به ساهر عمّه ام مرهون ام و از اشک خود ممنون
که خوش می آمدند این هر دو در هر دَم به امدادم
زِ سیلی صورتم نیلی چو می شد عمّه می بوسید
چو روی ام شعله می زد اشک می آمد به فریادم!
+ نوشته شده توسط سیامک مختاری در یکشنبه بیست و هشتم تیر ۱۴۰۵ و ساعت
10:59 |
