.    اا

ماه رجب گذشت و ماه شعبان هم می گذرد ولی دریغ که «من از خود نگذشته ام». به تعبیر شاعر معاصر "فاضل نظری"در کتاب شعرش "ضد":«ضدی دارم آنقدر فریبکار که آن را خود پنداشته ام» . سالها پیش استاد عابد(ره) این دو بیت را ضمن مکتوبی برایم نوشته بود:

به لطفی دردهایم را دوا کن زخود بیگانه با خود آشنا کن

خداوندا من از "من" در عذابم به حق خود مرا از من رها کن

واگر این رهایش حاصل شود؛بنده به خداوندگاری می رسد. باز از استاد عابد است که:

تعینهاست پیش پای سالک در ره منزل که از مرز خودی گر بگذرد رهرو خدا گردد

شیخ ابوالحسن خرقانی گوید:«خدای را آنجا دیدم که خود را ندیدم .» و :«چون نیستی خویش به وی دهی ؛او نیز هستی خویش به تو دهد.»

حافظ گوید:

ماه شعبان منه از دست قدح کاین خورشید از نظر تا شب عید رمضان خواهد شد

گل عزیز است غنیمت شمریدش صحبت که به باغ آمد از این راه و از آن خواهد شد

غزل: 164

امیر المومنین علیه السلام فرماید:«بادِرِ الْفُرْصَةَ قَبْلَ اَنْ تَكُونَ غُصَّةً»؛ (فرصت را درياب، پيش از آن كه از دست شدنش موجب اندوه گردد) ؛(ابن ابی الحدید؛شرح نهج البلاغه ؛ج16؛ص97)آن حضرت (ع)ضمن سفارش به غنيمت شمردن فرصتها؛ در حدیثی دیگر فرمايد: «انتهزوا فُرص الخير فإنّها تمرّ مرّ السحاب» ؛(فرصتهاي خوب را در يابيد؛ زيرا همچون ابر ميگذرند)؛(غرر و درر؛ح10818)

و در جمله کاربستی عمیق و قابل تاملی فرمایند:« اِنَّ اللّیلَ وَ النَّهارَ یَعْملانِ فیکَ فاعمَلْ فیهِما و یأخُذانِ مِنک فَخُذْ مِنهما»؛( شب و روز در تو كار و اثر ميكنند. تو نيز در آنها كار كن. [آن دو] از تو ميگيرند، تو نيز از آنها برگير)؛(غرر و درر؛ح2789)
در سخنی دیگر توصيه مهم امام (ع)بهره
گيري از زمان «حال» است زیرا كه گذشته از كف رفته است و آينده هنوز نرسیده . اكنون را كه در آن به سر ميبريم، دریابیم : «الان الان، من قبل الندم»؛ (اکنون ؛زمان حال را دريابيد پيش از آن كه پشيمان شويد.)؛(مجموعه ورام؛ج2؛ص89)

هر وقت خوش که دست دهد مغتنم شمار کس را وقوف نیست که پایان کار چیست

حافظ؛ غزل:45

و:

ای دل ار عشرت امروز به فردا فکنی مایه نقد بقا را که ضمان خواهد شد؟!

حافظ؛غزل:164

دوستی می گفت:هر روز که می گذرد به مدت یک روز به ظهور نزدیک می شویم؛ولی به خود حضرت(عج)چقدر نزدیک می شویم؟!

اهل معرفت گفته اند:در وادی سلوک سه چیز آموزگار خوبی برای انسان هستند:"آهن" ؛"سنگ" و "چوب"

آهن به دست داود علیه السلام نرم شد:"وَأَلَنَّا لَهُ الْحَدِیدَ"؛(و خداوند آهن را برای داوود نرم ساخت)؛(سبا؛10)

آهن از داوود مومی میشود موم در دستت چو آهن می‌بود

قرب خلق و رزق بر جمله‌ست عام قرب وحی عشق دارند این کرام

قرب بر انواع باشد ای پدر می‌زند خورشید بر کهسار و زر

لیک قربی هست با زر شید را که از آن آگه نباشد بید را

شاخ خشک و تر قریب آفتاب آفتاب از هر دو کی دارد حجاب

لیک کو آن قربت شاخ طری که ثمار پخته از وی می‌خوری

مثنوی معنوی؛دفتر سوم

در صورت قرب و برخورداری از سنخیت:

خود در فسون شیرین لبی مانند داود نبی آهن چو مومی می شود بر می کنیش از آهنی

دیوان شمس

سنگ نیز بر اثر عصای موسی (ع)می شکافد:«فَقُلْنَا اضْرِب بِّعَصَاكَ الْحَجَرَ فَانفَجَرَتْ مِنْهُ اثْنَتَا عَشْرَةَ عَيْناً...»؛ ( گفتيم : «با عصايت بر آن تخته‏ سنگ بزن!» پس دوازده چشمه از آن جوشيدن گرفت...)؛(بقره؛60)

دل اگر سنگ هم باشد می تواند تاثیر پذیرد و نرم شود ولی دریغ که گاه از سنگ هم سخت تر می گردد: «ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُكُم مِّن بَعْدِ ذَلِكَ فَهِيَ كَالْحِجَارَةِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَةً وَإِنَّ مِنَ الْحِجَارَةِ لَمَا يَتَفَجَّرُ مِنْهُ الأَنْهَارُ وَإِنَّ مِنْهَا لَمَا يَشَّقَّقُ فَيَخْرُجُ مِنْهُ الْمَاء وَإِنَّ مِنْهَا لَمَا يَهْبِطُ مِنْ خَشْيَةِ اللّهِ وَمَا اللّهُ بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ»؛(پس از آن دلهاتان سخت شد همچون سنگ يا سخت‏تر، و همانا از برخى سنگها جويها روان شود و برخى از آنها بشكافد و آب از آن بيرون آيد، و برخى از آنها از بيم خدا [از كوه‏] فرو ريزد، و خدا از آنچه مى‏كنيد غافل نيست)؛(بقره؛74)

آه است اگر آه شکافد دل خارا صد آه کشیدیم یکی را اثری نیست

علامه حسن زاده آملی گوید:«الهی اگر یک بار دلم را بشکنی؛از من چه بشکن بشکنی!»

درسِ آموختنی از چوب نیز اینکه:نقل است :ستونی از درخت خرما در محل مسجد النبی قرار داشت و پیامبر اکرم (ص) ، پیش از اتمام ساختمان مسجد ؛ هنگام صحبت؛ پشتش را به این ستون تکیه می‌داده ؛ زمانی که قرار شد حضرت (ص) بر منبر صحبت کند این ستون ناله کرد. پس از آن محمد(ص)، این ستون را در بر گرفت و ستون آرام شد.

استن حنانه از هجر رسول ناله می‌زد همچو ارباب عقول

گفت پیغامبر چه خواهی ای ستون گفت جانم از فراقت گشت خون

مسندت من بودم از من تاختی بر سر منبر تو مسند ساختی

مثنوی معنوی؛دفتر اول

مولانا در نکته یابی و توصیه ارزشمندی گوید :

قفلی بود میل و هوا بنهاده بر دل‌های ما مفتاح شو مفتاح را دندانه شو دندانه شو

بنواخت نور مصطفی آن استن حنانه را کمتر ز چوبی نیستی حنانه شو حنانه شو

گوید سلیمان مر تو را بشنو لسان الطیر را دامی و مرغ از تو رمد رو لانه شو رو لانه شو

گر چهره بنماید صنم پر شو از او چون آینه ور زلف بگشاید صنم رو شانه شو رو شانه شو

دیوان شمس؛غزل:2131

پیامبر (ص) ستون را تحت تاثیر کیمیای حضورش قرار داد:

یا رسول الله ستون صبر را استن حنانه کردی عاقبت

غزل:427

انسان بطریق اعلی و اولی در گستره ای غیرقابل قیاس با چوب می تواند اوج بگیرد و فرارَوی داشته باشد:

سرمست چنان خوبی کی کم بود از چوبی برخاست فغان آخر از استن حنانه

دیوان شمس ؛غزل:2309

خواجه عبدالله انصاری گوید:«الهی!تو خواستی؛من نخواستم» علامه حسن زاده آملی نیز گوید:«الهی!راه بسته نیست ؛ما دست و پا بسته ایم»

نقل است که پیامبر (ص)هر گاه هلال ماه رجب را می دید ؛عرض می کرد:اللَّهُمَّ بَارِكْ لَنَا فِي رَجَبٍ وَ شَعْبَانَ وَ بَلِّغْنَا شَهْرَ رَمَضَانَ وَ أَعِنَّا عَلَى الصِّيَامِ وَ الْقِيَام وَ حِفْظِ اللِّسَانِ وَ غَضِّ الْبَصَرِ وَ لا تَجْعَلْ حَظَّنَا مِنْهُ الْجُوعَ وَ الْعَطَشَ»

در اعمال ماه شعبان نیز این دعا نقل شده است: اَللّهُمَّ اِنْ لَمْ تَکُنْ غَفَرْتَ لَنا فیما مَضى مِنْ شَعْبانَ، فَاغْفِرْ لَنا فیما بَقِىَ مِنْهُ

نفحه آمد مر شما را دید و رفت هر که را می‌خواست جان بخشید و رفت

نفحهٔ دیگر رسید آگاه باش تا ازین هم وانمانی خواجه‌تاش

جان آتش یافت زو آتش کشی جان مرده یافت از وی جنبشی

جان ناری یافت از وی انطفا مرده پوشید از بقای او قبا

تازگی و جنبش طوبیست این همچو جنبشهای حیوان نیست این

گر در افتد در زمین و آسمان زهره‌هاشان آب گردد در زمان

خود ز بیم این دم بی‌منتها باز خوان فابین ان یحملنها

ورنه خود اشفقن منها چون بدی گرنه از بیمش دل که خون شدی

مثنوی معنوی ؛دفتر اول

الحمد لله رب العالمین

+ نوشته شده توسط سیامک مختاری در شنبه سیزدهم بهمن ۱۴۰۳ و ساعت 10:35 |