هو
دریا ورودی خاصی ندارد و از هر طرف می توان وارد شد ولی شیب آن همه جا یکسان نیست و مکانهای عمیق آن شناگر را در خود فرو می کشد ...
فاطمه زهرا(س)دریائیست به وسعت آفرینش با گوهرهای بیشمار که غواص کارکشته و شناگر ماهر را نیز به کام می کشد تا چه رسد به طفلی نوپا !
هفت دریا اندرو یک قطرهای جملهٔ هستی ز موجش چکرهای
جمله پاکیها از آن دریا برند قطرههااش یک به یک میناگرند
مثنوی معنوی ؛دفتر پنجم
راز خداست و گلواژه هستی !
یک دهان خواهم به پهنای فلک تا بگویم وصف آن رشک ملک
ور دهان یابم چنین و صد چنین تنگ آید در فغان این حنین
مثنوی معنوی ؛ دفتر پنجم
غالبست و چیر در هر دو جهان شرح این غالب نگنجد در دهان
مثنوی معنوی ؛دفتر ششم
ولی چه می شود کرد؟!
این قدر هم گر نگویم ای سند شیشهٔ دل از ضعیفی بشکند
مثنوی معنوی ؛ دفتر پنجم
و:
آب جیحون را اگر نتوان کشید هم ز قدر تشنگی نتوان برید
مثنوی معنوی ؛دفتر ششم
به مناسبت فرا رسیدن ایام فاطمیه مقالاتی در ارتباط با شان والا و جایگاه بس رفیع آن بانوی دو سرا در این تارنگار ارائه می شود باشد که مورد عنایتش واقع شود که:
ران ملخی پیش سلیمان بردن عیب است ولیکن هنرست از موری
و:
حدیث ثنای من و حضرتت چو ران ملخ باشد و خوان جم
حدیثی از حضرت فاطمه(س):
حضرت زهرا (س) فرمايد : «من اصعد الي الله خالص عبادته [عمله] اهبط الله اليه افضل مصلحته» ، ( هر كس خالص ترين و پاك ترين عمل و عبادت خود را به طرف خداوند بالا ببرد [ و تقديم محضر ربوبي نمايد] ، خداوند شايسته ترين مصلحت او را برايش نازل مي كند [ و مقدّر مي گرداند ] .)، (بحارالانوار ، ج 68 ،ص 184). اجمالا اينكه عبادت و عمل خالصانه و توام با اخلاص پاداشش بهترين مصلحت بنده مخلص خواهد بود .
فرمود: "من أصعد لی الله خالص عمله اهبط الله الیه أفضل مصلحته". اگر کسی عمل خالص انجام دهد و این توان را داشته باشد که عمل خالص را به پیشگاه خداوند ببرد، خداوندبهترین و والاترین مصلحت او را برایش عطا و نازل میکند.
فاطمه سلام الله علیها نفرمود اگر کسی کار خوب بکند، خدا بهترین مصلحت را به او میدهد! فرمود: کار خوب بکند، نگه دارد، هدیه کند، برود و با خود ببرد. تا انسان بالا نرود نمیتواند هدیه ای را به پیشگاه ذات أقدس له عطا بکند. اگر کسی خودش آن قابلیت را داشته باشد که همراه فرشتگان بالا رود و این کار خیر خود را به پیشگاه خداوند تقدیم کند؛خودش به همراه عمل برود، آنگاه فاضلترین مصلحت او را خداوند نازل میکند؛ خدا نازل می کند نه فرشتهها!
بنده پير خراباتم كه لطفش دائم است ورنه لطف شيخ و زاهد گاه هست و گاه نيست
علّت اصلي تظاهر و ارائه و اظهار كار خود پيش ديگران ، بندي زرنگي هاي شيطنت آلود خود بودن است كه شخص مُرائي نديدن و ندانستن ديگران را به نوعي ضايع شدن عملكرد خود مي پندارد غافل از اين كه وقتي عمل به نتيجه واقعي و درخور مي رسد كه آن بصير علي الاطلاق و داناي نهان و آشكار آن را ببيند و به شمار آورد وگرنه مشاهده و محاسبه ديگران اصالت و محوريتي ندارد .مگر اينكه به خاطر تأسي آنها و ترغيب نمودنشان به انجام عمل خير باشد كه آن هم شرايط و خلوص نيت خاص خود را مي طلبد . و اين اخلاص نيز كار چندان سهل و ساده اي نيست ، حضرت علي (ع) ميفرمايد : « تصفية العمل اشدّ من العمل و تخليص النّيه من الفساد اَشدُ علي العاملين من طول الجهاد»، (پاكيزه كردن عمل سخت تر از خود عمل است و خالص كردن نيّت از فساد ،براي عمل كنندگان ، از جهاد طولاني در راه خدا سخت تر است ) ، ( بحارالانوار ، ج 77 ، ص 288) امام صادق (ع) هم ميفرمايد: « الابقاءُ علي العمل حتي تخلص اَشدُ من العمل » ، ( باقي ماندن و پايداري بر عمل تا آن زمان كه خالص شود، دشوارتر از خود عمل است ) ، ( اصول كافي، ج 12 ، ص 16).
در حديث ديگري از رسول گرامي اسلام (ص) نشانة اخلاص در خواست نكردن از ديگران است و شخص مخلص كسي است كه از مردم چيزي در خواست نكند تا اينكه آن را بيابد [ و خداوند به او بدهد ] : « المخلصُ الّذي لايسألُ الناس شيئاً حتّي يجدَ واذا وجدَ رضي و اذا بَقيَ عنده شييءٌ اعطاهُ في الله » ، ( مخلص كسي است كه از مردم چيزي در خواست نكند تا اينكه آن را بيابد [ خداوند عطا فرمايد ] و وقتي كه آن خواسته اش را يافت از آن راضي باشد و اگر چيزي در نزد او [ اضافه آمد و ] باقي ماند آن را در راه خداوند انفاق كند . )، ( وسايل الشيعه ، ج 15 ، ص 194 ) . مولانا گويد :
گـفت پيغـمبر كـه جنّت ازالـه گرهمي خواهي زكس چيزي مخواه
چون نخواهي من كفيلم مر تو را جـنّت المـأوي و ديــدار خــدا
مثنوي معنوي ، دفتر ششم ، ابيات ؛ 333-334
واضح است كه اين نخواستن به معني غير از خداوند را ديدن و او را سبب ساز دانستن است كه به نوعي شرك خفي مي باشد ، نفي اينكه آدمي وقتي كسي را داراي موقعيت و جايگاهي مي بيند بلافاصله ذهنش مشغول دوخت و دوز مي شود و دنبال بده بستان و اينكه چگونه از آن شخص براي رسيدن به منافع دنيوي خود استفاده كند معطوف مي شود . حضرت در ادامه مي فرمايد : « فانّ مَن لم يسال المخلوق فقد اَقرَّ لله عزّ و جلّ بالعبوديّه و اذا و جَدَ فرَضيَ فهَو عن الله راضٍ والله تبارك و تعالي عنه راضٍ وَ اذا اعطي لله فهوَ علي حدّ الثّقةِ بربّه عزّ و جلّ » ، ( به راستي كسي كه از مخلوق در خواست نكند به بندگي خداوند اعتراف كرده است و هرگاه يافت آنچه را كه مي خواست به آن راضي شود سپس او در واقع از خداوند راضي شده و خداوند نيز از او راضي است و زماني كه در راه خداوند اعطا كند سپس به حدّ اطمينان به پروردگار عزيز و بلند مرتبه رسيده است ) ، ( همان ) اينكه قرآن مجيد در اواخر سورة مباركه يوسف ميفرمايد: « وَمايؤمن اكثرهم بالله الّا وَ هُم مشركون » ، ( و بيشترين آنان به خدا ايمان ميآورند مگر آنكه [باطنا ، به نوعي ] مشركند ) ، ( يوسف ، 106) در واقع اشاره به همين اصالت دادن به غير خداوند و خواستن از ديگران مي باشد كه آنها فراتر از وسيله و واسطه اي به ارادة خداوند دانسته شوند . به ياد دارم وقتي به محضر مبارك دانشمند بزرگ معاصر استاد دكتر سيد منوچهر مرتضوي شرفياب بودم به مناسبتي فرمود : اين بيت حافظ كه مي گويد :
تو با خداي خود انداز كار و دل خوش دار كـه رحـم اگر نـكند مـدّعي خـدا بـكند
اگر به گونهاي صحيح فهميده شود اسم اعظم است .
از ديگر نشانه ها و نتايج اخلاص ، دوري گزيدن از محرمات و نواهي خداوند خواهد بود . رسول گرامي اسلام مي فرمايد : « تمامُ الاخلاص اجتنابُ المحارم » ، ( تمام اخلاص در دوري گزيدن از محرمات نمود يافته است ) ، ( كنزالعمال ، ح 44399 ) . انسان با اخلاص چون فقط خداوند را ميبيند به هيچ قيمت كاري كه نارضايتي خداوند را در پي داشته باشد مرتكب نمي شود و همه كارهايش را در پي جلب رضايت خداوند انجام مي دهد . رسول اكرم (ص) به ابوذر توصيه مي فرمايد : « يا اباذر ليكُن لك في كل شيي نيّةٌ صالحةٌ في النوم و الأَكل » ، ( اي ابوذر ! بايد در هر كاري نيتي صالح داشته باشي حتي در خوابيدن و خوردن ) ، ( ميزان الحكمة ، ج 13 ، ح 20999 ) در واقع كاري كه انجام ميدهيم هم از حُسن فاعلي برخوردار باشد و هم از حسن فعلي . اتخاذّ چنين رويّه اي در زندگي موجب خواهد شد كه انسان از تمامي قيد و بندهاي پندارين خود را رهاند و به يك نادلبستگي و سبكبالي در زندگي برسد آنگونه كه اميرالمؤمنين(ع) مي فرمايد : « في الاخلاص يكون الخلاص » ، (رهايي در اخلاص است ) ، ( تنبيه الخواطر ، ج 2 ، ص 154 ) . نيز در حديث ديگري از حضرت علي (ع) نقل شده است كه حضرت مي فرمايد : « طوبي لِمن اخلص للّه عمله و عمله و حبّه و بغضه و اَخذه و تركه و كلامه و صمته و فعله و قوله » ، ( خوشا به حال كسي كه عمل و عملش را ، دوستي و بعضش را ، گرفتن و نگرفتنش را ، سخن گفتن و سكوتش را ، رفتار و گفتارش را براي خدا خالص كند ) ، ( بحارالانوار ، ج 77 ، ص 288) . چنين شخصي از دام مكائد و مصائد شيطان نيز رهيده خواهد شد و شيطان از اغواي او نااميد خواهد گرديد آنگونه كه قرآن از زبان شيطان نقل مي فرمايد : «قال فبعزّتك لاغوينهم اجمعين ، الاّ عبادك منهم المخلصين » ، ( گفت : خدايا ! به عزّتت قسم ، همه انسانها را گمراه مي كنم مگر بندگان خالص شده است را)،( سوره ص ، آيه 82) . خداوند ميفرمايد : دين خالص براي خداوند است : « الا لله الدّين الخالص » ، ( زمر ، 3 ) و بندگان خداوند نيز مأمور عبادت خالصانه مي باشند : « فاعبُدالله مخلصاً له الدّين » ، ( زمر ، 2 ) ، غايت دين ورزي نيز در پرتو اخلاص تحقق پيدا مي كند : « الاخلاصُ غاية الدين » ، ( غررالحكم ، ح 727) و اگر كسي به چنين مرحله اي برسد مقدار كم از عملكردش نيز مفيد و مؤثر واقع مي شود آنگونه كه رسول گرامي اسلام مي فرمايد : « اَخلص قلبَك يَكفك القليلُ من العمل » ، ( بحار الانوار ، ج 73 ، ص 175 ) و امير المؤمنين (ع) نيز مي فرمايد : « لايقلّ عملٌ مع التقوي و كيف يقلّ ما يُتقبّل » ، ( نهج البلاغه ، حكمت 95) . و پيش شرط مقبول واقع شدن عمل نيز همراه با اخلاص بودن آن است رسول اكرم (ص) ميفرمايد : « اذا عَمِلْتَ عملاً فاعمل لله خالصاً لانّه لايُقبَلُ من عباده الاعمالُ الّا ماكان خالصاً » ، (هرگاه عملي انجام دادي خالصانه براي خدا انجام بده چرا كه از اعمال بندگان جز آن كه با اخلاص انجام گرفته قبول نخواهد شد ) ، ( بحارالانوار ، ج 77 ، ص 103 ) . حضرت ابراهيم (ع) وقتي كعبه را بنا مي نهد به خداوند عرض مي كند ، « ربّنا تقبّل مّنا انك انت السميع العليم» ، ( بقره، 127) چنين كسي ملكوتي و «مرغ باغ ملكوت» مي شود و به هركاري كه انجام مي دهد اوّل خدا را مي بيند و با تأسّي از سيد اولياء حضرت امير(ع) كه فرمود : « ما رأيت شيئاً الّا و رأيت الله قبله و معه و بعده » همراه با هر كاري نيز خداوند را مشاهده مي كند .
حال ، عملكرد چنين كسي وقتي كاري را انجام داد و به مرتبه قبول رسيد آنگونه كه قرآن مي فرمايد : « انّما يتقبّل الله من المتقين » ، ( مائده ، 27 ) تدريجاً صعود مي كند و به سوي بارگاه ربوبي شرفياب مي شود : « اليه يصعد الكلم الطيّب و العمل الصالح يرفعه » ، ( فاطر ، 10 ) .
تا اليه يصعد اطياب الكلم صـاعداً منّا الـي حيثُ عَلم
تـرتقي اَنفـاسنا بـالمنتقي مُتحفا منّـا الــي دارالبقـا
مثنوي معنوي ، دفتر اول ، ابيات: 882-883
تا اينكه نهايتاً به جايگاه بايسته خود نائل مي شود، قرآن درباره قرباني روز عيد قربان در اضحي مي فرمايد : « لن ينال الله لحومها ولادماؤها و لكن يناله التقوي منكم » ، ( گوشتها و خونهاي [آنچه قرباني مي كنيد] هرگز به خداوند نمي رسد ، بلكه پرهيزكاري شما به رضاي خداوند نايل مي گردد)، ( حج، 37) و مهم اين نايل شدن است نه انجام دادن كار ، قرآن در موارد متعددي ميفرمايد :« من جاءَ بالحسنه فله عشر امثالها » ، (كسي كه كار نيكي پيش آورد ، ده چندان آن پاداش دارد) ، ( انعام ، 160) . نمي گويد انجام دهد بلكه مي فرمايد : پيش آورد . ممكن است كسي كاري انجام دهد و آن كار با شوائبي آميخته و نهايتاً باطل و تباه شود . مولانا گويد :
شرط « من جاء بالحسن » نه كردن است اين حسن را سوي حضرت بردن اسـت
مثنوی معنوي ، دفتر دوم ، بيت : 944
فـردا كه پـيشگاه حقيقـت شـود پـديـد شـرمنده رهروي كه عمل بر مـجاز كرد
حافظ
حضرت زهرا (س) مي فرمايد : اگر كسي حسنات خود را تعالي بخشد و عملكردش نايل به مقام قبول الهي شود ، خداوند بهترين و با فضليت ترين مصلحتش را برايش مقدر خواهد فرمود : « اهبط الله اليه افضل مصلحته » و براي چنين بنده موهوب و رضا به قضاي حق داده اي اصلاً جهان و جهانيان مفهوم ديگري پيدا خواهند كرد و زبان حالش اين دو بيتي معروف باباطاهر خواهد بود كه :
يكـي درد و يكـي درمــان پسنـدد يكي وصل و يكي هـجران پـسندد
من از درمان و درد و وصل و هجران پسنـدم آنچــه را جـانـان پسنـدد
چنين شخصي به رضاي خداوند راضي و تسليم صلاحديد خداوند خواهد بود كه :
در طريقت هرچه پيش سالك آيد خير اوست در صراط مستقيم اي دل كسي گمراه نيست
عاليترين جلوه اخلاص توسط حضرت زهرا (س) و همسر گرامي اش اميرالمومنين (ع) و خدمتكارشان فضه صورت پذيرفته است كه وقتي نان افطار خود را به مسكين و يتيم و اسير مي بخشند زبان حالشان اين آيه شريفه است كه : « انّما نطعمكم لوجه الله لا نُريد منكم جزاءً ولا شكورا » ، ([و در دل گويند] ما فقط براي خشنودي خداوند شما را اطعام مي كنيم ، از شما نه پاداشي مي خواهيم و نه سپاسي ) ، (دهر ،9) و جزا و پاداششان نيز بهشت لقاء خواهد بود . « وسقيهم ربّهم شراباً طهوراً . انّ هذا كان لكم جزاءٌ و كان سعيكم مشكوراً » ، ( و پروردگارشان به آنان شرابي پاكيزه نوشاند ، اين پاداشي براي شماست و سعي شما مشكور است ) ، ( دهر ، 21 – 22 ) و اين شراب آنها را از هر چه غير خداوند پاك مي گرداند فقط خدا را مي بينند و فقط خدا را مي خواهند .
ما از تو نداريم به غير از تو تمنا حـلوا به كـسي ده كه مـحبت نچشيده
از عارفي نقل شده است كه گفت : روز اوّل از دنيا گذشتم ، روز دوّم عقبي را ترك كردم ، روز سوّم از ما سوي الله گذشتم و روز چهارم پرسيدند : « ما تريد» ؟ گفتم : « اُريد ان لا اُريد» ،( آن خواهم كه هيچ نخواهم ) و مراد از قطع طمع در نزد سالكين اين مرحله است . امام علي (ع) كه سرسلسلة سالكان و فاتحان اين طريق است به خداوند عرض مي كند : « ما عبدتك خوفاً من نارك و لا طمعاً في جنّتك بل وجدتك اهلا للعباده فعبدتُك » ، ( من تو را به خاطر ترس از آتش يا طمع بهشت عبادت نكردم بلكه [چون] سزاوار عبادت يافتم عبادت كردم ) ، ( بحارالانوار ، ج 41 ، ص14 ). سعدي در بوستان حكايت مي كند كه به سلطان محمود انتقاد ميكردند چرا به اياز اين همه محبت مي كني و علاقه نشان مي دهي ؟
يكي خرده بر شاه غزنين رفت كه حُسني ندارد اياز اي شگفت
سلطان محمود در پاسخ به انتقاد و اعتراض گفت :
كه عشق من اي خواجه بر خوي اوست نه بر قد و بالاي دلجوي اوست
سپس سلطان محمود در سفري براي اثبات صدق رفتار و گفتارش عمداً دستور داد كه بارها را شُل ببندند و وقتي از مسيري عبور مي كنند صندوق جواهرات را از روي شتر به زمين اندازند و به گونه اي وانمود كنند كه مثلاً صندوق جواهرات از پشت شتر به زمين افتاده ، وقتي صندوق افتاد و جواهرات در زمين پخش شدند سلطان محمود گفت: هر كس هرچه برداشت مال خودش ! در آن لحظه :
سواران پي دُر و مرجان شدند ز سلطان به يغما پريشان شدند
و از ميان آنها فقط اياز ماند:
نماند از وشاقان گردن فراز كسي در قفاي ملك جز اياز
وقتي سلطان محمود از او مي پرسد: تو چرا دنبال جمع جواهرات نرفتي؟ در پاسخ مي گويد :
من اندر قفاي تو مي تاختم ز خدمت به نعمت نپرداختم
سعدي در نتيجه گيري از حكايت مي گويد :
خـلاف طـريقت بـوَد كه اوليـاء تمنّــا كنند از خــدا جــز خـدا
گر از دوست چشمت به احسان اوست تو در بند خويشي نه در بند دوست
الحمدلله رب العالمين
