هو
یوسُف (به عبری: יוֹסֵף) (به معنی «او میافزاید») از شخصیتهای" تنخ" یهودی [تنخ در حقیقت کلمهای است که از ترکیب حرف نخست سه واژه"تورات"یا تورا (به عبری: תורה) (فرمان یا شریعت) نوییم (به عبری: נביאים) یا کتب انبیا و کتووییم (Ketuvim) (به عبری: כתובים) یا مکتوبات (نوشتهها)در زبان لاتین ساخته شده است.].
یهودیان ؛مسیحیان و مسلمانان معتقد به پیامبری یوسف هستند. بر اساس عهد عتیق یوسف فرزند یعقوب و راحیل می باشدکه پس از وفات در" شچم " به خاک سپرده شد
حکایت حضرت یوسف (ع) در قرآن «احسن القصص» معرفی شده و به صورت یکپارچه در سوره ای با این نام آمده است. سوره یوسف دوازدهمین سوره قرآن و در جزء دوازدهم واقع است و به لحاظ مشتمل بودن بر نکات و آموزه های اخلاقی از غنای سرشاری برخوردارست.نام یوسف (ع) 27 بار در قرآن ذکر شده است.
در دیوان حافظ نیز حکایت یوسف (ع)بیشتر از سایر انبیاء مورد توجه بوده و در موارد و مناسبتهای گوناگون از این حکایت و مضامین آن استفاده شده است. از نکات قابل توجه در این حکایت دلبستگی و تعلّق خاطر شدید یعقوب (ع) به فرزندش یوسف می باشد که فراتر از عشق و علاقه متعارف بین پدر و فرزند می باشد. در این حکایت از سه خواب سخن رفته و سه پیراهن ! یوسف (ع) از چنان جمال و زیبایی برخوردار بود که دیده هر ناظری را خیره می ساخت و زنان مصری نیز با مشاهده وی چنان بیخود شدند که «دست از ترنج» نشناختند و عشق یوسف (ع) زلیخا را «پرده عصمت» بیرون آورد.
حافظ درباره آنچه فراق و هجران یار موجب می شود از زبان یعقوب گوید :
شنیده ام سخنی خوش که پیر کنعان گفت فراق یار نه آن می کند که بتوان گفت
غزل:88
و در بیتی دیگر توصیف ناپذیر بودن حال یعقوب در هجران یوسف را اینگونه بیان می دارد :
یوسف عزیزم رفت ای برادران رحمی کز غمش عجب بینم حال پیر کنعانی
غزل:473
نیز حکایت حال و بلکه شکسته حالی یعقوب (ع) در هجر یوسف را این سان و در نهایت ظرافت و زیبایی به نظم کشیده است :
بدین شکسته بیت الحزن که می آرد نشان یوسف دل از چَه زنخدانش
غزل:280
حافظ از برادران یوسف (ع) با صفت «غیور» یاد می کند که به معنی حسود نیز می باشد. آنان که توان درک و چشم مشاهده محبت یعقوب (ع) به برادرشان را نداشتند و در اثر حقد و حسد یوسف (ع) را به چاه انداختند!
حافظ در بیت ذیل با اشاره به پیراهنی که چشم یعقوب (ع) با آن روشنی یافت ، گوید :
پیراهنی که آید از آن بوی یوسفم ترسم برادران غیورش قبا کنند
غزل:196
در بیتی دیگر با توجه دادن به فروش یوسف به چند درهم «دراهم معدوده» که حافظ از آن به «زر ناسره» تعبیر کرده است گوید :
یار مفروش به دنیا که بسی سود نکرد آنکه یوسف به زر ناسره بفروخته بود
غزل:211
و در بیتی دیگر با توجه به این خرید و فروشها ، کسانی را که حرص و طمع بر آنها غالب آمده ، یوسف فروشانی می داند که «گنج دنیا» را به «کنج قناعت» ترجیح می دهند و حاصلی جز ضرر و زیان برایشان نیست.
هر آنکه کُنج قناعت به گنج دنیا داد فروخت یوسف مصری به کمترین ثمنی
غزل:477
یوسف در بازار مصر توسط عزیز مصر خریداری می شود و پس از آینکه در خانهع عزیز مصر ساکن می شود همسر عزیز دلباخته می گردد چنانکه صبر و قرار از کف می دهد! حافظ در توصیف این وضعیت گوید :
من از آن حُسن روز افزون که یوسف داشت دانستم که حُسن از پرده عصمت برون آرد زلیخا را
غزل:3
هرچند با دعوت ملامتگران به منزل و نشان دادن یوسف به انها ، نشان داد که در این بی قراری آنگونه که تصور می شد مقصّر نبوده و جمال یوسف قرار از هرکسی می رباید ، ولی یوسف (ع) را زندانی ساختند و یوسف (ع) چند سال در زندان به سر برد و پس از سالها به دستور پادشاه مصر از چاه آزاد شد. خداوند در قرآن فرماید : «والله غالب علی امره»
عزیز مصر به رَغم برادران غیور ز قعر چاه برآمد به اوج جاه رسید
غزل:242
و در بیتی دیگر حافظ گوید :
ماه کنعانی من مسند مصر آن تو شد وقت آن است که بدرود کنی زندان را
غزل:9
یوسف (ع) پس از دوبار خرید و فروش از قعر چاه به اوج جاه رسید. قرآن می فرماید : «وَقَالَ الَّذِي اشْتَرَاهُ مِن مِّصْرَ لاِمْرَأَتِهِ أَكْرِمِي مَثْوَاهُ عَسَى أَن يَنفَعَنَا أَوْ نَتَّخِذَهُ وَلَدًا وَكَذَلِكَ مَكَّنِّا لِيُوسُفَ فِي الأَرْضِ وَلِنُعَلِّمَهُ مِن تَأْوِيلِ الأَحَادِيثِ وَاللّهُ غَالِبٌ عَلَى أَمْرِهِ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لاَ يَعْلَمُونَ»؛(و آن كس كه او را از مصر خريده بود به همسرش گفت نيكش بدار شايد به حال ما سود بخشد يا او را به فرزندى اختيار كنيم و بدين گونه ما يوسف را در آن سرزمين مكانت بخشيديم تا به او تاويل خوابها را بياموزيم و خدا بر كار خويش چيره است ولى بيشتر مردم نمىدانند)؛(یوسف؛21)
یعقوب همچنان در «بیت الحزن» از دوری فرزندش اشکبار بود تا اینکه قحطی پیش آمده در کنعان موجل عزیمت برادران یوسف (ع) به مصر جهت تهیه غلّه و آذوقه می شود. برادران یوسف (ع) پس از ملاقات با یوسف و سفر دیگر بار به مصر پیراهن وی را نزد پدر می آورند که یعقوب (ع) آن پیراهن را بر دیدگان خود می نهد و بینایی خود را باز می یابد.
اینکه پیرانه سرم صحبت یوسف بنواخت اجر صبری است که در کلبه احزان کردم
غزل:319
حافظ در بیت معروف ذیل ملاقات و دیدار یعقوب و یوسف (ع) را مصداق امیدواری و غمگین نشدن از فراز و نشیب های روزگار می داند و می گوید :
یوسف گمگشته باز آید به کنعان غم مخور کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور
غزل:255
و در بیتی دیگر گوید:
حافظ مکن اندیشه که آن یوسف مَه رو باز آید و از کلبه احزان به در آیی
غزل:494
در توصیف جمال و زیبایی و زبانحال «سیب زنخدان» معشوق گوید :
ببین که سیب زنخدان تو چه می گوید هزار یوسف مصری فتاده در چَه ماست
غزل:23
و با توجه به اقوال و روایاتی در ارتباط با عدم خضوع و تادّب یوسف در محضر پدرش یعقوب (ع) نیز این بیت معروف را گوید :
الا ای یوسف مصری که کردت سلطنت مغرور پدر را بازپرس آخر کجا شد مهر فرزندی
غزل:440
که البته با توجه به اسناد اینگونه روایات ، بیشتر مخدوش می نماید و عقلاً نیز بعید است حتّی یک انسان عادی پس از سالها دوری و مفارقت طاقت سوز از پدر، موقع ملاقات ادبِ سزامند و قابل انتظار را از خودش نشان ندهد و نسبت به پدر بی اعتنایی نشان دهد تا چه رسد به یوسف (ع) که پیامبری والا از خاندانی اصیل بود.
حافظ در بیتی معطوف به فروخته شدن یوسف به «دراهم معدوده» و مبلغ اندک گوید :
یار مفروش به دنیا که بسی سوز نکرد آنکه یوسف به زر ناسره بفروخته بود
غزل:211
حافظ در ارتباط با از دست شدن صبر و قرار زلیخا همسر فوطیفرع عزیز مصر نیز گوید :
من ازآن حُسن روز افزون که یوسف داشت دانستم که عشق ازپرده عصمت بر آرد برون زلیخا را
غزل:3
پس از آنکه یوسف (ع) به خواست زلیخا تن نمی دهد به زندان می افتد.
صائب تبریزی در بیت دلنشینی گوید :
بی گناهی کم گناهی نیست در دیوان عشق یوسف از دامان پاک خود به زندان می رود
مدت هفت سال درززندان محبوس می ماند و پس از آن به واسطه خوابی که عزیز مصر بود از زندان آزاد می شود.
ماه کنعانی من مسند مصر آن تو شد وقت آن است که بدرود کنی زندان را
غزل:9
یوسف (ع) به عنوان خزانه دار مصر نسبت به وقوع قحطی اقدامات تمهیدی لازم را انجام می دهد تا موقع قطحی در تنگنا و مضیقه نمانند. قرآن مجید در این رابطه فرماید :"قالَ تَزْرَعُونَ سَبْعَ سِنینَ دَأَباً فَما حَصَدْتُمْ فَذَرُوهُ فی سُنْبُلِهِ إِلاَّ قَلیلاً مِمَّا تَأْکُلُونَ . ثُمَّ یَأْتی مِنْ بَعْدِ ذلِکَ سَبْعٌ شِدادٌ یَأْکُلْنَ ما قَدَّمْتُمْ لَهُنَّ إِلاَّ قَلیلاً مِمَّا تُحْصِنُونَ . ثُمَّ یَأْتی مِنْ بَعْدِ ذلِکَ عامٌ فیهِ یُغاثُ النَّاسُ وَ فیهِ یَعْصِرُونَ"؛(یوسف؛47_49)
