يافتگاني ، تا روز آن هنگام معين . ( سوره ص ‌آيات : 79-81) . شيطان گفت : سوگند به عزت تو كه همگي آنان را گمراه خواهم ساخت . « الاّ عبادك منهم المخلَصين » ،  ( مگر از ميان آنان ، آن بندگانت را كه اخلاص يافته اند . ) ، ( سوره ص ،‌ آيه 83 ) .

آيات فوق با تفاوت مختصر در سوره هاي ديگر قرآن نظير سورة مباركه حجر نيز آمده اند و « الاّ عبادك منهم المخلصين » در آيه چهلم سورة حجر نيز همينگونه آمده ، نكته بسيار مهمي كه از اين آيات استنباط مي شود اينكه : اولاً شيطان در پي كشتن و از بين بردن كسي نيست بلكه اسير مي خواهد و مركب سواري كه او را احتناك كند : « لئن اخّرتن الي يوم القيامه لا حتنكنّ ذريته الاّ قليلاً » ، ( اگر مرا تا روز قيامت بازپس داري [مهلت دهي ] همه زاد و رود او جز اندكي را از راه به در مي برم . » ، ( اسراء ، 62 ) . همچنين اكثريت اسير وساوس و تسويلات شيطان هستند و جز قليلي توان مقاومت در مقابل شيطان را ندارند و آنان نيز مخلّصين        مي باشند و علت مقاومت آنها نيز اين است كه مخلصين فقط خداوند را مي بينند و غير او را نمي بينند آنگونه كه حضرت علي (ع) در مناجات شعبانيه مي گويد : « فاكون لك عارفاً و عن سواك منحرفاً » . از غير حق رويگردان هستند .

عشق آن شعله است كو چون برفروخت              هرچه جز معشوق باقي جمله سوخت

خود  همــو بود  اوليــن و آخـــرين                          شـــرك جــز از ديــده احول مبين

                                                       مثنوي معنوي ، دفتر پنجم ،‌ادبيات : 588-591

و اينان در مرتبه يقين هستند چرا كه شك وقتي مطرح است كه بيش از يكي باشد مثلاً اگر در قفسه اي چند كتاب باشد و من با عجله بخواهم كتاب مورد نظرم را بردارم به شك مي افتم كه آيا كتابي كه برداشته ام كتاب مورد نظرم است يا كتاب ديگري است ولي اگر فقط يك كتاب در آنجا باشد ديگر شكي روا نيست و مخلصين چون فقط خداوند را مي بينند و لاغير ديگر وساوس شيطان هم برايشان راهزن نيست ، براي اينان كيد شيطان ضعيف ، ( نساء ، 76) مي باشد و اينان در واقع از محرمان حريم كبريايي مي باشند .

ج) شايستگي براي وصف حق :

توصيف خداوند آنگونه كه منزّه از توهمات و خيالات باشد كار هر كس نيست چرا كه ذات اقدس كبريايي « برتر از خيال و قياس و گمان و وهم » مي باشد حضرت علي (ع) كه شهسوار عرصه وصف خداوند مي باشد در خطب نهج البلاغه در موارد متعددي به اين مطلب اشاره دارد و مي فرمايد : « لم يطلع العقول علي تحديد صفته و لم يحجبها عن واجب معرفته، فهو الذي تشهد له اعلام الوجود ، علي اقرار قلب ذي الجحود ، تعالي الله عما يقوله المشبّهون له و الجاهدون له علوّاً كبيراً » ، ( نه عقول را بركنه صفات خويش آگاه ساخته و نه آنها را از معرفت و شناختش باز داشته ،‌اوست كه نشانه هاي عالم هستي دلهاي منكران را بر اقرار به وجودش واداشته و برتر و بالاتر از گفتار كساني است كه او را به مخلوقاتش تشبيه كنند يا راه انكارش را پويند . ) ، ( نهج البلاغه ، خ49 ) . در خطبه اول نهج البلاغه نيزمي فرمايد : « من قال فيهم فقد ضمنه و من قال علام فقد اخلي منه ، كائن لا عن حدث ، موجود لا عن عدم ، مع كل شي لا بمقارنه و غير كل شي لا بمزايله » ( آن كسي كه بگويد خداوند در كجاست ؟ او را در ضمن چيزي تصور كرده است و هر كس بپرسد بر روي چه قرارداد جايي را خالي از او دانسته است ، همواره بوده و از چيزي به وجود نيامده است ، وجودي است كه سابقه عدم بر او نيست و با همه چيز هست امّا نه اينكه قرين آن باشد و مغاير با همه است امّا نه اينكه از آن بيگانه و جدا باشد . ) ، ( نهج البلاغه ، خ اول ) و در خطبه 186 نهج البلاغه تصحيح صبحي صالح كه با عبارت « ما وحده من كيّفه و لا حقيقته اَصابَ من مثّله » آغاز مي شود در فرازي مي فرمايد : « لا تنالُه الاوهام فتُقَدّره و لا تتوهّمه الفطنُ فتُصوّره ، و لا تُدركُه الحواس فتُحِسَّه ، و لا تلمسُه الا يدي فتمسَّه ،‌و لا يتغيّرُ بحالٍ و لا يتبدَّلُ في الاحوالَ ،‌و لا تُبليه الَيالي و الايام ، و لا يُغيّره الضِّياءُ و الظلامَ و لا يوصَف بشيءٍ من الاجزاءِ و لا بالجوارح و الاعضاء و لا بعرَضٍ من الاعراض و لا بالغيريّه و الابعاض و لا يُقال له حدّ و لا نهايه و لا انقطاعٌ و لا غايه ... » ، ( دست انديشه هاي بلند به دامن كبريائيش نرسد تا در حدّ و نهايتي محدودش كند و هوشمندان نتوانند نقش او را در خيال تصوير نمايند ،‌ حواس از دركش عاجز و دستها از لمسش قاصرند ، تغيير و گوناگوني در او راه ندارد و گذشت زمان هيچگونه تبديل و دگرگوني در او به وجود نياورد ، آمد و شد شبها و روزها او را كهنه نسازد ، و روشنايي و تاريكي تغييرش ندهد ، او به اجزاء و جوارح و اعضا و به عوارض و ابعاض ، به هيچكدام توصيف نگردد ،‌حدّ و نهايتي براي او نيست و انقطاع و انتهايي ندارد ... ) حضرت سجاد (ع) در دعاي اوّل صحيفه مي گويد : « الحمدلله الاول بلا اوّل كان قبله و الآخر بلا آخر يكون بعده الذي قصرت عن رؤيته ابصار الناظرين و عجزت عن نعته اوهام الواصفين » ، ( سپاس و ستايش مخصوص خداوند است كه هستي او مبدأ آفرينش است بي آنكه ذات ازلي او را ابتدايي باشد و آخر در وجود اوست بي آنكه براي آن حقيقت ابدي آخر و انتهايي تصوّر شود ،‌موجودي قبل از او و بعد از او نتواند بود ،‌ذاتي است كه ديده بينندگان از ديدنش قاصر و فهم و انديشه توصيف كنندگان از نعت و وصفش عاجز است . ) سعدي مي گويد :

ندانمت به حقيقت كه در جهان به كه ماني       جهان و هرچه در آن است صورتند و تو جاني  

به پــاي خويشتن آيند عاشقان به كمنـدت         كـه هر كه را تو بگيــري ز خـويشتن برهاني

من اي صبـا ره رفتن به كوي دوست ندانم        تــو مي روي به سلامت ســلام مـا برساني

خواجه عبداله انصاري گويد : كدام زبان به ستايش تو رسد؟ كدام خرد صفت تو دريابد ؟!

قرآن مي فرمايد : فقط مخلصين يارا و قابليت وصف خداوند را دارند : « سبحان الله عمّا يصفون . الاّ عبادالله المخلصين » ، ( پاك و منزّه است خداوند از آنچه مي گويند . مگر بندگان اخلاص يافته خداوند . ) ، ( صافات ، 159-160) .

چرا كه اينان به حكمت و نورانيت قلب رسيده اند : « عند تحقيق الاخلاص تستنير البصائر » ،‌ (شرح غرر ، ج 4 ، ص 315 ) .

ح) موفقيت و كاميابي : اميرالمؤمنين (ع) مي فرمايد : « في اخلاص النيات نجاح الامور » ،     ( موفقيت در كارها با اخلاص در نيّت محقّق مي شود . ) ،(همان ، 407 ) . كسي كه دل به خدا سپرده و از جدّ و جهد غافل نيست ، هر نتيجه اي كه از كارش بگيرد با توكّل و تسليم به خواست خداوند برايش توأم با توفيق است و حسرت و ندامتي از عملكردش ندارد .

در طريقت هر چه پيش سالك آيد خير اوست      در صراط مستقيم اي دل كسي گمراه نيست

خ) جاري شدن حكمت از دل بر زبان :

رسول اكرم (ص) مي فرمايد : « من اخلص لله اربعين صباحاً جرت ينابيع الحكمة من قلبه الي لسانه » ، ( هر كس چهل روز اخلاص و رزد چشمه سارهاي حكمت از قلبش بر زبان جاري مي شوند . ) ، انسان مخلص از حكمت عملي برخوردارست و حكمت نيز خير كثيري است كه خداوند به بندگان خاص خود عطا مي فرمايد .

عوامل موثر در اخلاص :

الف) علم : هر چه علم و معرفت بيشتر باشد اخلاص در عمل نيز همانقدر بيشتر خواهد شد . از امام علي (ع) نقل شده است كه « ثمره العلم اخلاص العمل » ، ( ميوه و ثمره علم ، اخلاص در عمل مي باشد ) ، ( شرح غررالحكم ، ج 3 ، ص 332 )

ب) قطع طمع از غير خداوند : انسان هر اندازه از ديگران مايوس تر باشد همان قدر ، اخلاص در عملش نيز بيشتر خواهد بود . امام علي (ع) مي فرمايد : « العباده الخالصه الا يرجوا الاّ ربّه و لا يخاف الاّ ذنبه » ، ( عبادت خالص آن است كه شخص جز به خدايش اميدوار نبوده و جز از گناهش ترسي نداشته باشد . ) ، ( شرح غرر ، ج 2 ، ص 44 ) . حضرت سجاد (ع)       مي فرمايد : « رأيتُ الخير كلّه قد اجتمع في قطع الطمع عما في ايدي الناس » ، ( تمامي خير و خوبي را در چشم پوشي و طمع بريدن از آنچه در دست مردم است ديدم ) ، ( بحارالانوار ، ج 73 ، ص 171 ) .

ج) اجتناب از گناه :

رسول اكرم (ص) مي فرمايد : « تمام الاخلاص اجتناب المحارم » ، ( تمام و كمال اخلاص در دوري گزيدن از محرمات جلوه گر مي شود ) ، ( ميزان الحكمه ، ج 3 ، ص 63 ) . كسي كه خدا بين است نافرماني از او امر الهي برايش بسيار سنگين و توجيه ناپذير مي باشد .

د) كوتاه كردن آرزو :

علي (ع) مي فرمايد : « قلّه الامال تخلص لك الاعمال » ، ( كم كردن آرزوها موجب خلوص اعمال مي گردد ) .

از مهم ترين موانع زندگي اخلاقي و معنوي ، زندگي توأم با آرزو انديشي مي باشد كه موجب پررنگ شدن جاذبه هاي دنيوي در ذهن و ضمير مي گردد و آدمي را زمينگير مي كند به تعبير شمس : « آزادي در بي آرزويي است » .

گداي كوي تو از هشت خلد مستغني است        اسير قيد تو از هر دو عالم آزادست

هـ) يقين : يقين در انسان با اخلاص او نسبت مستقيم دارد و در احاديث نقل شده است «اخلاص العمل من قوّه اليقين » ، ( شرح غرر ،‌ج 1 ، ص 343 ) .

 

مراتب اخلاص :

اخلاص داراي مراتب و مدارجي است و مانند ايمان و تقوا مقول به تشكيك مي باشد          مرتبه اي از آن مربوط به « مخلِصين » ( به كسر لام ) مي باشد كه در آيه 139 سوره بقره ، 29 سوره اعراف و 41 سوره غافر به آن اشاره شده است و مراتب عالي تر آن مربوط به             « مخلَصين » ( با فتح لام ) مي باشد كه از سوي خداوند خالص شده اند . مانند آيه 15 سوره مريم و آيه 42 سوره يوسف و آيه 40 سوره حجر .

در مراتب نازله اخلاص ، عابد رسيدن به ثواب و دور ماندن از عقاب را در نظر دارد ولي در مراتب عاليه فقط خداوند را مي بيند و به جايي مي رسد كه حتّي خود اخلاص نيز تحت الشعاع جلوه حق قرار  مي گيرد و برايش خيره كننده نيست و از موضوعيت مي افتد . صدر الدين قونوي مي نويسد : « من رُزق الطهاره حتي عن الخلاص فقد منح الخلاص » . چنين بنده اي به مرتبه اي از رهيدگي رسيده است كه حتي اخلاصش نيز او را به خود مشغول نمي سازد و فقط خداوند را مي بيند .

 

                                                                                                       الحمدلله رب العالمين

 

+ نوشته شده توسط سیامک مختاری در شنبه بیست و ششم مرداد ۱۳۸۷ و ساعت 21:22 |