.    اا
 

الف ) «شرف »با توجه به عبارت قرآنی : «و انه لذکرلک و لقومک » ، ( و آن يادآوري براي تو و قوم توست .) ،(زخرف ،44)

ب ) «عبرت » با توجه به عبارت قرآنی: «ذکری لاولی الالباب » ، ( پندآموز خردمندان است) (غافر ،54)

پ ) «تذکر » با توجه به عبارت قرآنی: «اَو یحُدث لهم ذکراً » ، ( تا پندي براي آنان پديد آورد ). (طه ،113)

ت ) «کتابهای آسمانی » با توجه به عبارت قرآنی: « و لقد کتبنا فی الزبور من بعدالذکر ... » ، ( براستي در زبور پس از تورات نوشته ايم ... ) ، (انبیا ،105)

و مشخصاً قرآن مجید آنگونه که می فرماید : « انّ الذین کفروا بالذکر » ، ( كساني كه قرآن را انكار مي كنند . ) ، (فصلت ،41) که مراد از ذکر در این عبارت قرآن می باشد .

و مصادیق دیگری از قبیل توبه و روز قیامت و ....

 

 

اقسام ذکر :

در مفردات راغب آمده است : «قبل الذکر ذکران ، ذکرُ بالقب ، ذکر باللسان و کل واحد منهما ضربان : ذکر نسیان و ذکر لاعن نسیان بل عن ادامة الحفظ » فخر رازی احتمالاً با تاثیرپذیري از امام محمد غزّالی ذکر را به سه قسم تقسیم می کند که عبارتند از :

الف ) ذکر زبانی مانند تسبیح و تمجید خداوند و قرائت قرآن و دعا...

ب ) ذکر قلبی که به صورت تفکر در دلالت ادله راهنما در زمینه ذات و صفات خداوند و احکام شرعی و اسرار مخلوقات به عنوان آیت حق می باشد .

ج ) ذکر جوارحی که عبارت از غرق شدن جوارح در اعمالی است که بدان مامور شده اند . ( تفسیر فخر رازی ، ج 4 ،ص 161 )

علامۀ طباطبایی در تفسیر المیزان به نقل از تفسير امام فخر رازي می نویسد :

ذکر ، گاه مقابل غفلت مطرح می شود که در آیه : « و لا تطع من اغفلنا قلبه عن ذکرنا » به آن معنی ناظرست و گاه مقابل نسیان که در آیه « و اذکر ربّک اذا نسیتَ » اشاره به آن معنی از ذکر با مفهوم مخالف فراموشی دارد . (المیزان ، ج1 ،ص339 )

انمه اطهار صلوات الله علیهم در تبیین مفهوم ذکر از باب جری و تطبیق به مصادیق بارز این لغت اشاره نموده اند که این مصداق در واژه های قرآنی گاه بصورت تعیین است و به دیگران تسرّی پیدا نمی کند مانند مصداق « قربی » در تفسیر « ذی القربی » و یا مصداق « اولی الامر » در آیه مربوطه و گاه به معنی بیان تفضیل و مصداق بارز می باشد .

در کتاب مستدرک الوسائل علّامه نوری حدیث جامعی در مورد انواع ذکر آمده است که قابل تامّل است : بعض الصالحین علیهم السلام : « الذکر مقسوم علی سبعة اعضاء : اللسان و الروح و النفس و العقل و المعرفة و السّر و القلب و کلّ واحد منها یحتاج الی الاستقامه » و در ادامه استقامت هر کدام از اغضا را اینگونه بیان فرموده است .

فاستقامة اللسان صدق الاقرار = صدق اقرار

واستقامة الروح صدق الاستغفار = صدق استغفار

واستقامة القلب صدق الاعتذار = صدق عذرخواهی

واستقامة العقل صدق الاعتبار = صدق عبرت گیری

واستقامة المعرفة صدق الافتخار = صدق افتخار

واستقامة السّر السّر بعالم الاسرار = سرور به واسطه راهیابی به عالم اسرار

نوعاً استقامت به معنی صبر به کار می رود و در مورد این حدیث فوق می توان گفت از باب اطلاق اخص و اراده اعم مراد از صبر در میان اقسام سه گانه صبر بر طاعت ، صبر بر معیصیت و صبر در مقابل مصیبت ، صبر بر طاعت می باشد که همان مقاومت و مداومت بر طاعت می باشد و استقامت لسان نیز فعالیت زبان در راستای هدفی است که برای آن خلق شده است .

در واقع اگر ذکر الله ،اتصال به حضرت احدیث باشد مناسب ترین نوع آن ارتباط همه جانبه می باشد که « ذکر کثیر » نیز شاید به آن اشاره دارد که بنده در تمامی حرکتهای خود باید این اتصال را علی الدوام داشته باشد و قطع این ارتباط معادل با طلمت خواهد بود . هر چند اذکار دیگری نظیر تسبیحات حضرت زهرا (س) نیز به عنوان مصداق " ذکر کثیر " آمده اند ولی به احتمال زیاد تطبیق می باشند نه حصر و تعیین . و در متن حدیث شریف نیز با "من بعضیّه " آمده است که می فرماید :

عن الصادق (ع) یقول فی اخره : تسبیح فاطمه من ذکر الله الکثیر الذی قال الله عزّوجلّ : « اذکرونی اذکرکم » ، (بحارالانوار ،ج93 ،ص155)

حضرت امیرالمومنین (ع) در فرازی از دعای کمیل عرض می کند . «.... اسئلک بحقک و قدسک و اعظم صفاتک و اسمائک ان تجعل اوقاتی من الّیل و النهار بذکرک معموره و بخدمتک موصوله حتی تکون اعمالی و اورادی کلها ورداً واحداً و حالی فی خدمتک سرمدا »

حضرت امیر (ع) در این عبارت نورانی با اصرار و تاکید از بارگاه ربوبی خواستهای راهبردی و زندگی سازی می خواهد . کلمۀ «اوقاتی » هیچ تخصيصی ندارد و حرف «من » قبل از آن مِن تفسیریه است نه تبعیضیه . تعبیر «بخدمتک موصوله » نیز هر چند با «واو » عطف آمده است ولی در معنا ، بیان و تفسیری بر عمارت و آبادی شب و روز می باشد که اگر در خدمت تو باشم و فرامین رستگاری بخشت را اطاعت کنم در حقیقت شب وروز من به ذکر تو زینت یافته و آباد شده است و دو حقیقت "عمل و ورد " تبدیل به یک «ورد» واحد شده است که در نتیجه آن حال و قال بنده همواره در خدمت حق می باشد . از دیگر مولّفه های ذکر ، هماهنگی زبان با قلب می باشد که مراد از قلب نیز همان جایگاه ایمان و یقین می باشد و هماهنگی زبان و قلب نیز در توصیف جامع و معروف امیرالمومنین (ع) از ایمان نیز مورد عنایت است که آن حضرت فرموده است الایمان معرفة بالقلب و اقرار باللسان و عمل بالاَرکان » (نهج البلاغه ، ق227 ) . حضرت علی (ع) در بیان حقیقت ذکر می فرماید :«... ولن تذکره حقیقة الذکر حتّی تنسي نفسک فی ذکرک و تفقدک فی امرک» (هرگز خداوند را آنگونه که سزاوارست ذکر نمی کنی مگر اینکه حین ذکر ، خودت را فراموش کنی ) (غرر و دُرر آمدی ، ج1)

میبدی در تفسیر کشف الاسرار ذكر را در سه سطح و درجه بیان می کند :

1-ذکر ظاهری و زبانی

2-ذکر خفی که به دل است

3-ذکر حقیقی و آن شهود ذکر حق است تو را و این ناظر به آیه شریفه ، « و اذکر ربّک اذا نسیتَ » ، (كهف ، 24) می باشد که مراد از فراموشی ، فراموش نمودن نفس در ذکر و بالاتر از آن فراموش نمودن ذکر می باشد که از منظر عرفانی کمال ذکر ، نسیان ذکر می باشد .

و این سخن در نظرات سایر عارفان نیز در مورد دیگر مکارم آمده است که از جمله : «صدرالدین قونوی » کمال اخلاص را فراموش نمودن و نادیده گرفتن خود اخلاص تعریف می کند که بندۀ سالک به مرتبه ای می رسد که هیچکس و هیچ چیز را نمی بیند حتّی اخلاص خود را .

البته در واقع حقيقت ذكر ، همان توجه « قلبي » انسان به خدايش مي باشد و اگر ذكر لساني هم ذكر شمرده مي شود شايد براي اين است كه ذكر لفظي و گفتاري از آثار ذكر قلبي مي باشد و گفتگو كردن از موضوع و مطلبي ناشي از ياد كردن آن در دل مي باشد .

تقسیم بندی های دیگری نیز با رویکردهای متفاوت صورت گرفته است که از جمله آنها می توان به ذکر عام وخاص اشاره داشت . ذکر عام در واقع تسبیح تمامی هستي است که در آیۀ 44 سورۀ اسراء به آن اشاره شده است و می فرماید : «و ان من شیء الایسبّح بحمده و لکن لا تفقهون تسبیحهم » و آیه 75 سورۀ زمر و آیات دیگری نظیر آیه اوّل سور مسبّحات و ذکر خاص نیز ذکر با اختیار و اراده بندگان می باشد . همچنین در ارتباط با مراتب ذکر که از سطوح نازل شروع می شود مثلاً انسان در عمل به یاد خداوند می باشد و مرتبه فراتر از آن خداوند را شاهد وناظر اعمال و حرکات و سکنات خود می بیند و می داند و مرتبه متعالی ذکر که نه فقط خداوند را شاهد برخود می داند بلکه خود نیز جلوه های حق را مشاهده می کند . آنگونه که خاتم اوصیاء حضرت امیرالمومنین (ع) می فرماید : « لم اعبد ربّاً لم اره » (خدایي را که ندیده ام عبادت نمی کنم )

از نكات ديگر در ارتباط با ذكر ، مصاديق آن مي باشد که از جملۀ آنها می توان به انسان کامل اشاره کرد مثلاً در سورۀ طلاق می فرماید قد انزل الله الیکم ذکراً رسولاً یتلوا علیکم....» (طلاق ، 11-10) که در این آیه ،رسول (ص) از مصادیق ذکر شمرده شده است همچنین ائمه معصومین (ع) ذکر می باشند امام باقر (ع) می فرماید انّ ذکرنا من ذکر الله » و مصداق دیگر ذکر در قرآن ،نماز جمعه می باشد که می فرماید : « فاسعوا الی ذکر الله » (جمعه ،9) . از دیگر مصادیق ذکر نماز «اقم الصلوة لذکری » و معصومین (ع) با توجه به « فاسئلو اهل الذکر » می باشند.

موانع ذكر :

از موضوعات مهم و قابل توجه در ارتباط با ذکر ، موانع ذکر می باشد که از مهم ترین موانع ذکر ، اشتغال به خود و انانیت می باشد که «وجودک ذنبٌ لا یُقاس به ذنب » و انسان خود بالاترین حجاب بین خود و خداوند می باشد .

میان عاشق و معشوق هیچ حایل نیست تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز

امام سجاد (ع) در دعای ابوحمزه می فرماید :

«انّ الرّاحل الیک قریب المسافة و اَنّک لا تحتجب عن خلقک الّا ان تحجُبَهُم الاعمال دونک » کسی که به سوی تو حرکت کند راهش نزدیک است و تو از خلق خود محجوب نیستی جز اینکه اعمال ایشان آنها را در برابر تو محجوب می گرداند .

پای بر سر خود نه یار را در آغوش آر تا به کعبه وصلش دوری تو یک گام است

از ديگر موانع ذكر و ساوس شيطان مي باشد كه قرآن مي فرمايد : « انساهم ذكر الله » [شيطان ] آنها را از ياد خداوند غافل كرد .

مانع ديگر ذكر تكاثر و فزون طلبي مي باشد كه قرآن مي فرمايد :

« الهيكم التكاثر » ، ( فزون طلبي شما را سرگرم نمود . ) ، ( تكاثر ، 1 )

مانع ديگر آرزوهاي طولاني مي باشند كه قرآن مي فرمايد :

« ويلههم الامل » ، ( آرزو ، آنها را سرگرم نمود . ) ( حجر ، 3 ) .

همچنين فراموشي مرگ ، طمع ورزي و آزمندي ، دلبستگي به تعيّنات و اعتبارات از مهم ترين موانع ذكر باشند.

نتايج ذكر :

ذكر را اثمار و رهاوردهاي پر شمار و مهمي است كه ذيلاً به ده مورد از آنها اشاره مي شود .

1-آرامش قلب : اگر در روزگار معاصر آرامش روحی روز به روز کمیاب تر می شود شاید مهم ترین راه تحصيل آن یاد خداوند باشد که می فرماید : «الا بذکر الله تطمئنّ القلوب » (تنها با یاد خداوند دلها آرام می گیرد .) ، (رعد ،28) چرا که خداوند هدف نهایی فطرت انسان می باشد و تا به او نرسد آرام و قرار نمی گیرد . و خداوندست كه به تعبير مولانا « دلارام » است و تلاطم دروني انسان با ياد او آرامش و سكون مي پذيرد .

این همه بی قراریت در طلب قرار توست                         طالب بی قرار شو تا که قرار آیدت

و متقابلاً از آثار رویگردانی از یاد خداوند تنگی زندگی دنیوی برای انسان خواهد بود که می فرماید . «و مَن اعرض عن ذکری فانّ له معیشتاً ضنکا » (هر کس از یاد من روی گرداند زندگی او در دنیا تنگ خواهد بود.) ، (طه ، 124)

2-بصیرت و دیده وری : ذکر حق موجب برخورداری از بصیرت و دیده وری می باشد قرآن کریم در این مورد می فرماید : «انّ الذین اتقوا اذا مسّهم طائف من الشیطان تذکّروا فاذا مبصرون » ( افراد پرهیزکار ، وقتی شیطان آنها را وسوسه کند متذکر شده به یاد خداوند می افتند و در همان حال بصیرت می یابند ) ، (اعراف ، 201 ) مولانا در این باره می گوید :

ذکر حق پاک است و چون پاکی رسید رخت بــر بندد برون آید پلید

می گـــریزد ضــدها از ضـــدها شب گریزد چون بر افروزد ضیا

مثنوي معنوي ، دفتر سوم ، ابيات : 186-187

3- برخوردار از حیات واقعی : رسول اکرم (ص) می فرماید : « بذکر الله تَحییَ القلوب و بنسیانه موتُها » ( به یاد خداوند دلها زنده می شود و مرگ دلها در فراموشی خداوند است .) (تنبیه الخواطر ، ص 36)

انسان از یک زندگی طبیعی برخوردارست که سایر موجودات زنده نیز در حدّ خود بهره ای از آن دارند و یک زندگی معنوی و متعالی می تواند داشته باشد که با انزال کتب و ارسال رُسل محقق می شود . قرآن می فرماید استجیبوا لله و للرسول اذا دعاکم لما یحییکم » ( دعوت خداوند و رسولش را اجابت کنید وقتی شما را به آنچه زنده تان می کند فرا می خوانند.) ، (انفال ،24) و این حیات طیّبه و متعالی و معنادار در پرتو ذکر حق حاصل می شود . حوّاس باطني انسان در پرتو ذكر فعّال و شكوفا مي شوند و چشم اندازهاي بديع و بي سابقه اي فرا روي انسان گشوده مي شود . آنگونه كه حضرت علي (ع) در نهج البلاغه مي فرمايد : « تسمع به بعد الوقره و تبصر به بعد العشوه ... » ( بعد از ناشنوايي مي شنود و بعد از نابينايي مي بيند . ) ، ( نهج البلاغه ، خ 222 ) .

4- جلب عنایت الهی : از مهم ترین رهاوردهای یاد حق توسط بنده ، توجه خداوند به بنده اش می باشد هر چند توفیق ذکر نیز مسبوق به برخورداری از عنایت حق می باشد .

مولانا گوید :

این دعا هم بخشش و اکرام توست ورنه در گلخن گلستان از چه رُست

مثنوي معنوي ، دفتر دوّم ، بيت : 2449

قرآن در این زمینه می فرماید : « اذکرونی اَذکرکم » (مرا یاد کنید تا شما را یاد کنم .) ، (بقره ، 152)

گرت هواست که معشوق نگسلد پیوند نگاه دار سر رشته تانگه دارد .

ديوان حافظ

هر قدر انسان در مقام یاد حق ، ثبات و مقاومت و مداومت نشان دهد ، همانقدر ديوان حافظ آتش محبت الهی در دل او بیشتر می شود و توجه خداوند نیز به او بیشتر خواهد شد و متقابلاً با توجه بیشتر بنده به حق و مشاهدة جَلوات جمال ، سایر تعیّنات جاذبة اولیه خود را تدریجاً از دست خواهند داد .

عشق آن شعله است کو چون بر فروخت هر چه جز معشوق باقی جمله سوخت

مثنوي معنوي ، دفتر پنجم ، بيت : 588

و نهایتاً انسان هیچ گرایش و دلبستگی به غیر حق نخواهد داشت آنگونه که امام سجاد (ع) می فرماید: « واستغفرکَ من کل لذه بغیر لذّّه ذکرک » ، ( از هر لذتی غیر از لذت یاد تو استغفار می کنم . ) ، ( صحیفه سجادیه ، مناجات الذاکرین )

زهر چه غیر یار استغفرالله زبود مستعار استغفرالله

فيض كاشاني

5 ) دوری از گناه :

از بزرگترین مسائل زندگی یک انسان که باید منتهای حساسیت را در مورد آن داشته باشد پرهیز از گناه و برخورداری از کفّ نفس و خود پایی لازم در لغزشگاهها جهت خودداری از ارتکاب به گناه می باشد . چرا که هر کس باید در مقابل گناه خود پاسخگو باشد . « فکلاّ اخذنا بذنبه » ( آنگاه هر یک از آنان را به خاطر گناهش فرو گرفتیم ) ، ( عنکبوت ، 40 ) یاد حق از مهم ترین عوامل پرهیز از گناه می باشد .

چرا که انسان موقع ارتکاب به گناه در واقع خداوند را فراموش کرده یا غافل است صدرالدین قونوی می گوید : « هیچکس گناه نمی کند مگر اینکه موقع ارتکاب به گناه در مرتبه ای از شرک قرار دارد» . شخص موحّد و خدا نگر خداوند را شاهد اعمال خود می داند و حاضر و ناظر بر اعمالش می پندارد و نتيجتاً مرتکب گناه نمی شود و اگر هم با توجه به نظارت خداوند بصیر مرتکب گناه شود در واقع نسبت به خداوند بی اعتنا می باشد . هر اندازه انسان در ترک معاصی بکوشد و اعضا و جوارح و قلب و فکر خود را از گناه باز دارد به همان اندازه دل قابلیت بیشتری برای توجه به ساحت ربوبی پیدا می کند و متقابلاً هر اندازه اصرار و مداومت بر گناه بیشتر باشد به جهت از دست دادن روح بندگی ، توجه به خداوند هم در دل انسان اثر لازم را نخواهد داشت .

6 ) اعتدال و تعادل در زندگی :

از نشانه ها و مظاهر زندگی توأم با عقلانیت و خرد ورزی ، اعتدال و تعادل در زندگی می باشد که مانع توجه بی رویه به بعُدي از ابعاد و غفلت بدون توجیه از سایر ابعاد می شود . در زندگی بدون اعتدال ، شؤون زندگی حالتی کاریکاتور گونه خواهند داشت که جنبه ای از آن با بزرگنمایی غیر عادی شده و جنبه های دیگر با غفلت نادیده گرفته شده اند . قرآن در این باره می فرماید : « ... و لاتطع من اغفلنا قلبه عن ذکرنا و کان امرُه فرطا » ، ( و از کسی که دلش را از یاد خویش غافل ساخته ایم ، و در پی هوی و هوس خویش است و کارش تباه است ، پیروی مکن . ) ، ( کهف ، 28 ) . یاد حق همانگونه که موجب آرامش می شود موجب اعتدا ل نیز اگر به صورت معنا دار باشد می گردد .

7 ) دفع توطئه شیطان :

شیطان به عنوان دشمن قسم خورده انسان از هر طرف در کمین است تا انسان را وسوسه کرده و از صراط مستقیم منحرف نماید هر چند قدرت شیطان در برابر قدرت نامتناهی خداوند در حکم عدم می باشد و بلکه تکویناً شیطان نیز مانند ملائکه مامور الهی می باشد و اگر وسوسه های شیطان نباشد تکامل برای انسان بی مفهوم خواهد بود ولی دفع وسوسه های شیطان نیز با استعانت از ذکر حق ممکن خواهد بود . آنگونه که قرآن می فرماید : « و من یعشُ عن ذکر الرحمن نقیّض له شیطاناً فهوله قرین » ، ( و هر کس از یاد خداوند دل بگرداند برای اوشیطانی بگماریم که همنشین اوست . ) ، ( زخرف ، 36 ) .

8 ) دست یافتن به علوم برتر :

انسان با تعلیم و آموزش و کسب علوم حصولی می تواند خود را تا مرحله ای ارتقاء دهد دست یابی به علوم وراثتی و موهوب با ورزه ها و روشهای خاص آن حاصل می شود که « در دفتر نگنجد » . قرآن در این زمینه می فرماید : « اتقوالله یعلمکم الله » ، ( تقوای الهی را پیشه خود سازید تا خداوند ( بدینگونه ) به شما آموزش دهد . ) ، ( بقره ، 282 ) اینگونه علوم وراثتی هستند تا دراستی و تغریسی می باشند تا اینکه تدریسي باشند ، ذکر حق از مهم ترین عوامل زمینه ساز برای بر خورداری از این علوم می باشد . قرآن در این زمینه می فرماید : « فاعرض عن من تولی عن ذکرنا و لم یُرد الاّ الحیوة الدنیا ذلک مبلغهم من العلم .... » ، ( پس ، از کسی که از یاد ما دل می گرداند و جز زندگانی دنیا را نمی خواهد روی بگردان . این منتهای علمشان است ... ) ، ( نجم ، 30 – 29 ) . روی گردانی از ذکر مانع افزایش مدارج و مراتب علم واقعی می شود و راهیابی به ساحتهای متعالی و تعالی بخش علم با استمداد از ذکر حق میسّر می شود .

9 ) خودیابی : انسان بارویکرد به درگاه الهی ، تدریجاً خود واقعی خویش را نیز باز می یابد و هر اندازه اشتغال به یاد حق افزایش یابد آشنایی با خود نیز بیشتر خواهد شد و اگر یاد حق را فراموش کند یا از آن غافل شود با خود غیر واقعی يا همان « ناخود » مشغول خواهد شد و آن را به صورت موهوم و پنداري « خود واقعي » خواهد پنداشت . در واقع خدایای مقدم بر خود یابی می باشد و تا توجه به حق پیدا نشود حقیقت نفس نیز که جز فروغ حق و ربط و اتصال به خداوندست شناخته نخواهد شد .

گر نخواهی خود فراموشت شود             یاد او کن یاد او کن یاد او

و بر همین اساس ، قرآن خود فراموشي را معلول خدا فراموشي می داند :

« و لا تکونوا کالذین نسوا الله فانسیهم انفسهم » ، ( و مانند کسانی نباشید که خداوند را فراموش کردند و خداوند نیز آنان را از یادشان برد ) ، ( حشر ، 19 ) . و در توصیف زیانکاران در روز قیامت نیز می فرماید : « قل ان الخاسرین الذین خسروا انفسهم و اهلیهم یوم القیامة الا ذلک هوالخسران المبین » ، ‍]بگو ای پیامبر]! زیانکاران کسانی هستند که خود و کسان خود را در روز قیامت می بازند این همان زیان آشکار است . ) ، ( زمر ، 15 ) و این برای اولیای حق و کسانی که از بصیرت و دیده وری بر خوردارند شگفت آور می باشد . امیرالمؤمنین (ع) می فرماید : « عجبتُ لمن ینشد ضالته و قد اضلّ نفسه فلایطلُبها » ، ( در شگفتم از کسی که چون چیزی را گم می کند به جستجوی آن می پردازد اما چون « خود » را گم می کند آن را جستجو نمی کند . ) مولانا گوید :

ای تـو در پیکار خود را باخته                 دیگـران را تو زخـود نشناخته

تو به هر صورت که آیی بیستی             که منم این ، و الله این تو نیستی

مثنوی معنوی ، دفتر چهارم ، ابيات : 803-804

مولانا تمثیلی در این باب نقل می کند که : شخص زمینی داشته و می خواسته ساختمانی در آن بنا کند ولی به هر دلیل روز برایش امکان فعالیت و خانه سازی در آن زمین فراهم نبوده و ناچار شبها مشغول احداث و خانه سازی می شود . پس از اتمام کار وقتی تصمیم به سکونت در آن خانه می گیرد مشاهده می کند که خانه را در زمین دیگری بنا کرده است و نتیجه می گیرد : این ، حالت انسانی است که روز قیامت در عرصه محشر حاضر می شود و خود را مانند زمینی که در گوشه ای قرار گرفته و هیچ کاری روی آن انجام نشده است مشاهده می کند و در می یابد که آنچه عمری خود را با آن مشغول نموده از آن خودش نبوده در واقع « خود واقعی » او نبود بلکه « خود پنداری » بوده است و توصیه ای که مولانا دارد :

در زمیـن دیگــران خــانه مکــن              کار خود کن کار بیگانه مکن

کیست بیگـانه تـن خــاکـی تــو             کـز برای اوست غمناکی تو

تا تو تن را چرب و شیرین می دهی       گـوهر جـان را نیابی فربهی

گــرمیان مشــک تـن را جـا شود           وقت مرُدن گند آن پیدا شود

و در بیت بعد اشاره ای مهم و راهبردی به ذکر دارد که :

مشک را بر تن مزن بر دل بمال            مشک چه بود نام پاک ذوالجلال

مثنوی معنوی ، دفتر دوم

10 ) تکامل نفس

روح و جان انسان ذاتاً در پی کمال مطلق می باشد و فطرت انسان ، بُعدی است در وجود او که سیر او را با خداوند رقم می زند . و خداوند انسان را بر آن اساس آفریده است . « فطرت الله التی فطر الناس علیها » ، ( فطرت الهی که مردمان را بر وفق آن آفریده است . ) ، ( روم ، 30 ) و با ذکر حق این فطرت ، جستجو ، کشف ، استخراج ، تصفیه و به کمال مطلوب خود می رسد که « قد افلح من زکیها و قدخاب من دسیّها » ( به راستی که هر کس آن را [نفس را ] پاکیزه داشت رستگار شد . و هر کس آن را فرومایه داشت نومید [و زیانکار ] شد . ) ، ( شمس ، 10-9) . همچنین ذکر موجب تفکّر خواهد شد : « ... و انزلنا الیک الذکر لتبیّن للناس ما نزّل اِلیهم و لعلهم یتفکّرون » ، ( و بر تو قرآن را نازل کردیم ، تا برای مردم آنچه برایشان نازل شده است روشن کنی و باشد که اندیشه کنند .)،( نحل ، 44 ) مولانا گوید :

اینقدر گفتیم باقی فکر کن                   فکر  اگر جامد  بود  رو  ذکر کن

ذکر آرد فکر را در اهتزاز                         ذکر را خورشید این افسرده ساز

مثنوي معنوي ، دفتر ششم ، ابيات : 1476-1475

در احادیث آمده است که « تفکّر ساعة خیر من عبادة سبعین سنه » ، ( لحظه ای تفکر از هفتاد سال عبادت برتر است . ) و این تفکر ، در واقع شاید بتوان گفت تفکری است که از ذکر نشأت می گیرد و موجب تکامل نفس خواهد شد .

الحمد لله رب العامين

+ نوشته شده توسط سیامک مختاری در سه شنبه سوم اردیبهشت ۱۳۸۷ و ساعت 12:39 |