هو
والاترین مقام و مرتبه در سیر و سلوک، مقام رضا می باشد. رضا در لغت به معنی خوشنودی و برخوردار بودن از خرسندی باطنی نسبت به وقایع و پیشامدها می باشد و مفهوم مقابل و مخالف آن «سخط» می باشد. (قرشی، قاموس قرآن، ج 3، ص 104).
جُرجانی در تعریفات، رضا را به معنی سرور القلب بمُر القضاء تعریف می کند و تهانوی در کشاف اصطلاحات فنون، رضا را لذّت بردن از بلا تعریف می کند. خواجه عبدالله انصاری، رضا را خوشنودی و پسندکاری می داند انسان به گونه ای زندگی کند که از خداوند و مقدرات الهی خوشنود باشد و هر کاری انجام می دهد رضایت خداوند را در نظر بگیرد. از دیگر تعریفات رضا در عرفان، رفع کراهت و استعلای مرارتِ احکام قضا می باشد که نهایت مقام سالکان می باشد. (کاشانی) مصباح الهدایه و مفتاح الکفایه، ص 399)
غزالی در کیمیای سعادت گوید: رضا به قضا از بلندترین مقامات می باشد. (غزالی، کیمیای سعادت، ج 2) و از قول رسول اکرم (ص) رضا را باب الله الاعظم نقل می کند که البته در پاره ای از منابع این عبارت به ابونصر سرّاج نسبت داده شده است. در بعضی از منابع از جهت مراتب و مدارج سلوک رضا، پس از مرتبه تسلیم و قبل از مقام فنا واقع شده است. قرآن می فرماید: «ثمّ لایجدوُا فی انفسهم حرجاً مما قضیت و یُسلِّموُا تسلیماً». علی (ع) فرماید: «اجدر الأشیاء بصدق الایمان الرّضا و التسلیم». سزاوارترین چیزها برای اثبات صدق ایمان رضا و تسلیم می باشد.
شرط تسلیم است نه کار دراز سود نبوَد در ضلالت تُرکتاز
مثنوی، دفتر ششم، بیت 4123
حافظ گوید:
در دایره قسمت ما نقطه ی تسلیمیم لطف آنچه تو اندیشی، حکم آ«که تو فرمایی
خواجه نصیرالدین طوسی گوید: مطلوب اهل ظاهر آن است که خدا از آنها راضی باشد و مطلوب اهل حقیقت آن است که آنها از خداوند راضی باشند و البته این دو به نوعی مکمّل هم محسوب می شوند و اگر انسان به این مقام برسد و حلاوتش را بچشد هیچ حالی از احوال را بر دیگری ترجیح نمی دهد. نقل است که جابربرن عبداله انصاری مریض شده بود و امام باقر (ع) به عیادتش رفته بود وقتی از جابر حالش را می پرسد جابر می گوید: در حالی هستم که فقر را بر غنا، بیماری را به سلامت و مرگ را به زندگی ترجیح می دهم.
امام علی (ع) می فرماید: ولی ما اهل بیت هر چه را خداوند بخواهد همان را می خواهیم و خواسته ی خود را به مشیت خداوند ترجیح نمی دهیم. چنین کسی به واقع در این دنیا در بهشت زندگی می کند. صائب گوید:
بهشت نسیه خود نقد می کند صائب اگر به حکم قضا آدمی رضا گردد
بیاموز از پیمبر کیمیایی که هر چت حق دهد می ده رضایی
همان لحظه درِ جنّت گشاید چو تو راضی شوی در ابتلائی
و از منظر قرآن فراتر ار بهشت در مفهوم متعارفش نیز می باشد. قرآن می فرماید: «وعدالله المؤمنین و المؤمنات جنات تجری من تحتها النهار خالدین فیها و مساکن طیبه فی جنات عدن رضوان من الله اکبر ذلک هو الفوز العظیم»، (توبه، 72)
آنچه از همه ی مطلوبات و غایات ارزشمندترست رضوان الهی است.
در سوره ی مبارکه «ق» خطاب به اهل بهشت می فرماید: «ادخلوُها سلام ذلک یوم الخلود، لهم ما یشآؤن فیها و لدنیا مزید»، (ق، 34- 35).
می فرماید: برای اهل بهشت هر چه بخواهند محیّا می باشد و نزد ما افزون بر آن هست حال وقتی که هر چه بخواهند هست دیگر زیاده بر آن چه می تواند باشد که در پاسخ گفته اند: زیادت بر آن، مقام رضا می باشد
بهشت را چه کنی؟ مگذر از مقام رضا! که زهر چشم گواراست همچو قند آنجا
خواجه نصیرالدین طوسی گوید: کسی که در مقام رضا باشد همیشه در آسایش است و البته نیل به این مرتبه نیز ساده نیست بلکه به نوشته لاهیچی در شرح گلشن راز «اشق منازل سالکان راه است» در این مرتبه هر چه پیش سالک آید خیر است و از آن راضی می باشد.
در طریقت هر چه پیش سالک آید خیر اوست در صراط مستقیم ای دل کسی گمراه نیست
امام علی (ع) فرماید: من حلبی علی بساط الرضا لم یَنله مکروه
در قرآن موارد متعددی به مقام رضا اشاره شده است از جمله در سوره ی مبارکه ی بقره فرماید:
« و من الناس من یشری نفسه ابتغاء مرضات الله و الله رئوف بالعباد»، (بقره، 207)
یا همین عبارت ابتغاء مرضات الله در سوره ی نساء نیز آمده است. یا در سوره ی فتح به رضایت خداوند از تعدادی از مؤمنان اشاره شده: «لقد رضی الله عن المؤمنین او یبایعونک تحت الشجره» یا می فرماید: «و کان عند ربّه مرضیّا» در سوره های مائده و بیّنه می فرماید: «خالدین فیها اَبَداً رضی الله عنهم و رضوُا عنه». در حدیث معراج آمده است: هیچ چیز نزد من بهتر از توکّل بر من و رضا به آنچه مقدّر کرده ام نیست که پیش شرط توکّل نیست ایمان می باشد «و علی الله فتوَکّلوُا ان انتم مؤمنین»
امام علی (ع) فرماید: «نعم القرین الرّضا»، (رضا به قضای خداوند قرین و همنشین خوبی می باشد.) امام سجاد (ع) فرماید: «الرّضا بمکروه القضاء من اعلی درجات الیقین» رضا به قضای ناخوشایند از والاترین مراتب یقین می باشد.
نیز از علی (ع) روایت شده است که: «اجدر الاشیاء بصدق الایمان الرضا و التسلیم» یا «اغض علی القذی و الّا لم ترض ابداً». امام صادق (ع): «راسُ طاعه الله الرضا بما صنع الله فیما احب العبد و فیما کَرِه». امام علی (ع) فرماید: «ارض تسترح» یا «الرضا ینفی الحزن» یا «ان اهنأ الناس من کان بما قسّم الله له راضیاً» یا «اعلم الناس بالله ارضا هم بقضانه». یا: «علامه رِضی الله سبحانه عن العبد رضاه بما قضی به سبحانه له و علیه». «الله ارضا هم
غزّالی نویسد: وقتی حضرت موسی (ع) می خواست به میقات رود از بنی اسرائیل به حضرت (ع) گفتند: از خداوند بپرس چه کار کنیم که خداوند از ما راضی باشد؟ حضرت موسی (ع) در میقات این سؤال را از خداوند پرسید و خداوند در پاسخ فرمود: از من [و مقدّراتم] راضی باشند تا از آنها راضی باشم. فانّ الله تعالی ینزّل العبد منه حیثُ انزله العبد من نفسه
عاشقان را گر در آتش می پسندد لطف دوست تنگ چشمم گر نظر در چشمه کوثر کنم
مولانا در مثنوی گوید: کسانی اهل دعا هستند و از خداوند می خواهند
ز اولیاء اهل دعا خود دیگرند که همی دوزند و کاهی می درند
قوم دیگر می شناسم ز اولیا که دهنشان بسته باشد از دعا
از قضا که هست رام آن کرام جستن دفع قضاشان شد حرام
در قضا ذوقی همی بینند خاص شرمشان آید طلب کردن خلاص
مثنوی معنوی، دفتر سوم
در غرر الحکم حدیثی از امیرالمؤمنین (ع) نقل است که: «انکم ان صبرتم علی البلاد و شکرتم فی الرخا و رضیتم بالقضا «کان لکم من الله سبحانه الرضا» در ارتباط با شکر و رضا در ادامه مطالبی مطرح خواهد شد.
مولانا در بیت فوق گوید:
در قضا ذوقی همی بینند خاص شرمشان آید صلب کردن خلاص
در دیوان شمس گوید:
بیخود شده ام لیکن بیخودتر از این خواهم با چشم تو می گویم من مست چنین خواهم
من تاج نمی خواهم من تخت نمی خواهم در پیش تو افتاده بر روی زمین خواهم
آن یار نکوی من بگرفت گلوی من گفتا که چه می خواهی گفتم که چنین خواهم
در رساله قشیریه نقل است که ا رابعه پرسیدند: بنده راضی کی باشد؟ گفت:آنگاه که راز محنت شاد شود همچنان که از نعمت رضا به قضای الهی موجب شادی انسان می گردد. «الرضا ینفی الحزن»
شبلی گوید: «من عرف الله فلا غمّ له» کسی که خداوند را بشناسد دیگر غم و غصه ای نخواهد داشت.
خنُک آن کس که چو ما شد همگی لطف و صفا شد ز جفا زست و ز غصه همه شادی و رضا شد
دیوان شمس، ج 2
به صدف ما لَم خندم چو مرا می شکنند کار خامان بوَد از فتح و ظفر خندیدن
و در بیت فوق که اشاره شد گوید: کسی که به مقام رضا نایل آید از غم و غصه رها می شود و تمام وجودش شادی و ابتهاج می گردد. از غمهای سیاه و حقیر رها می شود و غم سبز و مبارک محبوب و دلدار جانش را سیراب می کند.
نگزینی ار غم او چه غمی گزیده باشی ندهی اگر به او دل به که دل سپرده باشی
نظری نهان بیفکن مگرش عیان ببینی گرش از جهان نبینی به جهان که دیده باشی
غمهای بی ارزش نشأت گرفته از مقایسه خود با دیگران و مسابقه دادن با سایرین از جانش رخت می بندد غمهای کوچک حسرت از کاری که در گذشته انجام داده یا نداده از دلش پاک می شود غمهای ناشی از ای کاش و دریغ و افسوس و .... به خاطر حُطام دنیا و مال و مقام از جانش پاک می شود و غم ارزشمند و مبارکی دل و جانش را جلا می بخشد.
غم عشق آمد و غمهای دگر پاک ببرد سوزنی باید تا بر کند از پا خاری
با اینکه دلم از غم هجرش خون است شادی به غمش ز غم مرا افزون است
اندیشه کنم هر شب و گویم یا رب هجران چنین است وصالش چون است
در حالات پیامبر (ص) نقل است که آن حضرت در تمام عمر خود لیت و لعل نگفت، اینکه کاش چنین می شد و اگر چنین می کردم مثلاً چنان می شد پیامبر (ص) یک بار در عمرش چنین سخنی نگفت. مولانا در مثنوی حکایتی نقل می کند که:
گفت بهلول آن یکی درویش را چونی ای درویش واقف کن مرا
گفت چون باشد کسی که جاودان بر مراد او رود کار جهان
سیل و جوها بر مراد او روند اختران ز آن سان که خواهد آن شوند
هر کجا خواهد فرستد تعزیت هر که را خواهد ببخشد تهنیت
سالکان راه هم بر گام او ماندگان راه هم در دام او
گفت ای شه! راست گفتی اینچنین در فَر و سیمای تو پیداست این
این و صد چندانی ای صادق و لیک شرح کن این را بیان نیک نیک
گفت: این باری یقین شد نزد عام که جهان در امر یزدان است رام
پس به امر او چو راضی شد یکی دو رضا را گشت واحد مسلکی
چون رضای حق رضای بنده شد حُکم او را بنده و خواهنده شد
بنده ای کش خوی و خلقت این بوَد نه جهان بر امر فرمانش رود
و آنکه نبوَد از رضا بهره پذیر در حسد افتاد و دارد صد زحیر
در حالات امام حسین (ع) نقل است که وقتی می خواست از مدینه به طرف مکّه حرکت کند از خداوند خواست که هر چه مورد رضایتش می باشد برای وی مقدّر فرماید در راه نیز می فرمود: رضا الله رضانا اهل البیت. هر چه خداوند بخواهد مورد رضایت ما اهل بیت می باشد.
در طریقت هر چه پیش سالک آید خیر اوست در صراط مستقیم ای دل کسی گمراه نیست
در آخرین لحظات حیات دنیوی نیر معروف است که حضرت (ع) می فرماید:
الهی رضاً بقضاءک و تسلیماً لامرک لامعبود سواک یا غیاث المستغیثین
کلّ ما قُضی فهو کا منُ
تو عید جان قربانی و پیشت عاشقان قربان بکش در مطبخ خویشم که قربانم به جان سو
به خواهرش حضرت زینب (س) نیز می فرماید: «کلّ ما قُضی فهو کائن»
هر چه مقدّر شده است واقع خواهد شد.
مزن ز چون و چرا دمر که بنده مقبل قبول کرد به جان هر سخن که جانان گفت
حافظ
راههای نیل به مقام رضا:
1- توجه به این واقعیت که علم ما کم است: علم و دانش انسان به واقع بسیار محدود است نه فقط علم و دانش یک نفر که همه انسانها با هم کم و محدود می باشد.
قرآن می فرماید: «و ما اوتیتم مِن العلم الّا قلیلاً» و در آیه الکرسی می فرماید: «و لایحیطون بشیء من علمه» شما به جزء و حصّه ای از علم و دانش خداوند نمی توانید احاطه و اشراف داشته باشید مگر اینکه با اذن دانش خداوند نمی توانید احاطه و اشراف داشته باشید مگر اینکه با اذن و اجازه خداوند باشد. در ارتباط با وقایع و آنچه روی می دهد نیز علم ما کم می باشد قرآن می فرماید: «عسی ان تکرهو شیئاً و هوَ خیرٌ لکم»
چه دانیم ناخوش کدام است یا خوش خوش است است آنچه بر ما خدا می پسندد
اگر واقعاً به این برسیم که علم و دانشمان محدودست از پشت صحنه کاملاً بی خبریم و صحنه را نیز فقط از یک زاویه خاص می بینیم بسیار آرامش بخش خواهد شد.
من ندانم خیر غیر از خیر او صمّ و بُکم و عُمی من از غیر او
مثنوی معنوی، دفتر پنجم، بیت: 1681
ما غالباً از تشخیص سود و زیان واقعی خود عاجزیم. بابا طاهر گوید:
تو که سود و زیان خود ندانی به یاران کِی رسی هیهات هیهات
می گویند: اسب یک نفر در روستا گم می شود، دوستانش می گویند: بدشانسی است دیگر! می گوید: از کجا معلوم؟ پس از چند روز اسب با یک اسب دیگر بر می گردد می گویند شانس آوردی! می گوید: نمی شود قطعاً گفت، پس از چند روز مسیرش بر اسبی که تازه آمده بود سوار می شود و می افتد پایش می شکند دوستان و همسایگانش به عیادتش می آیند و می گویند: کاش این اسب پیدا نمی شد. می گوید شاید خیر و صلاحی در این بود. می گویند در شکستن پا و خوابیدن چه خیر و صلاحی؟ می گوید: ما نمی دانیم! چند روز بعد برای سرباز گرفتن به روستا می آیند و چون پای او شکسته بود به خدمت نمی برند و معاف می شود.
غمناک نباید بود از طعن حسود ای دوست شاید که چو وا بینی خیر تو در این باشد
حافظ
بسیاری از ناملایمات هکمتی دارند و ما از آن بیخبریم.
2- زندگی دیگران نیز آنگونه که ما تصوّر می کنیم از هر حیث موافق طبعشان نیست:
از عواملی که موجب نارضایتی و ناسپاسی می شود این است که بعضاً تصوّر می کنیم زندگی دیگران از هر جهت مطابق خواستشان می باشد و در ادامه می گویم: پس چرا من اینگونه زندگی می کنم!؟ ولی اگر به صورت واقع نگرانه تری نگاه کنم خواهم دید دیگران نیز مشکلات خودشان را کم و بیش دارند.
حافظا ترک جهان گفتن طریق خوشدلی است تا نپنداری که احوال جانداران خوش است
3- توجه به این نکته که این دنیا با تمام خوشی ها و ناخوشیهایش امتحان است. قرآن می فرماید: نبلوُکم بالشرّ و الخیر فتنه» خیر و شرّ این دنیا، نعمت و نقمت آن همه امتحان است. «بلو نا هم بالحسنات و السیئات» به این نکته مهم توجه داشته باشم که این دنیا آزمایشگاه نیست نه آسایشگاه و اگر هم آسایشی باشد برای خوبان، به ظاهر کم رنگ است باید معنایابی شود.
4- برخوردار شدن از چشمه زیبابین! از مهمترین و ارزشمندترین راهکارها برای نیل به مقام رضا برخوردار شدن از نگاه زیبابین می باشد. زیبا بودن در عین حال که نعمت ارزشمند خداوند می باشد چندان اهمیتی در زندگی ندارد که زیبا دیدن. اینکه حافظ گوید:
منم که شُهره شهرم به عشق ورزیدن منم که دیده نیالوده ام به پد دیدن
خوب دیدن و خوبیها را دیدن بسیار مهمّ و ارزشمند می باشد. مولانا در توصیه ای ارزشمند گوید:
دیده ی ما چون بسی علت دروست رو فنا کن دید خود در دید دوست
دید ما را دید او نِعم العِوض یا بی اندر دید او کلّ غرض
5- مواجهه ی مطلوب با بسیاری از ناملایمات و ابتلائات رها وردهای ارزشمندی با خود دارد:
اگر بتوانیم با ابتلائات و سختی زندگی مواجهه ی معقول و مطلوبی داشته باشیم رها وردهای مبارک و ارزشمندی بر ایمان به همراه خواهد داشت. اگر خداوند از حکمتدری به روی ما می بندد از روی رحمت درهای پرشماری فرا رویمان گشوده می گردد حتی اگر به وضوح نبینیم و احساس نکنیم گاه به دامن انسان می ریزند و گاه به حسابش!
ز عافیت نتوان مژده گشایش یافت به دل شکستی اگر هست فتح باب طلب
مباش همچو گهر مرده ریگ این دریا نظر بلند کن و همت حباب طلب
بیدل
6- زندگی در زمان حل: از مهمترین عوامل رضایت از زندگی زیستن در لحظه و توجّه به این نکته بسیار مهم می باشد که زندگی در اینجا و اکنون جاری است و به نفع خودم می باشد که آشیانه ی خود را اینجا و اکنون قرار دهم، البته این نیز کار چندان ساده ای نمی باشد. از سخت ترین کارها در زندگی دور انداختن گذشته می باشد، درسی که باید بگیرم و خودش را دور اندازم. تنها کسانی واقعاً زندگی می کنند که گذشته خود را دور انداخته اند و جرأت این کار را نیز داشته اند دیگران فقط تظاهر به زندگی می کنند.
اوشو
پیامبر (ص) هیچگاه لیت و لعل نگفت یک علت آن می تواند این باشد که همواره در زمان حال بود به گذشته به صورت موهوم سِیر نمی شود.
7- هر اتفاق ناخوشایندی که می افتد احتمال داشت بدتر از آن نیز باشد و برای همین خوب است که در هر حال شکرگزار باشم. قرآن می فرماید: «اِن تکفروا فانَّ الله غنیّ عنکم و لایرض لعباده الکفر و ان تشکروا یرضَه لکم» (زمر، 7)
سرسبز و خوش چون طره ای نعره زنان چون ذره ای کالعبر مفتاح الفرج و الشکر مفتاح الرضا
8- رضا به قضا در اغلب موارد مفیدتر از ستیزه و لجاجت می باشد در اغلب موارد راضی شدن به مقدرات به صورت معنایابانه نه صرفاً منفعلانه بهتر از جزع و فزع می باشد.
بر آستانه تسلیم سربنه حافظ که گر ستیزه کنی روزگار بستیزد.
ستیزه کردن و جنباندن اقبال ناممکن غالباً نتیجه ی مطلوب و در خوری به همراه ندارد
با قضا پنجه مزن ای تند و تیز تا نگیرد هم قضا با تو ستیز
9- کنترل کردن خودمان را تمرین کنیم و خودمان را عادت دهیم که یکی از مصادیق تقوا نیز همین کنترل نفس می باشد. اقبال لاهوری گوید:
حیات چیست جهان را اسیر جان کردن تو خود اسیر جهانی کجا توانی کرد؟!
اگر انسان بتواند با خداوند زندگی کند تدریجاً ناخوش ها هم برایش خوش می شود.
ناخوش او خوش بوَد در جان من جان فدای یار دل رنجان من
* اگر انسان بتواند به واقع با توحید افعالی زندگی کند هر چه می رسد برایش حلاوت و گوارایی خواهد داشت.
«هر چه دلبر کرد ناخوش چون بوَد؟» تدریجاً دیگرخوری نمی بیند
که باشم من که مانم یا نمانم تو را خواهم که در عالم بمانی
اگر وجود موهوم و بیدارین در مقابل وجود حقیقی حق از بین برود دیگر چه غم و اندوهی و چه نارضایتی
تا زین تن آلوده برون نآید کبرت حاصل نشود بهر خدا هیچ رضایی
