بگذار تا بگریم چون ابر در بهاران ...
دیشب عزیز زهرا بگذاشت سر به صحرا
خورشیدِ وحی گردید پنهان به کوهساران
ای دوستان برآریـد آهـی ز سـوز سینـه
این بیت را بخوانیـد همـراه آن سـواران
بگذار تا بگریم چون ابر در بهاران
کز سنگ ناله خیزد روز وداع یاران
دیدی چگونه از تـو هجده ستاره گم شد؟
دیدی که قرص ماهت رفت از نظر، مدینه؟!
روزت سیـاه باشـد ، چشمـت بـه راه باشد
تــا از مسافــرانت آیــد خبـر، مدینــه!
آه از جگــر بــرآرم خــون از بصر ببـارم
ایـن بیـت را بخـوانم بـار دگـر، مدینــه!
بگذار تا بگریم چون ابر در بهاران
کز سنگ ناله خیزد روز وداع یاران
+ نوشته شده توسط سیامک مختاری در چهارشنبه دهم بهمن ۱۴۰۳ و ساعت
11:51 |
