هو
در دعای سحر که از امام باقر (ع) نقل شده است میخوانیم : «اَللّهُمَّ اِنّي اَسْئَلُكَ مِنْ بَهاَّئِكَ بِاَبْهاهُ وَكُلُّ بَهاَّئِكَ بَهِيُّ اَللّهُمَّ اِنّي اَسْئَلُكَ بِبَهاَّئِكَ كُلِّهِ»،(خدايا از تو می خواهم به درخشنده ترين مراتب فروغت. و تمام مراتب آن درخشنده است خدايا درخواست كنم به همه مراتب روشنائیت) و از خداوند نورانیّت مسئلت میشود. در عبارت دیگری از فرازهای بیست و سه گانه دعا نیز میخوانیم : الهمّ انّی اسئلک من نورک باَنوره و کلّ نورک منیر» و باز از خداوند نورانیت خواسته میشود.
نور عبارت است از « ما یُبصَر بنفسه و یبصِر بغیره » در تعریفات جرجانی و سایر منابع نیز در تعریف نور گفته شده است آنچه که « ظاهره بذاته و مظهر لغیره» ، (ابن منظور ، لسان العرب، ج4 ، 321)
علامه طباطبائی در المیزان مینویسد : نور معنایی معروف دارد و آن عبارت است از چیزی که اجسام تیره را برای دیدن ما روشن میکند و هر چیزی به وسیله آن ظاهر و هویدا میگردد ولی خود نور برای ما به نفس ذاتش مکشوف و هویداست و چیز دیگری آن را ظاهر نمیکند.
در میان حکمای مسلمان، سهروردی بیش از سایرین در ارتباط با نور سخن گفته و از نظر او منشاء عالم هستی نورالانوار است و نورالانوار در واقع مترادف با واجبالوجود میباشد. نور در یک معنی با نور فیزیکی مترادف است که هنوز ماهیتش به صورت شفاف مورد اتفاق نیست و در اینکه موج می باشد یا ذره یا الکترومغناطیس و یا کوانتوم (که ترکیب نیوتون و هویگنس میباشد) اختلاف است ولی آنچه در این نوشتار موردنظر است نور باطنی میباشد همانگونه که قرآن میفرماید : «نار الله الموقده.الّتی تطلع علی الافئده» ، ( هُمزه، 6-7 ) نور الله نیز میتواند از دلها برخیزد و بر دلها طالع شود . نورانیت (enlightenment) از مهمترین عوامل استعلا میباشد که در دعای سحر و منابع دیگر به آن اشاره شده است. در قرآن کلمه نور 43 بار ذکر شده که به معنی هدایت، پیامبر، قرآن، پاداش، نور ظاهری و ... به کار فته است. در مواردی اصطلاح «ضیاء» مطرح شده ، مثلاً در سوره قصص می فرماید : «قُل اََراَیتم ان جعل الله لکم اللیل سرمداً الی یوم القیامۀ من الهٌ غیر الله یأتیکم بضیاء اَفلاتسمعون» ، (قصص،71) یا به معنی اسلام و ایمان آمده است : «أفمن شرح الله صدره للاسلام فهو علی نور من ربّه ...» ، (زمر،22) یا در مواردی به معنی کتابهای آسمانی و وحیانی آمده است : «قدجاءَکم من الله نور و کتاب مبین» ، (مائده،15) یا میفرماید : «انا انزلناه التوراۀ فیها هدیً و نور» ،(مائده،44) و «...وَ ایتناه الانجیل فیه هُدیً و نور» ، (مائده، 46).
در آغاز نوشتار اشاره شد که در دعای سحر از خدوند نورانیت باطن خواسته میشود و فرق «بهاء» با «نور» در این است که «بها» به نورانیت باطن دلالت دارد و «نور» مفهوم عامّ و کلّی را شامل می شود. اعم از نور ظاهری و باطنی و فیزیکی و معنوی و ...
مولانا گوید :
نور خواهی مستعد نور شو دور خواهی خویش بین و دور شو
مثنوی معنوی ، دفتر اول، بیت : 3606
در دیوان شمس گوید :
چون ذره رسن بازم وز نور رسن سازم در روزن این خانه در گردش سودائی
از عوامل موثر در نورانیت باطن عبارتند از :
1-کنترل حواس ظاهری مخصوصاً زبان، گوش و چشم. سکوت و گزیده سخن گفتن موجب نورانیت باطن و در مفهوم مخالف زیاده گویی موجب کدورت جان و دل انسان میگردد. در احادیث معصومین توصیه زیادی به سکوت شده است. امام رضا(ع) فرماید : « الصمت باب من ابواب الحکمۀ» و امام صادق (ع) به نعمان فرماید : اگر در گذشته بزرگانی بودند آنها «کانوا یتعلمون الصمت» علامه طباطبایی فرماید : هرکس 40 روز مراقب زبانش باشد و فقط به قدر ضرورت سخن بگوید حتماً تحول مثبتی در او پیدا میشود. همچنین کنترل چشم و گوش نیز در این رابطه بسیار مهم هستند. امام علی(ع) در آغاز خطبه اوصاف متقین به کنترل این سه عضو اشاره دارد و میفرماید : پرهیزگاران گفتارشان صائب است : « منطقهم الصواب » و از چشم و گوششان هم مراقبت میکندد : «غضّوُا ابصارهم عمّا حرّم الله علیهم و وقفوُا اسماعهم علی العلم النافع لهم». مولانا گوید :
گوش را بربند از هزل و دروغ تا ببینی شهر جان پر فروغ
2-ارتباط با خداوند :
حافظ گوید :
از پای تا سرت همه نور خدا شود در راه ذوالجلال چو بی پا و سر شوی
از مصادیق ارتباط با خداوند تلاوت قرآن میباشد. تلاوت ، قرائت و ترتیل قرآن از موارد مؤکّد در ارتباط با زیست معنوی و دین ورزانه میباشد. در قرآن هم به تلاوت توصیه شده : «الّذین اتیناهم الکتاب یتلونه حق تلاوته» ،( بقره، 121 ) هم به ترتیل : « و رتّل القرآن ترتیلا» ، ( مزمل ،4 ) و هم به قرائت :«فاقرؤا ما تیسّر من القرآن» ، ( مزمل، 20 ) قرآن عین نور و نورانیت میباشد : «قدجاءَکم نور الله و شفاء لما فی الصدور» ، (یونس، 57 )
هرکه کاه و جو خورد قربان شود هرکه نور حق خورد قرآن شود
قرآن «عهدالله» میباشد و امام رضا(ع) میفرماید : «ینبغی للرجل اذا اصبح ان یقرَأ بعد التعقیب خمسین آیۀ» یا در صورت امکان هر روز یک جزء قرآن خوانده شود و هر ماه یک ختم قرآن صورت بگیرد. قرآن تجلّی خداوند است و خداوند هم «نورالسموات و الارض» ، ( نور، 35) میباشد قرآن هم که جلوه خداوند است عین نور و نورانیت میباشد. در سوره طلاق میفرماید : «رسولاً یتلوُا علیکم ایات الله مبیّنات لیخرج الذین امَنوُا و عمِلوالصالحات من الظلمات الی النّور ...» ،(طلاق،11) یا در سوره تغابن میفرماید : «فامنِوُا بالله و رسوله و النور الذی انزلنا و الله بما تعلمون خبیر» ،(تغابن،8) اگر انسان از دیده وری لازم برخوردار باشد میتواند نور قرآن را مشاهده کند ولی باید حواس باطنیاش سالم باشد. مولانا گوید :
پنج حسّی دان ورای پـنـج حس کان چو زرّ کان و این حسها چو مِس
صحّت این حس بجوئید از طبیب صـحـت آن حـس بـجـوئـیـد از حبـیـب
همچنین اُنس با احادیث معصومین علیهم السلام که در زیارت جامعه میفرماید : «کلامکم نور» و انسی که موجب عمل گردد مهم است وگرنه خواندن بدون التزام عملی، موجب کدورت باطن و نهایتاً مسخ انسان می گردد. نیز تهجد و شب زنده داری و نماز خواندن در نورانیت باطن مؤثّر است. امام صادق(ع) فرماید: «طلبتُ نور الوجه فوجدتُه فی صلاۀ الیل»در احادیث نقل شده : «الصلاۀ نور» همچنین وضو داشتن و دائم الوضو بودن موجب نورانیت دل معرفی شدهاند.
3-صداقت : از عوامل نورانیت باطن صدق گفتار و صداقت رفتاری به صورت مطابقت گفتار ، رفتار، اراده، عقیده و احساس میباشد. هرقدر انطباق بین ساحتهای پنجگانه بیشتر باشد جان انسان از نورانیت بیشتری برخوردار خواهد شد. اگر ظاهر و باطن باهم مغایرت داشته باشند و از هم فاصله بگیرند نتیجهاش کدورت باطن و ظلمانی شدن دل و جان خواهد شد. از مصادیق بارز بیصداقتی نفاق میباشد که قرآن در آیات 17 و 20 سوره بقره منافقان را به گونهای توصیف میکند که : «مثلَُهُم کَمَثل الّذی استوقد ناراً فلمّا اَضاءَت ماحوله ذهب الله بنورهم و ترکهم فی ظلمات لایُبصروُن» ،(بقره،17) و «یکاد البرق یخطف ابصارهم کلما اضاء لهم مَشوا فیه و اذا اظلم علیهم قاموُا و لوشاءالله لذهب بسمعهم و ابصار هم انّ الله علی کلّ شیی قدیر» ، (بقره،20)
مغایرت بین ظاهر و باطن و بود و نمود از مهمترین موانع نورانیت باطن میباشد.
بر زبان نام حق و در جان او گندها از کفر بی ایمان او
خیّام در رباعیّات گوید:
شیخی به زنی فاحشه گفتا مستی هـر لـحـظـه بــه دام دگــری دلـبـسـتـی
گفتا ای شیخ هر آنچه گویی هستم اما تو خود آنچنان که مینمایی هستی؟
4-علم واقعی و نافع : از عوامل زمینه ساز نورانیت باطن کسب علم و آراستن جان به علوم نافع میباشد. «علم نور است و جهل تاریکی». در احادیث نقل شده است : «العلمُ نورٌ یفذفُه الله فی قلب من یشاء»
خاتم مـلـک سلیمان اسـت علم جمله عالم صورت و جان است علم
علم دریایی است بی حدّ و کنار طـالـب عــلــم اســت غـواص بــحار
ولی در ارتباط با دانش آموزی آنچه مهم است این است که علم نافع باشد و در ادعیه نیز از معصومین نقل شده است که : «اللهم انّی اعوذبک من علم لاینفع» نقل است که : وقتی به شهر نجف لوله کشی میشد شخصی ناراحت بود و نمیخواست لوله کشی شود. میپرسند: برای چه نمی خواهی آب بهداشتی و تمیز از لوله ها جاری شود و کارها راحتتر شوند؟ میگوید : من قسمت زیادی از عمر خودم را صرف تحقیق در احکام و مسائل آب قلیل کردهام، حال اگر لوله کشی شود همه زحمات من بیفایده میشوند. همچنین علمی که به خشونت و غرور و ادعا منتج شود عین حجاب است و بلکه حجاب اکبر که در احادیث آمده : «العلم هم الحجاب الاکبر»
حـرف درویـشـان بـدزدد مـردِ دون تا بـخـوانــد بـر سلیـمی زان فـسون
كار مردان روشنی و گرمی است کار دونان حیله و بی شـرمی اسـت
حـرف درویـشـان بـدزدیـده بـسی تا گمان آید که هست او خود کسی
5-حکمت : از عوامل نورانیت جان «حکمت» میباشد. حکمت غیر از علم است و شاید از منظری به معنی اسباب زمینه ساز تشبّه به خداوند باشد. «الحکمۀ هی التشبّه بالاله»
در قرآن دنیا با تمام طول و عرضش متاع قلیل است ولی حکمت «خیر کثیر». در سوره مبارکه اسراء آیات 22 تا 38 به مصادیق حکمت اشاره شده و در آیه 39 میفرماید : «ذلک مما اوحی الیک ربک من الحکمۀ» ، در سوره لقمان نیز میفرماید : از مصادیق حکمت شکرگزاری میباشد : «ولقد اتینا لقمان الحکمۀ ان اشکرلله...« ،(لقمان،12)
6-کم خوردن : از عوامل نورانیت باطن، کم خوردن میباشد. سعدی گوید :
اندرون از طعام خالی دار تا درو نور معرفت بینی
مولانا گوید :
نیـسـت غیر نـور آدم را خـورش از جـز آن جـان نیـابد پـرورش
پس حیات ماست موقوف فطام اندک اندک جهد کن تم الکلام
هم کم خوردن مهم است و هم منشاء غذا و کسب و کار. اینکه در احادیث به پرهیز و اجتناب از غذای شبهه ناک توصیه شده است ناظر به تأثیر آن در سلوک و سیرت آدمی است. در حالات سید کاظم ساروقی اراکی که به لطف خدا حافظ قرآن شده بود نقل میکنند که بعضاً به مهمانی دعوت میشد و پس از خوردن غذا می گفت : نورانیت قرآن در ذهن و جان من کم رنگ شده است. قرآن میفرماید : «کلوُا من الطیّبات و اعملوُا صالحاً»
علم و حکمت زاید از لقـمه حلال عـشـق و رقـت آیــد از لـقـمهٔ حـلال
چون ز لقمه تو حسد بینی و دام جهـل و غـفـلت زایـد آن را دان حرام
استاد حسن زاده آملی گوید: «اسیر بطن، اهل باطن نمیشود.»
7-کم خوابیدن : عامل دیگر نورانیت اجتناب از پرخوابی میباشد. البته خواب به قدر نیاز برای انسان ضروری است و موجب تجدید قوا میشود و کم خوابی نیز موجب کاهش بازده عملکرد و در مدت طولانی تبعات جسمی و روحی پرشماری با خود دارد ولی خواب بیش از حدّ نیز موجب کدورت باطن میگردد.
خـواب و خـورت ز مـرتـبـه خویش دور کـرد آنگه رسی به خویش که بی خواب و خور شوی
اما علی(ع) فرماید : «لاتطمع فی ثلاثه مع ثلاثه، سهَر الّیل مع کثرۀ الاکل و نور الوجه مع نوم اجمع الیل و فی امان من الدّنیا مع صحبۀ الفساق»
ای شب ، ای شب ، آه از سـودای تـو وای از امـــواج ظـلمــت زای تــــــو
ای شب ، ای شب ، از تو دارم ناله ها سینه پر داغ است همچون لاله ها
عابد تبریزی
در قرن نیز در همان سورههای آغازین پس از نزول وحی به پیامبر (ص) میفرماید : «قم الیل الّا قلیلا. نصفه او انقص منه قلیلا. او زد علیه ورتّل القرآن ترتیلا.» نوعاً در توصیه عرفا «قلۀ الطعام، قلّۀ الکلام و قلّۀ المنام» مورد توصیه و تأکید بوده است. مولانا جلال الدین نیز در وصایایش مینویسد : «اوصیکم بتقوی الله فی العلانیۀ و بقلّۀ الطعام و قلّۀ الکلام و هجران المعاصی و الآثام و مواظبۀ الصّیام و دوام و ترک الشهوات علی الدّوام و احتمال الجفاء من جمیع الانام و ترک مجالسۀ السفهاء و العوام ...» ، (جامی، نفحات الانس، ص456)
8-وارستگی : نادلبستگی به تعنیّات و اعتباریات موجب نورانیت باطن و در مفهوم مخالف وابستگی به داشته ها موجب ظلمانی شدن باطن انسان میگردد. هر داشتهای اگر به خودی خود برای انسان موضوعیت پیدا کند، او را از استعلا بازمیدارد و دنیا در تمامی شئون و مصادیقش جلوه ظاهری جهنم میباشد. اینکه قرآن میفرماید : « وان منکم الّا واردُها» شاید از منظری به دنیا و جهنم بودن آن در واقع دلالت دارد.
گرفت هر كه كم خود، شد او ز اهل كمال تمام گشتن ماه از هلال معلوم است
9-کنترل ذهن : از امام علی(ع) میپرسند : بِمَ نلتَ بمانلت؟ حضرت میفرماید : کنتُ بوّاباً علی باب قلبی، نگهبان دروازه وجودی خود بودم
پاسپان حرم دل شده ام شب همه شب تا در این پرده جز اندیشه او نگذارم
ذهن انسان میتواند زندگی او را به بهشت یا جهنم تبدیل کند.
ای بـرادر تـو هـمـه انـدیـشهای مابقی تو استخوان و ریـشه ای
گر بود اندیشه ات گل گلشنی ور بـود خـاری تـو هـیمه گلخنی
کنترل ذهن و ممانعت از ورود افکار و تخیّلات بی ارزش بسیار مهم و ضروری میباشد.
ذهن ما باغچهای است/ گل در آن باید کاشت/ گر نکاری گل یاس/ علف هرز در آن میروید.
و:
كعبه دل مسكن شيطان مكن پاك كن اين خانه كه جاي خداست.
پروين اعتصامي
از غبار فكر باطل پاك بايد داشت دل تا بداند ديو، كاين آيينه جاي گرد نيست
پروين اعتصامي
یاد گرفتن "خوب دیدن"و خوبی ها را در نظر داشتن و به خاطر سپردن مهارت بسیار ارزشمندی است
بُوَد خار و گل با هم اي هوشمند چه در بندِ خاري تو؟ گُل دسته بند
كِرا زشت خويي بود در سرشت نـبـيـند ز طـاووس جـز پـاي زشت
بوستان سعدي
10- خیرخواهی و نیکوکاری: از مهمترین عوامل نوارانیت باطن، خیرخواهی قلبی و نیکی در عمل میباشد. خیرخواهی بی قید و شرط برای همه انسانها و مهرورزی بدون انتظار
آن که بخـشـد بی امـیـد سودها او خدای است او خدای است او خدا
یا ولیّ حق که خوی حق گرفت نـور گـشـت و تـابـش مطـلق گـرفـت
انسان میتواند مانند خورشید که بدون گزینش پرتو افشانی میکند و به سان باران که فارغ از محل باریدن، همه جا میبارد به همه، خوبی و احسان داشته باشد
خیری کن ای فلان و غنیمت شمار عمر ز آن پیشتر که بانگ برآید فلان نماند
و:
بـه روزگـار سلامـت شکـسـتـگان دریاب که جـبر خاطر مسـکین بلابـگردانـد
سعدی
گويمت شرط نيك نامي چيست زان كه اين نكته بايدت خوانـدن
خــاري از پــاي عــاجـزي كـنـدن گـردي از دامـنـي بـيـفشانـدن
پروين اعتصامي
و:
به احسان اي توانگر دستگيري كن فقيران را كه دريا بهر ريزش، ابر را سيراب مي سازد
صائب
۱۱- مصاحبت با انسانهای متعالی و معنوی موجب نورانی شدن باطن و ضمیر انسان میگردد.
حافظ گوید :
دل که آئینه شاهی است غـبـاری دارد از خدا میطلبم صحبت روشن رایی
و:
هرکه خواهد همنشینی باخـدا گو نشـیــنـد در حـضـور اولیـا
تــیـغ در زرادخـانـه اولـیــاســت دیدن آنان شما را کیمیاسـت
نـار خـنـدان بـاغ را خـنـدان کـنـد صحبت مردانت از مردان کند
الحمد لله رب العالمین
