.    اا

برخیز ای جان از جهان برپَر ز خاک خاکدان

کز بهر ما بر آسمان گردان شده‌ست این مَشعله

کو عقل تا گویا شوی ؟کو پای تا پویا شوی؟

وز خشک در دریا شوی ایمن شوی از زلزله

سلطان سلطانان شوی در ملک جاویدان شوی

بالاتر از کیوان شوی بیرون شوی زین مزبله

صد زاغ و جغد و فاخته در تو نواها ساخته

بشنیدیی اسرار دل گر کم شدی این مشغله

بی‌دل شو ار صاحب دلی دیوانه شو گر عاقلی

کاین عقل جزوی می‌شود در چشم عشقت آبله

صد زاغ و جغد و فاخته در تو نواها ساخته

بشنیدیی اسرار دل گر کم شدی این مشغله

بی‌دل شو ار صاحب دلی دیوانه شو گر عاقلی

کاین عقل جزوی می‌شود در چشم عشقت آبله

دیوان شمس،غزل:2280

+ نوشته شده توسط سیامک مختاری در یکشنبه نهم دی ۱۴۰۳ و ساعت 8:49 |