.    اا

مَشَّايۀ اربعین

یا الله مَشی

احلى مشي وي الاطفال ...

زیارت در فرهنگ شیعه و سلوک امامیّه،عبادتی هدفمند و تعالی بخش است که با گره زدن جان به نسیم روحبخش کوی فرحزای بندگان مقرب و برگزیده خداوند صورت می پذیرد و زائر با تشرّف به مزار آن عبد صالح یا زمزمۀ زیارت نامه به تهذیب ، تحوّل و تغییر رویّه در راستای تبدیل وضعیت موجود به مطلوب و مطلوب تر دست می یابد و این به واسطه توجه و ارتباط با نفس قدسی و تحول آفرینی صورت می پذیرد که فیوضات ربّانی به واسطۀ او جاری است ، زائر با زیارت از نزدیک یا دور به نوعی سبکباری و سبکبالی نائل می شود و از پوسته غفلت بیرون می آید و بعضاً با عنایت و نظر کیمیا اثر صاحب مزار یک شبه ره صد ساله می رود که آن ذوات مقدسه به اذن حق ، یک شبه ، ره صد ساله می برند . ابن سینا می گوید : در هنگام زیارت ، اذهان صفای بیشتر پیدا می کنند و خاطره ها با تمرکز شدیدتری جلوه می کنند و باعث نزدیکی به خداوند می شوند . ( کامل الزّیارات ، باب 32 ، ص :115 )

بیان اذکار و ادعیه ،زمینه ساز تعامل روح با مضامین دعا و دور شدن از یأس و ناامیدی و احساس تنهایی می شود. شیخ شهاب الدین سهروردی می گوید : وقتی اهل سلوک معنوی ، با خلوص نیّت و استقامت و بردباری ،درب بیوت نورانی را کوبند ، فرشتگان با هدایای آسمانی از آنان پذیرایی می کنند و واضح است نفوس کاملی که در مراتب معرفتی ترقی کرده اند با انوار و اشراق های خود ، نفس های ناقص را به فیض می رسانند . ( کامل الزّیارات ، ص: 175 )

در راستای تشرّف به زیارت اربعین تابستان 1403 ،پس از ثبت نام در سماح و گرفتن ارز دولتی از پست بانک خیابان ملّا صدرا ، اواخر مرداد [روز بیست و نهم] از تهران حرکت و صبح سی ام مرداد به مرز تمرچین رسیدم . مرز تمرچین در ۱۵ کیلومتری غرب پیرانشهر، جنوب آذربایجان غربی و نقطه مقابل مرز حاج عمران عراق در شهر سوران قرار گرفته است . تمرچین تا سامرا ۴۵۰ کیلومتر، تا کاظمین ۵۳۵ کیلومتر، تا کربلا ۶۵۰ کیلومتر و تا نجف اشرف ۷۱۰ کیلومتر فاصله دارد.

از طرف دانشگاه آزاد اسلامی اورمیه موکب نصب کرده بودند و صبحانه مهمانشان شدم . پس از آن به طرف دروازه های مرز حرکت کردم و دوستان شهرداری ارومیه را دیدم که مشغول عرضۀ خدمات رفاهی به زائران بودند.به روانی از گذرگاهها رد شدم و آن سوی مرز وارد اقلیم کردستان یا به تعبیر خودشان حریم کردستان (هه‌رێمی کوردستان Herêma Kurdistanê) شدم که منطقه ای خودمختار در شمال کشور عراق است و با یک دستگاه ون همراه با چند نفر از زائران که از شهر تکاب و سایر شهرهای استان آمده بودند به سوی اربیل حرکت کردیم و ظهر به اربیل رسیدیم . پس از نماز و ناهار در پارک سامی عبدالرحمن اربیل با یک مینی بوس به شهر نجف حرکت کردیم . در بین راه و در شهر کرکوک مهندس بازنشسته راه و ساختمان ما را مهمان کرد و به گرمی پذیرائی نمود .ساعت 6 عصر از کرکوک راه افتادیم و باز در ادامه راه و پس از نماز مغرب و عشا به راننده پیشنهاد شد به زیارت کاظمین علیهما السلام برویم.

شهر کاظمین:

کاظِمَیْن (به عربی الکاظمیة) منطقه‌ای در شمال بغداد و غرب رودخانه دجله در عراق است که اهمیت مشاهد مشرفه این منطقه برای شیعیان موجب شده است که آن را شهری مستقل در نظر بگیرند.

از آئین و سنن شیعان پیاده‌روی زائران به سوی حرم کاظمین، در سالروز شهادت امام کاظم(ع) می باشد که هر ساله در منطقه کاظمین برگزار می‌شود و زائران با پای پیاده ، خود را از شهرهای مختلف عراق به کاظمین می رسانند.

زیارت حرمین:

در ادامۀ مسیر اربیل به نجف ، شب به کاظمین در شمال بغداد رسیدیم و حرم را زیارت کردیم . بزرگانی از علما مانند شیخ مفید و خواجه نصیرالدین طوسی هم در حرم کاظمین علیهما السلام دفن شده اند .معروف است سیّد مرتضی و سیّد رضی هم در کاظمین دفن شده اند. پس از حدود دو ساعت توقف به سوی شهر نجف راه افتادیم و سحرگاه چهارشنبه سی و یک شهریور به شهر نجف اشرف رسیدیم . پس از استراحت مختصری در یکی از موکبها به حرم مطهر امام علی (ع)مشرّف شدم .

گزارش ابن بَطوطه از حرم امیر المومنین(ع):

ابن بَطوطه سیّاح مراکشی در قرن هشتم(چهارده میلادی) که در سال ۷۲۷ قمری وارد نجف شده بود در سفرنامه‌اش می‌نویسد: «از باب حضرت وارد مدرسه بزرگی می‌شوند که طلاب و صوفیان شیعه درش سکونت دارند. در این مدرسه از هر مسافر تازه‌وارد تا سه روز پذیرایی می‌شود و هر روز دوبار غذایی مرکب از نان و گوشت و خرما به مهمانان می‌دهند. از مدرسه وارد باب‌القبه می‌شوند. حاجبان و نقیبان و سرایداران در این محل مراقب زوار اند و چون کسی برای زیارت وارد می‌شود به نسبت وضع و مقام او همگی آن جماعت یا یکی از آن‌ها بلند می‌شوند و با او در آستانهٔ حرم می‌ایستند و اذن دخول می‌خواهند، سپس اشارت می‌کنند که آستانه و دو طرف چهارچوبهٔ در ورودی را ببوسند و داخل حرم بشوند. داخل حرم به انواع فرش‌های ابریشم و غیره مفروش است و قندیل‌های بزرگ و کوچک از طلا و نقره در آن آویخته. در وسط حرم مصطبهٔ [=سکو] چهارگوشی است که صندوقی چوبین دارد و بر روی صندوق صفحات طلای پرنقش‌ونگار که در ساختن آن کمال استادی و مهارت را به‌کار برده‌اند و با میخ‌های نقره فروکوفته‌اند، چنان‌که هیچ چیزی از چوب نمودار نیست. ارتفاع مصطبه کمتر از ارتفاع قامت آدمی است و در آن سه قبر هست که می‌گویند یکی از آن آدم و دیگری از آن نوح و سومی از آن علی می‌باشد و بین این سه قبر در تشت‌های زرین و سیمین، گلاب و مشک و انواع عطریات دیگر گذاشته‌اند که زوّار دست خود را در آن فروبرده به تبرک بر سر و روی خود می‌کشند. در دیگر حرم که آستانهٔ نقره‌ای و پرده‌های ابریشمین الوان [=رنگارنگ] دارد به سوی مسجدی باز می‌شود که آن خود چهار در دارد و هر چهار در دارای آستانه‌های نقره و پرده‌های ابریشم می‌باشد. داخل مسجد نیز فرش‌های عالی انداخته‌اند و دیوارها و سقف آن با پرده‌های حریر مستور است…».(سفرنامه ابن بطوطه،محمدعلی موحد ،ص:219_221)

ظهر به خانۀ یکی از دوستان عراقی که آموزگار بازنشسته ای بنام ابوسیف است، رفتم. عصر نیز به مسجد حنانه و باز زیارت حضرت امیر(ع) و وادی السّلام رفتم .

وادی السّلام:

وادی‌السّلام واقع در سمت شمالی حرم مطهر امیرالمومنین(ع) ، بزرگ‌ترین قبرستان جهان است که گفته می شود:بیش از ۶ میلیون جسد در آن دفن شده‌ است و قِدمت آن به دورۀ ساسانیان یا اشکانیان می رسد و چنانکه نقل شده و معروف است حضرت لوط و حضرت صالح علیهما السلام از انبیای الهی در آن مدفون اند. همچنین مضجع بزرگانی مثل رئیسعلی دلواری ،عمان سامانی شاعر برجسته و کم نظیر آئینی ،سیدجمال گلپایگانی ، سیدمحمد صدر و آیت الله آقاسید علی قاضی نیز می باشد .ظاهراً میرزا محمدحسن زنوزی (وفات در شب شنبه 26 شوال 1310 ق) پدر فقیه متضلّع و برجسته آیت الله میرزا رضی زنوزی (۱۲۹۴-۱۳۷۴ق) نیز در وادی السّلام دفن شده است .

قبر آیت الله سید علی قاضی طباطبائی که در ۸ بهمن ۱۳۲۵ خورشیدی در سن ۷۷ سالگی وفات کرده است ،شلوغتر از سایر مرقدهاست .

مکاشفه برای آیت الله سیدعلی آقا قاضی در کربلا:

نقل شده : آیت الله قاضی نماز مغرب و عشاء را، در حرمین شرفین امام حسین (ع) و حضرت ابوالفضل (ع) به جا می آورد، یکبار چون به حرم حضرت ابوالفضل (ع) می رسد، با خود می اندیشد که تا به حال در مدت این چهل سال هیچ چیز از عالم معنا برایم ظهور نکرده است؟

در راه، سیّد ترک زبانی به او می گوید؛ سیّد علی ! امروز مرجع اولیاء در تمام دنیا حضرت ابوالفضل علیه السلام است ! به حرم حضرت ابوالفضل(ع) می رود. اذن دخول و زیارت و نماز زیارت می خواند و می خواهد که مشغول نماز مغرب شود.

آیت الله نجابت (۱۲۹۶ – ۱۳۶۸) از شاگردان آیت الله قاضی در این رابطه می گوید : «تکبیره الاحرام را که می گوید ، می بیند وضع حرم حضرت ابوالفضل(ع) به کلی عوض می شود، آن گونه که نه چشمی تا به حال دیده و نه گوشی شنیده و نه به قلب بشری خطور کرده است. قرائت را کمی نگه می دارد تا وضع تخفیف یابد و بعد دوباره نماز را ادامه می دهد، مستحبات را کم می کند و نماز را سریع تر از همیشه به پایان می رساند.» بالاخره درهای آسمان معرفت و معنی به رویش گشوده می شود . می گوید: «آن چه را می خواستم، تماماً بدست آوردم و امام حسین(ع) در را به رویم گشود. ابن فارض یک قصیده تائیه برای استادش گفـته؛ من هم یک قصیده برای امام حسین(ع) گفـته ام نمره یک! که کار مرا درست کرد و درِ غیب را برایم باز کرد.»

وی در وصیت‌نامه خود بر نماز، زیارت امام حسین (ع) و نرنجاندن مردم تاکید دارد :«... اما وصیتهای دیگر، عمده آن‌ها نماز است. نماز را بازاری نکنید، اول وقت به جا بیاورید با خضوع و خشوع! اگر نماز را تحفظ کردید، همه چیزتان محفوظ می‌ماند و تسبیحه صدیقه کبری سلام الله علیها و آیة الکرسی در تعقیب نماز ترک نشود؛ واجبات است و در مستحبات تعزیه داری و زیارت سیدالشهداء مسامحه ننمایید و روضه هفتگی ولو دو سه نفر باشد، اسباب گشایش امور است و اگر از اول عمر تا آخرش در خدمات آن بزرگوار از تعزیت و زیارت و غیرهما به جا بیاورید، هرگز حق آن بزرگوار ادا نمی‌شود و اگر هفتگی ممکن نشد، دهه اول محرم ترک نشود.دیگر آنکه، اگر چه این حرفها آهن سرد کوبیدن است، ولی بنده لازم است بگویم، اطاعت والدین، حسن خلق، ملازمت صدق، موافقت ظاهر با باطن و ترک خدعه و حیله و تقدم در سلام و نیکویی کردن با هر بر و فاجر، مگر در جایی که خدا نهی کرده. اینها را که عرض کردم و امثال اینها را مواظبت نمایید! الله اللّه الله که دل هیچ‌کس را نرنجانید! تا توانی دلی به دست‌آور دل شکستن هنر نمی‌باشد.»

در مورد زندگی و سلوک آیت الله سید علی آقا قاضی آثاری چاپ شده که از جملۀ آنها می توان کتابهای آیت الحق اثر سید محمد حسن قاضی فرزند آیت الله قاضی در دو جلد و کتاب کتاب عطش تألیف هیأت تحریریه موسسه فرهنگی مطالعاتی شمس الشموس را نام بُرد.کتابهای کهکشان نیستی نوشته محمّد هادی اصفهانی و آسیدعلی آقا نوشتۀ سیدهادی طباطبائی نیز در سالهای اخیر منتشر و با استقبال خوبی مواجه بوده اند.

سیدجمال گلپایگانی:

سیّد جمال‌الدّین موسوی گلپایگانی مرجع تقلید و از عرفای شیعه در سال ۱۲۹۵ (قمری) در روستای سعیدآباد گلپایگان به دنیا آمد.

گفته شده نسبتش با ۲۷ واسطه، به موسی کاظم می‌رسد. وی ۱۲ ساله بود که نزد برادرانش، درس را آغاز کرد. برای ادامه تحصیل،به گلپایگان رفت و عمده علوم عربی و منطق را از علمای گلپایگان آموخت.سپس به اصفهان و از آنجا شهر نجف رفت و نزد عالمانی مانند میرزای شیرازی ،نائینی ،آخوند خراسانی،شیخ محمد بهاری ،سیدمحمدکاظم یزدی و ... به تحصیل پرداخت.

سید جمال‌الدین گلپایگانی در عصر روز دوشنبه ۲۹ محرم ۱۳۷۷ (پنجم خرداد ۱۳۳۷)، در سن ۸۲ سالگی درگذشت و جسدش در وادی السّلام نجف دفن گردید.

مرقد آیت الله سید محمدباقر صدر:

مرقد شهید آیت الله سیدمحمدباقر صدر متفکر برجسته نیز با فاصله ای از حرم مطهر امام علی (ع)در وادی السلام قرار دارد که در حال بازسازی است.

بازار کتابفروشهای شهر نجف:

در سه روز اقامت در شهر نجف چند بار به بازار کتابفروشها در شارع الرسول و سوق الحُوَیش می روم ، در بعضی از کتاب فروشی ها کتاب صبح الشّام ، مجموعه‌ای از خاطرات دکتر حسین امیرعبداللهیان از جنگ های داخلی سوریه فروخته می شد . همچنین به کتابخانه امیرالمومنین که علامه امینی ساخته رفتم و پیشتر نیز در تشرفات به پاس مجاهدتهای علمی این عالِم برجسته و خستگی ناپذیر ، حَتَّی المقدور به کتابخانه و مزار علامه امینی می رفتم .ذیلاً اشاره مختصری به علامه امینی و اثر معروف اش الغدیر می شود:

علامه امینی:

عبدالحسین امینی (۱۳۲۰-۱۳۹۰ه_ق)، نویسنده کتاب الغدیر، مجتهد ،ادیب ، نسخه‌شناس و پژوهشگر حوزه نجف است .

وی آثاری همچون الغدیر، شهداء الفضیلة، «سیرَتُنا و سنَتُنا سیرةُ نبیِنا و سنتِه»، «تفسیر سوره حمد» و «أدبُ الزائرِ لِمَن يَمَّمَ الحائر» در شرح آداب زیارت امام حسین(ع) را تألیف کرده است.

علامه امینی در سال ۱۳۲۰ق در تبریز به دنیا آمد. پدرش از علمای تبریز و جدّش «مولا نجفقلی»، مشهور به «امین الشَّرع» بود ،از همین رو خانواده او «امینی» خوانده شده‌اند. علامه امینی پس از فراگرفتن قرآن و مقدمات علوم در مدارس علمیه تبریز، به تحصیل فقه و اصول پرداخت و در درس سید محمد مولانا، سید مرتضی خسروشاهی ، شیخ حسین مؤلف هدایة الانام و ... حاضر شد .

امینی از سید ابوالحسن اصفهانی، میرزا محمدحسین نایینی، محمدحسین غروی اصفهانی و شیخ عبدالکریم حائری یزدی اجازه اجتهاد داشت.

علامه امینی، ۱۲ تیر ۱۳۴۹ش (۲۸ ربیع‌الثانی ۱۳۹۰ق) درگذشت. گفته شده : در لحظات پیش از مرگ مناجات التائبین امام سجاد(ع) را می خوانده است . شنبه ۱۳ تیر ۱۳۴۹ش، پیکر او تشییع شد.افزون بر تهران، در شهرهای بغداد، کاظمین، کربلا و نجف نیز پیکر علامه امینی تشییع شد و پس از طواف دادن بر گرد آستان مقدس علوی به وصیت خود او، در حجره‌ای در کتابخانه امیرالمؤمنین که خود بنیانگذار آن بود، به خاک سپرده شد. علامه امینی در وصیت‌نامه‌اش درخواست کرده بود کسی را نایب قرار دهند تا از طرف او ده سال به کربلا برود.

دکتر سید جعفر شهیدی در توصیف علامه امینی ،او را مصداق آیه شریفه «يُجَاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللّهِ وَلاَ يَخَافُونَ لَوْمَةَ لآئِمٍ»،(مائده ،54) دانسته است.

اثر معروف علامه امینی دائرةالمعارف یازده جلدی «الغدیر» به زبان عربی است که خلاصه آن به چند زبان ترجمه شده‌ و حاصل زحمات ۴۰ ساله اوست. الغدیر به بررسی تفصیلی ولایت و وصایت بلافصل علی (ع) از جنبه‌های گوناگون تاریخی، تفسیری، روایی و حدیثی، فقهی، کلامی و مخصوصاً ادبی پرداخته‌است. مولّف برای تدوین این کتاب به کتابخانه‌های کشورهای مختلف از جمله عراق، هندوستان، پاکستان، مغرب، مصر و کشورهای دیگر مسافرت کرده بود .دکتر سید جعفر شهیدی از وی نقل می کند که : در نگارش این اثر ده‌هزار جلد کتاب را به‌دقت مطالعه و استنساخ، و به صدهزار رساله مراجعه مکرر کرده‌است.

مسجد هندی ها:

مسجد هندی ها [القیساریه] از مکانهای مهمّ اعتکاف و بزرگداشت عالمان و از مراکز تدریس حوزه علمیه نجف [جامعُ الهِنْدی] که قبر آیت الله سید محسن حکیم و فرزندانش در آن واقع شده و امام خمینی نیز در آن مسجد نماز جماعت اقامه کرده است.در ایام زیارت اربعین جمعی از زائران در این مسجد اقامت داشتند. آیت الله میرزا رضی زنوزی نیز مدتی در این مدرسه تدریس کرده بود.

آیت الله حکیم:

سیّد محمدمحسن طباطبایی حکیم (۱ شوال ۱۳۰۶ هـ.ق - ۲۷ ربیع‌الاول ۱۳۹۰ هـ.ق) فقیه، اصولی، مرجع تقلید شیعه و مدیر حوزه علمیه نجف بود.

پس از درگذشت میرزا محمدحسین نائینی (۱۳۱۵ ش)، برخی از مقلدان او به سید محسن حکیم رجوع کردند و پس از درگذشت سید ابوالحسن اصفهانی (۱۳۲۵ش)، مرجعیت او تثبیت شد.

وی پس از درگذشت آیت الله بروجردی قریب یک دهه جزو مراجع تقلید شیعه بود.

کتابخانه معروف او به نام «مکتبة الإمام الحکیم» در نجف، از مجهزترین کتابخانه‌های اسلامی است و بیش از یکصد شعبه در سراسر عراق دارد. با توصیۀ او مدارس و مساجد متعددی در نجف، بغداد، بصره و سایر نقاط عراق و کشورهای دیگر اسلامی ساخته شده‌است.

با کودتای عبدالکریم قاسم در عراق و به قدرت رسیدن او در سال ۱۹۵۸میلادی و ترویج افکار کمونیستی، آیت الله حکیم با صدور فتوای معروف خود با عنوان «الشیوعیهٔ کفر و الحاد» (مرام اشتراکی یا کمونیسم، کفر و الحاد است) به مقابله با کمونیست‌های عراق پرداخت.

از تألیفات معروف وی کتاب مُسْتَمسَکُ الْعُروَة الوُثْقیٰ حاوی یک دوره فقه استدلالی و شرحی جامع و مختصر، بر متن کتاب «عروة الوثقی» تألیف سید محمد کاظم طباطبائی یزدی است. ارائه شرحی کوتاه و بیان استنادی مطالب فقهی، از اهداف مؤلّف در تألیف این اثر بوده تا فرا گرفتن این دانش، توسط طلّاب آسان شود. مطالب این کتاب از موضوع اجتهاد و تقلید آغاز و با موضوع وصیّت پایان پذیرفته و در ۱۴ جلد در انتشارات «الآداب» نجف اشرف در سال ۱۳۹۱ه_ق، به چاپ رسیده است.

از فرزندان آیت الله سید محسن حکیم ، سیّد محمّدباقر طباطبائی حکیم (۱۳۱۸ – ۱۳۸۲) رئیس مجلس اعلای اسلامی عراق بود که سه ماه پس از سقوط صدّام در شهریور ۱۳۸۲ پس از اقامه نماز جمعه در شهر نجف بر اثر انفجار بمب به شهادت رسید و ۸۵ نمازگزار دیگر نیز همراه او به شهادت رسیدند که از جملۀ آنها کاتب قرآن و دوست عزیز ام رضا سنگی بود که در نماز جمعه حضور داشت و بر اثر انفجار مجروح و در ۲۲ شهریور ۸۲ به شهادت رسید.

مسجد شیخ انصاری:

مسجد شیخ انصاری (جامِعُ الشّيخ الاَنْصاري) مشهور به مسجد تُرک‌ها در محله حُوَیْش در سمت جنوبی حرم مطهر که با مساعدت شیخ مرتضی انصاری (ره) بنا شده است.

این مسجد از زمان تأسیس ، محل درس و بحث طلّاب و تدریس مراجع تقلید در حوزه علمیه نجف بوده است.سید محمدکاظم یزدی در این مکان تدریس داشته و امام خمینی (ره) هم در سال‌های اقامت در نجف،حدود سیزده سال در این مسجد نماز خوانده و تدریس کرده بود .

در چند روز اقامت در نجف دو مرتبه به مسجد آیت الله سید عبدالاعلی سبزواری از مراجع تقلید مقیم نجف رفتم که مدت کوتاهی [حدود یک سال] پس از آیت الله خوئی (ره) زعامت حوزۀ نجف را به عهده داشت .

آیت الله سید عبدُالاعلی سبزواری:

سیّد محمّد رئیسی گرگانی که از نزدیک موفّق به دیدار ایشان شده‌است در کتاب «نم برگرفته از یم» دربارهٔ وی اینگونه می‌نویسد: «او چهره شناخته شده به فضیلت، علم و اخلاق بود و دریایی از عظمت روحی بر ناصیه اش هویدا. دارای سخنی نافذ بود و صدایش با قدرت و احترام‌برانگیز بود. حوزه درس محترم و وزینی داشت و در همان مسجد که اقامه جماعت می‌کرد، تدریس می‌نمود. سابقه ممتد در درس و تدریس داشت و پشتکار و سماجت وی در این امر، عجیب بود. وی از معدود کسانی بود که فرصت‌ها را از دست نداده و به کار تحصیل و علم، صرف کرده‌است. حتّی در ایّام تعطیل عید، به اشتغال‌های خاص ایّام تحصیل می‌پرداخت.

استخوان بندی درشت و صورتی کشیده و پیشانی پهن و بلند، چشمانی نافذ توأم با مهر و عطوفت و ابروانی پرپشت و درشت و کشیده داشت، محاسنی انبوه و اندامی موزون داشت، آرام و موقر راه می‌رفت. هنگام سلام یا جواب سلام قدری سر را به طرف پایین خم می‌کرد و گاهی دست را هم بر سینه می‌گذاشت؛ غالباً دو زانو می‌نشست و کمتر سخن می‌گفت؛ نوافل و مستحبات نمازهای یومیّه را ترک نمی‌کرد و تهجّد و نماز شب را مقیّد بود. نظم و انضباط در همه ابعاد زندگی اش حاکم بود. هر هفته یک ختم کامل قرآن را تلاوت می‌کرد و هر شب در ساعت معینی به حرم مولی الموحدین ـ امیرالمؤمنین ـ مشرف می‌شد...

یک بار از کتابفروشی در سوق الحُوَیش از آیت الله سبزواری پرسیدم،گفت:عبدالاعلی بود و خودش هم اعلی بود!به جمیعِ صفات عالیه آراسته بود!

«مواهب الرحمن فی تفسیر القرآن»اثر ارزشمند این فقه و اصولی برجسته می باشد که ۱۲ جلد از آن تا تفسیر قسمتی از سورۀ مائده منتشر شده است . سبک تفسیری این اثرِ فخیم و فاخر ، برگرفته از روش تفسیری محمدجواد بلاغی صاحب تفسیر آلاء الرحمن می باشد و آیات با نثری روان و بدور از پیچیدگی، تفنن و تکلف از زوایای مختلف ادبی، لغوی، بلاغی، فقهی، کلامی، اجتماعی، فلسفی و عرفانی تفسیر شده اند.چند سال پیش از قرآن پژوه متتبّع و دانشور استاد مهدوی راد در ارتباط با چاپ و نشر کامل این تفسیر پرسیدم ،در پاسخ گفت:اگر این تفسیر کامل باشد و منتشر شود از قلّه های تفسیر شیعه به شمار می آید ولی مطلب متقنی در این رابطه مطرح نشده و گزارشها هم نوعاً افواهی می باشند.

آیت الله سبزواری در کنار تفسیر قرآن و علوم حوزوی علائق عرفانی والائی نیز داشت! در کتاب العارف ذوالثفنات نظر آیت الله سبزواری درباره منازل و مقامات سلوکی چنین آمده است:

1. در این مسیر به راهنما و استاد کامل نیاز است؛ تا انسان در سیر و سلوک، دچار انحرافات نشود.

2. شخص سالک باید از آنچه بود، خارج شود و به سوی آنچه باید باشد، رهسپار گردد. توبه از گذشته و امید به آینده برای سالک، لازم است.

3. سالک باید علائق دنیوی را به جِدّ از دل بیرون کند؛ به این معنا که از دنیا، راه عبور جوید و آن را پلی برای گذشتن بداند. اگر بخواهد هم دنیا را داشته باشد هم اهل عرفان باشد، نمی تواند عارف شود. او باید دنیا را وسیله بداند، نه محبوب.

4. آنچه انجام می دهد، با احکام شریعت مطابقت داشته باشد؛ بدین صورت که یا باید خودش مجتهد باشد و تشخیص دهد یا به شخص آگاه و متخصص به این موضوع، مراجعه کند.

5. اطاعت خداوند و رسول(ص) باید سرلوحه عملی او باشد.

6. در طاعت و عبادت اخلاص داشته باشد؛ یعنی طاعت و عبادتش مطابق شریعت باشد.

7. با نفس امّاره مجاهده کند.

8. هجرت کند و خود را به یک جا محدود نکند(هجرت ظاهری و باطنی).

9. سکوت کند؛ همان طور که در روایت آمده است:«الصَمْتُ بابٌ مِنْ ابوابِ الحکمه و اِنَّه دلیلٌ عَلی کُلِّ خَیرٍ»(کلینی،کافی، ج :2، ص: 113)

این موارد، منازل نه گانه ای است که عرفا از جمله صاحب تفسیر مواهب الرحمن آنها را مورد تأکید قرار داده اند.( العارف ذوالثفنات، الخباز القطیفی، قم، وفا، اول، 1427ق، ص: 80؛ مجموعه مقالات کنگره بزرگداشت آیت الله سبزواری، ج: 2، ص: 115و 236.)

نیز آیت الله سبزواری (ره) ترتیب مقامات سیر و سلوک را چنین بیان کرده است: عمل، انقطاع الی الله ، تحلیه و تخلیه.

وی اسم اعظم را همان حالت انقطاع الی الله می دانست. نه اسم و لفظ خاص. وی معتقد بود هر کس در حالت انقطاع، هر اسمی از اسمای جلاله را بخواند، آن اسم، اسم اعظم است .(آفتاب سبزوار، احمد عابدی، تهران، شرکت تعاونی کارآفرینان فرهنگ و هنر، اول، 1389ش، ص 171.)

آیت الله سید عبدالکریم کشمیری و استاد سید عبدالعزیز محقق طباطبائی از علمائی هستند که پای درس این فقیه و عالم جامع نِشسته اند.

همچنین در نجف به قبور علمائی که در حرم مطهّر دفن هستند مانند آیت الله غروی اصفهانی ،آیت الله سیدمصطفی خمینی،خانۀ امام (ره) سالهای اقامت در شهر نجف و ...رفتم ،در خانۀ امام آقای طاووسی از یاران دورۀ اقامت در نجف امام در طبقۀ بالای منزل حضور داشت و خاطراتی از آن ایام و ویژگی های امام بیان کرد.

در شهر نجف بزرگانی مانند شیخ طوسی ،علامه حلّی ،مقدس اردبیلی ،شیخ مرتضی انصاری،نائینی،سیدابوالحسن اصفهانی ،آخوند خراسانی،صاحب جواهر ،ملا مهدی و ملا احمد نراقی ، محدّث نوری، شیخ عباس قمی ،آیت الله خوئی و...دفن شده اند.

شیخ طوسی:

محمد بن حسن بن علی بن حسن (۳۸۵-۴۶۰ق)، مشهور به شیخ طوسی و شیخ الطائفه، از مشهورترین محدثان و فقیهان شیعه به شمار می آید. وی نویسنده دو کتاب التهذیب و الاستبصار از کتاب‌های چهارگانه حدیثی شیعه است. در ۲۳ سالگی از خراسان به عراق آمد و از اساتیدی چون شیخ مفید و سید مرتضی استفاده کرد. خلیفه عباسی، کرسی تدریس کلام بغداد را به او سپرد. اقامت و گسترش فعالیت های علمی شیخ طوسی در نجف موجب ایجاد تدریجی حوزه علمیه نجف شد.

نظرات و نوشته‌های فقهی او مثل نهایه، الخلاف و المبسوط، مورد توجه فقیهان شیعه است. التبیان، کتاب مهم تفسیری اوست. شیخ طوسی در سایر علوم اسلامی مثل رجال، کلام و اصول فقه نیز صاحب‌نظر بود و کتاب‌های او جزء کتاب‌های مرجع علوم دینی است. او تحول در اجتهاد شیعی را آغاز کرد و مباحث آن را گسترش داد و در برابر اجتهاد اهل سنّت به آن استقلال بخشید.

مقدس اردبیلی:

مقدس اردبیلی یا محقق اردبیلی، عالم و فقیه شیعه امامیه در قرن دهم هجری است .او فراگیری علوم دینی را از دوران کودکی آغاز کرد. پس از گذراندن دروس مقدماتی، به نجف رفت و علوم نقلی و فقه را از سید علی صائغ فرا گرفت. پس از مدتی، به شیراز مهاجرت کرد و نزد جمال‌الدین محمود به تحصیل علوم عقلی مشغول گردید. وی در زهد و تقوا به مرتبه ای رسیده بود که به «مقدس» شهرت یافت و در تحقیق و ژرف‌نگری علمی چنان تبحر داشت که به «محقق» معروف شد.مقدس اردبیلی در رجب سال ۹۹۳ در نجف درگذشت و در کنار حرم امام علی بن ابیطالب (ع) به خاک سپرده شد.

صاحب جواهر:

محمدحسن نجفی معروف به صاحب جواهر یا محمد حسن شریف اصفهانی یا محمد حسن نجفی اصفهانی از فقهای شیعه در قرن سیزدهم هجری و صاحب کتاب جواهر الکلام فی شرح شرایع الاسلام است که بین علمای شیعه ارزش و جایگاه والائی دارد.وی هنگامی که ۲۵ سال داشت نوشتن کتاب جواهر الکلام را آغاز کرد و طی ۳۲ سال این کتاب را که به عنوان دائرةالمعارف فقه شیعه شمرده می‌شود ،تدوین کرد.

آخوند خراسانی:

محمد کاظم خراسانی (هروی) ( ۱۲۱۸ – ۱۲۹۰ ه‍.ش) مشهور به آخوند خراسانی و صاحب کفایه (کفایة الاصول)، فقیه، اصولی، سیاستمدار و مرجع تقلید شیعهٔ امامیه عصر خود بود. وی پس از درگذشت میرزای شیرازی، مرجعیت عامه شیعه را بر عهده داشت.

آخوند خراسانی در کنار شیخ عبدالله مازندرانی و میرزا حسین خلیلی تهرانی سه مرجع تقلید حامی مشروطیت در ایران بودند. آخوند خراسانی روز سه‌شنبه ۲۰ ذی‌حجه ۱۳۲۹ (۲۰ آذر ۱۲۹۰) درگذشت و در حرم امام علی (ع) دفن شد.

نائینی:

محمدحسین نائینی ملقب به شیخ الاسلام ( ۱۲۳۹ (۲۷ ذیقعده ۱۲۷۶ قمری) - ۲۴ مرداد ۱۳۱۵ (۲۶ جمادی‌الاول ۱۳۵۵ قمری) مجتهد و مرجع تقلید شیعه بود که در زمان خود ، مرجعیت عامه شیعه را بر عهده داشت. او با نوشتن رسالهٔ تنبیه‌الامه و تنزیه‌المله نقش مهمی در تثبیتِ نظری جنبش مشروطه انجام داد.

نائینی در ۲۴ مرداد ۱۳۱۵ برابر با ۲۶ جمادی‌الاول ۱۳۵۵ قمری درگذشت و در حرم امام علی (ع) به خاک سپرده شد.

محدث نوری:

حسین محدث نوری معروف به علامه محدث نوری ، محدث معروف شیعه در قرن چهاردهم هجری بود. وی در ۱۸ شوال ۱۲۵۴ قمری در روستای یال‌رود از توابع نور مازندران به دنیا آمد[۱] و در ۲۷ جمادی ۱۳۲۰ هجری قمری در 64 سالگی سامرّا درگذشت. آرامگاه او در نجف و در حرم امام علی بن ابی‌طالب (ع) قرار دارد. محدث نوری حدود سی کتاب نوشته‌است که از جملۀ آنها مستدرک الوسائل می باشد. وی در مقدمه این کتاب می‌نویسد: «عالم کامل، متبحر خبیر، محدث نقّاد و آگاه، نشر دهنده آثار، جمع آورنده روایات، شیخ محمد بن حسن حر عاملی در کتاب وسائل الشیعه روایات و احادیث فراوانی را از میان کتابهای روایی علما و اصحاب جمع‌آوری نموده‌است؛ روایاتی که برای جان لذت بخش و برای دیده نور چشم است…؛ ولی با مراجعه به دیگر کتابهای روایی اصحاب، به بخش دیگری از روایات برخوردم که کتاب ارزشمند وسائل آنها را در برندارد… و بعد از سعی و تلاش فراوان و جستجوی سخت در کتابهای روایی توانستم این مجموعه بزرگ و ارزشمند را جمع‌آوری نمایم که روایات آن در حدود روایات وسائل است و همچون روایات آن ارزشمند و گرانبها می‌باشد».

شیخ عباس قمی:

شیخ عباس قمی معروف به محدّث قمی (۱۲۹۴–۱۳۵۹ ه‍.ق برابر ۱۲۵۴–۱۳۱۹ه.ش) از محدّثان پرکار شیعه در قرن چهاردهم هجری است . وی در بیست و دو سالگی به نجف رفت و شش سال آنجا ماند. پس از آن دوباره به ایران برگشت و تا آخر عمر، یعنی تا شصت و پنج سالگی در شهر قم اقامت گزید. مدفن وی در شهر نجف کنار حرم امام علی (ع) است.

معروف‌ترین کتاب وی مفاتیح‌الجنان، منتخبی از دعاها و اعمال است که در کتاب‌های مختلف حدیث، از پیامبر اسلام و امامان شیعه نقل شده و محدث قمی آنها را به صورت موضوعی دسته‌بندی کرده‌است.

از آثار دیگر وی سفینه البحار و مدینه الحِکم و الآثار ،منتهی الآمال،نفس المهموم و ...است.

رئیسعلی دلواری:

رئیسعلی دلواری (حدود ۱۲۶۱ – ۱۲۹۴) مشروطه‌خواه و رهبر قیام جنوب در تنگستان و بوشهر علیه نیروهای انگلستان در جنگ جهانی اول بود. وی اصالتا لر جنوبی و از طایفه شاه حسینی یا شوسنی بهمئی بود.در روستای دلوار تنگستان از توابع استان بوشهر به دنیا آمد. با شروع نهضت مشروطیت، رئیس‌علی در حالی که ۲۴ سال بیشتر نداشت از جمله پیشگامان مشروطه‌خواه در جنوب ایران شد و همکاری نزدیکی با محافل انقلابی و عناصر مشروطه‌طلب در بوشهر، تنگستان و دشتی آغاز کرد.

دوران جوانی او همزمان با حضور گسترده استعمار انگلیس در خلیج فارس بود. وی نقش مهمی در قیام جنوب داشت. قیام مردم تنگستان به رهبری وی روی هم هفت سال طول کشید و در این مدت دلیران تنگستانی دو هدف عمده را دنبال می‌کردند، پاسداری از بوشهر، دشتستان و تنگستان به عنوان منطقه سکونت خود و جلوگیری از حرکت قوای بیگانه به درون مرزهای ایران و دفاع از استقلال و تمامیت ارضی کشور.

جنگ میان رزمندگان تنگستان به رهبری رئیسعلی دلواری در کنار سیصد تفنگدار برازجانی به رهبری غضنفرالسلطنه برازجانی از یک سو و نیروهای بریتانیا و خان‌های متحد آنان از سوی دیگر به‌طور پیاپی و پراکنده تا شهریور ۱۲۹۴ خورشیدی ادامه یافت و انگلیسی‌ها نتوانستند بر رئیسعلی و یارانش برتری یابند. رئیسعلی در محلی به نام «تنگک صفر» هنگام شبیخون به قوای بریتانیا توسط فردی نفوذی از پشت سر هدف گلوله قرار گرفت و در سن ۳۳ سالگی کشته شد. تاریخ شبیخون مذکور و کشته شدن رئیسعلی دلواری، شب ۲۳ شوال ۱۳۳۳ قمری برابر با ۳ سپتامبر ۱۹۱۵ میلادی نقل شده‌است

پیکر او ابتدا در نزدیکی حرم امامزاده‌ای در روستای کله‌بند به خاک سپرده شد. اما به موجب وصیت اش، به شهر نجف منتقل و در جوار حرم امام علی (ع) در وادی‌السَّلام دفن کردند.

عمّان سامانی:

میرزا نورالله چهارمحالی ملقب به «تاج الشعراء» و متخلص به «عمان» از شعرای پرآوازهٔ آیینی در نیمهٔ دوم سدهٔ ۱۳ و اوایل سدهٔ ۱۴ هجری است که در سال ۱۲۵۸ ه‍.ق در سامان به دنیا آمد و در سال ۱۳۲۲ ه. قمری در ۶۴ سالگی در زادگاهش درگذشت.

از آثار عمان سامانی می‌توان به گنجینة الاسرار، مخزن الدرّر، معراج نامه و دیوان اشعار اشاره کرد. در این میان، مثنوی «گنجینةالاسرار» از شیواترین آثار عمان سامانی در ارتباط با عاشورا است. او این مثنوی را بروزن و شیوه "زبدة الاسرار"صفی علیشاه ساخته است.در این مثنوی نسبتاً کوتاه، نکته‌های ظریفی از عشق و عرفان با بیانی هنرمندانه و گرم طرح شده‌است. گنجینة الاسرار با این ابیات معروف آغاز می‌شود:

کیست این پنهان مرا در جان و تن

ز زبان من همی گوید سخن

این که گوید از لب من راز کیست؟

بنگرید این صاحب آواز کیست؟

جنازه عمان ابتدا در مسجد جامع سامان به خاک سپرده شد و سپس بر اساس وصیت وی،او به شهر نجف منتقل و در وادی‌السلام دفن کردند.

ابیات ذیل از عمّان در ارتباط با وداع امام حسین(ع) [و ادامه اش]از دلنشین ترین سروده ها در این زمینه می باشد:

شه سراپا گرم شوق و مست ناز

گوشۀ چشمی به آنسو کرد باز

دید مشکین مویی از جنس زنان

بر فلک دستی و دستی بر عنان

زن مگو مرد آفرین روزگار

زن مگو بنت الجلال اُختُ الوقار

زن مگو خاک درش نقش جبین

زن مگو، دست خدا در آستین

پس زجان بر خواهر استقبال کرد

تا رُخش بوسد، الف را دال کرد

همچو جان خود در آغوشش کشید

این سخن آهسته بر گوشش کشید:

کای عنان گیر من آیا زینبی؟

یا که آه دردمندان در شبی؟

پیش پای شوق زنجیری مکن

راه عشق‌ست این عنانگیری مکن

با تو هستم جان خواهر، همسفر

تو بپا این راه کوبی من به سر

خانه سوزان را تو صاحبخانه باش

با زنان در همرهی مردانه باش

هرچه باشد تو علی را دختری

ماده شیرا کی کم از شیر نری؟!

با زبان زینبی شاه آنچه گفت

با حسینی گوش، زینب می شنفت

با حسینی لب هر آنچاو گفت راز

شه بگوش زینبی بشنید باز

آیت الله خوئی:

آیت الله سید ابوالقاسم موسوی خویی ( ۱۲۷۸ – ۱۳۷۱ ) فقیه، اصولی، مفسر قرآن، محقق صاحب نظر در علم رجال ،مرجع تقلید و استاد اکثر مراجع تقلید شیعی کنونی به‌شمار می‌رود، از جمله آثار و تألیفات مهم او می‌توان به البیان فی تفسیر القرآن در زمینهٔ تفسیر و مُعجم رجال الحدیث در زمینهٔ رجال اشاره کرد.

از نظرات وی می توان به فقدان سند معتبر برای قراءات سبع و عدم تاثیر اختلاف افق، در ثبوت هلال ماه اشاره کرد . از نظر آیت الله خوئی ماه در هر جای دنیا دیده شود، گرچه در نقاط دیگر ماه قابل رؤیت نباشد، اول ماه یا عید فطر ثابت می‌گردد.

آیت الله خوئی در مسجد الخضراء صحن حرم امام علی (ع) دفن شده است.

صبح روز جمعه دوم شهریور به زیارت مسجد کوفه و مسجد سهله رفتم .

شهر کوفه:

شهر کوفه حدود سال ۶۳۸ میلادی در زمان خلافت خلیفه دوّم و همهنگام با پایه گذاری شهر بصره تأسیس شد و سعد ابن ابی وقاص اولین حاکم کوفه بود. این شهر دومین شهر ساخته‌شده توسط مسلمانان است. امام علی(ع) در سال ۳۶ قمری این شهر را مرکز خلافت خود قرار داد و در همین شهر به شهادت رسید. بیشتر شیعیان در قرن نخست اهل شهر کوفه بوده‌اند.

شهر کوفه در دو قرن نخست هجری از اهمیت زیادی برخوردار بود ولی پس از آن به دلایل مختلف سیاسی و اقتصادی از اهمیت اولیۀ آن کاسته شد و شهرهایی مانند بغداد و نجف مُرجَّح شدند.

مسجد کوفه:

از مهم‌ترین بناهای شهر کوفه ، مسجد کوفه ، از قدیمی‌ترین مساجد دنیا و یکی از چهار مسجد مهم مسلمانان است که بالغ بر چهل هزار مترمربع مساحت دارد.این مسجد همانگونه که از نامش پیداست در شهر کوفه،۱۲ کیلومتری شمال شهر نجف بنا شده‌ است و از مکانهائی است که مسافر در آنجا می تواند نماز خود را کامل یا شکسته بخواند.پس از سقوط حکومت صدام ،جمعی از اسماعیلیان بُهره که در هند سکونت دارند، مسجد کوفه را به‌صورت کامل بازسازی کردند. کف و نماهای مسجد با سنگ‌های مرمر سفیدرنگ پوشیده شد و در شبستان مسجد، ستون‌های دایره‌ای سنگی، نصب گردید و دو مناره بزرگ، در دو زاویه شمال غربی و شرقی مسجد ایجاد شد.از مکانهای زیارتی این مسجد،محراب امام علی (ع)،مرقد مسلم بن عقیل،مختارثقفی و هانی بن عروه می باشد.این مسجد جایگاه خطابه‌ها و قضاوت‌های حضرت علی(ع) بود و جایگاه قضاوت آن حضرت به نام دَکَّةُ القضا در آن معروف است.

شهریار در مثنویِ«علی آن شیر خدا شاه عرب» می گوید:

درد مندی که چو لب بگشاید

در و دیوار به زنهار آید

کلماتی چو در آویزه گوش

مسجد کوفه هنوزش مدهوش

مسجد سهله:

پس از زیارت مسجد کوفه و اقامۀ نماز جماعت به مسجد سهله رفتم؛این مسجد نیز مانند مسجد کوفه از مشهورترین مساجد اسلامی است که در قرن اول هجری در سمت شمال غربی مسجد کوفه به فاصله حدود دو کیلومتر از مسجد کوفه ساخته‌ شده‌است. مسجد سهله در شرق نجف و در ۱۰ کیلومتری شمال شرقی مزار امام علی (ع) واقع شده است .

داخل مسجد، محراب‌هایی ساخته شده‌ که به نام پیامبران و امامان علیهم السلام نامگذاری شده‌اند و آن‌ها را مقام می‌ گویند که عبارتند از: مقام ابراهیم.مقام یونس.مقام ادریس [مقام عیسی یا بیت الخضر]. مقام صالح .مقام خضر .مقام امام سجاد.مقام امام صادق و مقام امام زمان علیهم السلام.

شهر کربلا

پس از زیارت مسجد سهله ،به سوی کربلا [به عربی: کربلاء] راه افتادم که در جنوب کشور عراق و کرانۀ غربی رود فرات واقع شده است .در شمال غربی این سرزمین شهر انبار، در شرق آن شهر باستانی بابِل، در غرب آن صحرای غربی و در جنوب غربی آن شهر حیره، پایتخت منذری‌ها قرار دارد. فاصلۀ کربلا تا شهر بغداد نیز حدود صد کیلومتر می باشد.

پیاده روی به سوی کربلا

نوعاً پیاده‌روی به مکانهای مقدس و معنوی نوعی مراقبهٔ ثمربخش در سنّت‌های دینی و مذهبی است و عظیم ترین مصداق آن در جهان مشایهٔ اربعین است.

راهپیمائیِ اربعین،سنتی عَریق در سرزمین عراق است که بعد از سقوط صدّام مجالِ نمود و جلوۀ مضاعفی پیدا کرده و سال به سال باشکوهتر برگزار می شود.

از حسین بن ثُوَیْر نقل شده که امام صادق(ع) فرمود:«انَّه مَنْ خَرَجَ مِن مَنزِله یرید زیارۀ قبر الحسین(ع) إِنْ کانَ مَاشِیاً کتِبَتْ لَهُ بِکلِّ خُطْوَةٍ حَسَنَةٌ وَ مُحِی عَنْهُ سَیئَةٌ وَ إِنْ کانَ رَاکباً کتِبَتْ لَهُ بِکلِّ خُطْوَةٍ حَسَنَةٌ وَ حُطَّ بِهَا عَنْهُ سَیئَةٌ حَتَّی إِذَا صَارَ فِی الْحَیرِ کتَبَهُ اللَّهُ مِنَ الْمُفْلِحِینَ الْمُنْجِحِینَ حَتَّی إِذَا قَضَی مَنَاسِکهُ کتَبَهُ اللَّهُ مِنَ الْفَائِزِین...»،به درستی که هر کسی از خانه اش به قصد زیارت قبر حسین بن علی خارج شود، اگر پیاده باشد، با هر قدمی، حسنه ای برایش نوشته شده و گناهی از او پاک می شود و اگر سواره باشد، با هر قدمی، حسنه ای برایش نوشته شده و به واسطه آن گام، گناهی از او کنار گذاشته می شود تا به درب حائر حسینی برسد که در این صورت خداوند نام او را از جمله رستگاران و نجات یافتگان ثبت می کند و زمانی که آداب زیارت و اعمالش را به پایان برساند، خداوند نام او را در زمره رستگاران می نویسد...(محمدباقر مجلسی،بحار الانوار، ج: ۹۸،‌ ص: ۲۸).

امروزه پیاده روی به مقصد کربلا در 5 مسیر می باشد که عبارتند از:

1.نجف-حیدریه-کربلا

2.حله-طویریج-کربلا

3.بغداد-مسیب-کربلا

4.عین التمر-کربلا

5.کوفه-طویریج-کربلا

پُرتردُّد ترین مسیر ،فاصلۀ هشتاد کیلومتری نجف تا کربلا می باشد با ۱۴۵۲ عمود با فاصله های ۵۰ متری.عمودِ سلام [عمود شماره ۱۴۰۷] اولین نقطه‌ای است که زائران پیاده مسیر نجف به کربلا گنبد حضرت ابوالفضل علیه‌السلام را مشاهده می کنند و عرض ادب و ارادتی اظهار می دارند.

مسیر «کوفه _ طویریج _ کربلا» نیز از راههای پیاده‌روی اربعین است که به طریق العلماء، طریق سَبایا (اسراء) و مسیر شطّ فرات مشهور است.

در طول مسیر بارها ابیات ذیل از استاد عابد تبریزی را با خود می خواندم:

کربلا، آن جلوه‌گاه عشق و شور

کربلا، آن مَطلَعِ ‌«اللهُ نور»

کربلا، آن‌جا که در طغیان عشق

برگذشت از ماسوا، سلطان عشق

کربلا، آن‌جا که نور حق دمید

مظهر حق، «ها هُوَالرَّحمن» کشید

کربلا، آن‌جا که در هر ذرّه خاک

شد به خون آغشته، مِهری تاب‌ناک

ساغر غم شد در آن‌جا پُر ز مِی

دُور هجر آن‌جا به عاشق گشت، طی

کربلا، آن‌جا که معشوق ازل

در تجلّی شد به حُسن «لم‌یزل»

و در ادامه:

آه آه آنجاست نهر عَلقَمه ...

به یاد می آورم سه سال پیش در حین پیاده روی ، خبر وفات علّامه حسن زاده آملی (۲۱ بهمن ۱۳۰۷ – ۳ مهر ۱۴۰۰) را دیدم و مطلب کوتاهی نوشتم . عالمی جامع و ذوفنون ، استادان عدیده ای دیده بود ،به غایت اهل مطالعه بود و عجیب علاقمند به کتاب ! امید که کتابخانه بی نظیر و منحصر به فردش با نُسَخ خطی و زیج های بی مثال همچنان حفظ شده باشد. علامه حسن زاده آملی آثار عدیده ای در زمینه‌های فلسفه، اخلاق، عرفان، حکمت دینی، کلام، حدیث و رجال، تفسیر قرآن، ریاضیات و نجوم، ادبیات عربی و فارسی، علوم طبیعی، طب قدیم، علوم غریبه و ... نوشته است.تعدادی از آثارش را خوانده ام و از آن میان :دروس معرفت نفس،هزار و یک کلمه و هزار و یک نکته را بارها خوانده ام و الهی نامه را بارها و بارها .روحش به مینو شاد و با اولیای حق محشور باد. همچنین در پیاده روی اربعین اگر توفیق باشد به یاد آیت الله مصطفی خمینی می افتم که اشتیاق و علاقه اش به مشایه اربعین معروف است و هر سال چند نوبت از جمله در اول ماه رجب،عرفه و اربعین به کربلا مشرّف می شد . دوستانش می گویند: پابرهنه به این سفر می‌آمد، حتی جوراب هم نمی‌پوشید! دیوان کمپانی [آیت الله غروی اصفهانی] دستش بود ،گاه غزلی از آن انتخاب می‌کرد و به آواز می‌خواند.

آیت الله سید مصطفی خمینی:

سید مصطفی خمینی ( ۱۳۰۹ – ۱۳۵۶) به تعبیر آیت الله سبحانی که استادش بود ،«فکر زایا»ئی داشت و در زمانی کوتاه ، آثار ارزشمندی مخصوصا در تفسیر قرآن تألیف کرد ،از طرفی دلدادۀ اهل بیت عصمت خصوصا امام حسین علیهم السّلام بود و تفسیر قرآن اش را [که عنوانش تفسیرُالقرآنِ الکریم بوده و مولِّف در عبارتی از آن به عنوان مفاتح احسن الخزائن الالهیه، یاد کرده است (ج:2،ص:211) و مشتمل بر تفسیر سوره حمد و 46 آیۀ ابتدایی سوره بقره است که در 5 جلد چاپ شده ]با این مضمون به آن حضرت (ع) تقدیم کرده است:«روحی و ارواح العالمین لک الفداء یا أبا عبدالله و سید الشهداء، فیارب إن کان فیما اُسطره وأضبطه حول الکتاب الالهی شیء لی یسمّی بالجزاء والثواب، فنهدیه إلیه ونرجوا من حضرته التفضّل علیّ بقبوله والمنّة علی المفتاق الفقیر إلی شفاعته بعدم ردّه». (تفسیر القرآن الکریم، ج: 1، ص: 5).

از دیگر آثار وی:تحریرات فی الفقه (۹ مجلد)، تحریرات فی الاصول (۸ مجلد) و تعلیقات علی الحکمه المتعالیه.

پذیرائی موکبها:

پذیرائی موکبها در طول مسیر زیباترین جلوه های مهمان نوازی را به تصویر می کشید.

استقرار موکبها و پذیرائی خالصانه و مشتاقانه از زائران در طول مسیر بصورت پیوسته و مداوم زیباترین جَلَوات عشق و ایثار را به تصویر می کشد. از دختر و پسرهای 10_12 ساله تا پیران سالخورده با سینی غذا یا آب و شربت در دست ! اشتها هم نداشته باشی باز خجالت می کشی بی اعتنا رد شوی ! نور و سور ! از مولانا برایم تداعی می شود: «نور توئی سور توئی دولت منصور توئی» و: نوح توئی روح توئی ... حسین(ع)کشتی نجات است چنانکه رسول اکرم (ص) فرموده است: «... إِنَّ الْحُسَینَ بْنَ عَلِی فِی السَّمَاءِ أَکْبَرُ مِنْهُ فِی الْأَرْضِ وَ إِنَّهُ لَمَکْتُوبٌ عَنْ یمِینِ عَرْشِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مِصْبَاحُ هُدًی وَ سَفِینَةُ نَجَاةٍ...» (همانا حسین بن علی علیهما السلام در آسمان بزرگتر از زمین است و در سمت راست عرش الهی این‌گونه نوشته شده است [که او] چراغ هدایت و کشتی نجات است.)،(صدوق،عیون اخبار رضا) و روح عظیم و مطهَّر است

پیشِ مؤمن ماتمِ آن پاک روح

شُهره تر باشد ز صد طوفانِ نوح

پاک است و مطهِّر حتی مزار و مرقد اش!

خاک از همسایگی جسم پاک

چون مشرف آمد و اقبال‌ناک

خاک او هم‌سیرت جان می‌شود

سرمهٔ چشم عزیزان می‌شود

ای بسا در گور خفته خاک‌وار

به ز صد احیا به نفع و انتشار

سایه برده او و خاکش سایه‌مند

صد هزاران زنده در سایهٔ وی اند

مثنوی معنوی ،دفتر ششم

زیارت اربعین نزول به حجرۀ خورشید است و صعود از فرش به عرش که :«از زمین کربلا تا عرش چندان راه نیست»

حجره خورشید توئی ،خانه ناهید توئی

روضهٔ امّید توئی ، راه ده ای یار مرا !

دیوان شمس،غزل:37

راه ده ای بزرگوار مرا!

حسین (ع)کشتی نجات است و چراغ هدایت!

رهروِ منزلِ عشقیم و ز سرحدِّ عَدَم

تا به اقلیمِ وجود این همه راه آمده‌ایم

لنگرِ حِلمِ تو ای کِشتیِ توفیق کجاست؟

که در این بحرِ کَرَم غرقِ گناه آمده‌ایم

حافظ،غزل:366

فرازهائی از زیارت اربعین:

السَّلامُ عَلَی وَلِیِّ اللَّهِ وَ حَبِیبِهِ السَّلامُ عَلَی خَلِیلِ اللَّهِ وَ نَجِیبِهِ السَّلامُ عَلَی صَفِیِّ اللَّهِ وَ ابْنِ صَفِیِّهِ السَّلامُ عَلَی الْحُسَیْنِ الْمَظْلُومِ الشَّهِیدِ السَّلامُ عَلَی أَسِیرِ الْکُرُبَاتِ وَ قَتِیلِ الْعَبَرَاتِ اللَّهُمَّ إِنِّی أَشْهَدُ أَنَّهُ وَلِیُّکَ وَ ابْنُ وَلِیِّکَ وَ صَفِیُّکَ وَ ابْنُ صَفِیِّکَ الْفَائِزُ بِکَرَامَتِکَ أَکْرَمْتَهُ بِالشَّهَادَةِ وَ حَبَوْتَهُ بِالسَّعَادَةِ وَ اجْتَبَیْتَهُ بِطِیبِ الْوِلادَةِ وَ جَعَلْتَهُ سَیِّدا مِنَ السَّادَةِ وَ قَائِدا مِنَ الْقَادَةِ وَ ذَائِدا مِنَ الذَّادَةِ وَ أَعْطَیْتَهُ مَوَارِیثَ الْأَنْبِیَاءِ وَ جَعَلْتَهُ حُجَّةً عَلَی خَلْقِکَ مِنَ الْأَوْصِیَاءِ فَأَعْذَرَ فِی الدُّعَاءِ وَ مَنَحَ النُّصْحَ وَ بَذَلَ مُهْجَتَهُ فِیکَ لِیَسْتَنْقِذَ عِبَادَکَ مِنَ الْجَهَالَةِ وَ حَیْرَةِ الضَّلالَةِ وَ قَدْ تَوَازَرَ عَلَیْهِ مَنْ غَرَّتْهُ الدُّنْیَا وَ بَاعَ حَظَّهُ بِالْأَرْذَلِ الْأَدْنَی وَ شَرَی آخِرَتَهُ بِالثَّمَنِ الْأَوْکَسِ وَ تَغَطْرَسَ وَ تَرَدَّی فِی هَوَاهُ ...(شیخ عباس قمی ،مفاتیح الجنان)

سلام بر ولیّ خدا و حبیبش، سلام بر دوست خدا و نجیبش، سلام بر بنده برگزیده خدا و فرزند برگزیده اش، سلام بر حسین مظلوم شهید، سلام بر آن دچار گرفتاریها و کشته اشکها، خدایا من گواهی می دهم که حسین ولیّ تو و فرزند ولیّ تو، و فرزند برگزیده توست حسینی که به کرامتت رسیده، او را به شهادت گرامی داشتی، و به خوشبختی اختصاصش دادی، و به پاکی ولادت برگزیدی، و او را آقایی از آقایان، و پیشروی از پیشرویان، و مدافعی از مدافعان حق قرار دادی، و میراثهای پیامبران را به او عطا فرمودی، و او را از میان جانشینان حجّت بر بندگانت قرار دادی، و در دعوتش جای عذری باقی نگذاشت، و از خیرخواهی دریغ نورزید، و جانش را در راه تو بذل کرد، تا بندگانت را از جهالت و سرگردانی گمراهی برهاند، درحالی که بر علیه او به کمک هم برخاستند، کسانی که دنیا مغرورشان کرد، و بهره واقعی خود را به فرومایه تر و پست تر چیز فروختند، و و آخرتشان را به کمترین بها به گردونه فروش گذاشتند، تکبّر کردند و خود را در دامن هوای نفس انداختند ...

شب اربعین:

شب اربعین انصافاً شبی بی نظیر است «شبی روشن» [برگرفته از نام رمان نسبتاً کوتاهی از داستایفسکی]! به دوستان می گفتم : تپنده ترین شب سال از جهاتی شب اربعین است.

شهری ز تو زیر و زبر هم بی‌خبر هم باخبر

وی از تو دل صاحب نظر مستان سلامت می‌کنند.

دیوان شمس،غزل:533

فرازی دیگر از زیارت اربعین:

اللَّهُمَّ إِنِّی أُشْهِدُکَ أَنِّی وَلِیٌّ لِمَنْ وَالاهُ وَ عَدُوٌّ لِمَنْ عَادَاهُ بِأَبِی أَنْتَ وَ أُمِّی یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ أَشْهَدُ أَنَّکَ کُنْتَ نُورا فِی الْأَصْلابِ الشَّامِخَةِ وَ الْأَرْحَامِ الْمُطَهَّرَةِ [الطَّاهِرَةِ] لَمْ تُنَجِّسْکَ الْجَاهِلِیَّةُ بِأَنْجَاسِهَا وَ لَمْ تُلْبِسْکَ الْمُدْلَهِمَّاتُ مِنْ ثِیَابِهَا وَ أَشْهَدُ أَنَّکَ مِنْ دَعَائِمِ الدِّینِ وَ أَرْکَانِ الْمُسْلِمِینَ وَ مَعْقِلِ الْمُؤْمِنِینَ وَ أَشْهَدُ أَنَّکَ الْإِمَامُ الْبَرُّ التَّقِیُّ الرَّضِیُّ الزَّکِیُّ الْهَادِی الْمَهْدِیُّ وَ أَشْهَدُ أَنَّ الْأَئِمَّةَ مِنْ وُلْدِکَ کَلِمَةُ التَّقْوَی وَ أَعْلامُ الْهُدَی وَ الْعُرْوَةُ الْوُثْقَی وَ الْحُجَّةُ عَلَی أَهْلِ الدُّنْیَا وَ أَشْهَدُ أَنِّی بِکُمْ مُؤْمِنٌ وَ بِإِیَابِکُمْ مُوقِنٌ بِشَرَائِعِ دِینِی وَ خَوَاتِیمِ عَمَلِی وَ قَلْبِی لِقَلْبِکُمْ سِلْمٌ وَ أَمْرِی لِأَمْرِکُمْ مُتَّبِعٌ وَ نُصْرَتِی لَکُمْ مُعَدَّةٌ حَتَّی یَأْذَنَ اللَّهُ لَکُمْ فَمَعَکُمْ مَعَکُمْ لا مَعَ عَدُوِّکُمْ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْکُمْ وَ عَلَی أَرْوَاحِکُمْ وَ أَجْسَادِکُمْ [أَجْسَامِکُمْ ] وَ شَاهِدِکُمْ وَ غَائِبِکُمْ وَ ظَاهِرِکُمْ وَ بَاطِنِکُمْ آمِینَ رَبَّ الْعَالَمِینَ...(شیخ عباس قمی ،مفاتیح الجنان)

خدای من تو را شاهد می گیرم که من دوستم با آنان که او را دوست دارند، و دشمن با آنان که با او دشمنند، پدر و مادرم فدایت ای فرزند رسول خدا، گواهی می دهم که تو در صلبهای بلندمرتبه و رحمهای پاک نوری بودی، جاهلیت با ناپاکیهایش تو را آلوده نکرد، و از جامه های تیره و تارش به تو نپوشاند، و گواهی می دهم که تو از ستونهای دین، و پایه های مسلمانان، و پناهگاه مردم مؤمنی، و گواهی می دهم که پیشوای نیکوکار، با تقوا، راضی به مقدرات حق، پاکیزه، هدایت کننده، و هدایت شده ای، و گواهی می دهم که امامان از فرزندانت، اصل تقوا، و نشانه های هدایت، و دستگیره محکم، و حجّت بر اهل دنیا هستند و گواهی می دهم که من به یقین مؤمن به شمایم، و به بازگشتتان یقین دارم، براساس قوانین دینم، و عواقب عملم، و قلبم با قلبتان در در صلح، و کارم پیرو کارتان، و یاری ام برای شما آماده است، تا خدا به شما اجازه دهد، پس با شمایم نه با دشمنانتان، درودهای خدا بر شما، و بر ارواح و پیکرهایتان، و بر حاضر و غایبتان، و بر ظاهر و باطنتان، آمین ای پروردگار جهانیان...

زیارت حرمین:

به زیارت مشرف می شوم .سالها پیش در یادنامه ای از شهید آیت الله سیدمحمدباقر صدر دیده بودم که آن عالِمِ جلیل القدر توصیه کرده بود : موقع زیارت ،اول به حرم حضرت ابوالفضل (ع) مشرَّف شوید.

با خود می خوانم:

ای یارِ آشنا عَلَمِ کاروان کجاست؟

تا سر نهیم بر قدمِ ساربانِ دوست

دردا و حسرتا که عنانم ز دست رفت

دستم نمی‌رسد که بگیرم عنانِ دوست

گر آستینِ دوست بیفتد به دستِ من

چندان که زنده‌ام سرِ من و آستانِ دوست

بی‌حسرت از جهان نرود هیچ‌کس به در

إِلّا شهیدِ عشق به تیر از کمانِ دوست

بعد از تو هیچ در دلِ سعدی گذر نکرد

وان کیست در جهان که بگیرد مکانِ دوست؟

سعدی ، غزل:101

در جمع زائران وارد حرم می شوم!

ای حَرَمَت قبلۀ حاجات ما

یاد تو تسبیح و مناجات ما

سیدمحمدعلی ریاضی

حضرت ابوالفضل (ع):

عباس (ع) را در میان یاران و بستگان امام حسین (ع) جایگاهی ممتاز و منحصر به فرد است، آنگونه که آن حضرت را «باب الحسین» لقب داده اند و در تطبیقی ذوقی و استحسانی در علم حروف و اعداد، «عباس» و«باب الحسین» هر دو برابر 133 می باشند. آن حضرت نزدیکترین مشاور و حامی سید الشهدا (ع) بود و در روز عاشورا پرچمدار سپاه امام حسین (ع) بود و سِمت سقایی نیز با نام و یاد وی سرشته شده است.ابوالفضل (ع) را ویژگی هایی نیز بود که او را چنان ممتاز و در جایگاهی رفیع و متعالی قرار داده است در ذیل به ده مورد از آنها اشاره می شود:

1- وفا: از مهمترین ویژگیهای عباس (ع) وفا پیشگی وی می باشد که از ارزشمندترین صفات و فضایل انسانی محسوب می شود. حکمی سنائی گوید:

منگر تو بدان که ذوفنون آید مرد

در عهد ووفا نگرکه چون آید مرد

از عهده عهد اگر برون آید مرد

از هر چه گمان بری فزون آید مرد

ديوان سنائي ؛رباعيات؛رباعي:135

عشق و علاقه قلبی و واقعی را با وفاداری پیوندی است عمیق و ناگسستنی!

عشق چون وافی است وافی می خرد

در حریف بی وفا می ننگرد

مثنوي معنوي، دفتر پنجم، بيت: 1165

ابوالفضل (ع) نیز در عصر تاسوعا، شب عاشورا و روز عاشورا وفاداری خود را نشان داد.

مکتب تو مکتب عشق و وفاست

درس الفبای تو صدق و صفاست

سيد محمدعلي رياضي

وقتی عصر تاسوعا امان نامه می آورند آنگونه نسبت به امان نامه بی اعتنایی می کند و امام و برادر خود را بر امانِ بنی امیه ترجیح می دهد.

من چشم از او چگونه توانم نگاه داشت

کاول نظر به دیدن او دیده ور شدم

کليات سعدي ؛غزل:374

2- بصیرت: از دیگر ویژگی های ابوالفضل (ع) بصیرت و دیده وری وی می باشد که در متون زیاتی به عنوان «نافذ البصیره» توصیف شده است، بصیرت و ژرفانگری موجب می شود ظواهر، آدمی را فریب ندهند و بتواند از سطح به عمق و از پوسته به هسته گذر کند، چند مرحله بعد را ببیند و در انتخاب و اختیار، دچار اشتباه نشود، راه و چاه را به واقع تشخیص دهد و «ما عندالله» را بر آنچه فانی و زوال پذیر است برگزیند. آنچه عمل را متمایز می کند معرفت و بینشی است که موجب انجام عمل شده

چشم دریا دیگرست و کف دگر

کف بهل وز دیدهٔ دریا نگر

مثنوي معنوي ؛دفتر سوم

و این معرفت در ابوالفضل (ع) به کمال بود.امام صادق(ع) در وصف ابوالفصل (ع) فرماید:"کان عمنا العباس نافذ البصیره..."بصیرت به معنی دیده وری و ژرفانگری می باشد که شخص بصیر با مشاهده پوسته و قالب ،هسته و قلب را هم می بیبند . تمثیل مولانا درغزل معروف :"کجائید ای شهیدان خدائی" در وصف شهیدان کربلا عبارت گویائی است: تشبیه صورتهای عالم به کف و توصیه به گذشتن از آن:

در آن بحرید كاین عالم كف او است

زمانی بیش دارید آشنایی

کف دریاست صورتهای عالم

زکف بگذر اگر اهل صفائی

ديوان شمس؛غزل:2707

با توجه به این که دنیا "دار الغرور" و سرای فریب است نوعا آدمی وجود را با عدم و باز به تعبیر مولانا نیست های هست نما را با هست ها مشتبه می گیرد.استادجعفری(ره)گوید:تنها یک مسئله اساسی مطرح است و این مسئله عبارت است از تشخیص سایه وجود از اصل.

در بینش وحیانی لازمه بصیرت تقواست:«إِنَّ الَّذِينَ اتَّقَواْ إِذَا مَسَّهُمْ طَائِفٌ مِّنَ الشَّيْطَانِ تَذَكَّرُواْ فَإِذَا هُم مُّبْصِرُونَ»، ( درحقيقت، كسانى كه [از خدا] پروا دارند، چون وسوسه‏اى از جانب شيطان بديشان رسد [خدا را] به ياد آورند و بناگاه بينا شوند) ؛(اعراف،۲۰۱) و تقوا نیز خودپائی ،خویشتن بانی و کوچک گرفتن دایره ماذونات از مقدورات می باشد که آدمی در عین برخوردار بودن از توان و امکان ارتکاب به کاری ناروا،خویشتنداری کند و کف نفس داشته باشد.لازمه این تقوا نیز برخوردار بودن ازصبر،یقین،سیرچشمی و توجه به کرامت نفس می باشد .حضرت ابوالفضل (ع)در کربلا موقع تلاقی مقدورات با ماذونات امتحانی بس نیکو داد و سربلندی جاودانه را برای خود تدارک دید، وقتی در عصر تاسوعا موضوع امان نامه از طرف لشکر اموی توسط شمر مطرح شد آنگونه با بلند همتی به خواسته آنها پشت پا زد که:

شاهین صفت چو طعمه چشیدم زدست شاه

کی باشد التفات به صید کبوترم

ديوان حافظ؛غزل:329

و فردای آن ،وقتی پس از دفع نگهبانان آب وارد شریعه فرات شد با مناعت و استغنای طبعی بی نظیردر عین تشنگی آب بر لب نزد که مولایم حسین(ع) تشنه است:

هر که را در آب می افتد نظر

عکس خود بیند میانش جلوه گر

لیک آن سر مست صهبای وفا

ساقی لب تشنگان کربلا

اندر آن آئینه زنگار فام

دید عکس شهریار تشنه کام

کز عطش پژمرده گوئی ارغوان

یکه و تنها میان ناکسان

جذبه های عشق کار خویش کرد

یاریش عشق مآل اندیش کرد

عابد تبريزي

3- ادب: ویژگی دیگر ابوالفضل (ع) که به کمال دارا بود ادب ورزی آن حضرت (ع) در محضر امام و برادرش می باشد، ادب از مهمترین عوامل نیل به حسن عاقبت وجلب و جذب رحمت الهی می باشد: «بی ادب محروم ماند از لطف رب»امام علي به امام حسن عليهما السلام توصيه مي فرمايد:يا بُنَىَّ، إحْرِزْ حَظَّكَ مِنَ الْأدَبِ وَ فَرِّغْ لَهُ قَلْبَكَ، فَإنَّهُ أعْظَمُ مِنْ أنْ تُخالِطَهُ دَنَسٌ، وَ اعْلَمْ أنَّكَ إنْ أعْوَزْتَ غَنَيْتَ بِهِ، وَ إنْ إغْتَرَبْتَ كانَ لَكَ الصّاحِبُ الَّذى لاوَحْشَةَ مَعَهُ»؛( پسرم، بهره ات را از ادب غنيمت بدار، و قلب خود را براى آن آزاد گردان، زيرا قلب بالاتر از اين است كه به آلودگى بياميزى، و بدان كه اگر كمبودى داشته باشى به وسيله ادب بى نياز مى شوى، و اگر غريب و تنها باشى ادب دوست و همراه تو خواهد بود كه با وجود آن وحشتى نخواهد بود.)امام صادق(ع) نيز فرمايد:«إنَّ خَيْرَ ماوَرَّثَ الآباءُ لِأبنائِهمْ ألأدَبُ لاَالْمالُ، فَإنَّ الْمالَ يَذْهَبُ وَ الْأدَبُ يَبْقى »؛(بهترين چيزى كه پدران براى فرزندان خود به ارث مى گذارند، ادب است نه مال، زيرا مال از بين مى رود و ادب باقى مى ماند.)

ابوالفضل (ع) نیز آنگونه که در تاریخ نقل شده است ادب ویژه ای نسبت به سید الشهدا (ع) ابزار می کرد.

شمع شده آب شده سوخته

روح ادب را ادب آموخته

آب فرات از ادب تست مات

موج زند اشگ بچشم فرات

سيد محمدعلي رياضي

4- مواسات: از دیگر صفات و سجایای ممتاز ابوالفضل (ع) ایثارو مواسات بي بديل وی بود . مواسات از ارزشمندترين فضيلتهاي اخلاقي مي باشد امام كاظم (ع ) فرمايد: شيعيان ما با امور زير شناخته مى شوند:(...بِالُْمحافَظَةِ عَلى اَوْقاتِ الصَّلاةِ وَ ايتاءِ الزَّكاةِ وَ مُواساةِ الاِْخْوانِ وَ الاَْمْرِ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْىِ عَنِ الْمُنْكَرِ) ؛(...با مراعات وقت نماز، دادن زكات ، مواسات با برادران ، امر به معروف و نهى از منكر)
قرار گرفتن مواسات در كنار نماز، زكات ، امر به معروف و نهى از منكر، از سويى نشانه آن است كه خصلت مواسات ، از اركان ايمان است كه به هيچ وجه نبايد مورد کم اعتنائي واقع گردد و چنين كسانى به تعبير امام صادق (ع ) چون "كبريت احمر " نادر و كمياب خواهند بود:
« هـُمْ اَعـَزُّ مـِنَ الْكـِبـْريـتِ الاَْحـْمَرِ؛ حِلْيَتُهُمْ طُولُ السُّكُوتِ وَ كِتْـمانُ السِّرِّ وَ الصَّلاةُ وَ الزَّكاةُ وَ الْحَجُّ وَ الصَّوْمُ وَ الْمُواساةُ لِلاِْخْوانِ فى حالِ الْيُسْرِ وَ الْعُسْرِ» ؛(آنان [مؤ منان واقعى] كمياب تر از كبريت احمرند؛ زينت ايشان ، خاموشى طولانى ، پنهان داشتن راز، نـمـاز، زكـات ، حـج ، روزه و مـواسـات بـا بـرادران اسـت در حال گشايش و سختى) ابوالفضل(ع) نيز از مواسات به غايت برخورداربود : «واسا اخاه بنفسه حتی اتاه الیقین» ابوالفضل (ع)، حسین (ع) را بر نفس خود مقدم داشت و پیشتر از خود سه برادر دیگرش را از فرزندان «ام النبین» به میدان جنگ فرستاد، در ایثار و نثار و بذل نفس و نفیس از هیچ داشته ای فروگذار نکرد.

5- اطاعت از امام: در زیارت حضرت ابوالفضل (ع) می خوانیم: «السلام علیک ایها العبد الصالح المطیع لله و لرسوله و لامیرالمؤمنین و الحسن و الحسين». آن حضرت(ع) مطیع اوامر امام و برادرش بود.

هستی اش را دست از مستی فشاند

جز حسین اندر میان چیزی نماند

عمان ساماني

6- همت والا: ابوالفضل (ع) را همتی بسیار والا بودکه موجب شد تعیّنات و اعتباریات دنیوی نتواند او را فریب دهد. آن حضرت آنگونه که در تاریخ ثبت است متولد سال 26 هجری بود و در عاشورا حدوداً 35 سال داشت یعنی در عین حال که در مقطع جوانی عمرخود بود ولی رضایت خداوند را برحیات دینی و ترجیح داد. امام حسین (ع) به نقل از پيامبر (ص )می فرماید: « إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ مَعَالِيَ الأُمُورِ» ابوالفضل (ع) نیز با همتی بلند دنر پي معالی امور بود. عمان سامانی گوید:

نیست صاحب همتی در نشأتین

همقدم عباس را بعد از حسین

موسی توحید را، هارون عهد

از مریدان جمله کاملتر، به عهد

عمان ساماني

7- مناعت طبع و عزّت نفس: از دیگر صفات ابوالفضل (ع) عزّت و مناعت طبع بود آنگونه که نقل شده است روز عاشورا پس از اینکه ابوالفضل (ع) وارد شریعه فرات شد آب برکف گرفت ولی با یاد تشنگی حسین ( ع) ننوشید و لب تشنه از آب بیرون آمد.

آب، لب تشنه ایثار علمدار تو شد

که چه سان تشنه از او این همه چالاک گذشت

نصرالله مرداني

8- شجاعت: ابوالفضل (ع) فرزند اسدالله بود و مادرش از طایفه ای که فحول و جوانمردان را تربیت می کرد.در عین حال که یک نفر بیش نبود ولی سپاه بنی امیه از او پروا داشتند و هر وقت از حسین ( ع) اجازه مجاهدت می خواست حضرت می فرمود: «لئن مضیت تفرّق عسکری» اگرتو بروی سپاهم پراکنده و پاشيده می شود در واقع نماد بقای سپاه حسین (ع) بود.

9- مظلومیت: ابوالفضل (ع) را در میان شهیدان کربلا مظلومیتی ویژه است چرا که موقع شهادت نه چشمش می دید و نه دستی بر بدن داشت و چنین کسی وقتی از اسب فرو می افتد امکان هرگونه خودپائی را فاقد است لذا هیچکدام از شهیدان، مصائب ابوالفضل را موقع شهادت متحمل نشدند.

10- مقام و منزلت ویژه ومنحصر به فرد نزد خداوند: چون آن حضرت (ع) از تمام هستي خود در راه رضايت خدا و احياي امرِ دين گذشت خداوند نير مقامي منيع و رفيع به آن حضرت (ع) عنايت فرمود كه در احاديث آمده است در روز قيامت تمامي شهدا به مقام و مرتبه ابوالفضل (ع) غبطه مي خورند.

به حرم حضرت ابوالفضل (ع) رفتم و با دیدن مَشک [بگونه ای نمادین آویخته در حرم] ، این دو بیت از علی اکبر لطیفیان به ذهنم می آید:

تو آبی و به آب تو را احتیاج نیست
پس این فرات بود که با تو وضو گرفت

خیلی گران تمام شد این آب خواستن
یک مشک از قبیله ي ما یک عمو گرفت

فاصلۀ378 متری بین الحرمین و ازدحام زائران ...به حرم امام حسین مشرف می شوم به سان قطره ای در اقیانوس . رحمت واسعۀ خداوند بر روح علامه طباطبائی:

من به سرچشمه خورشید نه خود بردم راه

ذرٌه یی بودم و مِهــــر تو مــرا بالا بُرد

من خَس بی سر و پایم که به سیل افتادم

او که می رفت مرا هـــم به دل دریا بُرد

در کنار مشتاقان وارد حرم امام حسین (ع) می شوم. مرحوم حاج فیروز زیرک کار می گفت:در حرم سیدالشّهدا آدم اسم خودش را هم فراموش می کند !!

ای دل اینجا کعبهٔ وصل است بگشا چشم جان

کز صفا هر خشت این آیینه گیتی نماست

زین حرم دامن کشان مگذر اگر عاقل نه‌ای

کاستین حوریان جاروب این جنت سر است

رتبهٔ این بارگه بنگر که زیر قبه‌اش

کافر صد ساله را چشم اجابت از دعاست

یا اباعبدالله اینک تشنهٔ ابر کرم

از پی یک قطره پویان برلب بحر سخاست

یا ولی‌ُ الله گدای آستانت «محتشم»

بر در عجز و نیاز استاده بی‌برگ و نواست

مضجع شریف و شش گوشه امام حسین(ع) که با فرزندان اش علی اکبر و علی اصغر آنجا دفن است . باز ابیات عجیب و بغایت متاثرکنندۀ ذیل از حسینی سعدی زمان را به زبان ترکی با خود می خوانم:

قویدی یوزین او قانلی یوزه چَکدی آهِ سرد

اود یاغدیروب او سرد نفسدن هوا یره

ای گوزلریم ضیاسی، گوزون من فداسی دور

سنسیز دوشوب گوزیمده کی نور و ضیا یره

هر اوخ سنه ووروبلا منیم باغریمی دَلوب

بو قان منیم قانومدی توکوب اشقیا یره

در مجاورت ضریح ،قتلگاه و مدفن شهدا را زیارت می کنم در قتلگاه ابیاتی از عابد تبریزی را با خود می خوانم که تلفیقی ماهرانه از غزل حافظ و سرودۀ عابد می باشد:

به قتلگه ز سر شوق، گفت شاه حجاز

«منم که دیده به دیدار دوست کردم باز»

بدین شرف که شدم کشته محبت تو

«چه شکر گویمت؟ اى کارساز بنده نواز»

ز شاه راه شهادت چو بگذرى اى دوست!

«بسا که بر رخ دولت کنى کرشمه و ناز»

به خون وضو نکند، گر قتیل راه وفا

«به قول مفتى عشقش، درست نیست نماز»

به آستان جلالت، جبین به عجز نهم

«که کیمیاى مرا دست خاک کوى نیاز»

سرم به عرش سنان بهْ، تنم به فرش تراب

«که مرد راه نیندیشد از نشیب و فراز»

ازل به گوش دلم، پیر مى فروشان گفت:

«در این سراچه بازیچه، غیر عشق مباز»

به عشق دوست قسم! هر بلا رود سرم

«من آن نی ام که از این عشق بازى آیم باز»

چه جای گفته ناجور چون تویی؟«عابد»!

«در آن مقام، که «حافظ » بر آورد آواز»

پس از آن به محل اقامت برمی گردم و فردا صبح باز تشرُّف به حرمین ، تل زینبیه ، خیمه گاه و زیارت کفّ العباس [ کفّ الیمین و کفّ الیسار]

«تلّ»، تپه ای از خاک و ریگ است که از سطح زمین ، مرتفع تر می باشد . تلّ زینبیه نیز که در سمت جنوب غربی حرم اباعبدالله (ع) در گوشه ای از بین الحرمین در طرف باب زینبیه واقع شده ، جایی است مابین قتلگاه امام حسین (ع) و خیمه گاه که حضرت زینب (س) برای با خبر شدن از اتفاقات میدان جنگ به آنجا می رفت .

خیمه گاه:

خیمه‌گاه نیز از مکان‌های زیارتی شهر کربلا است، که بنا بر معروف ، محل برافراشته شدن خیمه‌ها و چادرهای سید الشهداء علیه‌السّلام و یاران وفادارش بوده و بنای نخستین آن به قرن دهم قمری و فردی به نام عبدالمؤمن برمی‌گردد.

این فضا دارد هنوز از آه مظلومان اثر

گر ز دود آه ما عالم سیه گردد رواست

این مکان بوده است روزی خیمه‌گاه اهل‌بیت

کز حباب اشگ ما امروز گردش خیمه‌هاست

محتشم کاشانی

کفُّ الیَمین و کفُّ الیَسار:

کفُّ الیمین محل قطع شدن و بر زمین افتادن دست راست حضرت ابوالفضل علیه‌السّلام می باشد و داخل کوچه‌ای در محله باب بغداد، سمت شمال شرقی حرم مطهر حضرت ابوالفضل قرار دارد.

کفُّ الیَسار یا مقام دست چپ عباس بن علی(ع) نیز روبه‌روی باب‌الکف، در بازار قرار گرفته است.بر بالای مقام دست چپ حضرت عباس (ع) گنبد کوچک کاشی‌کاری شده‌ای وجود دارد که با بسم الله و آیه ۱۱۱ سوره توبه مزین شده است:«بسم الله الرحمن الرحیم. إِنَّ اللّهَ اشْتَرَى مِنَ الْمُؤْمِنِینَ أَنفُسَهُمْ وَأَمْوَالَهُم بِأَنَّ لَهُمُ الجَنَّهَ یُقَاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللّهِ فَیَقْتُلُونَ وَیُقْتَلُونَ وَعْدًا عَلَیْهِ حَقًّا فِی التَّوْرَاهِ وَالإِنجِیلِ وَالْقُرْآنِ وَمَنْ أَوْفَى بِعَهْدِهِ مِنَ اللّهِ فَاسْتَبْشِرُواْ بِبَیْعِکُمُ الَّذِی بَایَعْتُم بِهِ وَذَلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ» . صدق الله العلی العظیم.

و ابیات ذیل از شیخ محمد السّراج:

سَل اذا ما شِئت واسمع وأعلم

ثُمّ خذ منــــی جواب المفهـم

ان فـی هذا المقـام انقطــــعت

یسره العبــــــــاس بحـر الکرم

ههنا یا صاح طـاحــــــــت بعدما

طاحت الیمنى بجنب العلقمی

أجر دمع العــــین وابکیـه أسى

حق ان تبــــکی بدمـع من دم

معنی ابیات:

اگر خواستی بپرس، بشنو و بدان آنگاه جواب مطلب را از من بگیر

در این مقام، دست چپ عباس دریای کرم و بخشش قطع شده است

ای دوست من، دست چپ عباس همین‌جا و پس از دست راست او در کنار علقمه قطع شد

از اندوه و غم گریه کن و اشک بریز، اگرچه درستش این است که خون گریه کنی

تا آنجا که مختصر تورّق داشته ام ، دلنشین ترین سروده ها در ارتباط با دستان مبارک حضرت ابوالفضل (ع) ابیات زیر از عبدالعظیم ذهنی زاده شاعر کم نظیر و توانمند تبریزی متخلص به سائل می باشد:

افتاد دست راست، خدایا ز پیکرم
بر دامن حسین رسان، دست دیگرم

چون دست من، لیاقت دامان او نداشت
انداختم به راه که بردارد از کرم

بی دست، من؛ ز دست حسینم گسسته دست
ای دست حق! بگیر تو دست برادرم

ای دست راست! رو به سلامت که تا ابد
این خاطره، ودیعه سپارم به خاطرم

آنجا که دست فاطمه در حشر، جای توست
برخاک خون فتاده تویی، نیست باورم

ای دست چپ! زیاری من دست بر مدار
من در هوای آب، بشوق تو می پرم

آبی که آبروی من و اعتبار توست
بر تشنه گان اگر نرسد، خاک برسرم

آب فرات نیست به مشک، آبروی اوست
در پیشگاه آبروی خلق می برم

نی آبروی من بود و اعتبار او
خود آبروی امّ بنین است، مادرم

مَردم به حفظ دیده زهر چیز بگذرند
من بهر آب، حاضرم از دیده بگذرم

ای دست! دامن تو و دست نیاز من
تا همتت به عرصه پیکار بنگرم

من که به عمر، منتی از کس نبرده ام
اینک به ناز منتت، ای دست حاضرم!

منت به بهر خودپی این مشگ می کشم
نامردم ارهوای سرم برده بر سرم

ترسم تو هم زدست رَوی، بیتو مشک را
آخر بدست ناوک دل دوز بسپرم

از آیت الله استاد جوادی آملی نیز این بیت را بارها شنیده ام:

دست چپم به جاست اگر نیست دست راست

اما هزار حیف که یک دست بی صداست

روز بعد برای زیارت حرم عسکریین از خیابان محمد امین کربلا که خیابانی سرسبز و پُردرخت است به سامرا که 265 کیلومتر با کربلا فاصله دارد،می روم .... لاَ جَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنِّی لِزِیَارَتِکُمْ (لِزِیَارَتِک)

چون چاره نیست میروم و میگذارمت

ای پاره پاره تن بخدا میسپارمت!

سامرا:

سامِرا (به عربی: سامَرّاء و مخفف: سُرِّ مَن رَأیٰ؛ به معنای: شاد شود هر که آن را دید) شهری در میانهٔ عراق، در استان صلاح‌الدین؛ در کرانهٔ دجله و ۱۲۵ کیلومتری شمال بغداد قرار گرفته‌است. این شهر در سال ۸۳۶م به دستور خلیفهٔ عباسی معتصم بالله بنیان نهاده شد تا به‌جای بغداد پایتخت شود.[۱]

معتصم بالله خلیفهٔ عباسی (خلافت از ۲۱۸ قمری) دستور ساختن شهر را داد و پس از اتمام به آنجا نقل مکان کرد. بدین ترتیب پایتخت خلافت از شهر بغداد به سامرا منتقل شد.

تا سال ۲۵۶ ه.ق هشت خلیفه در این شهر حکمرانی و خلافت نمودند. در این سال المعتمد علی اللَّه عباسی بار دیگر به بغداد بازگشت و آنجا را پایتخت خلافت قرار داد.

سامرا در مقطع پایتختی، توسعه فراوانی یافت و تعداد زیادی مسجد،کاخ‌ و گردشگاه‌ در این شهر ساخته شد.در دورۀ خلافت معتصم در شکوه و جلال کاخ‌ها و زیبایی ابنیه با بغداد رقابت می‌کرد و این رونق تا وقتی که خلفای عباسی آنجا را مقرّ خلافت خود قرار داده بودند.ادامه داشت ؛ پس از بازگشت آنان به بغداد، شکوه و عظمت ظاهری سامرا رو به افول نهاد و کاخ‌ها نیز تدریجاً تخریب شدند.

حرم عسکریّین:

حرم عسکریّین در شهر سامرا، مرقد امام هادی و امام حسن عسکری علیهما السّلام می باشد ؛ امام هادی در خانهٔ خود دفن شده و امام حسن عسکری نیز در کنار پدرش بخاک سپرده شده است . نرجس خاتون همسر امام حسن عسکری ، حکیمه خاتون دختر امام محمد تقی و خواهر امام علی النقی ،سمانه مادر امام علی النقی و سوسن مادر امام حسن عسکری نیز در آن حرم دفن شده اند. سرداب غیبت نیز در ضلع غربی حرم واقع است.

از امام هادی (ع) زیارت جامعه کبیره در پاسخ به درخواست فردی برای زیارت بلیغ و کامل امامان بیان نقل است که از زیارت‌های مشهور نزد شیعیان است. زیارت جامعه به گونه ای از زیارت نامه‌ها گفته می‌شود که می‌توان برای هر یک از امامان معصوم(ع) یا همه آنان با هم، در هر زمان و مکان خواند. در این میان «زیارت جامعه کبیره» از لحاظ برخورداری از مضامین و مفصّل بودن به این نام معروف شده است مضمون زیارت جامعه کبیره، مقام امامت و شأن ائمه اطهار علیهم السّلام و وظایف شیعیان در مقابل آنهاست و شرحهائی بر آن نوشته شده است که از جملۀ آنها شرح مجلسی اوّل و کتاب ادب فنای مقرّبان اثر آیت الله جوادی آملی می باشد.

متن این زیارت را اولین بار شیخ صدوق در من لایحضره الفقیه و در عیون اخبار الرّضا (ع) از امام هادی(ع) نقل کرده است. شیخ صدوق زیارت را از طریق محمد بن اسماعیل برمکی از موسی بن عبدالله نخعی و او از امام هادی (ع) نقل کرده است.(ابن بابویه، ج:۲، ص:۶۱۰).

شاید به گونه ای استحسانی ، چکیدۀ زیارت جامعه را در این بیت از دیوان حافظ بیان کرد که :

از رهگذرِ خاکِ سرِ کویِ شما بود

هر نافه که در دستِ نسیمِ سحر افتاد

غزل:110

در سامرّا به یاد دکتر فاضل صالح السامرّائی زبان شناس و استاد دانشگاه بغداد می افتم که با ارائه دیدگاه های نوین پیرامون زبان شناسی و علم نحو، خدمات ارزشمندی به حوزه مطالعات قرآنی ارائه نموده است. وی مباحث زبان شناسی و نحوی را با استشهاد به آیات شریفه قرآن کریم، معنایابی کرده و ظرافت ها و لطافت های تعابیر قرآنی و بهر گیری قرآن از ظرفیت های تعبیری زبان عربی را اثبات نموده است. ظاهراً وی در آثارش از نظریه نظم عبدالقاهر جرجانی نیز متأثر بوده و ردپای نظریه نظم جرجانی، در اغلب تالیفاتش به چشم می خورد.

کتاب «بلاغت واژگانی در قرآن» دکتر سامرائی توسط مؤسسه بوستان کتاب (مرکز چاپ و نشر دفتر تبلیغات اسلامی) منتشر شده است . نگارنده تلاش کرده با ارائه فهمی روشمند با تأکید بر سیاق خاص و عام آیه‌ها از راز و رمز واژه گزینی در آیات قرآن پرده بردارد و نشان دهد که در گزینش و چینش هر واژه‌ای معنایی در خور نهفته است که همانندی برای آن در دیگر واژه‌ها یافت نمی‌شود.

کتاب «عَلَی طریقِ التفسیرِ البیانی» از وی نیز یکی از آثار مهم تفسیر بیانی است که با رویکردی زبانی و با تکیه بر آرای مفسران و عالمان متقدمی چون زمخشری، فخر رازی، زرکشی و دیگران به واکاوی در متن قرآن پرداخته است.

پس از اتمام زیارت، به توقفگاه ماشینهای سامرّا که نزدیک حرم واقع شده، می روم و از آنجا به سمت مهران حرکت می کنم. خدا را شکر زیارت پُرپیمانی بود و حتی المقدور به همۀ اماکن مشرَّف شدم .

آب دریا را اگر نتوان کشید

هم به قدر تشنگی باید چشید

با خود می خوانم :

عاقلان نقطهٔ پرگارِ وجودند ولی

عشق داند که در این دایره سرگردانند

جلوه‌گاهِ رخِ او دیدهٔ من تنها نیست

ماه و خورشید همین آینه می‌گردانند

مگرم چشمِ سیاهِ تو بیاموزد کار

ور نه مستوری و مستی همه کس نَتْوانند

حافظ،غزل:193

مرز مهران و ایران:

پس از حدود پنج ساعت به مرز شهر مهران در استان ایلام می رسم و از مرز مهران وارد ایران می شوم و پس از توقف کوتاهی بلیط گرفته و به سمت تهران می آیم.رباعی زیر را که ظاهراً سراینده اش مشخص نیست با خود می خوانم:

دنیا چو حبابی است ولیکن چه حباب

نی بر سرآب بلکه بر روی سراب

آن هم چو سرابی که ببینند به خواب

آن خواب چه خواب، خواب بد مست خراب

و اینکه:

آری همه باخت بود سرتاسر عمر

دستی که به گیسوی تو بُردم ، بُردم!

الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ‌.

+ نوشته شده توسط سیامک مختاری در سه شنبه بیست و دوم آبان ۱۴۰۳ و ساعت 10:5 |