عقل کی ماند چو باشد سرده او
كُلُّ شَيْءٍ هَالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ
هالک آید پیش وجهش هست و نیست
هستی اندر نیستی خود طرفهایست
اندرین محضر خردها شد ز دست
چون قلم اینجا رسیده شد شکست
مثنوی ؛ دفتر سوّم
برگرفته از آیه :«وَلَا تَدْعُ مَعَ اللَّهِ إِلَٰهًا آخَرَ ۘ لَا إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ ۚ كُلُّ شَيْءٍ هَالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ ۚ لَهُ الْحُكْمُ وَإِلَيْهِ تُرْجَعُونَ»؛(و با خدا معبودى ديگر مخوان. خدايى جز او نيست. جز ذات او همه چيز نابودشونده است. فرمان از آنِ اوست. و به سوى او بازگردانيده مىشويد.)؛(قصص؛88)
ورنه آدم کی بگفتی با خدا
ربنا انا ظلمنا نفسنا
مثنوی ؛ دفتر ششم
برگرفته از آیه :«قالا رَبَّنا ظَلَمْنا أَنْفُسَنا وَ إِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنا وَ تَرْحَمْنا لَنَكُونَنَّ مِنَ الْخاسِرِينَ»؛(گفتند: «پروردگارا، ما بر خويشتن ستم كرديم، و اگر بر ما نبخشايى و به ما رحم نكنى، مسلماً از زيانكاران خواهيم بود.»)؛(اعراف ؛23)
جد طلب آسیب او ای ذوفنون لایمس ذلک الا الطاهرون
مثنوی ؛دفتر پنجم
برگرفته از آیه :«لَا يَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ» ؛ (كه جز پاكشدگان بر آن دست ندارند) ؛(واقعه ؛79)
ناقهٔ صالح بصورت بُد شتر پی بریدندش ز جهل آن قوم مر
از برای آب چون خصمش شدند نان کور و آب کور ایشان بدند
ناقة الله آب خورد از جوی و میغ آب حق را داشتند از حق دریغ
ناقهٔ صالح چو جسم صالحان شد کمینی در هلاک طالحان
تا بر آن امت ز حکم مرگ و درد ناقةالله و سقیاها چه کرد
مثنوی ؛ دفتر اوّل
برگرفته از آیات: «فَقالَ لَهُمْ رَسُولُ اللَّهِ ناقَةَ اللَّهِ وَ سُقْياها . فَکَذَّبُوهُ فَعَقَرُوها فَدَمدَمَ عَلَیهِم رَبُّهُم بِذَنبِهِم فَسَوّاها» ؛(و رسولخدا به آنان گفت : این ناقه آیت خداست ، از خدا بترسید و آن را سیراب کنید . اما آن قوم رسول را تکذیب کرده و ناقه را پی نمودند، خداهم آنان را به کیفر ظلم و گناهانشان هلاک ساخت و شهرشان را با خاک یکسان کرد) ؛(شمس ؛13_14)
و اشاره به آیات : «وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا إِلَى ثَمُودَ أَخَاهُمْ صَالِحًا أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ فَإِذَا هُمْ فَرِیقَانِ یَخْتَصِمُونَ . قَالَ یَا قَوْمِ لِمَ تَسْتَعْجِلُونَ بِالسَّیِّئَةِ قَبْلَ الْحَسَنَةِ لَوْلا تَسْتَغْفِرُونَ اللَّهَ لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ . قَالُوا اطَّیَّرْنَا بِکَ وَبِمَنْ مَعَکَ قَالَ طَائِرُکُمْ عِنْدَ اللَّهِ بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ تُفْتَنُونَ . وَکَانَ فِی الْمَدِینَةِ تِسْعَةُ رَهْطٍ یُفْسِدُونَ فِی الأرْضِ وَلا یُصْلِحُونَ . قَالُوا تَقَاسَمُوا بِاللَّهِ لَنُبَیِّتَنَّهُ وَأَهْلَهُ ثُمَّ لَنَقُولَنَّ لِوَلِیِّهِ مَا شَهِدْنَا مَهْلِکَ أَهْلِهِ وَإِنَّا لَصَادِقُونَ . وَمَکَرُوا مَکْرًا وَمَکَرْنَا مَکْرًا وَهُمْ لا یَشْعُرُونَ . فَانْظُرْ کَیْفَ کَانَ عَاقِبَةُ مَکْرِهِمْ أَنَّا دَمَّرْنَاهُمْ وَقَوْمَهُمْ أَجْمَعِینَ . فَتِلْکَ بُیُوتُهُمْ خَاوِیَةً بِمَا ظَلَمُوا إِنَّ فِی ذَلِکَ لآیَةً لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ . وَأَنْجَیْنَا الَّذِینَ آمَنُوا وَکَانُوا یَتَّقُونَ » ؛(و به راستى به سوى ثمود برادرشان صالح را فرستاديم كه خدا را بپرستيد پس به ناگاه آنان دو دسته متخاصم شدند . [صالح] گفت اى قوم من چرا پيش از [جستن] نيكى شتابزده خواهان بدى هستيد چرا از خدا آمرزش نمى خواهيد باشد كه مورد رحمت قرار گيريد . گفتند ما به تو و به هر كس كه همراه توستشگون بد زديم گفتسرنوشتخوب و بدتان پيش خداست بلكه شما مردمى هستيد كه مورد آزمايش قرار گرفتهايد . و در آن شهر نه دسته بودند كه در آن سرزمين فساد مى كردند و از در اصلاح درنمى آمدند . [با هم] گفتند با يكديگر سوگند بخوريد كه حتما به [صالح] و كسانش شبيخون مى زنيم سپس به ولى او خواهيم گفت ما در محل قتل كسانش حاضر نبوديم و ما قطعا راست مى گوييم . و دست به نيرنگ زدند و [ما نيز] دست به نيرنگ زديم و خبر نداشتند پس بنگر كه فرجام نيرنگشان چگونه بود ما آنان و قومشان را همگى هلاك كرديم . و اين [هم] خانههاى خالى آنهاست به [سزاى] بيدادى كه كردهاند قطعا در اين [كيفر] براى مردمى كه مى دانند عبرتى خواهد بود . و كسانى را كه ايمان آورده و تقوا پيشه كرده بودند رهانيديم) ؛ (نمل ؛45_53)
عاشق رنج است نادان تا ابد خیز و«لا اقسم»بخوان تا «فی کبد»
مثنوی ؛ دفتر اوّل
برگرفته از آیات:«لا أُقْسِمُ بِهذَا الْبَلَدِ . وَ أَنْتَ حِلٌّ بِهذَا الْبَلَدِ . وَ والِدٍ وَ ما وَلَدَ . لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ فِي كَبَدٍ» ؛ (سوگند به اين شهر . و حال آنكه تو در اين شهر جاى دارى . سوگند به پدرى [چنان] و آن كسى را كه به وجود آورد . براستى كه انسان را در رنج آفريدهايم.) ؛(بلد ؛1_4)
خلق اطفالند جز مست خدا نیست بالغ جز رهیده از هوا
گفت دنیا لعب و لهو است و شما کود کیت و راست فرماید خدا
از لعب بیرون نرفتی کودکی بی ذکات روح کی باشد ذکی
مثنوی ؛ دفتر اوّل
برگرفته از آیات: «وَمَا هَٰذِهِ الْحَيَاةُ الدُّنْيَا إِلَّا لَهْوٌ وَلَعِبٌ ۚ وَإِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِيَ الْحَيَوَانُ ۚ لَوْ كَانُوا يَعْلَمُونَ»؛(اين زندگى دنيا جز سرگرمى و بازيچه نيست، و زندگى حقيقى همانا [در] سراى آخرت است؛ اى كاش مىدانستند.)؛(عنکبوت ؛64)
و : «اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَيَاةُ الدُّنْيَا لَعِبٌ وَلَهْوٌ وَزِينَةٌ وَتَفَاخُرٌ بَيْنَكُمْ وَتَكَاثُرٌ فِي الْأَمْوَالِ وَالْأَوْلَادِ ۖ كَمَثَلِ غَيْثٍ أَعْجَبَ الْكُفَّارَ نَبَاتُهُ ثُمَّ يَهِيجُ فَتَرَاهُ مُصْفَرًّا ثُمَّ يَكُونُ حُطَامًا ۖ وَفِي الْآخِرَةِ عَذَابٌ شَدِيدٌ وَمَغْفِرَةٌ مِنَ اللَّهِ وَرِضْوَانٌ ۚ وَمَا الْحَيَاةُ الدُّنْيَا إِلَّا مَتَاعُ الْغُرُورِ» ؛(بدانيد كه زندگى دنيا، در حقيقت، بازى و سرگرمى و آرايش و فخرفروشى شما به يكديگر و فزونجويى در اموال و فرزندان است. [مثَل آنها] چون مثَل بارانى است كه كشاورزان را رستنى آن [باران] به شگفتى اندازد، سپس [آن كشت] خشك شود و آن را زرد بينى، آنگاه خاشاك شود. و در آخرت [دنيا پرستان را] عذابى سخت است و [مؤمنان را] از جانب خدا آمرزش و خشنودى است، و زندگانى دنيا جز كالاى فريبنده نيست.) ؛(حدید؛20)
رب هب لی از سلیمان آمده است که مده غیر مرا این ملک و دست
برگرفته از آیه :«قَالَ رَبِّ اغْفِرْ لِي وَهَبْ لِي مُلْكًا لَّا يَنبَغِي لِأَحَدٍ مِّن بَعْدِي ۖ إِنَّكَ أَنتَ الْوَهَّابُ » ؛(
گفت : ای پروردگار من ، مرا بيامرز و مرا ملکی عطا کن که پس از من کسی سزاوار آن نباشد ، که تو بخشاينده ای.)؛(سوره ص ؛35)
«صد هزاران طفل کشت آن کینه کش و آنگه او می جُست اندر خانه اش
مثنوی ؛ دفتر اوّل
اقتباس از آیه : «إِنَّ فِرْعَوْنَ عَلَا فِي الْأَرْضِ وَجَعَلَ أَهْلَهَا شِيَعًا يَسْتَضْعِفُ طَائِفَةً مِنْهُمْ يُذَبِّحُ أَبْنَاءَهُمْ وَيَسْتَحْيِي نِسَاءَهُمْ ۚ إِنَّهُ كَانَ مِنَ الْمُفْسِدِينَ» ؛ (فرعون در سرزمين [مصر] سر برافراشت، و مردم آن را طبقه طبقه ساخت؛ طبقهاى از آنان را زبون مىداشت: پسرانشان را سر مىبريد، و زنانشان را [براى بهرهكشى] زنده بر جاى مىگذاشت، كه وى از فسادكاران بود.)؛(قصص ؛4) و آیات دیگر
تعرج الروح الیه و الملک من عروج الروح یهتز الفلک
مثنوی ؛ دفتر اوّل
برگرفته از آیه :«تَعْرُجُ الْمَلَائِكَةُ وَالرُّوحُ إِلَيْهِ فِي يَوْمٍ كَانَ مِقْدَارُهُ خَمْسِينَ أَلْفَ سَنَةٍ» ؛(فرشتگان و روح، در روزى كه مقدارش پنجاه هزار سال است به سوى «او» بالا مىروند.) ؛(معارج؛4)
در ابیات فرجامین مثنوی با اقتباس از آیات 87 یوسف و 53 زمر گوید:
نیستم امیدوار از هیچ سو و آن کرم می گویدم لَا تَيْأَسُوا
مثنوی ؛ دفتر ششم
برگرفته از آیه :برگرفته از آیه : «يَا بَنِيَّ اذْهَبُوا فَتَحَسَّسُوا مِنْ يُوسُفَ وَأَخِيهِ وَلَا تَيْأَسُوا مِنْ رَوْحِ اللَّهِ ۖ إِنَّهُ لَا يَيْأَسُ مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِلَّا الْقَوْمُ الْكَافِرُونَ» ؛(اى پسران من، برويد و از يوسف و برادرش جستجو كنيد و از رحمت خدا نوميد مباشيد، زيرا جز گروه كافران كسى از رحمت خدا نوميد نمىشود.) ؛(یوسف ؛87)
دائماً خاقان ما کردست طو گوشمان را می کشد لَا تَقْنَطُوا
مثنوی ؛ دفتر ششم
برگرفته از : «قُلْ يَا عِبَادِيَ الَّذِينَ أَسْرَفُوا عَلَىٰ أَنْفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ ۚ إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعًا ۚ إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ »؛(بگو: «اى بندگان من -كه بر خويشتن زيادهروى روا داشتهايد- از رحمت خدا نوميد مشويد. در حقيقت، خدا همه گناهان را مىآمرزد، كه او خود آمرزنده مهربان است.) ؛(زمر ؛53)
مولانا مستغرقِ در قرآن بود و در فضای قرآن نفس می کشید ؛ بخش اعظم قرآن در مثنوی مطرح می باشد به تصریح، تضمین ؛ اشاره ؛اقتباس و أنحاء دیگر و اُنس با هر کدام از این دو کتاب معنوی و آسمانی موجب استفاده افزونتر از دیگری می گردد و البته واضح است که مثنوی پرتوی از انوار و لمعات پرفروغ قرآن می باشد.
آنچه در اواخر نوشتار به عنوان مصادیق استفاده مثنوی از آیات قرآن آمد ؛مثالهای معدود و فقط چند نمونه از جلوه قرآن در کتاب الهامی مثنوی می باشد و تطبیق جامع و مبسوط مثنوی با قرآن یا تجلّی قرآن در مثنوی ؛ در کتاب قرآن و مثنوی با اشراف قرآن پژوه نامدار جناب استاد خرّمشاهی تدوین و توسط نشر قطره چاپ و منتشر شده است .
الحمد لله رب العالمین
