هو
قرآن مجيد، عهد الله، ثقل اكبر، مفتاح باب معرفه الله، اولين و مهم ترين منبع نقل ديني و مرجع علمي و اعتقادي مسلمين مي باشد . رسول اكرم (ص) مي فرمايد: القرآن افضل كل شي دون الله فمن و قرآن فقد و قرّالله و من لم يوقر القرآن فقد استخف بحرمه ربه. قرآن برترين موجودات پس از ذات اقدس خداوند مي باشد پس هر كس قرآن را بزرگ داشت پس در واقع خداوند را تعظيم نموده و هر كس قرآن را كوچك شمارد در واقع به خداوند بي حرمتي روا داشته است . ( بحار الانوار،ج 92، ص 19 ) و در حديثي ديگر رسول اكرم (ص) مي فرمايد: فضل القرآن علي ساير الكلام كفضل الله علي خلقه، برتري قرآن نسبت به ساير سخنان مانند برتري خداوند است نسبت به ساير مخلوقاتش. ( بحارالانوار، ج 92، ص 19). در احاديث نبوي، نهج البلاغه، خطبه فدكيه حضرت زهرا (س) و احاديث معصومين آموزه هاي مهمي در ارتباط با قرآن به يادگار مانده است كه در تبيين مفاهيم قرآني و نحوه تعامل با اين كتاب و حياني راهگشا مي باشند. قرآن دريايي است ناپيدا كرانه و چراغ تابناكي است افول ناپذير كه هر كس به قدر قابليت خود از آن توشه گيري و بهره برداري مي كند.
آب كم جو تشنگي آور به دست تا بجوشد آبت از بالا و پست
كسب دين عشق است و جذب اندرون قابليت نور حق را اي حرون
در نگاهي، انسانيت انسان منوط به بهره گيري از تعاليم قرآن است، در سوره مباركه رحمن، قرآن در صدر نعمتهاي الهي بدينگونه مطرح مي شود كه: الرحمن، علّم القرآن، خلق الانسان ( رحمن، 3-1 )تعليم قرآن مقدم بر خلقت انسان مطرح شده است، تبديل حركت وضعي و حيواني به حركت انتقالي و تعالي جويانه در سايه آموزه هاي حيات بخش قرآني ممكن است.
رسول اكرم (ص) مي فرمايد: من اعطاه الله القرآن فراي ان احدا اعطي شيئاً افضل مما اعطي فقد صغر عظيما و عظم صغيرا. خداوند به هر كس قرآن و توفيق حضور در محضر اين كتاب عظيم را عنايت فرمايد پس تصور كند كه به شخصي بيشتر از او عطا شده است پس در واقع بزرگ را كوچك شمرده و نعمت كوچك و كم ارزش در نظر او با ارزش آمده است و امير المومنين (ع) در خطبه 176 نهج البلاغه مي فرمايد: و اعلموا ان ليس علي احد بعد القرآن من فاقه و لا لاحد قبل القرآن من غني و بدانيد كه براي هيچكس بعد از برخورداري از قرآن فقر و نياز به هدايتگري ديگر نيست و هيچكس نيز بدون برخورد اري از قرآن ( در عين برخورداري از ساير مواهب ) از غنا و بي نيازي واقعي بهره اي ندارد.
از مقامات تبتل تا فنا پله پله تا ملاقات خدا
اين كتاب شريف به عين الفاظ توسط فرشته امين وحي، از جانب خداوند و از لوح محفوظ بر قلب پيامبر (ص) نازل و برزبان آن حضرت جاري گشت در سوره مباركه شعرا مي فرمايد: نزل به الروح الامين، علي قلبك لتكون من المنذرين ( شعراء 194-193 ) و در سوره مريم مي فرمايد: فانما يسر بلسانك لتبشر به المتقين و تنذر به قومالدا، همانا قرآن را به زبان تو آسان كرديم تا پرهيزكاران را به آن بشارت بدهي و مردان ستيزه جو را به آن بيم دهي ( مريم، 97 ).
هم به صورت تدريجي طي 23 سال و هم به صورت دفعي در شب قدر، كلام وحي از ام الكتاب و لوح محفوظ با نزول بر قلب مبارك رسول اكرم (ص) عالم ملك را زينت بخشيده است. در شب قدر، با بركت ترين شب ماه مبارك رمضان كه افضل شهور است قلب عظيم رسول خاتم شايسته وحي عظيم و قول ثقيل وحي مي شود و به مناسبتهاي مختلف نيز آيات الهي نازل و پيامبر (ص) آن كلام را بر امت و اصحاب تلاوت مي فرمايد و كاتبان وحي آن را با نظارت رسول اكرم (ص) مي نويسند و حافظاني نيز آن را حفظ و قرائت مي كنند. در واقع قرآن در عصر رسول اكرم (ص) نيز مكتوب بود ولي مدون نبوده تا اينكه در زمان خلافت خليفه اول بر اثر جنگي كه بين سپاه مسلمين و گروهي از مرتدين و مدعيان دروغين نبوت روي داد تعداد زيادي از حافظان قرآن شهيد شدند و نياز به تدوين قرآن به صورت جدي احساس شد.
در زمان خليفه دوم نيز اين نياز تشديد و رفع آن پيگيري شد تا اينكه در عصر خلافت خليفه سوم طي سالهاي 24 تا 30 هجري قرآن مجيد بين الدفتين به صورت كتاب تدوين شد كه سوره مباركه حمد آغازگر و سوره مباركه ناس آخرين سوره آن بود و متن آن قطعي الصدور و توقيفي مي باشد. كه ترتيب دستور و چينش آيات در سوره ها طبق نظر مبارك پيامبر (ص) گردآوري شده بود.شش نسخه از آن قرآن كه با خط كوفي و به صورت بي اعراب نوشته شده بود استناخ شده يك نسخه در مدينه نزد خليفه ماند و بقيه به مراكز مهم جهان اسلام مانند بصره- كوفه – شام- مكه فرستاده شد همراه با مصحف يك قاري مسلط به قرائت نيز جهت تعليم دادن اعزام مي شد. بي گمان در فرهنگ بشري هيچ كتاب كهني اعم از كتاب مقدس يا كتب عادي كه عمري بيش از هزار سال دارند يافت نمي شود كه با اين درجه از دقت و صحت تدوين شده باشد والبته خداوند خود اراده فرموده كه قرآن را صيانت كند. مولانا گويد:
مصطفي را وعده كرد الطاف حق
من كتاب و معجزت را رافعم
من تو را اندر دو عالم حافظم
كس نتاند بيش و كم كردن در او
تا قيامت باقيش داريم ما
گر بميري تو نميرد اي سبق
بيش و كم كن را ز قرآن دافعم
طاعنان را از حديثت رافضم
تو به از من حافظي ديگر مجو
تو مترس از نسخ دين اي مصطفي
مثنوي معنوي، دفتر سوم
با وجود اينكه متن مصحف شريف دقيقاً همان است كه بر پيامبر (ص) نازل شده ولي اختلاف قرائت در متن قرآن راه يافته و البته به صورت جزئي در زمان خود پيامبر (ص) نيز مطرح بود و حضرت براي رفع عسر و حرج و اينكه هيچ قوم و قبيله اي با لهجه هاي متفاوت خود را بيگانه از قرآن نداند حضرت، اختلاف قرائتها را تا آنجا كه مخل معني نبودند، مسامحتاً مي پذيرفت.
علل عمده اختلاف قرائت عبارت بودند از:
1.اختلاف لهجه بين قبايل و طوايف اعراب
2.نبودن اِعراب تا زماني كه به توصيه حضرت امير المومنين (ع) و با پيگيري ابوالاسود دوئلي صورت پذيرفت و تحقق يافت.
3.نبودن اعجام يا نقطه و نشان حروف
4.اجتهادات فردي صحابه و قاريان
5.معني دار بودن آيات با قرائت در وجوه متفاوت و تكافو ادله براي هر قرائت به گونه اي كه رجحان بين قرائتها ممكن نمي شد.
6.دوري و فاصله گرفتن از خاستگاه اوليه اسلام يعني مكه و مدينه كه مهبط وحي بودند، در اثر گسترش قلمرو و مسلمين
7.نبودن علائم سجاوندي نظير وقف و ابتدا
تا اينكه در اواخر قرن دوم و اوايل قرن سوم تدوين قرائات مطرح شد و قرائت شناسان بر آن شدند صحيح ترين قرائت را برگزينند كه نهايتاً پس از گذشت سالها، ابوبكر بن مجاهد در سال 322 از ميان قاريان، قراء سبعه را برگزيد كه از آن پس مراجع طراز اول قرائت شناخته شدند.
از قرآء سبعه عده كثيري نقل كرده اند كه قرائت شناسان بعدي روايت دو تن از راويان هر قاري را كه از نظر ضبط و صحت سند دقيق تر و بيشتر پذيرفتني بود انتخاب نمودند كه چهارده روايت از آن پديد آمده است. سپس درقرون بعدي سه ورايت از اين ميان تفوق يافته اند كه عبارتند از:
روايت الدوري از ابوعمر و بصيري، روايت ورش از نافع و روايت حفص از عاصم كه امروز روايت حفص از غاصم مبناي كتابت و چاپ قرآن شمرده مي شود.
مهم ترين اصطلاحات علم قرائت عبارتند از:
1.قرائت: يعني علم به كيفيت اداي كلمات قرآن و شناخت اختلاف آنها بر حسب روايان.
2.مقري: يعني قرائت شناسي كه اين اختلاف ها را به طريق شفاهي فرا گرفته باشد و بشناسد و بيان كند ودر عربيت و نحو و لغت و تفسير و روايت و درايت تسلط داشته باشد.
3.قاري: قرائت شناس مبتدي را گويند كه حداقل سه گروه ازقرائات را جدا جدا بشناسد.
براي شناخت حافظ نيز در يك نگاه كل دو منبع عمده مي توان در نظر گرفت.
اول: كتب تاريخي و تذكره هايي كه بخشي ازآن را به زندگي حافظ اختصاص داده اند.
دوم: ديوان حافظ كه به مدلول تكلمو تعرفوا فان المر، مخبوء تحت لسانه( نهج البلاغه، قصار 392 حافظ سروده هايش شناخته مي شود.
آدمي مخفي است در زير زبان
چون كه بادي پرده را در هم كشيد
اين زبان پرده است بر درگاه جان
سرّ صحن خانه شد بر ما پديد
معنوي
ديوان حافظ براي اولين بار توسط شخصي از معاصرين و هم درسهاي حافظ كه نامش در نسخه هاي متاخر، محمد گل اندام آمده، تدوين شده است. اين شخص نام حافظ را با عناوين ذات ملك صفات، مولانا الاعظم السعيد، مفخرالعلماء، استاد نحاريرالادبا معدن الطائف الروحانيه، مخزن المعارف السبحانيه و المرحوم الشهيد نام مي برد. مرحوم علامه قزويني در تحليل عنوان المرحوم الشهيد مي نويسد معلوم نشد به چه مناسبت كلمه شهيد بر خواجه اطلاق شده است ولي از ادبا و شعراي معاصر مرحوم اميري فيروز كوهي مي نويسد: شهيد در عبارت فوق به معني مشهود عليه مي باشد كسي كه صاحب نظران درباره علم و احاطه اش به قرآن و علوم قرآني گواهي نوشته باشند.
در نسخه اي ديگر از ديوان حافظ كه كاتبي تقريباً معاصر با حافظ آن را استنساخ كره است در آخر كتاب از حافظ با عنوان ملك القرّاي و افضل المتاخرين، شمس المله والدين ياد كرده است كه صفت ملك القراء به وضوح دلالت بر اشتهار حافظ در عصر خود به قرائت قرآن دارد.
ظاهراً در قرن هشتم از ميان علوم اسلامي دو رشته علوم قرآني و بلاغت رونق بيشتري داشته اند و از اقبال بالايي برخوردار بوده اند كه حافظ در هر رشته مطالعات عميق و گسترده اي داشته، حفظ قرآن نيز در آن مقطع رواج تام داشته و در همين عصر است كه اين جزوي كتاب معروف طبقات القرآئ راتاليف مي كند. حافظ قرآن بودن او هم از تاريخ و تذكره ها بر مي آيد و هم از تخلص شعري و هم از اشارات صريحش در غزليات. در آن عصر حافظ علاوه بر كسي كه قرآن را در حافظه داشت به كساني نيز اطلاق مي شد كه بيش از صد هزار حديث با سلسله سند در ذهن داشتند. مانند حافظ ابن حجر مولف كتاب تقريب و اصابه. ولي خواجه شيراز آنگونه كه خود اظهار مي دارد حافظ قرآن با قرأآت سبعه و روايات چهارده گانه بوده كه دانستن وجوه قرائت مستلزم احاطه به فنون ادب عربي از قبيل معاني بيان- صرف و نحو – اشتياق- بديع و نظاير اينها مي باشد. در بيتي حافظ به قرآني كه در سينه دارد و حفظ است قسم مي خورد كه:
نديدم خوشتر از شعر تو حافظ به قرآني كه اندر سينه داري
و در بيتي ديگر عامل اصلي توفيقش را قرآن مي داند و مي گويد:
صبح خيزي و سلامت طلبي چون حافظ هر چه كردم همه از دولت قرآن كردم.
و قرآن را مهم ترين ملجا و پناه خود مي داند كه با برخورداري از آن كاستي ها رنگ مي بازند.
حافظا در كنج فقر و در دل شبهاي تار تا بود وردت دعا و درس قرآن غم مخور
در بيتي ديگر گويد: هيچ حافظي در جهان نتوانسته است مانند او لطايف حكمي را با نكات قرآني در هم آميزد و تلميحات و اشارات قرآني به كار برد.
ز حافظان جهان كس چو بنده جمع نكرد لطايف حكمي با نكات قرآني
. در بيتي ديگر گويد:
بخواه دفتر اشعار و راه صحرا گير چه جاي مدرسه و بحث كشف كشاف است.
علامه قزويني در تعليقات پاياني ديوان حافظ با استناد به كتابشناسي هاي كهن از جمله كشف الظنون بر آن است كه نام اصلي اين كتاب « الكشف عن مشكلات الكشاف » و شرحي است بر تفسير كشاف زمخشري كه تاليف سراج الدين عمربن عبدالرحمن فارسي مي باشد. در كهن ترين مقدمه اي كه به ديوان حافظ نوشته شده است چنين آمده كه « حافظ به واسطه حفاظت درس قرآن و تحصيل قوانين ادب و تجسس عرب به جمع آوري و تدوين غزليات خود نپرداخت.
مهم ترين اشاره حافظ به قرآن و ارتباطش با اين كتاب عظيم بيت ذيل مي باشد كه:
عشقت رسد به فرياد گر خود به سان حافظ قرآن زبر بخواني با چاره ده روايت
يا « قرآن زبر بخواني در چارده روايت » آنگونه كه در بعضي نُسخ آمده است حافظ گويد:
حتي اگر قرآن را در چهارده روايت هم بخواني باز در نهايت عشق است كه فرياد رس تو مي شود و تو را به فلاح و رستگاري مي رساند.
طفيل هستي عشقند آدمي و پري ارادتي بنما تا سعادتي ببري
بكوش خواجه و از عشق بي نصيب مباش كه بنده را نخرد كس به عيب بي هنري
آنگونه كه مولانا نيز گويد:
هر كه را جامه زعشقي چاك شد
شاد باش اي عشق خوش سوداي ما
اي دواي نخوت و ناموس ما
او ز حرص و عيب كلي پاك شد
اي طبيب جمله علتهاي ما
اي تو افلاطون و جالينوس ما
مثنوي، دفتر اول حافظ علاوه بر حافظ قرآن بودن و تسلط بر چهارده روايت با حدود 1200 مورد اختلاف قرائت در ترتيل قرآن نيز دست داشته و از اين موهبت نيز بي بهره نبوده است. از نظر برخي محققين، حافظ در قرن هشتم به معني خوشخوان بوده و جزو اصطلاحات موسيقي نيز شمرده مي شده است.
تاثير پذيري در غزليات از قرآن مجيد به دو صورت جلوه گر است:
1. تاثير قران در محتواي غزليات حافظ به صورت اقتباس و اشاره به آيات يا معاني آيات قرآن.
2. قرآن يكي از نافذترين و معتبرترين منابع فكري و فرهنگي در شعر و ادب فارسي مي باشد كه كتابهاي مستقلي با عنوان تاثير قرآن در ادب فارسي تدوين شده است و البته اگر حتي الامكان استقصاي تام و جامعي صورت پذيرد نتايج به مراتب پر برگ و بارتر خواهد بود. حافظ نيز از اين تاثير پذيري بي بهره نبوده و بلكه به واسطه حفظ قرآن و حضور ذهن در آيات، كلام خدا نمود و ظهور بيشتري در ديوان حافظ دارد حافظ گاه عين عبارات قراني را در اشعارش به كار مي برد مانند:
شب وصل است و طي شد نامه هجر سلام فيه حتي مطلع الفجر
كه بيت دوم بر گرفته از آيه شريفه سلام هي حتي مطلع الفجر مي باشد.
يا بيت: و من يتق الله يجعل له و يرزقه من حيث لا يحتسب
كه بر گرفته از آيات دوم و سوم سوره طلاق مي باشد.
تا چشم حافظ زير بام قصر آن نيكو سرشت شيوه جنات تجري تحتها الانهار داشت
كه عبارت جنات تجري من تحتها الانهار به دفعات در قرآن آمده است.
يا در مثنوي معروف به آهوي حشي كه با مطلع « الا اي آهوي حشي كجايي »آغاز مي شود مي گويد:
مگر وقت وفا پروردن آمد كه فالم لا تذرني فردا آمد.
از آيه شريفه« رب لا تذرني فرداً انت خير الوارثين » ( انبياء، 89 ) مقتبس است .
يا بيت:
گر تيغي بارد از سوي آن ماه گردن نهاديم الحكم لله
كه با مختصري تغيير از آيه « ان الحكم الا لله عليه توكلت و عليه فليتوكل المومنون » بر گرفته شده است .
يا مي گويد:
من رند و عاشق در موسم گل آنگاه توبه استغفرالله
كه از آيه شريفه« و استغفرالله ان الله كان غفوراً رحيما » ( نساء، 106 ) و بيت:
الصبر مر يو العرفان يا ليت شعري حتام القاه
كه به آيات شريفه كل من عليها فان و يبقي وجه ربك ذوالجلال و الاكرام اشاره دارد.
يا بيت:
حافظ چو طالب آمد جامي به جان شيرين حتي يذوق منه كاساً من الكرامه
كه تقريبا به آيه وان لو استقاموا علي الطريقه لاسقيناهم ماء غدقاً ( جن، 16 ) اشاره دارد:
گاه مفهوم يك آيه دربيت يا مصرعي مي آيد مثلا آنجا كه مي گويد:
در تنگناي حيرتم از نخوت رقيب يا رب مباد آنكه گدا معتبر شود.
كه مصرع دوم به آيات: «كلا ان الانسان ليطغي ان راه استغني» ( علق، 7-6 ) دلالت دارد و يا در بيت:
« بيارمي كه چو حافظ هزارم استظهار به گريه سحري و نيازنيم شبيست
كه به آيه: « ان ناشئه اليل هي اشد وطاً و اقوم قيلا» ( مزمل، 6 ) و آيه « وبالاسحار هم يستغفرون» ( ذاريات، 18 ) اشاره دارد يا بيت :
عيب مي جمله بگفتي نيز بگو نفي حكمت مكن از بهر دل عامي چند
كه به عبارت قرآني: يسئلونك عن الخمر و الميسر قل فيهما اثم كبير و منافع للناس ( بقره، 219 ) اشاره دارد. يا بيت:
عيب رندان مكن اي زاهد پاكيزه سرشت كه گناه دگران بر تو نخواهد نوشت
به عبارت« و لا تزر وازره و زر اخري» ( انعام، 164 ) دلالت دارد و مصرع معروف چراغ مصطفوي با شرار بولهبي است كه عبارت چراغ مصطفوي اشاره به آيه « يا ايها النبي انا ارسلناك شاهداً و مبشراً و نذيراً » ( احزاب، 45 ) اشاره دارد و نظاير اين اشار ات و شواهد قرآني كه در ديوان حافظ پر شمار است و ذكر آنها مجال وسيع تري مي طلبد. نمونه آخر ابيات:
مزرع سبز فلك ديدم و داس مه نو يا دم از كشته خويش آمد و هنگام درو
گفتم اي بخت بخفتيدي و خورشيد دميد گفت با اين همه از سابقه نوميد شو
بيت اول به آيه « هل تجزون الاما كنتم تعملون » ( نمل، 90 ) و آيات متعدد ديگر اشاره دارد و بيت دوم به آيه لا تقنطو من رحمه الله ( زمر، 53 ) دلالت دارد.
حالت دوم از تاثير پذيري حافظ از قرآن مربوط به ساختار غزلهاي حافظ مي باشد در شعر حافظ آنچه براي يك خواننده دقيق النظر مشهود است تنوع مضامين اعم از فلسفي- اجتماعي- عرفاني- كلامي- اخلاقي- سياسي و نظاير اينها مي باشد كه شعر حافظ را از اشعر شاعران پيشين، حتي سعدي با آن استعداد و قريحه سرشار متمايز مي كند. غزليات ساير شاعران غالباً حاوي مضامين عاشقانه با تصوير گري متنوع مي باشد و پيكره بندي غالب دواوين غزل را موضوعات مربوط به عشق و عاشقي و شكايت معشوق و توصيف جمال محبوب وآرزوي وصال و شكايت از جور و جفاي روزگار و نظاير اينها تشكيل مي دهد. حافظ با ابتكار و خلاقيتي كه آربري آن را انقلاب حافظ در غزل مي خواند به هر بيت عزل معني مستقل و منسجمي مي دهد و بدينسان شعر حافظ همه بيت الغزل معرفت مي شود. البته در تمامي ابيات بلااستثنا اين رويه اعمال نمي شود ولي نمود غالب اشعار حافظ بدين گونه است. اين صورت و ساختار، غزل حافظ را ظاهرا بي انسجام و پراكنده نشان مي دهدكه رساترين توصيف را نيز در اين مورد خود حافظ بيان مي كند آنجا كه مي گويد:
حافظ آن ساعت كه اين نظم پريشان مي نوشت. طاير فرش به دام اشتياق افتاده بود.
نظم پريشان، گويا ترين تعريف براي اين سبك است. آنچه از متون كهن و تذكره ها بر مي آيد اين است كه اين خصيصه شعري حافظ در زمان حيات خود شاعر نيز مورد توجه بوده چنان كه نقل شده است روزي شاه شجاع زبان به اعتراض خواجه گشوده و مي گويد هيچكدام از غزليات از مطلع تا مقطع بر يك منوال نيست خواجه نيز در جواب مي گويد: آنچه بر زبان شاه مي گذرد عين صدق و محض صواب است اما مع ذلك شعر حافظ در آفاق اشتهار يافته و نظم ديگر حريفان از دروازه پا برون نمي نهد. نكته مهم اينكه غزليات در عين پراكندگي ظاهري از يك انسجام دروني برخوردارند و گويي يك رشته نامرئي ابيات را به هم متصل مي كند. سبك قرآن كريم نيز با آنچه در ادب قبل از نزول ديده مي شود متفاوت است. در اغلب سوَر، آيات استقلال معنايي دارند و غالباً در يك سوره، متناسب با طول آن از مضامين و موضوعات متعدد و مختلف سخن مي رود و توالي معنايي صوري و ظاهري دنبال نمي شود. واحد در قرآن آيه است همان طور كه در غزليات حافظ، بييت است. حتي قصص قرآني نيز به صورت قطعه وار در سوره هاي مختلف مطرح شده اند مثلا داستان حضرت موسي (ع) در بيش از 20 سوره قرآن آمده است.
و فقط داستان حضرت يوسف (ع) است كه به صورت پيوستاري در يك سوره از آغاز تا انجام بيان شده است. قرآن مانند كتاب مقدس تبويب و فصل بندي نشده است و توصيه هاي اخلاقي، آموزه هاي معرفتي و احكام شرعي در موارد متعدد به اقتضاي مقال ذكر شده اند. با توجه به انس مدام حافظ با قرآن مي توان احتمال داد كه ساختار شعر حافظ نيزعلاوه بر مضامين بر گرفته، ساختار شعر حافظ نيز از مصحف شريف متاثر است و اين تاثير پذيري، حافظ را لسان الغيب و غزليات را الهامات و احاديث قدسي و القائات سبوحي و لطائف حكمي ساخته است.
قطره چون متصل به دريا شد تو دگر قطره اش مخوان درياست
