هو
اندیشه پیروزی نهایی حق بر باطل و فراگیر شدن عدالت و برقراری همه جانبه ارزشهای والای انسانی، تشکیل مدینه فاضله، جامعه آرمانی و اجرای ایده های متعالی توسط شخصیتی عظیم الشان که وارث تمامی کمالات انبیا و معصومین باشد عقیده ای است که تمامی ادیان و مذاهب حتی آئین های غیر وحیانی نظیر بودیسم و هندوئیسم با تفاوت هایی به آن معتقدند و امید و انتظار از دل انگیزترین فرازهای اصول اعتقادی تمامی ادیان می باشد ولی فرق فارقی که بین مذهب شیعه و سایر ادیان و مذاهب وجود دارد این است که: شیعه به «موعود موجود» اعتقاد دارد و آن امام مصلح و عدالت گسترآخرالزمان را هم اکنون حاضر و ناظر می داند و واسطه فیض بین خداوند و مخلوقات می شناسد.
تو خود چه لعبتی ای شهریار شیرین کار که توسنی چو فلک رام تازیانه توست
حافظ
در زیارتش می خوانیم: «السلام علیک یا عین اله فی خلقه، السلام علیک یا نورالله الذی یهتدی به المهتدون و یفرج به عن المومنون»
غیبت آن حضرت نیز به معنی ظاهر نبودن آن امام همام می باشد نه حاضر نبودن که آن عزیز همواره و همه جا حاضر می باشد. «هم نهان و هم نشسته پیش رو»
هر جا که هستی حاضری، از دور بر ما ناظری شب خانه روشن می شود تا یاد نامت می کنم
دیوان شمس
در دعای ندبه می خوانیم: «بنفسی انت من مغیّب لم یخل منّا، بنفسی انت من نازح ما نزح عنّا» (جانم به قربان غایبی که از ما جدا نیست، جانم به قربان بیرون رفته ای که از ما دور نشده است).
قرآن می فرماید: «و قل اعملوا فسیری الله عملکم و رسوله و المومنون ...» (و بگو کارتان را بکنید بزودی خداوند و پیامبر او و مومنان در کار شما خواهند نگریست...) (توبه، 105) که مراد از «مومنون» امام و حجت خداوند می باشد ولی زنگارهای تعلق و تقید موجب شده است که حضور آن حضرت محسوس به چشم ظاهر نباشد.
او را به چشم پاک توان دید چون هلال هر دیده جای دیدن آن ماه پاره نیست
در عین آشکار بودن دست هیچ دیده ای به افق لقای او نمی رسد و در عین غیبت همه هستی خبر از حضورش می دهد. «ظاهر» نیست چرا که خیره شدن به جاذبه ها موجب غیبت ما در پشت دیوار دنیا از او شده است، پشت کردن یا روی آوردن به خورشید موجب حرمان و برخورداری خود شخص از امواج و پرتوهای نورانی خورشید می باشد و خود خورشید را سود و زیانی ندارد و اگر کسی چنان اوج بگیرد که ابرها برای او حجاب و حایل نباشند چنین کسی را غیبتی نیست و همواره در مقام حضور است. آن حضرت، خورشید روشنی بخش تاریکی ها و ماه تمام می باشد آنگونه که در زیارتش می گوئیم: «السلام علی شمس الظلام و
بدر التمام» حضرت علی (ع) می فرماید: «الا ان من ادراکها منا یسری منها سراج منیر و یحذو فیها علی المثال الصالحین»، (بدانید از ما آن کسی که فتنه های آینده را درک کند با چراغی روشن در آن حرکت کند و به روش نیکان قدم بردارد)، (نهج البلاغه، خ150)
ای آفتاب از دور تو بر ما فرستی نور تو ای جان هر مهجور تو جان را غلامت می کنم
دیوان شمس
آن حضرت «ماء معین» (ملک، 30) و سرچشمه زندگی است و میراث دار تمامی انبیاء و اوصیا می باشد: «بقیه من بقایا حجه خلیفه من خلائف الانبیاء»، (باقیمانده ای از حجج حق و جانشینی از جانشینان انبیای خداست)، (نهج البلاغه، خ182)
ایزد به نامش زد رقم، میراث ختم اوصیا چونان که جدّ امجدش گردید ختم المرسلین
دیوان امام خمینی
از القاب آن حضرت، مانند جدّ بزرگوارش رسول اکرم (ص) «رحمه للعالمین» می باشد که جلوه تام رحمت رحمانیه و رحیمیه خداوند در عوالم ملک و ملکوت می باشد.
او فروغ هدایت و کشتی نجات می باشد که کاروان بشری را به سر منزل آرامش رهنمون می شود و نوید: «جاء الحق و زهق الباطل ان الباطل کان زهوقا»، (اسراء، 81) را در اقطار هستی می گستراند.
هادی مهدی دارای جهان، حجت عصر آن که بر رایت او خواند خدا آیت نصر
منتظریم که با الف قامتش قیامتی برپا کند، مقیم منزل شوقیم که غبار راهش سرمه چشمانمان گردد.
زهـی خجستـه زمـانی کـه یـار باز آید به کـام غمزدگـان غمگسـار بـاز آید
مقیم بر سر راهش نشسته ام چون گرد بدان هوس که بدین رهگذار باز آید
حافظ
خود توصیه فرموده است که: اکثروا الدعا بتعجیل الفرج فان ذلک فرجکم
«خودت آموختیم مهر و خودت سوختیم»
هر روز زیارتنامه خورشید می خوانیم که ما را به زلال بی دریغ مهرورزی مهمان کند.
هر صبح ساقه های دعا می شود بلند
با سوز و ساز چند
یارب به حق رحمت بی انتهای خود
زین بیش پرده بر رخ دردانه ات نبند
بی تـو اینجا همه در حـبس ابـد تبعیدنـد سالـها هـجری شـمسی همه بی خورشیدند
سیر تقویم جلالی به جمال تو خوش است فصـلهـا را هـمه با فاصــله ها سنـجیدنـد
تـو بیـایـی هـمـه ســاعـتـها، ثـانـیـه هـا از همین روز، همین لحظه، همین دم عیدند
قیصر امین پور
پرگار چشم را به هلال ابروانش کمانه می کنیم باشد که لحظه ای، برق نگاهش شهاب آسمان بی ستاره ما باشد. «الی متی احارفیک یا مولای»
رواق منتظر چشم من آشیانه توست کرم نما و فرود آ که خانه خانه توست
حافظ
اقبّل ارضا سارفیها جِمالها و کیف بدار دار فیها جَمالها
بر سرزمینی بوسه می زنم که شتران بار بر آن گذاشته اند چگونه خواهم بود در خانه و کاشانه ای که جلوه گاه جمال آن محبوب بی همتا باشد.
بعضی از اهل معرفت می گویند: امید بخش ترین بیت در کتاب مثنوی این است که:
تو مگو ما را بدان شه بار نیست با کریمان کارها دشوار نیست
مثنوی معنوی، دفتر اول، بیت:221
چگونه می توانم مختصات حضور و ظهور آن آشکارترین را در پهنه گیتی پیدا کنم منی که از حلّ ساده ترین مسائل خصلتی خود عاجزم؟! او چون آفتاب است و برای تابیدن نور باید رفع حجاب کرد، حجاب نفس، حجابهای ظلمانی و حتی در مراتب بالاتر حجاب های نورانی
موانع تا نگردانی ز خود دور درون خانه دل نایدت نور
گلشن راز
برآ ای صبح روشندل خدا را که بس تاریک می بینم شب هجر
حافظ
صبح در راه است: «الیس الصبح بقریب»، (آیا صبح نزدیک نیست)، (هود، 81)
همراه سواری که آسمان، امتداد قامتش می باشد و ستارگان غبار جامه اش، به زلالی چشمه ساران و به صلابت کوه ها، سپاه عدالت به فرمانش و بیرق صلح و دوستی به دستانش که «رحمه للعالمین» می باشد. «فانتظروا انی معکم من المنتظرین» (یونس، 20)
صبـح امّیـد کـه بـود معتکـف پـرده غـیب گـو بـرون آی کـار شـب تـار آخـر شـد
از امام حسن عسکری (ع) می پرسند فرزند دارید؟ می فرماید: ندارم ولی: «سارزق ولداً یملا الارض قسطاً و عدلاً»، (به زودی فرزندی نصیب من خواهد شد که زمین را از قسط و عدل پر می کند)
یارب آن آهوی مشکین به ختن باز رسان و آن سهی سر و خرامان به چمن بازرسان
دل آزرده مــا را بــه نــسیمـی بــنـواز یـعنی آن جـان زتـن رفته به تـن بازرسان
«اللهم اکشف هذه الغمه عن هذه الامه بحضوره و عجل لناظهوره انهم یرونه بعیداً و نراه قریبا»، (دعای عهد)
تو را به شرح چه حاجت که در بلندی طرح کسی که خواست ببیند تو را کلاه انداخت
نامت
سپیده دمی است
که بر پیشانی آسمان می گذرد
متبرک باد نام تو
و ما همچنان دوره می کنیم
شب را و روز را
هنوز را
احمد شاملو
«فلو تطاولت الدهور و تمادت الاعمار، لم ازدد فیک یقیناً و لک الّا حبّا و علیک الّا متّکلا و معتمداً و لظهورک الّا متوقعاً و منتظراً ولجهادی بین یدک مترقّبا» (اگر روزگاران به درازا کشد و عمرها طولانی شود، یقینم به تو افزون گردد و دوستی ام فزونی یابد و بر تو بیش از پیش تکیه کنم و کمک خواهم و انتظار ظهورت را دارم و آماده مجاهدت در پیشگاهت می باشم) ، (مفاتیح الجنان، زیارت امام زمان علیه السلام)
در انتظار آن روزیم که پشت به کعبه ندای «انا المهدی» را طنین اندازد و جهانی را طراوت بخشد.
از پایگاه کعبه
مرز گسترش ارض
رو به کشور نیکی ها
رو به قاره انسانی ها
رو به عدل هستی قدم برمی دارد.
طاهره صفّارزاده
«فعند ذلک تفرح الطیور فی اوکارها و الحیتان فی بحارها و تفیض العیون و تنبت الارض ضِعف اکلها»، (در آن وقت، پرندگان در آشیانه های خود جشن می گیرند و ماهیان در دریاها شادمان می شوند و چشمه ساران می جوشند و زمین چندین برابر محصول خویش را عرضه می کند)، (ینابیع الموده، ج2، ص136).
چو آفتاب می از مشرق پیاله برآید زباغ عارض ساقی، هزار لاله برآید
نسیم در سرگل بشکفد کلاله سنبل چو از میان چمن، بوی آن کلاله برآید
حکایت شب هجران نه آن حکایت حالی است که شمّه ای ز بیانش، به صد رساله برآيد
