هو
حکایت مرد بقال و طوطی و روغن ریختن طوطی در دکّان
مولانا در ابیات انتهایی حکایت پادشاه و کنیزک میگوید : کشته شدن مرد زرگر به دست حکیم به امر خدا بود نه از روی هوای نفس
کشتن آن مرد بر دست حکیم نه پی اومید بود و نه ز بیم
او نکشتش از برای طبع شاه تا نیامد امر و الهام اله
و شبیه کار خضر میباشد که برای مصلحتی پسر جوان را کشت
آن پسر را کش خضر ببرید حلق سرّ آن را در نیابد عام خلق
آنک از حق یابد او وحی و جواب هرچه فرماید بود عین صواب
پادشاه نیز این کار را از روی هوای نفس و شهوت انجام نداد :
شاه آن خون از پی شهوت نکرد تو رها کن بدگمانی و نبرد
تو گمان بردی که کرد آلودگی در صفا غِش کی هلد پالودگی
و نهایتاً میگوید :
تو قیاس از خویش میگیری و لیک دور دور افتادهای بنگر تو نیک
در ادامه، حکایتِ بقال و طوطی را مطرح میکند که در آن با مثالهای متعدد به نفی قیاس میپردازد و بر این است که با شباهت صوری و ظاهری اشخاص و عملکردها نمیتوان در مورد آنها حکم قطعی را اظهار داشت.
«قیاس» در لغت به معنی تقدیر و مساوات و به مفهوم حمل امر معلوم بر امر دیگر می باشد : «القیاس حمل معلوم علی معلوم فی اثبات حکم لهما او نفیه عنها بامرجامع بینهما من حکم اَوصفۀ» ، (قیاس حمل و ملحق ساختن امر معلوم بر امر معلوم دیگر در اثبات یا نفی حکم میباشد از جهت جامعی که بین آنهاست) ، (ارشاد الفحول ، ص198) استنباط حکم یک موضوع از موضوع دارای نصّ معتبر به دلیل شباهت بین آن دو . یا گفته اند : قیاس ، اجرای حکم اصل در فرع است از جهت جامعی که بین آنهاست و آن جامع، علت ثبوت حکم در اصل است. (قوانین الاصول ، ج2 ، ص79) استخراج حکم مسئله با استفاده از تشابه به مسئله ای دیگر که حکمی در مورد آن وجود دارد.قیاس فقهی معادل تمثیل در علم فلسفه و منطق است و از دید فقهای شیعه قیاس در استخراج احکام فقهی باطل است اما از نظر فقهای اهل سنت در مواردی که حکمی را نتوان مستقیما از قرآن و سنت استخراج کرد می توان از قیاس استفاده نمود.(علل الشرایع ؛ شیخ صدوق ؛303)
ارکان قیاس عبارتند از :
1-اصل یا مقیس علیه : محلّی است که حکم آن در شرع ثابت شده است، خواه علّت آن منصوص و خواه مستنبط باشد.
2-فرع یا مقیس : موضوعی که منظور، معرفت حکم آن از طریق مشارکت در علّت باشد.
3-حکم
4-علّت : جهت مشترکه بین اصل و فرع میباشد که از آن به جامع تعبیر میشود. مثلاً وقتی شارع گوید : «حرّمت الخمر لاسکارها» حال اگر «نبیذ» را به آن ملحق نموده و حکم به حرمت آن داده شود در این صورت، خمر «اصل» نبیذ. «فرع». حرمت، «حکم» و «اسکار» ، علت نامیده میشود.
برای جواز قیاس به آیاتی از قرآن استناد شده است که از آن جمله، آیات : (حشر ، 2) ، (نساء ، 86) ، (مائده ، 5) و (ابراهیم ، 14) میباشد.
در کتاب قوانین الاصول برای حرمت قیاس به سه دلیل ذیل استناد جسته است :
الف) اجماع امامیه
ب) ضرورت
ج) اخبار متواتره : مثلاً در حدیثی مطابق روایت شیخ صدوق، ابان از امام صادق (ع) نقل میکند که امام(ع) در مورد مردی که انگشت زنی را قطع کرده بود فرمود: دیهاش ده شتر میباشد. پرسید: اگر دو انگشت را قطع کرده باشد، حضرت فرمود : بیست شتر. پرسید : اگر سه انگشت قطع شده باشد، امام فرمود: سی شتر، پرسید: اگر چهار انگشت قطع شده باشد؟ امام فرمود: بیست شتر! و وقتی با تعجب علت آن پرسیده میشود حضرت (ع) میفرماید : این حکم رسول خدا (ص) میباشد. نیز امام (ع) به ابوحنیفه می فرماید: اگر قیاس جایز باشد زن حائض باید نمازش را قضا کند زیرا نماز افضل از روزه میباشد.
247 – بود بقالی و وَی را طوطیی خوش نوایی، سبز، گویا طوطیی
در روزگاران گذشته بقالی بود و او یک طوطی خوش آوا و سبز رنگ داشت که با مردم صحبت می کرد.
248 – در دکان بودی نگهبان دکان نکته گفتی با همه سودا گران
سوداگر : مشتری
دکان : سکوی سنگی و آجری جلوی مغازه، مصطبه، پیشخوان
این طوطی نگهبان مغازه بود و با همه مشتریان نکتهها و سخنان دلنشین و خوشایند میگفت
249 – در خطاب آدمی ناطق بُدی در نوای طوطیان، حاذق بُدی
خطاب: زبان یا سخن
این طوطی با آدمیان حرف می زد و در نغمه خوانی نیز به سان طوطیان ماهر و توانمند بود.
250 – جَست از سوی دکان سویی گریخت شیشه های روغن گُل را بریخت
روغن گُل : روغن گل سرخ که در طبّ سنّتی کاربرد دارد.
روزی طوطی در غیاب بقال از طرفی به طرف دیگر دکان پرید و شیشه های روغن گُل را به زمین ریخت. در بعضی از نسخه ها پیش از بیت فوق، ابیات ذیل آمده اند که البته در نُسخ کهن دیده نمیشوند :
خواجه روزی سوی خانه رفته بود در دکان طوطی نگهبانی نمود
گربه ای برجَست ناگه بر دکان بهر موشی طوطیک از بیم جان
251 – از سوی خانه بیامد خواجه اش بر دکان بنشست فارغ، خواجه وش
خواجه وش: همانند بزرگان
صاحب طوطی از خانه به مغازه آمد و با خیال راحت به سان بزرگان آنجا نشست
252 – دید پر روغن دکان و جامه چرب بر سرش زد ، گشت طوطی کل ز ضرب
بقال دید دکان پر از روغن شده و لباسش چرب گشته [ و با مشاهده این وضعیت عصبانی شد و ] چنان بر سر طوطی فریاد زد یا ضربه زد که زبان سخنگوی طوطی، خاموش و ساکت شد [ یا چنان بر سر طوطی زد که موهای سر طوطی ریخت و کچل شد ]
بیت فوق حالت ایهام دارد و در شروح مثنوی « گشت طوطی کل ز ضرب » را مترادف با کچل شدن گرفته اند. استاد فروزانفر در شرح بیت فوق و کلمه «کل» نویسد : در بشرویه هنوز این کلمه مستعمل است و کچل استعمال نمیشود (شرح مثنوی شریف، ج1، ص125) و از کلیله و دمنه منظوم نیز بیتی به عنوان شاهد ذکر کرده که :
یکایک سر شاخها کل شود جوانی به پیری مبدّل شود
ولی معنی دیگری نیز میتوان برای «کل» در نظر گرفت و آن صامت و ساکت می باشد. در احادیث آمده است : «من عرف الله کلّ لسانه» معنی دوم مصرع این میتواند باشد که : بقّال بر سر طوطی زد و در اثر ضربه، زبان گویای طوطی خاموش شد و دیگر حرف نزد.
253 – روزکی چندی سخن کوتاه کرد مرد بقّال از ندامت آه کرد
طوطی چند روزی خاموش ماند و سخن نگفت، مرد بقال با مشاهده این وضعیت از شدت پشیمانی و ندامت آه میکشید و حسرت میخورد.
254 –ریش بر می کَند و می گفت ای دریغ کآفتاب نعمتم شد زیر میغ
آفتاب نعمت شد : نعمت از دستم رفت
میغ : ابر، ابر سیاه
بقال از شدت ناراحتی و اندوه ریش خود را می کند و می گفت : افسوس که آفتاب نعمت و دولتم زیر ابر نهان شد
255 – دست من بشکسته بودی آن زمان چون زدم من بر سرِ آن خوش زبان
کاش وقتی من بر سر آن طوطی خوش آواز زدم دستم می شکست.
256 – هدیه ها میداد هر درویش را تا بیابد نطقِ مرغ خویش را
بقال برای اینکه طوطی باردیگر به گفتار آید به هر درویش و بینوایی هدیه [و نذر] می داد.
الحمدلله رب العالمین
