.    اا

دکتر ادیب سلطانی

استاد دکتر میرشمس الدّین ادیب سلطانی پس از عمری مجاهدت ادبی ، علمی و فلسفی در عالیترین سطح ، « رفت تا لبِ هيچ ... و پشت حوصله نورها دراز کشيد»

قالب خاکی سوی خاکی فکند

جان خِرد سوی سماوات بُرد

دیوان شمس،غزل:996

به پندار این بنده از جهاتِ عدیده سرآمد بود و در روزگار معاصر کسی با وی قابل قیاس نیست!«اَلِف قدّی در أَلْف آمده» بود که فارغ از مدح و تمجید دیگران چند صباحی در این سرا زیست و در بیستم مهر ،میر شمس الدّینِ ادیب ، همهنگام با روز بزرگداشت شمس الدّین محمّد حافظ ،خرقۀ خاکی وانهاد و به «هفت هزار سالگان »پیوست ! از لحاظ وسعت معلومات ، دقّت نظر و اِتقانِ آثارِ ماندگار ، بی نظیر بود و مهمّتر و ارزشمندتر اینکه : توانشهای علمی را با وارستگی ،شهرت گریزی و خلوت گزینی همراه ساخته بود . هیچگاه علم را نردبان نیل به تعیّنات نخواست و نساخت . هر چند از منظرِ معرفتی ، پوزیتیویست منطقی بود ولی زندگی اش یادآور این عبارت از علی (ع) خطاب به کمیل بود که:[دانشوران واقعی] ، «وَ اسْتَلَانُوا مَا اسْتَوْعَرَهُ الْمُتْرَفُونَ وَ أَنِسُوا بِمَا اسْتَوْحَشَ مِنْهُ الْجَاهِلُونَ» ،و آنچه ناز پروردگان، دشوار پنداشته اند، بر خود آسان ساخته اند. و بر آنچه نادانان از آن مى ترسند انس گرفته اند.(نهج البلاغه،حکمت:147)

انسانهای بزرگ گریز و گرایش هایشان با عموم فرق دارد ، میکل آنژ نقاش و پیکر تراش ایتالیائی در ستایش تنهایی می گوید:من با چیزی زنده ام، که دیگران از آن میمیرند! ادیب نیز از جهاتی اینگونه بود!

پژوهشگر و جستجوگر عریق و دقیقی بود ،«پِیِ آواز حقیقت» در تکاپو بود و از پیش داوری و تعصّب دور. می گفت:زحمتی که برای آثارش کشیده،یادآورِ اهتمام و جدّیت پیکرتراشان یونان قدیم است!

والدینِ دکتر ادیب سلطانی اهل فرهنگ و ادب بودند و مادرش بتول آغا (1275_1372)شاعره بود که دفتر سروده هایش با عنوان اشعار صبور چاپ شده است . نام پسر را میرشمس الدّین نهاده بودند که همنامِ لسانُ الغیب حافظ است و چنانکه پیشتر گفته شد: میرشمس الدّین در بیستم ماه مهر سالروز بزرگداشت حافظ از گذرگاهِ دنیا به قرارگاه ابدی کوچید.

حجابِ چهرۀ جان می‌شود ، غبار تنم

خوشا دمی که از آن چهره پرده بَرفِکنم

دیوان حافظ،غزل:34

انسانی بود ناب،نجیب و اصیل با حیاتی معنادار ! یکرنگ زیست بدون هیچگونه تظاهرهای منفعت اندیشانه! «بود»ش مانند «نمود»ش بود بل زلال تر و والاتر از نمود ! در نمایشنامۀ کرگدن اثر اوژِن یونسکو نمایشنامه نویسِ فرانسویِ رومانیائی تبار آخرین جملۀ "برانژه" [که تنها مانده است] مهمّ و قابلِ توجّه است که می گوید :" وای بر کسی که بخواهد اصالت خود را نگه دارد." و او اصالت خود را بدون اینکه ذرّه ای گَرد و غبار بر آن نشیند یا در فراز و نشیبهای روزگار شکست و تَرَکی بردارد ، نگه داشت تا به اصل خود مراجعت کرد.

هر دم رسولی می‌رسد ،جان را گریبان می‌کشد

بر دل خیالی می‌دود ،یعنی به اصل خود بیا!

دیوان شمس،غزل:18

از بودا نقل شده :

بر هر چه هست چیره شدم

و بر هر چه هست عالم شدم

لکه ای بر دامنم نیست

از هر چه هست دست شُستم

فارغ از تشنگیها

«راه حق ، بودا و سروده هایش ،بند:353»

راینر ماریا ریلکه شاعر ،رمان نویس و منتقد آلمانی می گوید:خدایا به هرکس مرگ اصیل خودش را بده ! زندگی سرشار و معنادارِ ادیب ، مرگ اصیل را نیز به همراه داشت و یادآور «قوی زیبا» در سرودۀ زیبای «مرگ قو »از دکتر حمیدی شیرازی:

چو روزی ز آغوش دریا بر آمد

شبی هم در آغوش دریا بمیرد

استاد ادیب سلطانی به اسم و رسم ،مؤدَّب بود و مُبادیِ آداب و نیز ادیبی کامل عیار و به اصطلاح complete grade بود.

ادب ورزی در فرهنگ ما فضیلتی ذی قیمت محسوب می شود . مولانا در دفتر اوابل مثنوی می گوید:

از ادب پُر نور گشته ست این فلک

وز ادب معصوم و پاک آمد مَلَک

مثنوی،دفتر اوّل

اگر فلسفه، [از منظری] هنرِ زیستن باشد ،ادیب پُر برگ و بار زیست و حیات منزّه، مبارک و ارزشمندی داشت و:

گر بدین سان زیست باید پاک

من چه ناپاکم اگر ننشانم از ایمان خود چون کوه

یادگاری جاودانه بر ترازِ بی بقای خاک

عُمری در دریای علومِ انسانی ،ریاضی ، طبیعی و هنر توغّل داشت بدون اینکه خستگی و دلزدگی بر وی غالب آید و رخوَت نشان دهد . مولانا گوید:

علم دریاییست بی‌حدّ و کنار

طالب علم است غوّاصِ بحار

گر هزاران سال باشد عمر او

او نگردد سیر خود از جست و جو

مثنوی ،دفتر ششم

هیچگاه از جستجو و تتبع در دقیق ترین و جدّی ترین حالت ، سیر نشد . «لا يَمَلُّ مِنْ طَلَبِ الْعِلْمِ طُولَ دَهْرِهِ». خواهر دانشورش خانم دکتر ممتاز ادیب سلطانی می گفت:همانگونه که حضرت خدیجه همه هستی اش را وقف مُراد و اهداف محبوبش ساخت ،برادرم نیز عمر و زندگی خود را یکسره صوف دانش کرد.

نکتۀ درس آموز و الهام بخش ، اینکه : ادیب ، دانش را وسیلۀ نیل به دنیا و اعتباریات قرار نداد بلکه دانشوری به وی اِمعان نظرِ مضاعف بخشید تا از فضیلتهای حقیر چشم پوشد و دل و دیده به آنها مشغول نسازد و این در روزگار ما از غرائب است !

به دانش گرای و بدو شو بلند
چو خواهی که از بد نیابی گزند

ز دانش درِ بی نیازی بجوی
و گر چند سختیت آید به روی

یا چنانکه فردوسی [که ادیب از ارادتمندان حکیم خردورز توس بود] توصیه می کند :

تو بیدار باش و جهاندار باش

خردمند و راد و بی‌آزار باش

به دانش فزای و به یزدان گرای

که اوی‌َست جان تو را رهنمای

وقت شناس بود و منظّم و نسبت به گذر زمان نیز محاسبه گر و شاید تنها موردی که نسبت به آن بخل و ضَنّت داشت ، همین وقت و زمان بود .

استاد خرّمشاهی روزی در توصیف دکتر ادیب سلطانی گفت: «دکتر ادیب تنهائی خود را به خلوتی دلنشین و ارزشمند تبدیل کرده است .» از مهارتهای مهم اخلاقی و زیستی ، تبدیل‌ِ لحظه‌های تنهایی به خلوت است . تمرینِِ تفرید و تعامل مطلوب با خلوتِ خود ! تباعُد و فاصله‌گذاری اجتماعی ؛ فرصتِ خوبی برای تمرین و بازیابیِ این هنرِ از دست‌رفته است . خلوتِ پویا و تکاپوگرانه [نه منفعلانه] ؛ بیش از هر زمان برای سلامت و بازسازی ضروری است ! نیچه در حکمت شادان می نویسد: پنهان زندگی کن تا بتوانی برای خود زندگی کنی ! نسبت به چیزی که برای زمانۀ تو بسیار با اهمیّت به نظر می‌رسد بی‌خبر باش !

بودلر( ۱۸۲۱– ۱۸۶۷) شاعر و نویسندهٔ فرانسوی می گوید:قهرمان واقعی از تنهائی اش لذّت می برد. برای دکتر ادیب سلطانی نیز تنهائی لذت بخش بود و حاوی رهاوردهای ماندگار و جاودان.

شوپنهاور نیز می گوید:تاثیرِ بسیار خوبی که زندگی منزوی بر آرامشِ روانِ ما دارد به طور عمده از این ناشی می شود که زندگیِ ما را از معرضِ دید دیگران در امان نگه می دارد و در نتیجه از ملاحظه ای که در مورد عقیدۀ دیگری داریم ،رها می شویم و می توانیم به خویشتن باز گردیم و در عین حال از بسیاری از مصائب واقعی که این کوشش واهی ،یا به زبان گویاتر این دیوانگیِ علاج ناپذیر ،ما را درگیر آن می کند ،مصون می شویم و می توانیم با توجّه بیشتری از موهبتهای واقعی زندگی برخوردار شویم و با دغدغۀ کمتری از آنها لذّت بریم امّا همانطور که گفتیم :«آنچه زیبا و ارزشمند است ،دشوار به دست می آید.» (آرتور شوپنهاور ،حکمت زندگی ،ترجمه: محمد مبشری ، ص:81) [جملۀ آخر ، از اسپینوزا در کتاب اخلاق نیز نقل شده است].

شوپنهاور در فرازی دیگر از کتاب حکمت و زندگی می نویسد:احساس اشرافیّتِ [فکری] موجب گرایش به انزوا و تنهائی می گردد...انسانهای برجسته و شریف با گذشتِ زمان به این بینش دست می یابند که به جز استثنائات نادر ، در جهان میان تنهائی و فرومایگی ،یکی را باید برگزید .(همان،اندرزها و اصول راهنمای عمل ،ص:177) . عبارت«اشرافیّت فکری» مهمّ و قابل مداقّه است ،دکتر ادیب سلطانی از اشرافیّت فکری به کمال ، برخوردار بود و ذهن و ضمیری فاخر و ارجمند داشت.

باز در ادامۀ کتاب حکمت زندگی می نویسد: تنهائی سرنوشت هر انسان برجسته است ،این انسانها گاهی از تنهائی آه می کشند اما همیشه تنهائی را به مثابه مصیبتی کوچکتر انتخاب می کنند.

استاد شفیعی کدکنی می گوید:

باید بچشد عذابِ تنهائی را!

مردی که زِ عصر خود فراتر باشد

و:

چو بوی گل که در آغوش گل با گل نیامیزد
اگر چه هست در دنیا، نه در دنیاست تنهایی

صائب تبریزی

شیخ فریدالدین عطّار در کتاب تذکرةالاولیاء ،ذیل ذکرِ فضیل عیاض می نویسد : «و گفت: هر که را از تنها بودن وحشت بُوَد و به خلق اُنس دارد، از سلامت دور است »!

حال من بد نیست در تنهائی ام

با خود اندر خلوتم تنها نیَم

مولانا گوید:

چند اندر میان غوغایی

خوی کن پاره پاره تنهایی

ور تو خواهی که بخت بگشاید

زیر هر سایه رخت نگشایی

سوی انبان ما و من نروی

گر چه او گویدت که از مایی

هانا آرنت از نظریه پردازان علوم سیاسی می‌نویسد :هر اندیشه‌ای [به معنای درست کلمه] در خلوت صورت می‌گیرد . اندیشه ؛ گفت و گویی بین من و خودم است!

خلوت با انزوا و تنهایی متفاوت است ؛ در خلوت ؛ خویشتن به شکل اگزیستانسیال تنها نیست، با خود معاشرت می کند و گفت‌و شنود دارد ؛ فرد با خویشتن و با جهان در ارتباط است. در گفت‌وگوی با خویشتن، فردِ خلوت‌گزیده جهان را برای خودش شرح می‌دهد و تبیین می کند .

سعدی گوید:

خواهم که بیخ صحبت اغیار برکنم

در باغ دل رها نکنم جز نهال دوست

«نهال دوست» برای ادیب نهال دانش و معرفت بود:

درخت تو گر بار دانش بگیرد

به زیر آوری چرخ نیلوفری را

ناصر خسرو،قصیده:6

دکتر ادیب سلطانی از استغنای روحی ، در اوج و به کمال برخوردار بود . باز شوپنهاور می گوید:آدمی هرچه در درونِ خود بیشتر مایه داشته باشد،از بیرون کمتر طلب می‌کند و دیگران هم کمتر می‌توانند چیزی به او عرضه کنند. از این رو، بالا بودن شعور به دوری از اجتماع منجر می‌گردد.(حکمت زندگی،ترجمۀ محمّد مبشّری).

خلوت فرصتی برای گذر از خود ؛ وارستگی و سلامت نفس ؛ راهی برای رهائی ؛ ترکِ ریا ؛ ترکِ گناه ؛ مجالی برای تمرکز و تفکر؛ خودشناسی و در منظری متعالی درک تجلّی خدا در همه عالم و زدودن حجاب هستی است.

واضح است مراد از خلوت ؛ غیر از رهبانیّت به معنای انزوا و گوشه‌نشینی است که از آن نهی شده است و دکتر ادیب سلطانی نیز هیچ سنخیّت و میانه ای با چنان سلوک منفعلانه نداشت بلکه نوعی فعالیت و کنش گری است نه انفعال و واپس رَوی!

نیکولا تِسلا می گوید:تنها بودن جائی است که ایده ها متولّد می شوند.

ویلیام اروین در کتاب فلسفه ای برای زندگی می نویسد:رواقیان می گویند: مردم عمدتاً به این سبب احساس خوشبختی نمی‌کنند که نمی‌دانند چه چیز ارزشمند است و در این باره سردرگم‌اند. به دلیل این سردرگمی روزگار خود را صرف جست‌وجوی چیزهایی می‌کنند که به جای اینکه خوشحالشان کند باعث اضطراب و تیره‌روزی‌شان می‌شود. یکی از چیزهایی که مردم به غلط طالب آنند شهرت است. شهرت با درجات مختلفی سراغ فرد می‌آید. برخی دوست دارند که در سراسر دنیا مشهور باشند. برخی خواهان شهرت جهانی نیستند اما می‌خواهند در منطقه یا محل زندگی خود مشهور باشند. کسانی که چندان در پی شهرت محلی نیستند، شهرت و محبوبیت را در محافل اجتماعی یا حرفه خود خواستارند و تقریباً هر کسی خواهان تأیید و تمجید دوستان و اطرافیانش است.آنها بر این باورند که شهرت(در معنای وسیع کلمه) موجب خوشبختی است نمی دانند که این شهرت ،چه شهرت جهانی و چه تأیید و تمجید اطرافیان به چه بهای گزافی به دست می آید . در واقع رواقیان مدعی اند که هزینۀ کسب شهرت خیلی سنگین تر از فوایدی است که به ما می بخشد (فصل چهاردهم ،ارزشهای شخصی ،ترجمه :محمد یوسفی،ص:199)

دقت منحصر به فردی در ترجمۀ متون فلسفی و ادبی داشت . گویا یک بار با تورّق گذرای یکی از ترجمه های انگلیسی کتاب Critique of Pure Reason چند مورد اشتباه از کتاب پیدا کرده بود .

می گویند:مترجم هنرمند و واقعا دقیق النّظر کسی است که متن را به صورتی ترجمه کند که اگر خودِ نویسنده همزمان مترجم بود متن مورد نظر را به آن صورت می نوشت.

می توان گفت:ترجمه های ادیب سلطانی از جهاتی با گفتار فوق منطبق می باشند . آثار وی در عرصۀ ترجمه ، افزون بر نورَند در معنای متعارف ، از دقت نظر فوق العاده و خلاقیت در معادل گزینی [هرچند نامأنوس و دشواریاب] برخوردار می باشند.شاید اگر به فرض ایمانوئل کانت کتاب سنجش خرد ناب [نقد عقل نظری] را به فارسی می نوشت ، همان می شد که ادیب سلطانی «امانتدارانه» برگردانده و تحریر نموده است . همچنین اگر ترجمه های این کتاب مهمِّ کانت که تحولی بنیادین در ساحتِ اندیشه و خردورزی به همراه داشت ، از سایر زبانها به زبان مبدأ برگردانده شوند ترجمۀ ادیب بیشترین انطباق را با دستنوشت کانت خواهد داشت .

ترجمه سنجش خرد ناب نه فقط برگردان فارسی بلکه نوشتن دیگربار این کتاب است که از آغاز تا نشر و پخش قریب یک دهه زمان برده است.کتاب آفزینی است [نه کتاب سازیِ کاسبکارانه] و زبان فارسی را قابل ساخته تا مانند کانت فکر کند.

حوصله و شکیب استاد در تحقیق و پژوهش کم نظیر بود! در مقدّمۀ کتاب سنجش خرد ناب می نویسد:این ترجمه با تنظیم واژه نامه و پیشگفتار آن در حدود پنج سال تمام کار مداوم به طول انجامید و چاپ آن نیز جند سالی به درازا کشید .در سراسر این مدّت ،مترجم با روحیۀ یک صنعتگر قرون وسطایی در کار خود پیش رفت و با این آگاهی که این ترجمه نیایشی است در پرستشگاه اندیشه،امید است اندیشه کاران را شاد سازد.(سنجش خرد ناب،ص:cxiv)

در مقدمۀ کتاب راهنمای آماده ساختن کتاب نیز می نویسد: «مولّف با روحیۀ مهراز [معمار] یک ساختمان گوتیک در پائیز قرون وسطی»، (ص:xvi) این کتاب را تالیف کرده است!

نقد را ارج می نهاد و موجب بالنده شدن تحقیق و پژوهش می دانست چنانکه می گوید [و بارها از وی نقل قول شده است] : «براستی، بهترین و بزرگترین خدمت به یک شیوه یا روش یا نگره‌ی نوین ... آفند به آن شیوه یا روش یا نگره و کوشش در نابودی‌ آن است. اگر یک نوشته، یک نگره‌ نوین، نابود شود، حق‌اش است که نابود شود: ناتوان یا کم‌توان یا میان‌تهی بوده است، و از این رو با یک آتَک [= حمله، attack]، با یک تلنگر، با یک مقاله، فروریخته است. ولی اگر به رغم آفندها و آتک‌های گوناگون، یک نگر یا نگره‌ی نوین به زندگی‌ی خود ادامه دهد و اندک اندک نیرومندتر شود و در اندیشش همگان نفوذ گذارد، آنگاه از راه «پارتی‌بازی» و «ارفاق» و «تعاریف» به چنین پایگاهی دست نیافته است، بلکه به گوهر، نیرومند بوده است.» (سنجش خرد ناب، XI)

راهی که دکتر ادیب سلطانی با ترجمۀ سنجش خرد ناب آغاز کرد و با ترجمۀ منطق ارسطو ادامه داد، می‌تواند مصداق همین گفته‌ او باشد و بر همین اساس ارزیابی و ارزشداوری شود. هرچند هنوز قضاوت در ارتباط با تلاش‌های ایشان در معادل‌ گزینی ها زودهنگام و عجولانه است آنچه مهم است اهتمام وی در ورز دادن زبان فارسی و اثبات امکان ذاتی این زبان برای انعکاس و تبیین معانی مندرج در واژگان زبانهای دیگر بوده است و این قابل تقدیر و ارج نهادن است.

نکته دیگر در ارتباط با ترجمه های وزین دکتر ادیب سلطانی اینکه بر خلاف تصوّر شتابزده ،وی بنا بر سره نویسی وسواس گونه نداشت و از واژه‌های زبان‌های دیگر مثل عربی و انگلیسی و آلمانی گریزان نبود. برایش اصل و اولویت انتخاب معادلی دقیق برای لغات بود و ترجیحش اینکه واژه معادل در نظر گرفته شده از زبان فارسی باشد.

برای او زبان وسیله ای برای انتقال معانی بود که گاه ابزار آفرینش ایده و فکر و آفرینش هنری می گردید.دکتر ادیب‌سلطانی زبان‌ آگاه بود و با اتّکا به پشت بند عظیمِ دانش زبانی کارهای ماندگاری به فرجام رساند.

باز هم از سلوک علمی و ادبی ادیب یاد شود اگر به گفتۀ خواجه عبدالله انصاری : «بندۀ آني كه در بند آني و آن ارزي كه مي‌ورزي» ! اصلی ترین دلبستگی ادیب به دانش بود و خردورزی و هیچ مانع و عُلقه ای او را از این گرایش باز نمی داشت و این رویکرد برای وی جایگاهی رفیع فراهم آورده بود .ادیب سلطانی همرنگ جماعت و کَاَحدٍٍ مِن النّاس نبود و این تمایز را نیز تفوّقی برای خود نمی دانست ؛ خودش بود و علائق اش!

بوَد مرد تمامی آنکه از تنها نشد تنها

به تنهایی بود تنها و با تنها بود تنها!!

جمله ای به مسیح (ع)منسوب است که از راه هایی مَرَوید که روندگان آن بسیارند بلکه از راه هایی بروید که روندگان آن کم اند او نیز چنین رویّه ای برای خود انتخاب کرده بود نه در مقام نظر در پی مقایسۀ خود با دیگران بود و نه در عملکرد با کسی مسابقه می داد کار خود با دقّتی اعجاب برانگیز انجام می داد و مدح و قدح دیگران از مسیرش باز نمی داشت.به قول حافظ:

تعالی‌الله چه استغناست اینجا!
سخن گفتن که را یاراست اینجا؟

شاعر معاصر پژمان بختیاری می گوید:

گر نشان زندگی جنبندگی است

خار در صحرا سراسر زندگی است

هم جُعَل زنده است و هم پروانه لیک

فرق ها از زندگی تا زندگی است!

شاید این عبارت از کتاب تامّلات مارکوس اورلیوس یکی از اصول زندگی دکتر ادیب سلطانی بود که : هدف زندگی این نیست که با اکثریت همراه شوی .ادیب زندگی متمایزی داشت !

دکتر ادیب نه با نگاهِ استخفاف نسبت به دیگران بلکه با همتی بلند و اراده ای استوار راه خود را در پیش گرفت و فارغ از تمجید و انتقاد ادامه داد.به بودا منسوب است که :

آنانکه پاک و منزّه و درخشان،

دل از جهان برکندند و از آن دست شستند

و ذهن خویش را پرداختند

و بر اصول بیداری گرداندند

«بودا ،سورۀ فرزانگان»

و:

رسته از تشنگیها

رسته از مال دنیا

استاد سخن

عالم بر معنی

بر صرف و نحو زبان

چنین کسی را اهل معرفت خوانند

و بزرگ انسان

که این آخرین جسم اوست

«راه حق ، بودا و سروده هایش ،نشر فرزان ،بند:352»

قیصر امین پور در قطعه ای از کتاب بی بال پریدن می نویسد :از روي بعضي از آدم‌ها بايد مشق نوشت و بعضي از آدم‌ها را بايد چند بار بخوانيم تا معني آن‌ها را فهمید .دکتر ادیب سلطانی از این سِنخ بود که باید مداقه و تامّل علی حده ای رویش داشت.

خانم دکتر ممتاز ادیب سلطانی خواهر دانشور استاد ،در توصیفِ برادرش می گوید : اولوّیتِ اوّلِ لیستِ ارزشهایِ او فقط دانش بود و بس! (مجلّۀ نقد اندیشه ،شمارۀ2و3)

وی به واقع نقد عُمر، وقف دانش و هنر ساخت و با اهتمامی بی همتا دور از غوغای صِیت و آوازه کارش را در کم نقص ترین صورت انجام داد.

اگر آنگونه که اسپینوزا در کتاب اخلاق می نویسد : «کوشش برای کسب دانش ،نخستین و یگانه پایۀ فضیلت است» . (اخلاق،قضیّۀ 26،4)، تحصیل دانش اصلی ترین فضیلت باشد ،دکتر ادیب سلطانی از این منظر به راستی انسانی موهوب بود و زندگی اش در ارزشمندترین حالت و صورت سپری شد.

نیست آب حیات جز دانش
نیست باب نجات جز دانش

هر که این آب خورد ، باقی ماند
چشم او در جمالِ ساقی ماند

عِلم نورست و جهل تاریکی
عِلم راهت بَرَد به باریکی

دانش است آب زندگانی مَرد
خُنُک آن ، کآب زندگانی خورد!

اوحدی مراغه ای

حکیم فردوسی می گوید:

زمانی میاسای ز آموختن

اگر جان همی خواهی افروختن

می گوید: علم و دانش موجب روشنیِ جان می شود و جان که نور و روشنی یافت جهان هم روشن و تابناک می شود .

یکی از مترجمین [دکتر حمیدرضا بُسحاق نقل می کند]:چندی پیش دوستی به دیدن استاد [دکتر ادیب سلطانی] رفته بود و او را در سن هشتاد و هفت سالگی در حال آموختن زبان روسی قدیم دیده بود.( روزنامه اطلاعات؛ چهارشنبه ۳ اردیبهشت‌ماه ۱۳۹۹).

پاکزیستی،آزادگی، نبوغمندی ، ذوساحَتَین و بلکه چند بُعدی بودن ، جدّیت و سخت کوشی ، صداقت ، نظم و انضباط ذهنی و عملی ، وجدان علمی بی مثال در تالیف،ترجمه و ...،زبان دانی ، چند زبانه بودن (Polyglot) ، ترجمه آثار از زبان اصلی ، معادل گزینی و برابر یابی های دقیق و بسیار نزدیک به واژگان زبان مبداء در زبان فارسی، خلوت گزینی ،شهرت گریزی و دوری از قیل و قال،ذوق هنری بالا و مطالعات عمیق در تاریخ هنر،چیره دستی در نقاشی ، آشنائی عمیق با موسیقی کلاسیک و تسلّط در نواختن سازهای ویولون و پیانو ،آشنائی با چند رشته ورزشی و مهارت بالا در ورزش شطرنج ، آراستگی و همواره نظیف و در عین سادگی و عدم جلوه گری آراسته بودن که به تعبیر یکی از ناشران: ظاهرش نیز بر شخصیت محترمش دلالت می کرد و ...از جملۀ ویژگی های این ادیب و دانشمند برجسته بود.

پس از درگذشت اش که از مصادیقِ «مرگ چنین خواجه نه کاری است خُرد» بود به قرآن مراجعه کردم ،آیات برایم متاثّرکننده بود ! آیاتی از سورۀ شُعَراء از زبانِ ابراهیم(ع): «رَبِّ هَبْ لِي حُكْمًا وَ أَلْحِقْنِي بِالصَّالِحِينَ .وَ اجْعَلْ لى لِسَانَ صِدْقٍ فِی الْآخِرین» ، پروردگارا ، بـه مـن حکمـت بخـش و مرا در زمرۀ بندگان صالح قرارده و مردم نسبت به من گفتار نیک داشته باشند ( ء،84_83)

و در ادامه:«يـوْمَ لَا يَنفَعُ مَالٌ وَ لَا بَنُونَ . إِلَّا مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْــبٍ سَلِيــم» ، روزى كه هيچ مال و فرزندى سود نمى‏ دهد . مگر کسى که با دلی پاک و قلب سلیم به پیشگاه خدا آید.(89_88) که با توجه به زندگی زنده یاد دکتر ادیب نِکات جالبی از این آیات استنتاج می شود .

روانش به مینو جهان شاد باد

به نیکی از او در جهان یاد باد

فراز فرجامین مقال ، عبارت آخر یادداشت استاد بر چاپ دوّم ویراست دوّم کتاب سنجش خرد ناب باشد:با آرزوی بودش یابی و شَوِش پذیری فزایندۀ توانشهای والای روح و ذهن و فَرَوَهْر انسانی

+ نوشته شده توسط سیامک مختاری در سه شنبه سی ام بهمن ۱۴۰۳ و ساعت 10:31 |