.    اا

هو

با تامّل در آيات قرآن معلوم مي شود : انسان همان گونه كه از حوادث آفاقي و اجتماعي تاثير مي پذيرد ، در حوادث تاثير گزار هم مي باشد . اين كه انسان از عالم خارج تاثير مي پذيرد واضح است آدمي ، به اقتضاي زندگي در دنيا ، متاثر از محيط زيست و اطرافيان خود   مي باشد . ولي نكته مهم اينكه انسان در حوادث خارج هم تاثير مي گزارد . اگر جامعه اي رو به صلاح و سعادت باشد ، حوادث خارج هم عوض مي شود و اگر افراد جامعه اي رو به طلاح ، طغيان و تعدي حركت كند كليّت جامعه هم بر آن اساس دگرگون مي شود. قرآن در اين باره مي فرمايد : « وان لواستقامواْعلي الطريقه لاسقينا هم ماء غدقا » ، او اگر در آن شيوه پايداري ورزند آنان را آب فراواني ارزاني داريم ) .  ( جن ، 16 ) و البته اين منحصر در آب و  باران نيست بلكه در مورد ساير نعمت نيز صادق است . آب به خاطر اهميتي كه دارد و كمبودش زندگي را مختل مي سازد « و جعلنا من الماء كل شي حي » ، ( و هر موجود زنده اي را از آب آفريده ايم ) .  ( انبياء ، 30 )  مورد اشاره واقع شده است . نزول نعمت را در آيه فوق ،‌پاره اي از مفسرين به استدراج الهي در صورت مداومت در معصيت و گناه معطوف نموده اند كه در هر صورت با تأثيرگزاري عملكرد انسان در عالم هستي منافاتي ندارد.

در آيه اي ديگر مي فرمايد : « و لوانّ اهل القري امنواْ و اتقوا لفتحنا عليهم بركات من السماء و الارض ... » ، اگر مردم سرزمين ، پرهيزكار و وارسته باشند ما بركات فراواني از زمين و آسمان براي آنها نازل مي كنيم ... ) ، ( اعراف ، 96 ) در اين مورد نيز بركت و روزي مختص در خوراك و پوشاك نيست بلكه علوم و معارف هم روزي مي باشند و اگر انسان در راه صلاح و اصلاح قدم بردارد بسياري از معارف و علوم هم نصيبش خواهد شد و چون حوادث عالم در كيفيت اخلاق و اعمال انسان موثرند  ، اعمال و اخلاق نيز در حوادث عالم موثر واقع خواهند شد . و بين اين دو تعامل بر قرار مي باشد . قرآن درباره رسول اكرم (ص) كه « رحمه للعالمين» مي باشد مي فرمايد: تا وقتي تو در ميان اين قوم هستي عذاب خداوند بر اينها نازل نمي شود : « و ما كان الله ليعذبهم و انت فيهم » ، ( انفال ، 33) . وجود با بركت پيامر (ص) بلاگردان قومش مي گردد و در رفع عذاب تأثير مي گزارد.

در ارتباط با سلب و دگرگون نمودن نعمت ها نيز عملكرد انسان موثرست و قرآن در اين باره مي فرمايد : « ذلك بانّ الله لم يك مغيّراً نِعمةً انعمها علي قوم حتّي بغيّرواْ ما بانفسهم و انّ الله سميع عليم » ، ( اين از آن است كه خداوند دگرگون كننده نعمتي نيست كه بر قومي  ارزاني داشته باشد ، مگر آنكه آنچه در دلهايشان دارند بگردانند ، و اينكه خداوند شنواي داناست . ) ، ( انفال ، 53 ) . و در سوره رعد نيز مي فرمايد : « انّ الله لا يغيّر ما بقوم حتّي يغيّرواْ ما بانفسهم ... » ، ( خداوند آنچه قومي دارند دگرگون نكند مرگ آنچه در دلهايشان دارند دگرگون كنند ... ) ، ( رعد ، 11 ) .

درباره نعمت هاي بهشتي نيز قرآن مي فرمايد : اعمال شما در آخرت به صورت نعمت ظهور مي كند ... « انهار من ماءٍ غير اسن و انهار من لبن لم يتغيرطعمه و انهار من خمرلذه للشاربين و انهار من عسل مصفيً » ، ( محمد ، 15 ) ، نهرهاي آب و شير عسل در آخرت ظهور مي كند و گرنه در آنجا عسل و ... توليد نمي شود همانطور كه عذابهاي دوزخ نيز تمثّل رفتار و كردار دنيوي مي باشند و كلاً قيامت و آخرت ظرف ظهورست نه حدوث . « اليوم تجزون ما كنتم تعلمون » .

خشم تو تخـم سعير دورخست                      هين بكش اين دوزخت را كين فخ است

كشتن ايـن نار نبـود جزبه نور                       نـورك اطفـا نارنـا نحــن الشكــور

                                                        مثنوي معنوي ، دفتر سوم ابيات : 348 . 3481

 از اينجا معلوم مي شود اخلاق نه فقط هويت انسان را شكل مي دهد بلكه بسياري از حقايق جهان خارج را هم مي سازد و نه تنها امري اعتباري نيست بلكه مقدم و فصل اخير انسان و فراتر از حوزه انسان ، صورت نوعيه چيزهاي ديگر را نيز تشكيل مي دهد و عسل و لبن و خمر ونظاير اينها را مي سازد در بهشت ، آب از چشمه يا چاه نمي جوشد . كسي كه در اين دنيا با اخلاص و خدانگري چشمه سار حكمت از قلب خود جوشانده « جرت ينابيع الحكمه من قلبه الي لسانه » ، در آخرت نيز با اراده و خواست خود چشمه مي جوشاند : « عينايشرب بها عباداله يفجّرونها تفجيرا » ، ( و چشمه اي كه بندگان خدا از آن مي آشامند ] و [ روان   مي كنندش هرگونه كه خواهند . ) ،  ( انسان ، 6 ) . همچنانكه آتش زنه و هيزم جهنم نيز خودِ جهنمي مي باشد: « و قودها الناس و الحجاره اعدّت للكافرين » ، ( بقره ، 24) .

تاثير و تاثر در يك تقسيم به كلي به چهار قسم ، تقسيم مي شود .

1 تاثير و تاثر مادي مانند كنش گري و كش پذيري دو جسم مادي نسبت به هم مانند جذب آهن توسط آهنربا و ...

2 تاثير و تاثر دو امر مجرد : مانند تاثير روح معلم در متعلم كه هر دو غير مادي است . سهروردي مي گويد : من لاينفعك لحظه لاينفعك لفظه . كس كه ملاحظه و ديدارش به تو سودي نبخشد سخنش نيز مفيد واقع نخواهد شد . مولانا گويد :

اي لقاي تو جواب هر سوال                        پرسش از تو حل شود بي قيل و قال

                                                            مثنوي معنوي دفتر اول

3 تاثير موجودي مادي در موجودي مجرد : مانند اثر صدايي دلنشين در يك شخص كه بعضاً با گذشت زمان  و تكرار نيز از تاثير گذاريش كاسته نمي شود يا مشاهده يك فيلم و نمايش كه موجب سرور يا حزن مي شود .

4 تاثير امر مجرد و در امر مادي مانند چشم زخم كه قرآن هم بر آن صّمه نهاده و علي (ع) در نهج البلاغه به حقّ بودن آن اشاره فرموده ،  و انرژي درماني و ...

اجمالاً اينكه ماديات و مجردات نسبت به خود و يكديگر كُنش گري و كنش پذيري دارند. انسانها در عرصه تاثير پذيري متناسب با عمل و شاكله خودشان متفاوت مي باشند .  قرآن         مي فرمايد : براي برخي از انسانها خدا و فرشتگان درود و سلام مي فرستند : « هوالذي يصلّي عليكم و ملائكته ليخرجكم من الظلمات الي النور ... » ( خداوند و فرشته هاي او بر شما صلوات مي فرستند تا شما را از ظلمات به سوي نور هدايت كنند ...) ، ( اجزاب ، 43 ) و اين صلوات گاه از همان اوجي است كه قرار دارند و بدون هبوط و نزول مي باشد و گاه توام با فرود آمدن مي باشد ، مانند نزول فرشته وحي به حضور حضرت زهرا (س) بعد از وفات پيامبر اكرم (ص) . گاهي فرشتگان از اين مرحله هم تنزل مي كنند و نه تنها صلوات  مي فرستند كه بر مؤمنين نازل مي شوند : « ان الذين قالوا ربنا الله ثم استقامواْ تتنزل عليهم الملائكه ان لاتخافواْ و لاتخرنواْ و ابشرو بالجنه التي كنتم توعدون » ( بدون ترديد كساني كه گويند پروردگار ما خداوندست سپس پايداري ورزند فرشتگان بر آنها نازل مي شوند و  گويند نترسيد و اندوهگين مباشيد و شاد شويد به بهشتي كه به شما و عده داده مي شود . ) » ( فصلت ، 30 )

عارف عظيم الشأن آيه الله ملكي تبريزي در كتاب « اسرار الصلوه » حديثي از امام صادق (ع) نقل مي كند كه : فرشتگان بعضي از بندگان را براي تهجّد و نماز شب بيدرا مي كنند و در ذيل اين حديث مي نويسد :

اين سخت را انكار مكن كه من شخصي را مي شناسم كه فرشته به اسم او را صدا مي كند و براي مناجات و نماز شب بيدار مي سازد.

همانگونه كه مرتبه متعالي صلوات مخصوص پيامبر (ص) و ائمه عليهم السلام  مي باشد و مراتب نازله شامل مؤمنان مي گردد نزول ملائكه نيز دو مراتب مي باشد . نزول فرشته جهت ابلاغ وحي تشريعي مخصوص پيامبر و براي وحي انبايي و تسديدي و تائيدي مخصوص   امامان عليهم السلام مي باشد ولي افاضه علم و عمل صالح شامل مؤمنان نيز مي شود و مرتبه نزديكتر از نزول فرشته مصافحه فرشتگان با مؤمنان مي باشد كه اگر خود را به قابليت لازم برسانند :   « لصافحتهم الملائكه » ( ملائكه با آنها مصافحه مي كردند ) ، ( تهذيب الاحكام ،   ج 6 ، ص 24 ، ج ، 52 ) شخصي به رسول اكرم (ص) عرض مي كند : ما وقتي درحضور شما هستيم حالتي روحاني و معنوي در خود احساس مي كنيم و نسيم هاي معنويت بر ما وزيدن مي گيرد .  ولي بعد از آن كه از حضورتان مرخص شديم آن حالت هم زايل مي شود حضرت مي فرمايد : اگر بتوانيد آن حالت را در خود حفظ كنيد : « لصافحتكم الملائكه » ،  ( ملائكه با شما مصافحه مي كردند ) .

نقطه مقابل اين حالت نيز ممكن است كه در ارتباط با وساوس شيطان روي مي دهد . در مقابل كساني كه فرشته بر آنها صلوات و سلام مي فرستند و بر قلبشان نازل مي شود و با آنها مصافحه مي كند كساني نيز هستند كه شياطين در قلب آنها وسوسه مي كند : « انّ الشياطين ليوحون الي اوليائهم » ، ( شياطين به دوستداران خود، الهام و پيام  مي دهند ) ،                  ( انعام ، 121). در صورت استمرار و ادامه ، شياطين قلب چنين كساني را تصرف مي كنند و دلهاي اين اشخاص منزل و فرودگاه شياطين مي شود : « هل انبئكم علي من تنزل الشياطين . تنزل علي كل افاك اثيم . يلقون السمع و اكثر هم الكاذبون» ، ( آيا شما را آگاه كنم كه شياطين بر چه كسي فرود مي آيند : بر هر تهمت زن گناهكاري فرود مي آيند؟ گوش فرا مي دهند و بيشترين آنان دروغگو هستند . ) ، ( شعراء ، 22 223) ، مرتبه فروتر از اين نه تنها پذيراي شيطان بودن كه قرين و مصاحب شيطان بودن است : « و من يعش عن ذكر الرحمن نقيض له شيطاناً فهوله قرين » ، ( هر كس از ياد خداوند رحمان رويگرداني كند براي او شيطان گماريم كه همنشين اوست ) ( زخرف ، 36 ) . اگر كسي عمداً و از حقايق روگرداني كند و خود را به نديدن بزند شيطان قرين و همنشين او مي شود .حضرت علي (ع) در خطبه هفتم نهج البلاغه تحت عنوان « اتباع الشيطان » مي فرمايد : « اتخذواْ الشيطان لامرهم ملاكا و اتخذهم له اشراكا فباض و فرخ في صدورهم و دبّ و درج في حجور هم فنظر باعينهم و نطق بالسنتهم فركب بهم الزلل و زين لهم الخطل فعل من شركه الشيطان في سلطانه و نطق بالباطل علي لسانه ... » ( منحرفان شيطان را معيار كار خود گرفتنند و شيطان نيز آنها را در دام خود قرار داد و در دلهاي آنان تخم گذارد و جوجه هاي خود را در دامان آنان پرورش داد با چشمهاي آنان مي نگريست و با زبانهاي آنان سخن مي گفت پس با ياري آنها بر مركب گمراهي سوار شد و كردارهاي زشت را در نظرشان زيبا جلوه داد مانند رفتار كسي كه نشان مي دهد در حكومت شيطان شريك است و با زبان شيطان سخن باطل  مي گويد ...

چنين كسي ، وجودش ، شيطان ممثّل و مجّد مي باشد كه در گفتار و كردارش شيطنت نمود دارد و در راستاي بر آوردن منافع حقير دنيوي از هيچ وسيله اي براي رسيدن به هدف رويگردان نيست .

اوّل ابليسي مرا استاد بود                                    بعد از آن ابليس پيشم باد بود

مثنوي معنوي

نتيجه اينكه انسان در گستره اي بي نهايت قابليت هاي خود را به فعليت رساند و سبب ساز نزول نعمت يا نقمت گردد و همچنين قلبش حرم الهي و محل فرود فرشتگان باشد يا مكان استقرار شياطين و اين هر دو در سايه اخلاقي زيستن و التزام به گزاره هاي متعالي اخلاقي يا بي تفاوت بودن و فاصله گرفتن از فضايل و حسنات روي مي دهد و ابديت او را نيز شاكله اخلاقي اش ترسيم مي سازد كه :

بيشه اي آمـــد وجـــود آدمـــي                     بر حــذر بشو زين وجـود از آن دمـي

در وجـود ما هزاران گـرگ و خوك                     صالـح و نا صالـح و خـوب و خشوك

حكـم آن خـو راست كآن غالبترست                   چون كه زر بيش از مس آمـد آن زرست

سيرتي كان در وجودت غـالب است                    هم بر آن تصوير حشـرت واجـب است

ساعتـي گـرگي در آيـــد در بشـر         ساعتـي يوسـف رخـي همـچـون قـمر  

                                                  مثنوي معنوي ، دفتر دوم ، ابيات : 1416 1420

ويكتور هوگو مي گويد : « اگر همه جانها به چشم ديده مي شدند هر كس به خوبي اين امر را مي ديد كه هر يك از افراد نوع بشر مطابقي با يكي از انواع مخلوقات حيواني دارد ... بهائم چيزي نيستند جز صور فضايل و عيوب ما ، سر گردان پيش چشمان ما ، اشباح مشهود جانهاي ما ، خداوند به ما نشان مي دهد تا به تفكرمان وا دارد . فقط چون حيوانات ، چيزي جز سايه نيستند ، خداوند آنان را به معني واقعي كلمه تربيت پذير خلق نكرده است اگر چنين مي شد چه خوب بود ؟ ! بعكس ، جانهاي ما چون از حقايق آفريده شده اند و غايتي مخصوص به خود دارند خداوند به آنها ، ادراك ، يعني امكان تربيت عطا كرده است ، تربيت اجتماعي صحيح مي تواند از يك جان ، هر چه باشد فايده اي را كه متضمّن است استخراج كند » ، ( بينوايان ، ج 1 ، ص 355 )

                                                   الحمدلله ربّ العالمين

+ نوشته شده توسط سیامک مختاری در شنبه دوازدهم مرداد ۱۳۸۷ و ساعت 20:45 |