.    اا

استادِ برخوردار از سلامت معنوی در اوج استادی است که مبدأ میل مخاطب و شاگردش را تغییر دهد،علائق و گرایش هایش را سَمت و سو بخشد.

قرآن می فرماید: موسی (ع) به خضر گفت : "هَلْ أَتَّبِعُكَ عَلَىٰ أَنْ تُعَلِّمَنِ مِمَّا عُلِّمْتَ رُشْدًا" ،آیا از تو پیروی کنم تا از آنچه به تو تعلیم داده شده و مایه رشد و صلاح است، به من بیاموزی؟ ، (کهف،66) . در این آیه ، به نقش مهمّ و اساسیِ معلّم برای شناختِ استعدادها و ظرفیّت ها و شکوفاسازی آن اشاره می کند.

قطع این مرحله بی همرهی خضر مکن

ظلمات است بترس از خطر گمراهی

حافظ،غزل:488

مولانا در تبیین آیۀ فوق می گوید:

آه سِرّی هست اینجا بس نهان

که سوی خضری شود موسی روان

همچو مُستسقی کز آبش سیر نیست

بر هر آنچه یافتی بالله مَایست

بی نهایت حضرت است این بارگاه

صدر را بگذار صدر توست راه

در ادامه،می گوید:

از کلیمِ حق بیاموز ای کریم

بین چه می‌گوید ز مشتاقی کلیم‌

با چنین جاه و چنین پیغمبری

طالبِ خضرم زِ خودبینی بَری‌

مثنوی ،دفتر سوّم

مواردی از ویژگی های سلامت معنوی استاد

1. به دانش و جایگاه خویش مغرور نشود.

نوعاً مشاغل و حرفه‌ها را می توان از منظری به دو گروه تقسیم‌ کرد:
یک گروه ، شغل‌هایی که طرفین در موضعی یکسان قرار دارند و در یک سطح‌اند . هیچ یک بر دیگری برتری چندانی در رابطه ندارد. برای مثال وقتی شخصی به مغازه ای می رود و جنسی طلب می کند ، پولی می‌دهد و جنس را می‌گیرد. دو طرف در یک موضع قرار دارند.

گروه دوم، شغل‌هایی که جایگاه شاغل، برتر از مراجعه کننده است. مثلاً، شغل قضاوت، این گونه است که قاضی در موضعی بالاتر از متهم قرار دارد. ارتباط استاد و شاگرد نیز چنین است. پزشکی نیز، جزو دستۀ دوّم است. یعنی پزشک در موضعی بالاتر از بیمار قرار دارد و مستعدّ غرور و تکبّر می باشد.هم سواد و معلوماتش بیشتر است هم جایگاه اجتماعی بالاتری شاید داشته باشد . "عُجبِ عِلم" حجابی بس غلاظ و شِداد در فرارَوی و اوجگیری است .عبارت "عُجبِ عِلم"برگرفته از مصرعی از دیوان حافظ است که می گوید:

به عُجب علم نتوان شد ز اسباب طرب محروم

بیا ساقی که جاهل را هنی تر می‌رسد روزی

هنی=گوارا،آنچه بی رنج و زحمت به دست می آید

غرور مذموم است و برای اهل علم و دانش نکوهیده تر و ناموجه تر!

علّتی بتّر ز پندار کمال

نیست اندر جان تو ای ذو دلال

از دل و از دیده‌ات بس خون رَوَد

تا ز تو این مُعجبی بیرون شود

علت ابلیس «انا خیری» بُدست

وین مرض در نفس هر مخلوق هست

مثنوی معنوی ،دفتر اوّل

تکبر و خودبرتر بینی ناشی از حقارت باطن است.ما من رَجُلٍ تَکبّرَ أَو تَجبَّرَ الّا لذلَّةٍ یَجدُها فی نَفسِهِ،(اصول کافی ، ج 3 ، ص 426 ، حدیث . 17).

عبارت «هُوَ الشّافی» بیان ،القا و تلقین این مفهوم است که تنها شفا‌دهنده و طبیب نفوس در جهت تعالی و تکامل انسانها خداوندست و پزشک فقط، وسیله فیض او به بندگان است و به او امکان و فرصتی داده شده تا در راستای تجلّی اراده خداوند، رسالت و مسؤولیت خویش را ادا نماید. مولانا در حکایت آغازین مثنوی می گوید:پادشاه برای معالجۀ کنیز ،پزشکان را دعوت کرد...

شه طبیبان جمع کرد از چپّ و راسـت

گفت جان هر دو در دست شماست

جان من سهل است جان جانم اوست

دردمند و خسته ام درمانم اوست

هر که درمان کرد مر جان مرا

بُرد گنج و دُرّ و مرجان مرا

جمله گفتندش که جان بازی کنیم

فهمْ گِرد آریم و انبازی کنیم

هر یکی از ما مسیح عالَمی است

هر اَلَم را در کف ما مرهمی است

«گر خدا خواهد» نگفتند از بَطَر

پس خدا بنمودشان عجز بشر

هر چه کردند از علاج و از دوا

گشت رنج افزون و حاجت ناروا

از قضا سرکنگبین صفرا فزود

روغن بادام خُشکی می نمود

از هلیله قبض شد اِطلاق رفت

آبْ آتش را مدد شد همچو نفت

مثنوی ،دفتر اوّل

استاد برخوردار از سلامت معنوی،انسان بما هو انسان برایش ارزشمندست و برخوردار از کرامت.

2. ظاهری آراسته و مرتّب داشته باشد : گاه ظاهر پریشان بر آشفتگی باطن دلالت دارد و ناهماهنگی بیرونی نشانۀ ناهاهنگی درونی می باشد. در احادیث نقل شده:« اِنّ اللَه یُحِبِّ الجمالَ و التَّجمیل و یُکره البُؤسَ و التّباؤُس»، خداوند زیبایی و آراستن را دوست دارد و از نپرداختن به خود و خود را ژولیده نشان دادن ، کراهت دارد.(شیخ طوسی ، امالی،ج: 1، ص:275).

در قابوسنامه نوشته است:باید که طبیب وصایای بقراط خوانده باشد، تا اندر معالجت بیماران، شرط امانت و راستی به جای تواند آورد و پیوسته خویشتن، پاک و جامه، پاک و طیب دارد.(عنصرالمعالی کیکاووس بن وشمگیر، قابوس نامه، به اهتمام و تصحیح: غلام حسین یوسفی، تهران، انتشارات علمی و فرهنگی، 1385، چ 14 ص: 181)

3.خوش برخورد باشد.علاوه بر فروتنی و آراستگی در ارتباط و ملاقات با دیگران با گشاده روئی مواجه شود.

خداوند ، اخلاق نیکوی پیامبر را رحمت و عنایتی از جانب خودش می داند و می فرماید:«فَبِما رَحْمَه مِنَ اللّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَ لَوْ کنْتَ فَظاًّ غَلیظَ الْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِک»، در پرتو رحمت و لطف خدا، با آنان مهربان و نرم خو شده ای و اگر خشن و سنگ دل بودی، از گردت پراکنده می شدند.(آل عمران،159).امام علی(ع) می‌فرماید:« زینُ المُصاحبة الاِحتِمال» زینت دوستی، تحمّل است.( غررالحکم ، التجمل و الاحتمال، ص420، حدیث9622).بقراط نیز گفته است : پزشك بايد متواضع، معتقد، باايمان، پاكدامن و با حوصله باشد و وظايف خود را با خوشحالي و دلگرمي انجام دهد.

در نهج البلاغه آمده است:"وَ سُئِلَ عَنِ الْخَيْرِ مَا هُوَ؟ فَقَالَ لَيْسَ الْخَيْرُ أَنْ يَكْثُرَ مَالُكَ وَ وَلَدُكَ، وَ لَكِنَّ الْخَيْرَ أَنْ يَكْثُرَ عِلْمُكَ وَ أَنْ يَعْظُمَ حِلْمُكَ وَ أَنْ تُبَاهِيَ النَّاسَ بِعِبَادَةِ رَبِّكَ؛ فَإِنْ أَحْسَنْتَ حَمِدْتَ اللَّهَ وَ إِنْ أَسَأْتَ اسْتَغْفَرْتَ اللَّهَ..."؛ [و او را از خير پرسيدند فرمود:] خير آن نيست كه مال و فرزندت بسيار شود، بلكه خير آن است كه دانشت فراوان گردد و بردبارى ات بزرگ مقدار، و بر مردمان سرافرازى كنى به پرستش پروردگار. پس اگر كارى نيك كردى خدا را سپاس گويى و اگر گناه ورزيدى از او آمرزش جويى ...(نهج البلاغه،حکمت:94) .

مولانا می گوید:

این همه گفتیم لیک اندر بسیچ

بی‌عنایات خدا هیچیم هیچ

بی عنایات حق و خاصان حق

گر ملک باشد سیاهست اَش ورق

ای خدا ای فضل تو حاجت روا

با تو یاد هیچ کس نبود روا

این قَدَر ارشاد تو بخشیده‌ای

تا بدین بس عیب ما پوشیده‌ای

قطرهٔ دانش که بخشیدی ز پیش

متصل گردان به دریاهای خویش

مثنوی ،دفتر اوّل

4. خوش گفتار و خوش بیان باشد.

زبان کارکردهای مختلفی دارد. قدما معتقد بودند که تنها کارکرد زبان، اظهار ما فی الضمیر یا بیان آن چیزی است که در درون انسان است. این نگاه به زبان، بعد از بارکلی و سپس ویتگنشتاین و متاخران از ویتگنشتاین منسوخ شد و نشان داده شد که کارکردهای زبان، بیشتر از اظهار ما فی الضمیر است. بارکلی و ویتگنشتاین می گویند : تعداد کارکردهای زبان قابل شمارش نیست.غیر قابل شمارش به لحاظ عملی است، نه به لحاظ ریاضی. دو فیلسوف زبان، آوستین و سِر(شاگرد آوستین) برخی کارکردهای زبان را نشان دادند. وقتی یک پزشک با بیمار صحبت می کند، او کارکرد اخبار و گزارشها را مدّ نظر دارد، ولی کارکردهای دیگر از زبان نیز در حال ظهور است. نقش زبان(زبان اخلاق یا زبان غیر اخلاق) در فلسفه زبان مورد بحث است.

خداوند در قرآن می فرماید:

«وَ قُولُواْ لِلنَّاسِ حُسْنًا» ، با مردم با خوش زبانى سخن گویید.(بقره،83)

شیخ طبرسی در مجمع البیان در تفسیر آیه فوق می گوید: جابر از امام باقر(علیه السلام)در تفسیر این جمله نقل کرده که منظور این است : بگوئید به مردم بهترین چیزى را که دوست دارید به شما گفته شود زیرا که خداوند مبغوض می دارد کسى را که ناسزا می گوید و نفرین می کند و بر مردم مسلمان طعن میزند و از ناسزا گفتن و شنیدن باک ندارد و در سؤال لجاجت و ستیزه می کند و دوست می دارد کسى را که بردبار و با عفت و پارسا بوده باشد.
اگر انسان خودش را میزان محک قرار دهد وآنچه را برای خود می پسندد برای خلق هم بپسندد به درستی صاحب کلام طیب و نیکو گشته است . علامه حسن زاده آملی می گوید:الهی، وای بر من اگر دلی از من برنجد!

در آیه ای دیگر می فرماید:«وَ هُدُوا إِلَى الطَّیِّبِ مِنَ الْقَوْلِ وَ هُدُوا إِلى‏ صِراطِ الْحَمید»، و به سوى سخنان پاکیزه هدایت مى‏ شوند، و به راه خداوند شایسته ستایش، راهنمایى مى‏ گردند. (حج،24)

علامه طباطبایی (ره) ذیل آیه می نویسد:«قَول طیّب» کلامى است که در آن خبائث نباشد. و«کلام خبیث» به معناى کلامى است که یکى از اقسام باطل در آن باشد...پس معناى اینکه فرمود«به سوى قول طیب هدایت شدند» این است که خداوند وسیله را براى چنین سخنى برایشان فراهم نمود. و هدایتشان به صراط حمید[ حمید یکى از اسماء خداست] این است که از ایشان جز افعال پسندیده سر نزند، همچنان که جز کلام طیّب از دهان ایشان بیرون نمى‏آید.

شمس تبریزی گوید: پای سخن کسی نشسته بودیم گویی از سخنش یخ می‌بارید! نوادری هم هستند که از کلامشان نور می بارد و با نگاه و سخنشان قیامتی در جان آدمی برپا می کنند ؛ دلها را "زیر و زبر" می‌کنند ؛ آدمی را متحوّل می‌کنند و جانش را طراوت می بخشند

استاد برخوردار از سلامت معنوی سوال و پاسخ علمی تولید می کند ، واقعا استاد است نه نقّال و سوداگر علم و به سان چشمه ای زلال ، مشتاقان را سیراب می سازد.

در دو چشم من نشین ای آن که از من منتری

تا قمر را وانمایم کز قمر روشنتری

اندرآ در باغ تا ناموس گلشن بشکند

ز آنک از صد باغ و گلشن خوشتر و گلشنتری

دیوان شمس ؛ غزل:2798

مولانا در مثنوی می گوید:

دوستی تو و از تو ناشکفت

حمد لله عاقبت دستم گرفت

کیمیایی بود صحبتهای تو

کم مباد از خانهٔ دل پای تو

تو یکی شاخی بُدی از نخل

خلد چون گرفتم او مرا تا خلد برد

مثنوی ،دفترِ چهارم

همنشینی با آنها عین بهشت است چنانکه ابن عربی در توصیف پیامبر (ص) گوید. نقل است مولانا هرگاه از مأذنه ؛ نام محمد (ص) و صدای شهادت مؤذن‌ به رسالت آن حضرت (ص) را می شنید ؛ می گفت : نامت بماند تا ابد ای جان ما روشن ز تو !

در دیوان شمس نیز در بیت فرجامین ترجیع بندی با مطلع:

هرگز ندانستم که مه آید به صورت بر زمین

آتش زند خوبی او در جملهٔ خوبان چنین

گوید:

جانت بمانا تا ابد ای چشم ما روشن به تو

ای شاد و راد و مؤتلف جان دو صد چون من به تو

دیوان شمس ؛ قسمت ترجیعات ؛ ترجیع:23

و در غزلی با مطلعِ : "جانا به غریبستان چندین به چه می‌مانی" :

چند است ز تو تا جان تو طرفه تری یا جان

آمیخته‌ای با جان یا پرتو جانانی

نور قمری در شب قند و شکری در لب

یا رب چه کسی یا رب اعجوبه ربانی

غزل:2572

مولانا در توصیف حسام الدین چلبی در آغاز دفتر ششم مثنوی گوید:

چون جمادند و فسرده و تن‌شگرف

می‌جهد انفاسشان از تل برف

چون زمین زین برف در پوشد کفن

تیغ خورشید حسام‌الدین بزن

هین بر آر از شرق سیف‌الله را

گرم کن زان شرق این درگاه را

برف را خنجر زند آن آفتاب

سیلها ریزد ز کُهها بر تُراب

و باز می گوید:

تیغ در زرّادخانۀ اولیاست

دیدن ایشان شما را کیمیاست

جمله دانایان همین گفته همین

هست دانا رَحمةً للعالمین

نار خندان باغ را خندان کند

صحبت مردانت از مردان کند

گر تو سنگ صخره و مرمر شوی

چون به صاحب دل رسی گوهر شوی

مهر پاکان درمیان جان نشان

دل مده الا به مهر دلخوشان

کوی نومیدی مرو اومیدهاست

سوی تاریکی مرو خورشیدهاست

دل تو را در کوی اهل دل کشد

تن تو را در حبس آب و گل کشد

هین غذای دل بده از همدلی

رُو بجو اقبال را از مُقبلی

مثنوی ،دفترِ اوّل

انسانهای به معنی واقعی معنوی "به جای ناسزاگفتن به تاریکی شمعی روشن می سازند"

گل خندان که نخندد چه کند

عَلَم از مشک نبندد چه کند

نار خندان که دهان بگشادست

چونکه در پوست نگنجد چه کند

مه تابان به جز از خوبی و ناز

چه نماید چه پسندد چه کند

آفتاب ار ندهد تابش و نور

پس بدین نادره گنبد چه کند

دیوان شمس ؛ غزل:835

سهراب سپهری به زیبائی و لطافت می گوید:و او به شیوه باران پر از طراوت تکرار بود/و او به سبک درخت/میان عافیت نور منتشر می شد !

امروزه دیگر کاملاً اثبات شده که تقویت نیروی روحانی انسان می تواند احساسات متعالی را جایگزین افکار و احساسات مسموم سازد و در ادامه این فرایند،افکار ، باورها و احساسات جدید تاثیری شفابخش بر بُعد روحی و روانی و همچنین تک تک سلول ها گذارد و در نهایت ،زمینۀ بهبود فراهم آید. پزشک با مصاحبت روشمند و همدلی سازنده می تواند این امکان را برای مریض فراهم آورد.

با این رویکرد ، معلّم ،شخصی نیست که صِرفاً دانش های اکتسابی را به مخاطب می آموزد ،تنها در مقام انتقال مفاهیم و کلمات نیست؛ شخصی است که با بهره گیری از معارف و آموزه ها راه سیر و سلوک را پیموده و توانسته به دانش و فراتر از آن، بینش دست یابد ، قابلیّت های اشخاص را شناسایی و یاری می رساند که آن را به فعلیّت رسانند و در مسیر تکاملی خود را به کمال لایق و شایسته برسانند.

قطره‌ای بر ریز بر ما زان سبو

شمه‌ای زان گلستان با ما بگو

خو نداریم ای جمال مهتری

که لب ما خشک و تو تنها خوری

ای فلک‌پیمای چُست چُست‌خیز

زآنچه خوردی جرعه‌ای بر ما بریز

مثنوی،دفترِ چهارم

از سهروردی نقل شده ":مَنْ لا یَنفَعُکَ لَحظُهُ لا یَنفَعُکَ لَفظُه؛ کسی که دیدن او نافع نباشد، لفظ و سخن او هم مفید و اثرگذار نخواهد بود .

نیما یوشیج می گوید:

یاد بعضی نفرات
روشنم می دارد.
...
قوَّتم می بخشد،
راه می اندازد،
و اجاق ِکهن ِسردِ سرایم
گرم می آید از گرمی ِعالی دم شان.

نام بعضی نفرات
رزق روحم شده است.
وقت هر دل تنگی
سوی شان دارم دست
جراتم می بخشد
روشنم می دارد!

مولانا با نکته سنجی در حکایت پادشاه و کنیزک در وصف حکیم و مرشد معنوی می گوید:

ای "لقا"ی تو جواب هر سوال

مشکل از تو حل شود بی قیل و قال

ترجمانی هر چه ما را در دل است

دست گیری هر که پایش در گل است

مثنوی ،دفتر اوّل

بایدهمان دیدار ؛ گره گشا باشد تا بازی با الفاظ و کلمات! اگر دیدار اثربخش نباشد گاه الفاظ جز کار افزائی و مضاعف ساختن مشکلات و فرو بردن مخاطب در جهل مرکب نتیجه ای نخواهند داشت.

هر شخص در هر سنّی که باشد داشتن چنین استادی برایش مبارک است . باز از شیخ شهاب الدّین سهروردی نقل شده" اگر کسی نصفِ عُمر خود را صرف پیدا کردن استاد سازد ،ضرر نکرده و در نیمۀ بعدی جبران می شود.آیت الله آقاسید علی قاضی نیز گفته است : كسی كه دستش به كامل رسید، نصف راه را رفته است (سِير و سلوك منسوب به بحر العلوم، ص:۱۷۶)

پیر را بگزین که بی پیر این سفر

هست بس پر آفت و خوف و خطر

آن رهی که بارها تو رفته‌ای

بی قَلاوز اندر آن آشفته‌ای

پس رهی را که ندیدستی تو

هیچ هین مَرو تنها ز رهبر سر مپیچ

مثنوی ، دفتر اوّل

چنین استادانی هرچند که دشواریاب هستند ولی اگر کسی با جدّیت انسان بخواهد به حکم عنایت الهی بدان خواهد رسید و آنها دست او را خواهند گرفت.

آیتالله جوادی آملی می گوید: معلم باید طوری طیب و طاهر باشد که شاگردانش بتوانند به قیام و قعود او اقتدا کنند و وجود او سراسر نور باشد.

در دانش پزشکی نیز:«باید که طبیب چون بر سر بیمار شود، با بیمار، تازه روی و خوش سخن باشد و بیمار را دل گرمی دهد که تقویت طبیب بیمار را، قوت حرارت غریزی بیفزاید و در درمان او مؤثّر افتد».(عنصرالمعالی کیکاووس بن وشمگیر، قابوس نامه، به اهتمام و تصحیح: غلام حسین یوسفی، تهران، انتشارات علمی و فرهنگی، 1385، چ :14، ص: 181)

5.شنونده خوبی باشد:

استادِ حائز سلامت معنوی در سخن گفتن منسجم و کامل بیان می کند از علانیت گفتاری برخوردار است از اطناب و ایجاز خودداری می کند . سخنش واضح و شفاف است و هم در گوش دادن فعال و با تمرکز گوش می کند .به مهارت خوب گوش دادن آراسته است.

مهارت «گوش دادن فعال» (Active Listening) از مهارت‌های زندگی ارتباطی است که از شنیدن کلمات دیگران فراتر می‌رود و شنونده به درک معنای عبارت‌های گفته شده ، معنا و بطن و درونمایۀ آن‌ها می‌رسد. این توانایی برای ایجاد ارتباط اثربخش امری ضروری است.

دوری از رفتارهای مزاحم،حفظ ارتباط چشمی،«حضور» حتی المقدور کامل در جوار متکلم،رواداری و بردباری ،توجه به ارتباط غیر کلامی گوینده،احتراز از قضاوت عجولانه،ایجاد اعتماد در طرف مقابل ،ارزش نهادن به شخصیت گوینده و ...از مواردی است که باید در گوش دادن به آنها توجّه داشت.

مولانا در حکایت آغازین مثنوی،ملاقات حکیمِ الهی و کنیز ،حوصله و شکیب حکیم در توجه و گوش سپاری به سخنان کنیز را اینگونه بیان می کند:

دست بر نبضش نهاد و یک‌به‌یک

باز می‌پرسید از جور فلک

چون کسی را خار در پایش جهد

پای خود را بر سر زانو نهد

وز سر سوزن همی جوید سرش

ور نیابد، می‌کند با لب ترش

خار در پا شد چنین دشواریاب

خار در دل چون بود؟ وادِه جواب

زان کنیزک بر طریق داستان
باز می‌پرسد حال دوستان
با حکیم او قصه‌ها می‌گفت فاش
از مقام و خواجگان و شهر تاش
سوی قصه گفتنش می‌داشت گوش
سوی نبض و جَستنش می‌داشت هوش

مثنوی ،دفتر اوّل

6. با ادبیات مانوس باشد .(جهت تقویت قوّۀ خیال ، برخوردار شدن از لامسۀ اجتماعی و ...) : ادبیات ظرف زیست اخلاقی و معنوی است و استفاده از ادبیات برای پزشک معنوی جهت تقویت شفقت و همدلی با بیمار و بستگانش رهاوردهای مثبتی به همراه دارد.

ادبیات ما ، از غنا و ظرفیّت عظیمی برخوردارست که توجّهی خاصّ می طلبد . مولانا در مثنوی چنان سخن می گوید که به تعبیرِ استاد محمدتقی جعفری : گوئی تمام مکتبهای فکری مقابل چشمانش رژه می روند و از آنها سان می بیند ! واقعاً گاه یک مکتب فلسفی را در چند بیت بیان می کند ! چگالی و غنای محتوائی موجود در دو بیت ذیل و از مثالی به ظاهر ساده نتیجه ای چنین زندگی ساز گرفتن واقعاً اعجاب برانگیز است.

پیش سگ چون لقمه نان افکنی

بو کند آنگه خورد ای معتنی

او به بینی بو کُند ما با خِرد

هم ببوییم اش به عقل منتقد

یا مثلاً در ابتدای حکایت مارگیر از دفتر سوم با وام گیری از عامیانه ترین کلمات می گوید:

لنگ و لوک و چفته شکل و بی ادب
سوی او میغیژ و او را میطلب

و در ادامه و بیت بعد:

گَه بگفت و گَه بخاموشی و گَه

بوی کردن گیر هر سو بوی شَه

وقتی ادبیات، می تواند در زندگی ساری و جاری باشد ، وقتی دیوان لسان الغیب در کنار کتابهای مقدس در خانه ها قرار می گیرد و مثنوی حتّی با آن ترجمه های مخدوش ، جزو پرتیراژترینها در جهان معاصر به شمار می آید از این ظرفیت می شود در ابلاغ و رساندن پیام آسمان به زمینی ها برای "سودای بالاسر داشتن" و دعوت حق و فرهنگ اصیل اهل بیت علیهم السلام بهره گرفت .

از زیر شاخه های ادبیات ، «شعر» ویژگی مهمتری دارد و فراگیرتر است . علاقه به شعر در نهاد اغلب ما وجود دارد و استقبال از شعر و حفظ کردن و به کار بردن آن در محاورات و گفتگوهای عادی روزانه ، نشانۀ آن است .

این جاذبه ، به عوامل متعددی بستگی دارد از جمله: موزون بودن . زیبایی . ظرایف ذوق برانگیز و نکات لطیف مندرج در آن . دَرونمایه و حکمتها و پندهای مندرج در شعر جاذبۀ آنرا مضاعف و چندین برابر می سازد .

آهنگین بودن شعر ، آن را با طبع بشری هماهنگ می سازد ،سهولت حفظ کردن و به خاطر سپردن در قیاس با نثر ،بر جاذبه آن می افزاید ، محتوای پرنکته و لطایفی معنی دار و نکات دقیق وشاعرانه که در آن است ، موجب افزایش جاذبه آن است . رعایت ایجاز به عنوان یک «صنعتِ ادبی » و فشردگی الفاظ در عین مفاهیم بلند و فراوان که در قالب محدود و ظرف الفاظ بیان می شود و گاه در یک غزل ، رباعی و حتی در یک تک بیت و مصرع یا ضرب المثل ، به اندازه یک کتاب ، حرف نهفته است ، نکته دیگری است که سزامند بذل توجه است.

مواعظ ، پندها و حکمتهای نهفته در شعر گاه تاثیری شگفت در بر انگیختن و سمت و سو دادن با فطرت و روح انسان دارد و بسیاری ، مضمون نهفته در آن را حرف دل و ترجمان احساس خود می یابند .

در شعر ، هم زیبایی لفظی وجود دارد ، هم معنوی . و این یکی از علل جاذبه آن است .

7. احساس مسئولیت داشته باشد(تعهد مُنضَم به تخصص باشد ):

احساس مسئولیت از مهمترین امور در حرفۀ پزشکی می باشد . امام صادق(ع) می فرماید: مسيح(ع) فرمود: آن كه درمان كردن زخمِ مجروحی را وا گذارد، شريك كسى است كه زخم را بر بدن وى نشانده است؛ چه، آن كه زخم رسانده، تباهى مجروح را خواسته است و آن كه درمان وى را وا گذارده، بهبود او را نخواسته است. پس اگر طببی از روی تعمد بهبود وى را نخواسته، بی شک، تباهى او را خواسته است.

حکیم نظامی در توصیه به فرزندش محمد می گوید:

پیغمبر گفت: «عِلمُ عِلمان

علم الادیان و علم الابدان»

می باش طبیب عیسوی هُش
اما نه طبیب آدمی کش

نظامی،لیلی و مجنون

8. روزآمد و از آخرین اطلاعات و یافته ها در تخصص خود باخبر باشد . نسبت به تجویزهای خویش پاسخگو بوده و تَبَعات آن را نیز پذیرا باشد . در قابوس نامه نوشته است: اگر طبیب باشی باید که علم اصول طب، نیک بدانی. باید که به هیچ حال ابتدا نکنی معالجتی، تا نخست آگاه گردی از وقت بیماری و از وقت علت و طبیعت بیمار و جایگاه و حال و مزاج و علامت های نیک و علامت های بد او و انواع رسوب و علامت های بیماری ها که در باطن بود؛ و نیز بدانی که تدبیر امراض بر چه سان باشد، و بر ترکیب ادویه ماهر باشی و قوانین معالجات را دانسته باشی ،(عنصرالمعالی کیکاووس بن وشمگیر، قابوس نامه، به اهتمام و تصحیح: غلام حسین یوسفی، تهران، انتشارات علمی و فرهنگی، 1385، چ 14، ص 180)

می‌کوش به هر ورق که خوانی

کان دانش را تمام دانی

پالان‌گری‌یی به غایت خود

بهتر ز کلاه‌دوزی بد

نظامی ،لیلی و مجنون

در مواردی که اطلاع دقیق ندارد از گفتن «نمی دانم» و معرفی به متخصّص دیگر واهمه ای نداشته باشد.

امام علی (ع) می فرماید: أُوصِيكُمْ بِخَمْسٍ لَوْ ضَرَبْتُمْ إِلَيْهَا آبَاطَ الْإِبِلِ لَكَانَتْ لِذَلِكَ أَهْلًا:
لَا يَرْجُوَنَّ أَحَدٌ مِنْكُمْ إِلَّا رَبَّهُ؛ وَ لَا يَخَافَنَّ إِلَّا ذَنْبَهُ؛ وَ لَا يَسْتَحِيَنَّ أَحَدٌ مِنْكُمْ إِذَا سُئِلَ عَمَّا لَا يَعْلَمُ أَنْ يَقُولَ لَا أَعْلَمُ؛ وَ لَا يَسْتَحِيَنَّ أَحَدٌ إِذَا لَمْ يَعْلَمِ الشَّيْءَ أَنْ يَتَعَلَّمَهُ؛ وَ عَلَيْكُمْ بِالصَّبْرِ، فَإِنَّ الصَّبْرَ مِنَ الْإِيمَانِ كَالرَّأْسِ مِنَ الْجَسَدِ، وَ لَا خَيْرَ فِي جَسَدٍ لَا رَأْسَ مَعَهُ، وَ لَا [خَيْرَ] فِي إِيمَانٍ لَا صَبْرَ مَعَهُ.(نهج البلاغه،حکمت:82)

همچنین از همکار خود نزد بیمار بدگوئی نکند و ضعف علمی و فقدان معلومات کافی پزشک همکار را پیش بیماران اظهار نکند.

9.بخل و ضَنَّتی در انتقال دادن معلومات خود به شاگرد و دانشجو نداشته باشد. به احتکار دانش نپردازد، انحصارطلب نباشد و آنچه را می داند به دیگران آموزش دهد.امام صادق(ع) می فرماید:«اِنَّ لِکُلِّ شَی ءٍ زَکاهً، وَ زَکاهُ العِلمِ اَن یُعَلِّمَهُ اَهلَهُ»،هر چیزی زکاتی دارد، و زکات دانش آن است که عالِم، آن را به اهلش تعلیم دهد.( حرّانی،تُحف العقول، ص:۳۶۴)

امام سجاد(ع) می فرماید:«وَ أَمَّا حَقُ‌ رَعِيَّتِكَ‌ بِالْعِلْمِ فَأَنْ تَعْلَمَ أَنَّ اللَّهَ قَدْ جَعَلَكَ لَهُمْ‌ فِيمَا آتَاكَ مِنَ الْعِلْمِ وَ وَلَّاكَ مِنْ خِزَانَةِ الْحِكْمَةِ فَإِنْ أَحْسَنْتَ فِيمَا وَلَّاكَ اللَّهُ مِنْ ذَلِكَ وَ قُمْتَ بِهِ لَهُمْ مَقَامَ الْخَازِنِ الشَّفِيقِ النَّاصِحِ لِمَوْلَاهُ فِي عَبِيدِهِ الصَّابِرِ الْمُحْتَسِبِ الَّذِي إِذَا رَأَى ذَا حَاجَةٍ أَخْرَجَ لَهُ مِنَ الْأَمْوَالِ الَّتِي فِي يَدَيْهِ كُنْتَ رَاشِداً وَ كُنْتَ لِذَلِكَ آمِلًا مُعْتَقِداً وَ إِلَّا كُنْتَ‌ لَهُ خَائِناً وَ لِخَلْقِهِ ظَالِماً وَ لِسَلَبِهِ وَ عِزِّهِ مُتَعَرِّضا»، اما حق شاگرد و دانشجو بر عالم آنست که بداند خداوند متعال او را امام و راهنما قرار داده است به جهت علمی که به او عطا نموده است و کلید خزانه حکمت را به دست او داده است؛ پس اگر با آنها که نمی دانند احسان و نیکی نمود و از علمی که خداوند به او عطا نموده با مهربانی به آنها آموخت و در نصیحت و راهنمائی آنان بـا صبر و حوصلـه قدم برداشت؛ و برای نجات جامعه از جهـل و نادانی؛ از خزانهء علمی که خدا در اختیار او گذاشته است انفاق کرد؛ ایـن عالم ومعلم هدایت شده و هدایت گر است و از روی اعتقاد و ایمان؛ خدمتکار جامعه انسانی است.اما اگر از آنچه می داند انفاق نکند و علم خود را از دیگران دریغ بدارد؛ خیانتکار بوده و نسبت به خلق خداوند ظالم محسوب می گردد. (ابن شعبه حرانى، حسن بن على، تحف العُقول، ص: ۲۶۱)

معلم و مربی می بایست در تعلیم خویش عناصر و عوامل رشد و کمال را مدّنظر قراردهد ، استعداد یاب باشد، و توانش های شاگرد را شناسایی کند و آنان را به کمال رسانَد.در سورۀ بقره از زبان ابراهیم(ع) تربیت و پرورش نفوس انسان ها و ذات ایشان را از اهداف بعثت پیامبران معرفی می کند و می فرماید:"رَبَّنَا وَابْعَثْ فِيهِمْ رَسُولًا مِنْهُمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِكَ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَيُزَكِّيهِمْ ۚ إِنَّكَ أَنْتَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ"،پروردگارا! در میان آنان پیامبری از خودشان برانگیز، که آیات تو را بر آنان بخواند، و آنان را کتاب و حکمت بیاموزد، و [از آلودگی های ظاهری و باطنی] پاکشان کند؛ زیرا تو توانای شکست ناپذیر و حکیمی.(بقره،129).

امام علی (ع) در تفسیر آیاتِ «...یسَبِّحُ لَهُ فیها بِالْغُدُوِّ وَ الْآصالِ.رِجالٌ لا تُلْهیهِمْ تِجارَۀ وَ لا بَیعٌ عَنْ ذِكْرِ اللَّه» می‌فرماید:"... وَ مَا بَرِحَ لِلَّهِ عَزَّتْ آلَاؤُهُ فِی الْبُرْهَۀ بَعْدَ الْبُرْهَۀ وَ فِی أَزْمَانِ الْفَتَرَاتِ عِبَادٌ نَاجَاهُمْ فِی فِكْرِهِمْ وَ كَلَّمَهُمْ فِی ذَاتِ عُقُولِهِمْ فَاسْتَصْبَحُوا بِنُورِ یقَظَۀ فِی الْأَبْصَارِ وَ الْأَسْمَاعِ وَ الْأَفْئِدَۀ یذَكِّرُونَ بِأَیامِ اللَّهِ وَ یخَوِّفُونَ مَقَامَهُ بِمَنْزِلَۀ الْأَدِلَّۀ فِی الْفَلَوَاتِ مَنْ أَخَذَ الْقَصْدَ حَمِدُوا إِلَیهِ طَرِیقَهُ وَ بَشَّرُوهُ بِالنَّجَاۀ وَ مَنْ أَخَذَ یمِیناً وَ شِمَالًا ذَمُّوا إِلَیهِ الطَّرِیقَ وَ حَذَّرُوهُ مِنَ الْهَلَكَۀ وَ كَانُوا كَذَلِكَ مَصَابِیحَ تِلْكَ الظُّلُمَاتِ وَ أَدِلَّۀ تِلْكَ الشُّبُهَات"... و همواره برای خداوند ـ كه نعمت‌هایش پایدار باد ـ در پاره‌ای از زمان بندگانی بوده‌اند كه خداوند در اندیشه‌هایشان با آنان راز می‌گوید و در باطن خردشان با آنان به سخن می‌نشیند و بدین جهت آنان چراغ نورانی بیداری را در چشم‌ها و گوش‌ها و دل‌ها برافروختند و ایام الله را یادآور ساختند و از جایگاه رفیع پروردگار مردم را ترساندند. اینان مانند راهنمایان در بیابان‌های خشك‌اند كه هر كس به راه مستقیم رود، راهش را می‌ستایند و به رستگاری بشارتش می‌دهند و هر كس به چپ یا راست منحرف گردد، راهش را نكوهش كرده از هلاكت بیمش می‌دهند و به حق، آنان چراغ‌های تاریكی‌هایند و راهنمایان در شبهه‌ها و گمراهی‌ها.(نهج البلاغه،خطبۀ:213).

امام سجّاد علیه السلام در دعای مكارم الاخلاق (دعای بیستمِ صحیفۀ سجادیّه) عرض می کند:"وَ وَفِّقْنِی لِطَاعَۀ مَنْ سَدَّدَنِی وَ مُتَابَعَۀ مَنْ أَرْشَدَنِی"؛خدایا! مرا بر اطاعت هر آن كس كه مرا در راه تو تقویت می‌كند، موفق ‌دار و توفیقم ده كه از آن كس كه مرا ارشاد می‌كند، پیروی كنم!(امام زین العابدین،صحیفۀ سجّادیّه،دعای 20)

10. رازدار و کتوم باشد.از صفات خداوند «ستارالعیوب» هست. انبیا(ص) و دیگر معصومین(ع) نیز از همین صفت برخوردار بودند و از افشاگری و بیان معایب دیگران مخصوصاً در جمع مردم به‌شدت پرهیز می­ کردند.

معلم برخوردار از سلامت معنوی نیز می­ بایست: به دانش ­آموزان و دانشجویان سوءظن نداشته باشد. در زندگی شخصی و خصوصی آن‌ها تجسس بی مورد ننماید. اگر متوجه عیبی در یکی از آنها شد حتّی المقدور آن را مستقیم مطرح نکند. بلکه برای رفع آن عیب از شیوه‌هایی استفاده کند که دانش­جوی خاطی مورد خطاب مستقیم قرار نگیرد. رازدار باشد بگونه ای که شاگردان به‌راحتی بتوانند مشکلات خود و خانواده را با معلّم در میان نهند و از او برای حل آن‌ها کمک بگیرند.کسی که از اسرار دیگران باخبر می شود و آنرا بازگوئی می کند به واقع از نظر اخلاقی و معنوی مریض است.

11. احتراز از تمایز طلبی

استاد معنوی از تمایز طلبی احتراز دارد از منیّت و خودبینی بَری است . علم و دانش برایش حجاب و حائل نیست .آموخته ها در جانش آمیخته اند و سلوک و رفتارش الهام بخش است.از تحقیر و استهزای دیگران کاملاً مبرّا و منزّه است،در سیرۀ رسول اکرم(ص) نقل شده ،در جمع صحابه به گونه ای منشست که اگر تازه واری به جمعشان اضافه می شد تشخیص نمی داد کدام یک از آنها پیامبر (ص) است.

12. «ربّانی»باشد:قرآن می فرماید:«كُونُواْ رَبَّانِيِّين» منظور از عالِم ربانی، کسی است که هم ارتباطش با رب العالمین برقرار است و هم پیوندش با مردم و تربیت شده‌ها تداوم دارد. اینکه قرآن می فرماید «وَلَكِن كُونُواْ رَبَّانِيِّينَ بِمَا كُنتُمْ تُعَلِّمُونَ الْكِتَابَ وَبِمَا كُنتُمْ تَدْرُسُونَ»،(آل عمران،79) یعنی درس و بحث، قرآن و روایات این ظرفیت را دارند که شما را عالم ربانی کنند. برای اینکه اینها از جای رفیع و قلب و زبان و دستان طیب و طاهر آمدند. استاد و نویسنده شدن حرف است ولی تعلم این ظرفیت را دارد که ما را به «عالِم ربّانی» تبدیل کند و اگر این قابلیت را نداشت قرآن کریم با تصریح توصیه نمی کرد.دانش آموزی روشمند می تواند انسان را خدائی و خدازی سازد.

نکته مهم اینکه : تعلیم و تدریس می تواند هم سازنده باشد و هم ویرانگر و مخرّب . گاه مدرّس با گرفتار بودن در هواهای نفسانی ،شاگرد و مخاطب خود را به قعر جهنم نفس خود فرو می کشد و حیات معنوی اش را تباه می سازد.

استاد معنوی در مقام نظر به دانش مورد نیاز برای ارائه و اظهار ،اشراف دارد و در مقام عمل ، آموخته ها با جانش آمیخته شده و با وجودش تجربۀ انضمامی دارند .آنچه از نعمتها و برخورداری ها برای خود می پسندد برای شاگرد هم می خواهد . خیرخواه و شفیق است و در عمل نیز بر خوبی اهتمام دارد.

پاره ای از حقائق مندرج در الفاظ ، در گفتار ،زبان بدن و سبک زندگی استاد نمود پیدا می کنند و فضیلتها با رفتار استاد در شاگردان نَشت و نفوذ می کنند از این رو مراقبه و خودپائی جایگاه رکین و پُر رنگی در زندگی استاد دارد.

12. دنیا و مادیات برایش اولویت نباشد و علم و دانش را نردبان مال نسازد.نکته مهمی که سزاوار است استاد توجه کافی به آن مبذول دارد اینکه:معلم و استاد واقعی نباید دلبسته مادیات باشد که حجاب و حائلی هولناک است . شهریار در فرازی از سوگ سروده ای برای مادرش ، می گوید:

او را گذشته ای است ، سزاوار احترام :
تبریز ما ! به دور نمای قدیم شهر
در ( باغ بیشه ) خانه مردی است باخدا
هر صحن و هر سراچه یکی دادگستری است
اینجا به داد ناله مظلوم می رسند
اینجا کفیل خرج موکل بود وکیل
مزد و درآمدش همه صرف رفاه خلق
در باز و سفره پهن
بر سفره اش چه گرسنه ها سیر می شوند
یک زن مدیر گردش این چرخ و دستگاه
او مادر من است
انصاف می دهم که پدر رادمرد بود
با آنهمه درآمد سرشارش از حلال
روزی که مرد ، روزی یکسال خود نداشت
اما قطارهای پر از زاد آخرت
وز پی هنوز قافله های دعای خیر
این مادر از چنان پدری یادگار بود

امام علی (ع)می فرماید:«تَخَفَّفُوا تَلْحَقُوا»،سبکبار باشید تا واصل و نائل گردید.(نهج البلاغه،خطبه:21).

سید رضی در شرح عبارت فوق می گوید: إن هذا الكلام لو وُزِن بعد كلام الله سبحانه و بعد كلام رسول الله (صلی الله علیه وآله) بكل كلام لمال به راجحا و برز عليه سابقا. فأما قوله (علیه السلام) تخففوا تلحقوا، فما سمع كلام أقل منه مسموعا و لا أكثر منه محصولا و ما أبعد غورها من كلمة و أنقع نطفتها من حكمة و قد نبهنا في كتاب الخصائص على عظم قدرها و شرف جوهرها.اين كلام بعد از كلام خدا و كلام رسول اللّه (ص) با كلام هركس كه سنجيده شود افزون آيد و بر او پيشى گيرد. عبارت: «سبكبار شويد تا برسيد» عبارتى است با كلمات اندك و معانى بسيار. كلام ژرف و سرشار از حكمت. ما در كتاب «الخصائص» به عظمت قدر و شرف و جوهر آن توجه داده ايم.

عرصۀ علم و دانش ،ساحت سبکباری و سبکبالی است نه گرانجانی و گرفتار تعلقات و تعینات گشتن!

غلام همت آنم که زیر چرخ کبود

زهرچه رنگ تعلق پذیرد آزاد است

مگر تعلق خاطر به ماه رخساری

که خاطر همه غمها به مهر او شاد است

حافظ

+ نوشته شده توسط سیامک مختاری در سه شنبه هجدهم دی ۱۴۰۳ و ساعت 12:18 |