از مهمترین مولّفه های زندگی ارزشمند ،«اصالت» آن و از نشانه های مهم و تعیین کنندۀ سلامت معنوی ، برخوردار شدن از زندگی اصیل است . از نخستین فضیلتهائی که باید بیاموزیم و بکار بندیم این است که زندگی اصیل داشته باشیم .[original، nobl، pure، genteel]. نقطه مقابل زندگی اصیل زندگی عاریتی یا مستعار [vicarious] است
فیض کاشانی می گوید:
ز هرچه آن غیر یار استغفرالله
ز بود مستعار استغفرالله
دمی کان بگذرد بی یاد رویش
از آن دم بیشمار استغفرالله
زبان کان تر بذکر دوست نبود
ز سرش الحذر استغفرالله
فیض،غزل:844
بیدل دهلوی نیز در ترجیع بندی می گوید:
تا به کی مستعار باید زیست؟
هرچه داری برو به حق بسپار
ما متناسب با تخلّق به زندگی اصیل معنوی هستیم و هر اندازه از زندگی اصیل فاصله می گیریم از معنویت دور می شویم که در این صورت از آن به زندگی عاریتی [vicarious] یا حیات مستعار تعبیر می شود که زندگیِ واقعی و برخوردار از درونمایه و چگالی محتوائی مطلوب نیست
گر نشانِ زندگی جنبندگی است.
خار در صحرا سراسر زندگی است
هم جُعَل زنده است و هم پروانه لیک
فرق ها از زندگی تا زندگی است
زندگی مستعار از جهتی مانند نام مستعار است که شخصی بر خود نهد و آن ، نامِ حقیقی او نباشد .
این همی گوید که دارم ملکت از تو عاریت
وآن همی گوید که دارم دولت از تو مستعار
منوچهری
و:
شادی مکن به خواسته و آز کم نمای
کان هرچه هست جز ز جهان مستعار نیست
سعدی نیز گوید:
به عمر عاریتی هیچ اعتماد مکن
که پنج روز دگر می رود به استعجال .
و :
عاقل به جاه عاریتی مغرور نگردد. (مجالس سعدی )
این گفتار رهیافت و نگرشی اجمالی به مولفه های اصالت در زندگی و ویژگی های انسان اصیل است.انسان اصیل کسی است که :
1. از صدق گفتاری و صداقت رفتاری برخوردار است . در احادیث نقل شده:«الصّدقُ کمال النَّبل» .نبیل به معنی شریف و نجیب می باشد.قرآن بعضی از انبیا علیهم السلام را با صفت صدیق توصیف می فرماید:إِنَّهُ كانَ صِدِّيقاً نَبِيًّا (مریم،55)
مولانا می گوید:معجزات انبیا نتیجه صداقت آنها بوده است
صدق موسی بر عصا و کوه زد
بلک بر دریای پر اشکوه زد
صدق احمد بر جمال ماه زد
بلک بر خورشید رخشان راه زد
مثنوی ، دفتر پنجم
مراد از صدق هم صدق گفتاری و هم صداقت رفتاری است که با انطباق ساحتهای پنجگانۀ وجودیِ:باور،اراده ،احساس ،گفتار و عملکرد محقَّق می شود. سه ساحت اوّل ذهن و دو ساحت بعدی رفتار ما را شکل می دهند.انسان صادق هر پن ساحَت وجودی اش بر هم منطبق می باشند.وجودی یکپارچه دارند . از «قدم صدق» ،(زیارت عاشورا) برخوردار و به «مقعد صدق»، (قمر،55) رهسپارند.
در ادیان ابراهیمی مراد از شهادت دادن نیز همین انطباق بود و نمود است:
پس چنان کن فعل کآن خود بی زبان
باشد اَشهَد گفتن و عینِ بیان
تا همه تن ، عضو عضوت ای پسر
گفته باشد اَشهَد اندر نفع و ضَر
مثنوی،دفتر پنجم
2. برخورد محترمانه و مؤدبانه با همه انسانها
انسان اصیل همه انسانها را فارغ از برخورداری شان از تعیّنات و اعتباریّات با اعزاز و تکریم می نگرد و برایشان ارزش و احترام قائل می شود.به تعبیر ناصر خسرو در قصیدۀ معروف با مَطلعِ:«دیر بماندم در این سرای کهن من»
خلق همه یسکره [یکسره]نهال خدایاند
هیچ نه برکن تو زین نهال و نه بشکن
دست خداوند باغ و خلق دراز است
بر حَسَک [خَسک]و خار همچو بر گل و سوسن
معدن علم است دل چرا بنشاندی
جور و جفا را در این مبارک معدن
ناصر خسرو،قصیدۀ 184
در سیرۀ رسول اکرم(ص) و معصومین علیهم السّلام مشهود است که انسانها برایشان از جایگاه والا برخوردار بودند کسی را تحقیر نمی کردند و کوچک نمی شمردند.
ابن سینا در اشارات می گوید : "الْعارِفُ هَشٌّ بَشٌّ بَسَّامٌ یبَجِّلُ الصَغیرَ مِنْ تَواضُعِهِ کما یبَجِّلُ الْکبیرَ، وَ ینْبَسطُ مِنَ الْخامِلِ کما ینْبَسطُ مِنَ النَّبیهِ، وَ کیفَ لا یهِشُّ وَ هُوَ فَرْحانٌ بِالْحَقِّ وَ بِکلِّ شَیی ء فَإنَّهُ یرَی الْحَقَّ فیهِ " ، انسان عارف، گشاده رو و شکوفا [بوده و] همواره تبسّمی بر لب دارد. عارف، مردمِ کوچک و افتاده را با فروتنی خود، همان گونه تعظیم و تکریم می کند که مردم بزرگ و چشمگیر را. عارف از دیدار انسان های کم هوش (و یا گمنام)، همان انبساط را پیدا می کند که از انسان هایی هوشیار (و یا مشهور). عارف چگونه گشاده رو و شکوفا نباشد، در حالی که به جهت رابطه با حق و با همه واقعیات که حق را در آن ها می بیند، خرسند و شکوفاست.(نمط: نهم [مقامات العارفین] ؛ فصل: ییست و یکم)
3.خودشان هستند ،جایگاه خود را پیدا کرده اند و در آن جایگاه خودشان را بالا می کشند.در عین حال که از دیگران الهام می گیرند و به انسانهای مویَّد تأسّی می جویند ولی کُپی دیگران نیستند . تقلّبی و به اصطلاح فیک(fake)نیستند.با ذائقۀ دیگران غذا نمی خورند . مولانا می گوید:
ساعتی میزان آنی ساعتی موزون این
بعد از این میزان خود شو تا شوی موزون خویش
دیوان شمس،غزل:1247
خداوند در قرآن می فرماید: «عَلَيۡكُمۡ أَنفُسَكُمۡۖ لَا يَضُرُّكُم مَّن ضَلَّ إِذَا ٱهۡتَدَيۡتُمۡ»،(مائده،105)
ما وقتی از موزون این و آن بودن رها می شویم که به خودمان و دنیای درونمان بها بدهیم و معرفت خود را نسبت به خود و هستی غنا بخشیم. «بررسته دگر باشد و بربسته دگر»!
4. از «self mastering» یا خویشتن بانی و کفّ نفس برخوردار است . بر نفس طغیانگر ، سوار و چیره است دایرۀ مأذوناتش از گسترۀ مقدورات همیشه کوچکتر است . خیلی از کارها از دستش بر می آید و مانع و رادع بیرونی هم برای ممانعت در کار نیست ولی کرامت نفس و همان اصالت مانع ارتکاب می گردد.به تعبیر ایمانوئل کانت در ارتباط با خود «شَجاعت» دارد. تقوایش با یک تَق ،وا نمی رود .از مناعت طبع و عزّت نفس برخوردارست. أَمير اَلْمُؤْمِنِين علی عَلَيْهِ السَّلاَم به فرزندش می فرماید:وَ أَكْرِمْ نَفْسَكَ عَنْ كُلِّ دَنِيَّةٍ وَ إِنْ سَاقَتْكَ إِلَى اَلرَّغَائِبِ فَإِنَّكَ لَنْ تُعْتَاضَ بِمَا تَبْذُلُ مِنْ نَفْسِكَ عِوَضاً وَ لاَ تَكُنْ عَبْدَ غَيْرِكَ وَ قَدْ جَعَلَكَ اَللَّهُ حُرّاً (نهج البلاغه ،نامۀ31)
انسان اصیل خودش را ارزشمند می اند و گوهر وجودی اش را به هیچ قیمت نمی فروشد . امیر خسرو دهلوی می گوید:
هر دو عالم قیمت خود گفته ای
نرخ بالا کن که ارزانی هنوز
واضح است این نکته کاملاً با غرور ، تکبر و خودبرتر بینی مغایر است.
5. در زندگی شخصی دنبال انحصار طلبی و تمامیت خواهی نیست «ناصح» و خیرخواه همگان است «قاعدۀ طلائی» اخلاق در شئون زندگی اش ساری و جاری است : هر چه از نِعَم الهی برای خودش می پسندد برای دیگران هم می خواهد،آرزو می کند و زمینۀ برخورداری دیگران را فراهم می آورد . سعدی می گوید:
یاد دارم ز پیر دانشمند
تو هَم از من به یاد دار این پند
هر چه بر نفس خویش نپسندی
نیزبر نفس دیگری مپسند
سعدی ،قطعۀ:78
در دین اسلام اصل نُصح ناظر به همین مطلب است و از منظر سلبی با عنوان قاعدۀ نقره ای و سیمین یاد می شود که هر چه بر خود نمی پسندی بر دیگری و دیگران نپسند.چند آیه در قرآن به این قاعده اشاره دارد از جمله در سورۀ بقره می فرماید: از چیزهای ناپسند و ناپاک که اگر خودتان بهجای شخص نیازمند بودید، حاضر نمیشدید آنرا بپذیرید ، انفاق نکنید.(بقره،267) و در سورۀ نور نیز می فرماید: دیگران را ببخشید، همانطور که انتظار دارید خداوند شما را ببخشاید.(نور،22) و ...
همچنین در سیرۀ معصومین علیهم السلام پیامبر اکرم (ص) به حضرت علی(ع) میفرماید: «ای علی، آنچه برای خود نمیپسندی، برای دیگران نیز مپسند و آنچه برای خود میپسندی، برای برادرت نیز بپسند.» عرب صحرانشینی از پیامبر(ص) میخواهد کاری به او بیاموزد تا با انجامدادن آن، وارد بهشت شود و حضرت(ص) در پاسخ میفرماید: «آنگونه که دوست داری مردم با تو رفتار کنند، با آنان رفتار کن و آنگونه که نمیپسندی با تو رفتار شود، با آنان رفتار مکن» از رسول اکرم (ص) نقل شده است: «لا يَسْتَكمِلُ عبدٌ الإيمانَ حتّى يُحِبَّ لأخيهِ ما يُحِبُّ لِنَفْسِهِ، »، بنده به کمال ایمان نمیرسد، مگر آنکه آنچه را برای خود میپسندد، برای برادرش نیز بپسندد.(علاءالدین علی بن حسام معروف به متقی هندی ،كنز العمّال: ۱۰۶)
چون به بُستانی رسی زیبا و خوش
بعد از آن دامان خلقان گیر و کش
مثنوی،دفتر سوّم
فضیلت مذکور را می توان با «تواضع» و «احسان» نیز هم افق دانست . انسان اصیل می تواند خود را جای دیگری قرار دهد و دیگری را جای خود تصور نماید و از شفقت و مهرورزی اِبا نکند.
محض مهر و داوریّ و رحمتند
همچو حق بی علت و بی رشوتند
مثنوی،دفتر دوّم
6. اهل دستگیری است نه مچ گیری ! در مواردی که مربوط به حقوق شخصی خودش می باشد تغافل برایش مقدم است . امام علی (ع) می فرماید: «اَلْكَرِيمُ يَتَغَافَلُ وَ يَنْخَدِعُ»،(آمُدی،غرر الحکم و درر الکلم ،جلد:۱ ،ص:۳۴) و:«أشرَفُ أخلاقِ الكريمِ تَغافُلُهُ عمّا يَعلَمُ »،(محمدی ریشهری،محمد،میزان الحکمه،ج:8،ص:492)
7. از «غنای نفسانی» برخوردار است . با تموّجات بیرونی منفعل نمی شود. به اصطلاح با یک مویز گرم و با یک غوره سردش نمی شود.دلش بزرگ است ؛ در احادیث نقل شده :لیسَ الغِنَی عن کثرَةِ العَرَضِ، ولکنَّ الغِنَی غِنَی النَّفسِ.(حرّانی،تحف العقول،ص:57) .
جان فدای قدم نادره مردانی باد
که کم و بیش نگردند ز هر بیش و کمی
امام حسین (ع) در دعای عرفه عرض می کند:اَللّهُمَّ اجْعَلْ غِناىَ فى نَفْسى وَالْيَقينَ فى قَلْبى وَالاِْخْلاصَ فى عَمَلى وَالنُّورَ فى بَصَرى وَالْبَصيرَةَ فى دينى وَ مَتِّعْنى بِجَوارِحى ...
چون بجوشید از درون چشمهٔ سنی
ز استراق چشمهها گردی غنی
مثنوی،دفتر ششم
مولانا در دیوان شمس می گوید:
مولانا می گوید:
کاری زِ درون جان می باید [نسخۀ استاد شفیعی کدکنی: کاریز درونِ ...]
وز قصه شنیدن این گره نگشاید
یک چشمهٔ آب در درون خانه
به زان رودی که از برون میآید
دیوان شمس،رباعی:777
و به مولانا منسوب است:
ای نسخهٔ نامهٔ الهی که توئی
وی آینهٔ جمال شاهی که توئی
بیرون ز تو نیست هرچه در عالم هست
در خود بطلب هر آنچه خواهی که توئی
دنبال جلب توجّه و جلب محبوبیت دیگران نیست ،مدح و قدح دیگران به زندگی اش سمت و سو نمی دهد ! لائوتسه می گوید:به تائید دیگران که اهمیت دهی اسیر آنها می شوی ؛کار خود را انجام بده و سپس کنار بکش،تنها راه آرامش همین است . (دائو دِ جینگ،لائوتسه،ترجمۀ فرناز فرود).
مولانا می گوید:
دُم بجنبانیم ز استدلال و مکر
تا که حیران مانَد از ما زید و بکر
طالب حیرانی خلقان شدیم
دستِ طمع اندر الوهیّت زدیم
در هوای آنکه گویندت زهی
بستهای در گردن جانت زهی
شوپنهاور می گوید:حمافت بزرگی است که آدمی به منظور برنده شدن در بیرون ، در درون ببازد. (شوپنهاور،در باب حکمت زندگی)
8. بخشندگی به هر دو معنا:انسان اصیل نه اهل عقده و کینه است و نه نسبت به داشته هایش دلبستگی ندارد. وارسته است نه وابسته و نه وارفته . از داشته هایش به آسانی دل می کَنَد و می گذرد.پیامبر اکرم (ص) فرموده است:«السخاءُ خُلقُ اللهِ الاَعظَم»،( متقی هندی،کنز العمّال، ج 6، ص 337، حدیث 15926). انسان ، با سخاوت و گشاده دستی خدازی و خداخو می گردد.پیامبران نیز بذول و بخشنده بودند؛ امام صادق(ص) می فرماید: «السَّخَاءُ مِنْ أَخْلَاقِ الْأَنْبِیَاءِ وَ هُوَ عِمَادُ الْإِیمَانِ...» .و بذول بودن نشانۀ اصالت و نجابت است:در روایت دیگری میفرمایند: « کَثرَةُ البَذلِ آیَةُ النَبل »،کثرت بخشش نشانهی تیز هوشی و نجابت است .(دُررالحکم و غُرر الکَلِم ،ص:377،ح: 8498) و:« اَلسَخاءُ عُنوانُ المُرُوَءة وَ النَبل » ، سخاوت عنوان جوانمردی و نجابت است.(همان،ص:376 ،ح:8490) . انسانهای اصیل با دقت نظر و ملاحظه ،قبل از تقاضای سائل به او مساعدت می کنند که آبرو و کرامت انسانی وی حفظ شود:
حاجت او فهمشان شد بی مقال
کار ایشان بد عطا پیش از سئوال
مثنوی،دفتر اوّل
همچنین انسان اصیل بخشنده است بدین معنا که اهل کینه ورزی نیست و به راحتی بدیهای دیگران را که مربوط به خودش هستند ،می بخشد و از آنها در می گذرد؛ «نمی رنجد و نمی رنجاند» ؛امام علی (ع) می فرماید: «الحِقدُ خُلقٌ دَنِيٌّ و مَرَضٌ مُرْدِي» ، كينه توزى، خويى پَست و مرضى كشنده است . (محمدی ریشهری،محمد،میزانُ الحِکمَة،ج:1،ص:648)و :«الحِقدُ مِن طَبائعِ الأَشرار»،کینه توزی از ویژيگی های اشرار است . (همان)
ور به هر زخمی تو پرکینه شوی
پس کجا بیصیقل، آیینه شوی
مثنوی،دفتر اوّل
9. اهل استدلال است نه دلیل تراشی :
قرآن می فرماید:هاتُوا بُرْهانَكُمْ،(بقره،111) . امام حسن عسکری می فرماید:منظور یعنی : قُلْ لَهُمْ هاتُوا بُرْهانَکُمْ عَلَی مَقَالَتِکُمْ
خودش مبرهن و مستدل سخن می گوید و سخن حق را از دیگری بدون سفسطه و بهانه آوری قبول می کند.
حافظ ار خصم خطا گفت نگیریم بر او
ور به حق گفت جدل با سخن حق نکنیم
حافظ،غزل:378
10.سکوتش بر گفتارش غالب است .هم سکوت زبانی و هم مهمتر و دشوارتر سکوت ذهنی . زیاده گوئی انسان را از درون تهی می کند ،موجب قساوت قلب می گردد و از عمل غافل می سازد
مولانا گويد:
از سخن گويي مجوئيد ارتفاع
منتظر را به ز گفتن استماع
مثنوي معنوي، دفتر چهارم، بيت: 2315
مير المومنين (ع) در نهج البلاغه ميفرمايد: «إذا تَمَّ العَقلُ نَقَصَ الكلامُ »، (وقتي كه عقل به رشد و كمال رسيد، سخن گفتن رو به نقصان مينهد.) (حکمت: 71).
امام رضا (ع) نیز می فرماید:« مِنْ عَلَامَاتِ الْفِقْهِ الْحِلْمُ وَ الْعِلْمُ وَ الصَّمْتُ ، إنَّ الصَّمتَ بابٌ مِن أبوابِ الحِكمَةِ، إنَّ الصَّمتَ يُكسِبُ المَحَبَّةَ إنّه دَليلٌ على كُلِّ خَيرٍ»،(از نشانههای ژرف اندیشی و فهم عمیق دین :بردباری،دانش و خاموشی است. به راستی که سکوت دری است از درهای حکمت، صمت و سکوت دوستی میآورد و دلیل و رهنمون هر خیر و خوبی است)،(کلینی،کافی ،(ط-الاسلامیه) ج: 2 ، ص: 113).
انسان اصیل کم حرف می زند و از طرفی شنونده ای با حوصله و دقیق است و با مداقّه و احترام به سخن دیگران گوش می سپارد.
11. بیشتر زیبائی ها را می بیند تا زشتی ها ، بلکه حتّی المقدور از مشاهده زشتی ها رویگردان است ، محاسن را می بیند تا معایب و این موجب می شود حسّ قدرشناسی و شکرگزاری در وی فعال و جاری باشد. نگاهش «از حادثۀ عشق ، تَر است».
او به چشم خوب بیند هر چه هست
لاجرم آید همه خوبش به دست
این فضیلت در بالاترین سطح پس از عاشورا از زبان حضرت زینب(س) نمود پیدا می کند آنگونه که منسوب است، وقتی در کوفه می پرسند کار خدا را چگونه دیدی؟می فرماید:«ما رأیتُ الّا جمیلاً» ، جز زیبایی هیچ ندیدم.هر چه دیدم زیبا بود زیرا که جمیلِ عَلَی الاِطلاق خداوند که مظهر همۀ زیبائی هاست بر چشم جلوه گر است و جائی برای دیدن غیر زیبائی نیست.
آمدهام چو عقل و جان از همه دیدهها نهان
تا سوی جان و دیدگان مَشعله نظر برم
اوست نشسته در نظر من به کجا نظر کنم؟
اوست گرفته شهر دل من به کجا سفر برم؟!
دیوان شمس،غزل:1403
انسان اصیل در گفتار نیز [مانند رؤیت و مشاهده] بدگوئی نمی کند و ذهن خود را نیز با یادکرد بدی های دیگران مشوَّش نمی سازد .ذهن و زبان،دل و دیده اش با خوبی ها مأنوس است .حافظ می گوید:
ما نگوییم بد و میل به ناحق نکنیم
جامۀ کس سیه و دَلق خود اَزرَق نکنیم
عیب درویش و توانگر به کم و بیش بد است
کار بد مصلحت آن است که مطلق نکنیم
حافظ،غزل:378
12. اهل همدلی و همدردی است . به راحتی به کسی نمی گوید:مشکل خودت است. قرآن در توصیف رسول اکرم(ص) می فرماید:لَقَدْ جَاءَكُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِكُمْ عَزِيزٌ عَلَيْهِ مَا عَنِتُّمْ حَرِيصٌ عَلَيْكُمْ بِالْمُؤْمِنِينَ رَءُوفٌ رَحِيمٌ،قطعاً، براى شما پيامبرى از خودتان آمد كه بر او دشوار است شما در رنج بيفتيد، به [هدايت] شما حريص، و نسبت به مؤمنان، دلسوز مهربان است.(توبه،128) . می فرماید:«عَزِيزٌ عَلَيْهِ مَا عَنِتُّمْ» غمهای کوچک شما برایش بزرگ است .از ناراحتی شما بیشتر از خودتان ناراحت می شود و این از ارزشمندترین ویژگی های یک انسان اصیل است و در اوج و اعتلا انسان اصیل وحدت و ارتباط میان اجزای عالم را درک کرده و سمفونی هماهنگ دنیا را در همه لحظههای زندگی میشنود.
