.    اا

وحدت در قرآن

خاطر به دسته تفرقه دادن نه زیرکی است         مجموعه ای بخواه و صراحی بیار هم

وحدت معني و مفهوم  گسترده اي دارد و همان است كه فطرت و عقل انساني و اصولا كتاب آفرينش بدان گواهي مي دهد .اين كلمه كه در لغت به معناي يكي بودن و يگانه بودن و يگانگي است ،در فرهنگ اسلامي از ديد گاههاي مختلف مورد بررسي قرار گرفته ودر اصطلاح هر يك از علماي گوناگون ،معناي ويژه اي دارد . مثلا فلاسفه ،وحدت را مقابل كثرت دانسته و گفته اند : وحدت از اموري است كه قابل تمديد و تعريف نمي باشد مگر به مقابله با  كثرت . البته از بحث وحدت  در جنس ، وحدت در نوع ،وحدت در كيف و وحدت در كمّ و وحدت در وضع و در اضافه ،صرف نظر مي شود و نيز از وحدت وجود و تفاوت ميان عقيده الهيون و طبيعيون در  اين باره كه وجود ،درياي بيكران است و موجودات همه امواج او يند و امواج  عين حال غير دريا هستند ،ليكن در عين حال ،امواج ، خود موجودند و امواج عين دريايند و در عين حال غير دريا هستند .

علامه شيخ محمد نجار ،در مجله الازهر ،شماره رمضان 1377 هجري ،گفته است : وحدت در لغت به معناي يگانه بودن ،يكي بودن است ولي هم اكنون ،اين  كلمه به معناي اتحاد و يكي شدن دو چيز و بيش از دو چيز بكار مي رود ومثلا مي گويند : وحدت دولتين ،وحدت قوانين تجارت .

و به قول ابوالبقاء در كليات :

«الوحده كون الشئ بحيث لا ينقسم و تطلق و يراد بها عدم التجزئه والانقسام.»

گاه ، وحدت مرام گويند ،يعني گروهي در يك مرام و قصد اشتراك داشته باشند ،و گاه ،وحدت ملي گويند ،يعني اشتراك  همه افراد يك ملت در آمال و مقاصد ،چنانكه به منزله مجموعه واحدي به شمار آيند .

سخن ما از وحدت اسلام  است ،وحدتي  كه در قرآن است ،  وحدتي كه اگر  از ميان نمي رفت ،اسلام معنويت راستين خود  را از دست نمي داد ،جهان اسلام اين چنين تجزيه نمي شد ،استعمار  نمي توانست به نفع خود بهره برداري كند و افكار خود را به مسلمانان تحميل كند و مسلمين را از پيشرفت باز دارد.

در قرآن همه چيز  بطور روشن بيان شده و هر خواننده اي به اندازه  استعداد و فراخور نيروي ذهني خود ،از آن بهره مند مي شود و به گفته آن شاعر :

بَيّنٌ فيه كّلُ شيئ و منه                         اَخَذَ قَدرَهنِه كُلُّ قال ٍ

قرآن با عبارت «... لا نُفَرِقُ بينَ احد ٍمنهم و نحن له  مسلمون» وحدت كبراي ميان تمام رسالت ها و پيامبران را اعلام كرده و اين وحدت كبري را علا مت دين خدائي و

«صبعه الله» دانسته  و در آيه 138 سوره بقره گفته است :

«صِبعهَ اللهِ و مَن احسَنُ مِنَ اللهِ صبعهً ...»،(نگارگري الهي و چه كسي خوشنگارتر از خداوند ست...)

يعني در واقع آن وحدت را ،صبعه و رنگ و مُهر ثابت الهي داسنته و گفته است كه اسلام ديني است كه وحدت بشري در آن است و پاك و منزه از شرك است بطوري كه مؤمنان راستين گويند :«...نحنُ لَهُ عابِدون».خداي بزرگ مردان و زنان با ايمان را يار و پشتيبان يكديگر قرار داده و گفته است :

« والمؤمنون والمؤمنات بعضهم اولياء بعض يامرون بالمعروف و ينهون عن المنكر ...»،(توبه ،71).

نخستين توصيف مؤ‌من در اين آيه ،تعاون و همياري است نسبت به يكديگر يعني مسلمان ها نبايد نيروهاي خود را بيهوده هدر دهند ،بلكه همگان بايد به صورت نيروي واحد باشند ،همه افراد مؤ«ن بايد به شكل اندام واحدي ،احساس همبستگي كنند ، زيرا :

«المؤمن اخ المؤمن كالسجد الواحد ؛ ان اشتكي شيئ منه وجد الم ذلك في سائر جسده ...» .

مؤمن برادر مؤمن است ،مانند يك پيكري كه اگر عضوي ازآن دردمند شود ،اعضا ديگر هم احساس درد كنند..»(امام صادق (ع)،اصول +++ ج4) مؤمن ،برادر مؤمن است ،همه يك پيكرند ؛ بايد در تمام موارد به يكديگر مدد رسانند روح وحدت و اتحاد را حفظ نمايند زيرا :

«و المؤمنون والمؤمنات بعضهم اوليا بعض ...».

اگر مؤمنان چنين شوند و همه به يك راه بروند و يك هدف را دنبال كنند و «يطيعون الله و رسوله»را رعايت كنند ،مشمول بخش پاياني آيه كه خدا گفته است «...اولئك سير حمهم الله...»خواهند شد وخدا آنان را مشمول رحمت خود قرار خواهد داد و البته اين رحمت ،تنها براي آخرت نيست ،بلكه نخست رحمت دنياوي شامل حال اين گونه مسلمانان خواهد شد .

ليكن « المنافقون و المنافقات بعضهم من بعض...» .

يعني همه بدنهاد و ناپا كند ،از روبرو شدن و سخن صريح گفتن ، بيم دارند.

بحث خود را درباره آيات قرآني كه از وحدت و يگانگي سخن  گفته ، آغاز مي كنيم :

1- آيه 103 سوره آل عمران :

«و اعتصموا بجبل الله جميعا و لا تفرقوا واذكروا نعمه الله عليكم ،اذا كنتم اَعداء فالف بين  قلوبكم فأصبحتم بنعمته اخوانا...».

در اين آيه ،خدا مسلمانان را با جوهر عقيده اسلام كه يگانگي  در راه خداست فرا مي خواند و  اعتصام به حبل الله و چنگ  زدن به ريسمان خدا را هم ،وسيله اين يگانگي دانسته است . در حديث هم آمده است :

«كتاب الله هو حبل الله الممدودمن السما الي الارض.»

به قول رشيد رضا نويسنده «تفسير المنار»، «واعتصموا بجبل الله...»  استعاره تمثيليه است ،زيرا حالت وموقعيت مسلمانان در تمسك آنان به كتاب الله و يا در متحد بود نشان و هم پشت و يار بودنشان نسبت به يكديگر ،تشبيه شده به حالت چنگ زدن كسي از مكان بلند ، به ريسمان محكم كه در آن امنيت هست و از سقوط او جلوگيري مي كند . در واقع كسي كه به «كتاب الله» چنگ بزند ،«كان آخذ بالاسلام» است . در كلمه «اعتصمام» كه ريشه آن«عصمت»است ،نكته اي لطيف وجود دارد ، يعني اساس اين اعتصام، به وسيله «حبل الله» كه همان شريعت الهي ،همان كتاب آسماني است ،فراهم مي گردد . فعل نهي  «لا تفرقوا» هم مؤيد است و مي گويد به راههاي متفرق نرويد و به قبله واحدي رو آوريد ،هدف واحدي داشته باشيد ،به راهي برويد كه قرآن دستور داده و پيامبر اكرم ،توصيه كرده است . در الفت ميان قلوب نيز كه خدا گفته است :«...فالف بين قلوبكم ...» نيز نكته اي است لطيف ؛ يعني در و.اقع الفت  بايد باطني باشد ،ميان دلها كه مركز احساسات است باشد و نه الفت ظاهري .

«و اعتصموا» يعني متمسك شويد ،خطاب جمع است و به ملت اسلام . با توجه به آيات قبل كه سخن از فتنه انگيزي يهود و پراكنده كردن مسلمانان  بوده ،علي القاعده بايد منظور از «حبل  الله» اسلام باشد كه يك دين جهاني و مطابق عقل و فطرت انسان است .«حبل  الله» خواه  اسلام باشد و خواه قرآن ،مقيد به زمان ومكاني نمي باشد و همان طور كه بوسيله ريسمانها ،آدمي مي تواند خود را از تلف شدن نجات دهد ،به وسيله تمسك به قرآن و اسلام هم ، مي توان از خطر سقوط  رهايي يافت . «واعتصموا» يعني تمسكوا و تحضنوا بدين الله ، كه آن را به «حبل»تشبيه كرده تا كه وسيله نجات از خطرات باشد . فرات بن ابراهيم كوفي كه يكي از علماي حديث قرن سوم هجري است ،در تفسيرش با  اسنادي نقل كرده است كه :

 جاء رجلٌ في هيئهِ اَعرابّيٍ الي النبَّي (ص) فقال : يا رسولَ اللهِ ،باَبي  اَنتَ و اُمّي ،ما معني «واعتصموا بحبل الله  جميعاً ولا  تفرّقوا...»؟

فقال النبي (ص): انا نبي الله و علي (ع) حبله .

فخرج الاعرابي و هو يقول : آمنت  بالله و برسوله واعتصمت بحبله . »

عياشي ،از محدثان بزرگ شيعه در قرن سوم هجري ،در تفسيرش ،علي بن ابي طالب عليه السلام را «حبل الله  المتين» دانسته است.

علي بن ابراهيم قمي ،از دانشمند قرن 3-4 هجري ،ذيل آيه «واعتصموابحبل الله جميعا...» نوشته است :

منظور توحيد است و لايت و در روايت ابوالجارود از قول امام جعفر صادق عليه السلام ،ذيل «لاتفرقواْ» نوشته است نهي از تفرق ،يعني اجتماع بر ولايت آل محمد عليهم السلام . شيخ طوسي ،ذيل آيه «واعتصموا بحبل الله جميعا...» نوشته است ،يعني : استمسكوا بعهدالله ،زيرا كه سبب نجات خواهد بود ، همچون حبل كه بدان  متمسك مي  شوند تا كه نجات يابند . برخي همچون ابن مسعود ،منظور از«حبل الله»را كتاب الله  دانسته و برخي هم گفته اند كه منظور «دين الله»يعني اسلام است .

والمعني : واعتصموا بحبل الله مجتمعين علي الا عتصام به .

آلوسي  ،در بحث از آيه مز بور با اسناد صحيح نوشته است :

قال رسول الله (ص):«كتاب الله هو حبل الله الممدود من السماء الي الارض». و نيز از زيدبن ثابت نقل كرده كه :

«قال رسول الله (ص): اني تارك فيكم خليفتين ،كتاب الله عزوجل ممدود ما بين السما ء و الارض و عترتي اهل بيتي ...».

آلوسي ، سپس افزوده است كه در اين عبارت ،استعاره تمثيليه وجود  دارد زيرا حالت حاصله براي مؤمنان را كه مستظهر به يكي از دو چيز بشوند و به حمايت آن مطمئن باشند به حالت كسي كه چنگ به ريسماني مورد اعتماد زده و خود را از مكان  بلندي آويخته ،همانند كرده است . زمخشري گفته است : اعتصام به حبل الله نمي تواند تمثيل باشد و مي توان آن را استعاره دانست و معناي كلي آيه ،چنين است :

«اِجتَمعوا عَلي استعِانتِكم بالله و وثوقِكم به ولا تفرقُواعنه ».(كشاف،ج1،ص450).

قرطبي نيز از قول پيامبر اكرم (ص) نوشته است كه :

قال رسول الله : «اِنّ هذَا القرآنَ هو حبلُ الله.».

و سپس از زيان تشتت و افتراق بحث كرده است :

«اِنّ اللهَ تعالي يأمُرُ بالاُلفَهِ و يَنهي عَن الفُرقِه فانَّ الفرقهَ هَلْكَهٌ والجَماعَهٌ نَجاهٌ».

اِنَّ الجماعه حبلٌ الله فاعتصموا             منه بعروتهِ الوثقي لِمَن دانا               

                                                                                       (ابن مبارك )

نَسَفي ،در تفسير خود ،ضمن اينكه نوشته منظور از تمسك به حبل الله ،قرآن مي باشد در بحث از «و لا تفرقُوا» نوشته است :

عملي كه تفرق و تشنت ايجاد كند وبه اتحاد و اتفاق ضربه بزند انجام ندهيد ،زيرا با اختلاف ايجاد كردن از راه حق منحرف خواهيد شد ، مانند يهود و نصارا و يا همان طور كه در پيش از اسلام و دوران جاهلي ،قبائل مختلف با هم در نز اع بودند و روي سعادت را نديدند . محمد جواد مغنيه ،در تفسير «الكاشف» ،ضمن اينكه كلمات آيه را توضيح داده و مثلا گفته است :

«اعتصم بالشيئ : اذا تمسَّكَ به حَذَرًا مِن الوقوعِ فيما يَكرِه .».و «جميعاً» حال است از ضمير در فعل «اعتصموا»يعني : كونوا مجتمعين في الاعتصام . «ولا تفرقوا»در اصل«لاتَتّفرقوا» بوده و يكي ار دوتاء براي تخفيف حذف شده است . و «حَبْل»: يُسْتَعْملُ في الواسطةِ الَّتي يُتوَصَّلُ بها الَي المطلوبِ ؛ و المرادُ با لحَبل هُنا : الاسلام .

در معناي كلي آيه گفته است كه :

مسلمانان بايد پير و دين واحد ورسول واحد و كتاب واحد باشند زيرا خدا هم  براي اينكه فوائد اعتصام به «حبل الله» را بيان كند تا در نتيجه اتحاد و اتفاق ميان مسلمانان ايجاد شود ،وضع عربهاي مسلمان اوليه را كه گرفتار اختلاف بودند و به بركت اسلام با يكديگر برادر شدند ،متذكر مي گردد. طنطاوي در تفسير  «الجواهر في تفسير القرآن الكريم» مطالب سوره آل عمران را به ده بخش منقسم  كرده و آيات مورد بحث ما را در بخش هفتم قرار داده و بخش هفتم را به دو فصل دوم اين بخش ،از دشمنان مسلمانان و وجوب اجتناب از آنان سخن گفته است . در فصل اول بخش هفتم  ،طنطاوي گفته است : خدا به وسيله پيامبر به مؤمنان خطاب كرده و براي بزرگداشت ،آنان را مورد خطاب قرار داده و فرمان تمسك به «حبل الله»را داده گفته است : «واعتصموا بحبل الله جميعاً...». به قول طنطاوي ،«حبل» براي دين و يا قرآن ،استعاره آورده شده است . طنطاوي در بحث از «ولاتفرقوا» نوشته است :

«لا تتفرقوا عن الحق بوقوع  الاختلاف بينكم كما تفرق اهل الكتاب و اهل الجاهليه» . و در تفسير «واذكروا نعمه الله عليكم»، نعمت خدا را در اين باره هدايت و توفيق يافتن به اسلام و مسلمان شدن دانسته است .

جلال الدين سيوطي ،نوشته است منظور از «حبل الله» اسلام است و در  ذيل «...اذكنتم اعداء...»نوشته است كه شما بطوري دشمن هم بوديد كه «يقتل بعضكم بعضا و يأكل شديد كم ضعيفكم»، تا كه خداي بزرگ ، اسلام  را براي شما آورد و بوسيله آن «اَلف بينكم»و شما را برادر يكديگر قرار داد. سيوطي ،از قول ابن مسعود هم نقل كرده كه منظور از «حبل الله» قرآن است و نيز حديث «ان هذا القرآن سبب طرفه بيد الله و طرفه بايد يكم ، فتمسكوا به فانكم لن تضلوا و لن تضلوا بعده ابدا»را از پيامبر اكرم (ص) نقل كرده است .

الخازن در بحث از آيه مزبور نوشته است :

«حبل: هو السبب الذي به يتوصل به الي البغيه».

«و قيل : حبل الله هو السبب الذي به يتوصل اليه.»

و روي اين اصل است كه در معناي «حبل» اختلاف است .

ابن مسعود از پيامبر اكرم ،روايت كرده است :

«قال رسول الله : ان هذا القرآن هو حبل الله القرآن هو حبل الله المتين و هو النور المبين و الشفاء النافع ،عصمه لمن تمسك به.».

الخازن ،از قول ابن عباس نقل كرده است :

«تمسكوا بدين الله لانه سبب يوصل اليه.».

«و قيل : حبل الله هو القرآن لانه ايضا سبب يوصل اليه.».(تفسير الخازن ، ج1،ص257).

خلاصه اين كه ،خداي بزرگ در اين آيه ،مسلمان ها را به  اتحاد و وحدت دعوت مي كند و آنها را از تفرقه ،به ضيغه نهي «لا تفرقوا»باز مي دارد[1] و «حبل الله » هم  در مفهوم وسيع آن ،خواه قرآن باشد وخواه اسلام ،مال و بازگشت همه يك چيز است و منظور اصلي ،هر گونه وسيله ارتباط با خداست .

شيخ محمد عبده ،در بحث از آيه مزبور ذيل كلمه «ولاتفرقوا» گفته است :

يكي از طرق تفرقه ،ايجاد مذاهب گوناگون است ،و ديگري ،داشتن تعصب نژادي كه در جاهليت متداول بوده ،همان طور كه هم اكنون نيز در برخي از كشورها هست و خود را نژاد برتر دانسته و به برتري نژاد معتقد شده اند ،در جايي كه به قول شيخ محمد عبده ،پيشرفت يك كشور وارتقاء يك مملكت ،ارتباطي به برتري نژاد ندارد بلكه به اتحاد و اتفاق ساكنان آن كشور ارتباط دارد .

برتري نژاد ،عداوت و دشمني و كينه توزي ايجاد مي  كند و چه بسا كه افراد يك كشور بتوانند با وجود نژادهاي گوناگون و حتي اديان مختلف ،با داشتن اتفاق و اتحاد و اعتصام به حبلالله ،به پيشرفتهايي دست يابند . روي همين اصل هم هست كه قرآن پس از امر به اعتصام و اتحاد و وحدت ،نهي از تفرق واختلاف را متذكر شده تا بفهماند پيش از نزول قرآن ،عربها و بويژه دو قبيله «اوس» و «خزرج»[2]  سالها بود كه آتش جنگ و نزاع ميان آنان شعله ور بود و سرانجام ،اسلام اين آتش را خاموش كرد و در واقع «اَلَّفَ اللُه بينَ قلوبِهم برسولِه» . تفرق و اختلاف ،ممكن است در درك و فهم و رأي باشد [3] كه البته اين چندان زيانمند نيست  و فطري بشر است و قرآن هم بدين مطلب اشاره كردهاست :

«و لو شاء ربك لجعل الناس امه واحده و لا يزالون مختلفين»،(هود،118).

در واقع ،برابري مردم در عقول و افهام ،ناممكن است و اين گونه  اختلاف ،طبيعي و فطري بشر است و گاه هم بسيار مفيد است و سازنده . ولي اختلاف و تشتتي كه زيان بخش  است و به قول شيخ محمد عبده ،«اشد الاشياء ضرراً في البشر» مي باشد ،اختلافات مذهبي و عقيدتي است كه جامعه را نابود مي كند  و اين گونه اختلافات را مسلمانان بايد كنار بگذارند ،بلكه لازمست كه به دستور خدا و رسول (ص) مراجعه كنند . [4]

شيخ محمد عبده ،گفته  است :

خداي بزرگ ،مارا از تفرق وتشتت بازداشته و در صورت بروز تشتت و اختلاف ،به اعتصام به حبل  الله دستور داده و آن رااز قواعد مسلم اسلام دانسته است . پرواضح  است كه جامعه پابرجا و پايدار نخواهد بود ،مگر در سايه وحدت ،زيرا وحدت است كه امت اسلامي را امتي زنده نگه مي دارد ،امت اسلامي بايد همچون اعضاء يك پيكر باشند .

در حديث است :

«مَثَلُ المؤمنينَ في توادِّهِم و تَراحُمِهم و تَعاطُفِهم مثلُ الجسد ،اذَا اشْتكي منه عضوٌ تَداعي له سائَرُ الجسدِ بالسَّهَرِ والحَُمّي .»

و نيز حديث «المؤمن للمؤمن كالبنيان يشد بعضه بعضا.» را ترمذي و نسائي، نقل كرده اند .سرانجام ،شيخ محمد عبده ،توصيه مي كند كه مسلمانان بايد بيشتر ازديگران وحدت را حفظ كنند و وحدت در آنها  بايد به نحواتم واكمل وجود داشته باشد ،زيرا : «لاَنَّهم يَعتقدونَ اَنَّ لَهُم اِلهاً واحداً يَرجعونَ في جميعِ شوؤُنهم الي حُكْمِه الَّذي يَعلوجميعَ الأهواء و يَحوُلُ دونَ التَّفّرقِ والخِلاف». به هر حال ،خداي بزرگ ،مسلمانان  را به وحدت و يگانگي و اتحاد و همبستگي فرمان داده و آنان ،را از تفرق ناشي از اختلاف ديني ،نهي كرده و گفته است كه به اسلام و قرآن متمسك شويد . نكته قابل توجه آنكه ،خداي بزرگ در اين آيه مورد بحث ،كلمه «نعمت» را كه منظور «اتحاد» است دو بار بكار برده و گفته است : «...واذْاكروا نعمه اللهِ عليكم اذْ كنتم  اَعداء فَالَّفَ بين قلوبِكم فَاصْبُحتم بِنِعْمَتهِ اِخواناً...»  با اين تكرار كلمه «نعمت» كه همن اتحاد است ،خداوند خواسته است اهميت اتفاق و برادري و وحدت و اتحاد را به مسلمانان بفهماند . در آيه مورد بحث ،خدا همه مسلمانان را به تمسك جستن و چنگ زدن به كتاب الهي و سنت پيامبر اكرم دعوت كرده و به قول علامه مرحوم طباطبايي : «و هذهِ  الآ يه تَتعّرضُ لِحُكم الجماعهِ المجتمعهِ والدَّليلُ عليه قولُه : «جميعًا»و قولُه :«لا تفرقُوا» علامه   نوشته است ،فرمان عام است :

«فالآياتُ تَامُرُ المجتمعَ الاسلامي بالا عتصامِ بالكتابِ والسُّنَّهِ كماتَأمُرا الفردَبذلك.» در بخش نخست آيه ،خدا تمام مسلمانها را به اتحاد و اتفاق دعوت كرده و در بخش  دوم آيه هم علت را ذكر كرده و گفته است كه به چه دليل شما را به اتحاد دعوت مي كنم . منظور از نعمت هم در «...فاذاكروا نعمه الله عليكم...»همان دوستي و الفت است ،همان طوري كه مقصود از «اِخوان»در آيه كه نتيجه «اخوّت» مي باشد مؤدت قلبي است .1

در بخش پاياني آيه خداي بزرگ حالت تشتت و تفرقه عرب جاهلي پيش از اسلام و حالت ‌آنان را در اجتماع جاهلي ،پيش از متحد شدن و در جنگ و نزاع بودن بيان كرده و خواسته است به مسلمانها بگويد اگر در ميان امت اسلامي ،حالت تفرقه و تشتت باشد ،در آن جامعه ،هميشه زورگويي و هواهاي نفساني حكومت خواهد كرد و سرانجام در بد بختي سقوط خواهند كرد .نكته بسيار جالب توجه ،آيات پس و پيش آيه مورد بحث است ،بطوري كه وحدت موضوعي آيات و همبستگي آنها كاملا نمايان است . مثلا در آيه 104 سوره آل عمران ،آنان كه  آمر به معروف و ناهي از منكر هستند و در واقع زند گيشان براي بهبود وضع زندگي ديگران است و در حيات اجتماعي وظائفي ديگر نيز دارند و به راهنمائي مردم مي پردازند ،بعلت هدايت خلق «...اولئك هم المفلحون»مي باشند و قرآن از آنان در آيه 106 همين سوره آل عمران چنين تعبير كرده و گفته است كه چهره هاي آنان از روشني مي درخشد و در واقع از درخشندگي سفيد است و اينان روسفيد شده اند . بالعكس ،آنان كه راه اختلاف پيمودند و تفرقه را پيشه خود ساختند مشمول تيره بختي شدند  وچهره آنان  از اندوه و غم ،گوئيا سياه شده است و «...  تسود وجوه...» براي كساني است كه راه تفرقه را پيش گيرند ، زيرا خدا در ‌آيه 105 سوره ‌آل عمران گفته است : «ولاتكونوا كالذين تفرقو واختلفوا من ماجاء هم البينات و اولئك لهم عذاب عظيم .»[5]   اين آيه ،در واقع متمم آيه پيشين (واعتصموا بجبل الله جميعا...) مي باشد سرّ اين همه تأكيد براي پرهيز از تفرقه و تشنت اينست كه شقاق و اختلاف مايه اصلي فساد است و ملتي كه در ميان آنان اختلاف باشد و اتحاد وجود نداشته باشد ، همان طور كه قرآن گفته «لهم عذاب عظيم» است و به عذاب دردناكي گرفتار خواهند  شد و زندگي سعادتمندانه آنها به  يك زندگي شقاوت بار تبديل خواهد شد ؛ زيرا اگر اتحاد و همبستگي در ميان امتي نباشد و روح وحدت و يگانگي در جامه اي وجود نداشته باشد و تفرقه در آن جامعه حكمفرما باشد ،استعمار گران تفرقه انداز بر آنان مسلط مي شوند و در همين جهان ثمرات «عذاب عظيم»را مي بينند. اگر مردم مسلمان با يكديگر متحد باشند و مربوط و متفق ،عقايد آنان هم به يكديگر نزديك  خواهد بود و چون با يكديگر متحد نباشند ،اين پراكندگي موجب اختلاف عقيده مي شود ونتيجه آن دو دستگي و پراكندگي است ،اينست كه قرآن گفته است : «و لا تكونوا كالذين تفرقوا واختلفوا...». در آيه 101 همين سوره هم كه خدا گفته است :«و كيف تكفرون و انتم تتلي عليكم آيات الله و فيكم رسوله و من يعتصم بالله فقد هدي الي صراط مستقيم» [6]   همان مطلب واعتصام و چنگ زدن به رشته خدا و «حبل الله»تاكيد شده و مي توان گفت كه منظور از «حبل الله» مجموعا كتاب خداست ،زيرا مرجع همه، يك چيز است كه خدا باشد :

«...و ما آتا كم الرسول فخذوه و مانها كم عنه فانتهوا...». خداي بزرگ در آيه 47 سوره انفال  نيزمسلمانها را به «وحدت»فرا خوانده  است : «و اطيعواالله و رسوله و لا تنازعوا فتفشلوا وتذهب ريحكم...».

در آيه پيش از اين آيه ،خداي بزرگ ،مؤمنان را مورد خطاب قرار داده و نداي «يا ايها الذين آمنوا اذا القيتم فئه فاثبتوا و اذكروا الله كثيرا لعلكم تفلحون.» را در برابر فوجي  از دشمن ،سر داده و گفته است در برابر اينان پايداري كنيد . خداي بزرگ ، عامل ثبات را بوسيله فعل امر «اثبتوا» بيان كرده و اين ثبات را عامل پيروزي دانسته و بلافاصله عامل «اخلاص» را با جمله «واذكرو  الله كثيرا»بيان كرده است . به عبارت ديگر ،خدا براي پيروزي در جهاد علاوه بر عامل «ثبات» عامل «اخلاص»را نيز گفته است . عامل اخلاص در جهاد ،بوسيله «واذكرواالله كثيرا»بيان شده و تنها ،گفتن تهليل و تكبير كفايت نمي كند بلكه جهاد و قتال بايد خالصا  لوجه الله باشد ،يعني جهاد بايد فقط براي احقاق حق و ابطال باطل باشد . به قول علامه طباطبايي ،منظور ياد خدا در دل و هم در زبان است با توجه به اينكه جمله «واذكرواالله»مقيد به كثير است ،زيرا خدا خواسته است با زياد ياد او كردن ،روح تقوا دردلها زنده شود و زخارف دنياوي كه باعث القاء وساوس شيطاني مي شود ،بدين وسيله از نظر محو شود و به قول علامه مرحوم : «و قد قيد الذكر بالكثير لوتتجدد به روح التقوي...».

در جمله «اذا لقيم فئه»...»،«اذا» شرطيه و ظرفيه است براي آينده و چنين استنباط مي شود كه حكم جهاد با كفار هميشگي است و مختص به زمان معيني نيست و چون مورد خطاب مؤمنين هستند ،پس منظور از كلمه «فئه»گروه كفار مي باشد . در واقع عبارت چنين است :«...اذا لقيم فئه من المشركين والكفار للقتال». مولي محسن فيض هم در ذيل آيه «...اذا لقيتم فئه...»نوشته است : يعني :«اذا حاربتم جماعه كافره او باغيه».(تفسير صافي ،ج2،ص307) شيخ طوسي هم نوشته است كه «فئه» اگر چه بطور مطلق بكار رفته است ولي منظور ،فرقه مشرك باغي مي باشد ،«لان الله لايامر المؤمنين بالثبوت لقتال احد الا من هو بهذه الصفه و لا تامر بقتال المؤمنين».(تبيان،ج5،ص135). بهر حال ،خداي بزرگ پس از فعل امر «فاثبتوا»،«فاذكرواالله»را نيز دستور داده و در واقع گفته است :در اثناء قتال ،خدا را به  ياد آريد ،باشد كه  فاتح گرديد . در واقع ،ثبات و به ياد خدا بودن را دو سبب  از اسباب معنوي پيروزي بر شمرده  است . بلافاصله ،خدا دستور «واطيعوا الله واطيعوا الرسول...» را ابلاغ كرده و در واقع ،اطاعت از خدا و فرمانبرداري از دستورات او در جنگ و غير جنگ و نيز اطاعت رسولش در اوامر و نواحي را ، از اركان اساسي  فتح دانسته است . خداي بزرگ بلافاصله «و لا تنازعوا فتفشلوا...» را فرموده است و فعل را به صيغه نهي بيان كرده و خواسته است بگويد كه اختلاف و نزاع و كشمكش در ميان مسلمانان سبب ضعف آنان مي شود و عرت و شوكت مسلمانان  را از ميان مي برد و  اختلاف قدرت ونيروي مسلمانان را مي گيرد و به قول علامه طباطبائي : «فان اختلاف الاراء يخل بالوحده و يوهن القوه...». سيد قطب نوشته است : «اطيعوا»به صيغه جمع فعل امري همه را به اطاعت و فرمانبرداري خدا و رسول امر مي كند و در واقع قرآن گفته است اگر اطاعت خدا و رسول باشد ،نزاع و اختلاف از ميان مي رود  و شكوه و عظمت بر باد رفتن ،براي مسلمانها نخواهد بود و به قول ايشان  : «فاذا استسلم الناس لله و رسوله ،انتفي السبب الاول الرئيسي للنزاع بينهم.». آن گاه كه اطاعت خدا و پيامبر در ميان باشد ،نزاع و كشمكش از ميان مي رود . بهر حال ،خداي بزرگ ،در اين آيه دستور داده كه از پراكندگي و نزاع اجتناب كنيد زيرا اگر از اختلاف بپرهيزيد سست و ضعيف و ناتوان مي شويد (فتفشلوا)ودر نتيجه قدرت و عظمت شما از ميان مي رود (فتدهب ريحكم)

خلاصه اينكه از مجموع دو آيه 46و47 سوره انفال ،چند دستور استنباط مي شود :

1-   از فعل امر «فاثبتوا»ثبات و استقامت  در ميدان نبرد .

2-   از فعل امر «فاذكرواالله كثيرا» به ياد خدا بودن و نسبت به او اخلاص داشتن و جهاد را خالصا لوجه الله انجام دادن .

3-   از فعل امر «اطيعوا الله و رسوله» فرمانبرداري از دستورات خدا و رسول او .

4-   از فعل نهي «ولاتنازعوا...»، اجتناب از تشتت و پراكندگي واختلافي ، كه منشأ آن هواهاي  نفساني و سرچشمه آن حب ذات و حطام دنيا وي است ، اختلافي كه نيرو و قدرت و شوكت و عظمت مسلمانان رااز ميان مي برد .

خداي بزرگ ،براي اينكه  مسلمين را از تفرقه و تشتت نهي كند ،در آيه 159 سوره انعام نيز گفته است : «ان الذين فرقوا دينهم و كانوا شيعا لست منهم في شيئ ...». در واقع ،خداي بزرگ در اين آيه گفته است : آنان كه تفرقه ايجاد كنند ،راهشان از راه پيامبر جداست ،راه اينان از راه امت پيامبر جدا مي شود ،زيرا اينان بدعتهايي دردين گذاشته اند و به دين پيرايه ها بسته اند كه «لست منهم في شيي»يعني راه تو اي پيامبر از آنان جداست ؛بقول سيد قطب : «ان  دينه هو الاسلام و شريعه  هي التي في كتاب الله...».

و اين راهي است كه نبايد در  آن ،پراكندگي باشد . خداي بزرگ ،آيه مورد بحث را دنبال دستورات دهگانه آيه هاي پيشين گفته ،و در پايان دستورات دهگانه آورده است كه : «و ان هذا صراطي مستقيما فاتبعوه و لا تتبعوا السبل ،فتفرق بكم عن سبيله ...»-آيه 153 سوره انعام . در واقع ،خداوند ،پيروي از صراط مستقيم را فرمان داده و انسانها را از هر گونه نفاق و اختلاف بر حذر داشته  است و سرانجام براي تأكيد بيشتر ،آيه مورد بحث را ذكر كرده و كساني كه تفرقه انداز هستند واز شخص يا مكتب  ديگري به جز مكتب توحيد پيروي مي كنند و با تفرقه  اندازي خود ،بذر اختلاف مي  پاشند كار آنانرابا خدا دانسته است و گفته است كه خدا از آنان انتقام خواهد گرفت .

(انما امرهم  الي  الله)و به كيفر كارهايشان گرفتار خواهند شد و به قول نويسنده «تفسيرالمنار» خداي بزرگ ، مجازات  تفرقه اندازان و آنان كه وحدت را رعايت نكنند چنين بيان كرده و گفته است : «...انما  امرهم الي الله  ثم ينبئهم بما كانوايفعلون.».( شيخ محمد عبده ،ج8،ص226) تفسير المنار عقيده  دارد كه تفرقه اندازي و ضعف مذاهب و دين ،از دسائس بيگانگان است و بر آنست كه بيگانگان كوشيده اند كه فرق مختلف اسلامي را با تفرقه انداي ضعيف كنند و قلوب آنان را نسبت به يكديگر آزرده سازند و آنان را از دستورات راستين اسلام دور كنند و بذر تشكيك را در ميان مسلمانان بپاشند و رابطه مسلمانها را بادين راستين كم كنند .ابن كثير دمشقي متوفي به سال 774 هجري ،در ذيل آيه مورد بحث ،ضمن اينكه اقوال گوناگون را نوشته ،تفرقه انداز از اين امت را از بدعت گذاران و اهل شبهه و اهل ضلال دانسته و آنان را از امت پيامبر اكرم به شمار نياورده اند و سرانجام گفته است كه آيه عام است و «كل من فارق في دين الله و كان مخالفاله»را در بر مي گيرد ،زيرا كه خداي بزرگ ،رسولش را به دين حق و راه راست برانگيخته و شرع او واحد است ونبايد در آن اختلاف وافتراق باشد وهر كه در دين او اختلاف ايجاد كند ،مصداق «كانوا شيعا» واقع خواهد شد . خداي بزرگ ،براي اينكه مسأله وحدت را بيشتر فراياد مسلمانان آورد و آنان را از تفرقه و تشتت بر حذر دارد ،در سوره روم گفته است : «...ولا تكونوا من المشر كين .[7]» .«من  الذين فرقوا دينهم و كانوا شيعا ...». يعني از مشركاني كه در خود تفرقه انداختند ،يعني آن را دگرگون ساختند و به بعضي ايمان آوردند و برخي ديگر را نپذيرفتند ،نباشيد .

طبرسي هم ، در بحث از آيه مزبور نوشته است : از مشركان نباشيد ،از جمله آنان كه«...اوقعوا في دينهم الاختلاف و صاروا ذوي اديان مختلفه...». يعني گروههاي مختلف شدند و بر اثر همين اختلاف ،اديان و مذاهب گوناگوني وجودآمد . [8]

 قرآن كه مسلمانها را به وحدت فراخوانده و آنان را از تشتت و تفرقه دور كرده ،به رفع اختلاف بقدري اهميت داده كه دستور «...فاصلحوا بين اخويكم...»را داده است ، ابولفتوح رازي ،از دانشمندان قرن ششم هجري ،در تفسير خود از پيامبر نقل كرده است كه : «اجر المصلح بين الناس كاجر المجاهدعندالحرب».اجرومزدملح ميان مردم ،همچون اجر كسي است كه در راه خدا جهاد كند . قرآن ،در آغاز آيه هم گفته است : «انما المؤمنون اخوه فاصلحوا بين اخويكم واتقوا الله لعلكم ترحمون.»[9]اين آيه ،خود تاكيدي است براي اصلاح ذات البين و اشاره است به اينكه اصلاح ذات البين ،فرض است وواجب ؛زيرا در آغاز ،رابطه مؤمنان را بيان كرده و سپس اصلاح ميان آنان را در صورت بروز اختلاف ،دستور داده است و روي هم رفته از اين آيه هم  ،وحدت ،كاملا نمايان است .چه نيكو گفته اند : «ان الذين الاسلامي ،دين توحيد في العقائد لادين تفريق في القواعد ؛العقل من اشد اعوانه و النقل من اقوي اركانه و ماوراء ذلك فنزعات شياطين  اوشهوات سلاطين ؛ والقرآن شاهد علي كل بعله ،قاض عليه في صوابه و خطله..»[10]

مهمترین عوامل نیل به وحدت و همدلی آنگونه که درقرآن آمده است عبارتند از :

1- چنگ زدن به ریسمان الهی : قرآن کریم در صریح ترین آیه خود در دعوت به اتحاد ، تمام مومنان را به چنگ زدن به ریسمان الهی وپرهیز از تفرقه خوانده است :« واعتصمو بحبل الله جمیعا و لا تفرقوا» (آل عمران /103) و نیز درآیات 146 و 175 نساء و 101 آل عمران از تمسک جستن به خداوند سخن به میان آورده است . در این که مقصود از ریسمان الهی چیست ، مفسران اختلاف دارند . قرآن ، کتاب و سنت ، دین الهی ، اطاعت خداوند ، توحید خالص ، ولایت اهل بیت (ع) وجماعت ، وجوهی است که در تفسیر آن گفته شده است . برخی نیز مفهوم (حبل الله) را شامل همه این معانی دانسته اند .(مجمع البیان ج 2 ص 536 و537 و 805 )

به نظر می رسد که نزدیک ترین تفسیر برای این واژه دیدگاه نخست یعنی قرآن است چنان که در روایتی از رسول اکرم (ص) قرآن ؛ ریسمان الهی کشیده شده میان آسمان و زمین معرفی شده است : کتاب الله هو حبل الله المدور من السماء الی الارض .(کنزالعمال ج 1 ص 182 ، ح 923) معرفی قرآن بصورت ثقل اکبر در روایت معروف ثقلین ( المستدرک علی الصحیحین ، ج 3 ، ص 118 ) نیز مؤید این مدعا است ؛ چنان که قرآن خود از مؤمنان خواسته است تا در منازعات و اختلافات خود به خداوند رجوع کنند « فان تناز زعتم فی شی ء فردوه الی الله » (نساء/59 )و این رجوع الی الله در روایت حضرت امیر (ع) به رجوع به قرآن تشبیه شده است ؛ بنابراین قرآن افزون بر آن که می تواند در نقش محور یگانگی ، ایجاد کننده آن باشد می تواند در رویکرد اختلافات ، یگانگی پیشین را نیز اعاده کند . چنین نقشی برای قرآن بدان سبب است که افزون بر دعوت همگان به یگانگی و برحذر داشتن شان از تفرقه ، نظام عقیدتی ، اخلاقی و عملی منسجم و هماهنگی را ترسیم می کند که هر کس بدان رجوع کند ناخودآگاه خود را با میلیون ها پیرو قران یگانه می یابد .

2- مراجعه به سنت پیامبر (ص) : افزون بر آنکه قرآن وجود پیامبر (ص) را محوری برای همبستگی و یگانگی مسلمانان می شناسد (آل عمران / 159) مراجعه به سنت حضرت پیامبر (ص) را نیز راه کاری برای ایجاد و حفظ یگانگی معرفی کرده است : « فان تناز عدم فی شی ء فردوه الی الله والرسول » (نساء/59) بازگرداندن به رسول در روایت حضرت امیر(ص) به مراجعه به سنت پیامبر تفسیر شده است . پیامبر (ص) با توجه به عهده دار بودن سمت شرح وتبیین قرآن در کنار مقام رسالت (نحل/44) افزون بر آنکه خود می تواند برطرف کننده منازعات و مشاجرات باشد و بدین سبب پذیرش داوری وی مورد تاکید قرآن است (نساء/65) سنت حضرت به صورت شارح قرآن می تواند ابهامات و اشتباهات در فهم قرآن را که خود ممکن است زمینه ساز پراکندگی باشد ، برطرف کند چنان که حضرت امیر (ع) برای نشان دادن اشتباه خوارج در کج فهمی از آیه « ان الحکم الا لله » ( یوسف / 40) از ابن عباس می خواهد که با سنت با آنان به محاجه بپردازد.(نهج البلاغه )

3- مراجعه به اهل بیت : قرآن از امامان اهل بیت (ع) باعنوان «اولی الا مر» یاد کرده و اطاعت آنان را در جهت اطاعت خدا و رسول و سخن آنان را حجت دانسته است :« اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم » (نساء / 59 ) بدین سبب از مسلمانان خواسته است تا در موارد اختلاف میان خود یا فهم دین ، به آنان مراجعه کنند «ولو ردوه الی الرسول والی اولی الاامر منهم لعلمه الذین یستنبطونه منهم » ( نساء / 83) ویکی از عوامل معرفی اهل بیت در جایگاه ثقل اصغر در روایت ثقلین از سوی پیامبر (ص) نقش موثر آنان در ایجاد و حفظ یگانگی بوده است چنانکه هشان بن حکم در حضور امام صادق (ع) در مناظره ای با مرد شامی ، ضرورت وجود امام را بر اساس نا کافی بودن قرآن و سنت در رفع اختلافات بیان کرد.(الکافی ،ج1، ص 172)  در برخی از روایات مقصود از ریسمان مردمی در آیه« الا بحبل من الله و حبل من الناس » (آل عمران /112)  علی (ع) یا امامان (ع) معرفی شده است .(بحارالانوار ج 24 ص 84 )

4- امر به معروف و نهی از منکر: قرآن ، پس از فراخوانی مسلمانان به چنگ زدن به ریسمان الهی و پرهیز از تفرقه ، از آنان می خواهد که به انجام امر به معروف و نهی از منکر قیام کنند : « ولتکن منکم امه یدعون الی الخیر و یامرون بالمعروف وینهون عن المنکر» (آل عمران / 104 )  وبی درنگ به آنان هشدار می دهد که به سان پیروان ادیان پیشین که در دینشان دچار چند دستگی شده اند پراکنده نشوند (کشف الاسرار ج 2 ص 235 ) « ولا تکونوا کالذین تفرقوا» ( آل عمران / 105 ) این امر نشان می دهد که امر به معروف و نهی از منکر نقش ویژه ای در برقراری اتحاد و نیز جلوگیری از تفرقه ایفا می کند . برخی مفسران این نقش را چنین تبیین کرده اند : که اعتصام به حبل الله امت را به مثابه جان قرار می دهد و دعوت به خیر این اصل را تغذیه می کند و امر به معروف حافظ و پشتیبان آن است . (المنار ،ج 4 ، ص 48) از نگاه برخی دیگر امر به معروف و نهی از منکر پوششی اجتماعی برای محافظت جمعیت است و حفظ وحدت اجتماعی بدون نظارت عمومی ممکن نیست .(نمونه ج 3 ص 35 )  فخر رازی بر این باور است که اجرای امر به معروف و نهی از منکر به قدرت نیاز دارد و قدرت به الفت و یگانگی منوط است .(التفسیرالکبیر، ج 8 ،ص 180 ) افزون بر ان پذیرش چنین نقش موثری برای این دو فرضیه ای الهی بدان سبب است که پراکندگی در دین و چند فرقه شدن یا ناشی از اشتباه در فهم متون دینی است یا از هوا پرستی افراد و گروه ها سرچشمه می گیرد و امر به معروف و نهی از منکر بصورت نظارت اجتماعی می تواند مانع رهیافت و رواج چنین انحرافاتی شود همانگونه که قرآن عامل تفرقه را نادانی نمی داند زیرا معتقد است پس از آمدن ادله و براهین پراکنده شده اند.(نمونه / ،ج 20 ،ص 381)  بدین جهت گفته شده است که اگر میان یهود انجام این فرضیه رواج داشت پراکنده گی میان شان رخ نمی نمود .(المنار ج 4 ،ص 47، و 48 )

5- مراعات حقوق برادری : قرآن ، مؤمنان را به مثابه جان های یکدیگر دانسته ، از آنان می خواهد که به خویشتن عیب نگیرند«ولاتلمزوا انفسکم» (حجرات / 11) و بر حرمت سوءظن ، حرمت تجسس ،(حجرات/12) وتهمت های ناروا (نور/23) پای فشرده وغیبت کردن مؤمن را به مثابه خوردن گوشت مرده برادر خود دانسته است .(حجرات/12) و به سبب هم سوئی چنین پیوندی با اراده الهی راه مؤمنان را محور حق برشمرده و عدم پیروی از آنان را هم سنگ مخالفت با پیامبر (ص) دانسته است (نساء/115)

قرآن از مؤمنان خواسته است تا بسان بهشتیان کینه از دلهاشان زدوده شود (حجر/47) و درون جانشان بهم مهر ورزند و از خداوند بخشیدن برادران دینی را پیش از خود و نیز زدودن کینه درباره برادران دینی رابخواهند ربنا اغفرلنا و لاخواننا الذین سبقونا بالایمان و لا ت یجعل فی قلوبنا غلاللذین ء امنوا» (حشر / 10 ) در روایات اسلامی بر اهمیت پیوند برادری و کوشش برای استحکام آن با انجام اموری چون به دیدار هم رفتن ، هدیه دادن ، و .... نیز حقوق برادران ایمانی تاکید های فراوانی شده است . (الکافی ج2 ص 170 و 171 ) در روایتی از امام کاظم (ع) برادر ایمانی ؛ هفت حق معرفی شده که با عدم مراعات هر یک از آنها از ولایت الهی خارج می شود(همان /ص169 )  اصلاح زات البین : به رغم وجود عناصر اتحاد همچون وحدت عقیده رهیافت اختلاف و منازعه میان برادران ایمانی تا حدی طبیعی و جزو ره آورد های زندگی اجتماعی است .

این اختلاف می تواند در اعتراض به چگونگی تقسیم بیت المال باشد ( انفال/1) یا بر سر اموری که تا سرحد صف آرائی و جنگ در برابر یکدیگر منتهی می شود : (حجرات/9) اما قرآن برای مقابله با چنین اختلافاتی به منظور ماندگاری یگانگی پیشین مؤمنان از آنان خواسته است تا برای اصلاح میان برادران دینی و رفع منازعه مداخله و در صورت ایجاد کدورت ، خود به اصلاح فی مابین اقدام کنند : (انفال/1) چنانکه برای رفع اختلاف در نهاد خانواده پادرمیانی و داوری از دو طرف را برای اصلاح میان زن و شوهر پیشنهاد می کند (نساء/35)

در روایات بسیاری بر اهمیت و جایگاه اصلاح ذات البین تاکید شده و حضرت امیر (ع) در وصیت نامه خود با استناد به روایات رسول اکرم (ص) آن را برابر با یک سال نماز و روزه دانسته است . (نهج البلاغه /ص 581)

6- برنامه های عبادی : در اسلام تشریع عبادات بگونه ای انجام گرفته که فرد و اجتماع را خواسته یا نا خواسته به همگرائی و یگانگی عملی فرا می خواند .

 الف . دعا : قرآن ، افزون بر دعوت از مومنان به مناجات با خداوند ( غافر/60) خود در بردارنده عالی ترین  مضامین دعا است  و بررسی مضامین این دعا ها نشان می دهد که غالب آنان به صورت جمع ارائه شده است نظیر آیات 191 تا 194 آل عمران . سفارش به دعا برای چهل مؤمن پیش از دعا برای خود(خصال ص 538) از آن حکایت دارد که اسلام به روح  یگانه نگریستن امت تاکید فراوان دارد.

ب.نماز: نماز ، نماد عبادت در اسلام است و هر مسلمان وظیفه دارد در شبانه روز ده بار سوره فاتحه را که جامع و هم سنگ همه قرآن است ( المیزان ،ج 1، ص 40 ) در نماز های خود قرائت کند با انکه کلمات این سوره از زبان یک شخص ادا می شود در خطاب های آن از ضمایر وهیات جمع استفاده شده است : نظیر« ایاک نعبد و و ایاک نستعین اهدنا الصراط المستقیم »(حمد 5 و 6 )

چنانکه از مسلمانان خواسته شده است هنگام نماز همگی رو به کعبه بایستند (بقرة،144) این امر نشان می دهد که قرآن در پی ایجاد روح همگرائی و جمع نگری در دل هر مسلمان است هر چند که تنها به نماز ایستاده باشد.

ج.نماز جماعت : تاکید بر حضور در مساجد و برقراری نماز جماعت « وارکعوا مع الراکعین » ( بقره / 43 ) و نیز نوید دادن ثواب های فراوان بر اقامه آن در روایات از جمله برنامه های عبادی اسلام برای ایجاد همگرائی است .

د.نماز جمعه : قرآن بر اقامه نماز جمعه و رها ساختن تمام کارها از جمله بیع برای ادای آن تاکید کرده است (جمعه/9)بدون تردید ، حضور در نماز جمعه در هفته یک بار در کنار حضور روزانه در نماز جماعت ، راه کاری برای ایجاد پیوند و یگانگی بیش تر مؤمنان به شمار می رود و تاکید بر حضور مؤمنان در اجتماعات ، به همین امر ناظر است.(نور /62)

ه.مناسک حج : قرآن یکی از حکمت های وجوب حج را مشاهده منافع از سوی مسلمانان دانسته است .«لیشهدوا منافع لهم » . (حج / 28 ) پیداست که از مهمترین منافع مورد نظر در این آیه ، استحکام هر چه بیشتر پیوند برادری و یگانگی میان مؤمنان و نشان دادن قدرت آنان در صورت حفظ این یگانگی است .( المیزان ،ج ،14 ص 369 )

چنانکه حرمت جدال و منازعه در حج (بقره/197) و برتن کردن لباس های یک رنگ و ساده احرام و انجام مناسک حج همزمان و در کنار یکدیگر . همین هدف را دنبال می کند .

                                                                                                الحمدلله رب العالمين

                                                                                                                     سيامك مختاري



[1] آولسي نوشته است : «و «لا تفرقوا» يعني : لا تتفرقوا عن الحق الذي امرتم بالا عتصام  به .»

و بعضي هم گفته اند كه نبايد ميان شما اختلاف و نزاع باشد .

                                                                                       ر.ك:روح المعاني في تفسير القرآن ج2ص19

              شيخ طوسي هم درج 2، ص545و546 التبيان نوشته است .

يعني همان طور كه با «حبل»(ريسمان)مي توان هر چيز را از قعر دره يا ته چاه ژرف به بالا كشيد ،با ريسمان خدايي هم ،آدمي مي تواند خود را از چاه تاريك غرائز سركش و دره جهل وناداني نجات دهد تا از پستي ها به معنويات عاليه عروج كند .

 

[2] علي بن ابراهيم قمي ،در جلد يكم ،ص 108 تفسيرش نوشته است : جنگ ميان دو قبيله «اوس»و«خزرج» صد سال دوام داشت بطوري كه «لايضعون السلاح لابالليل و لا بالنهار» .

پيامبر اكرم كه ظهور كرد ،ميان آنان صلح برقرار كرد و درنتيجه دشمني آنان از ميان رفت و با هم برادر شدند .

[3] - «و هذا النهي عن التفرق و الا ختلاف يختص بالمسائل الاصوليه ،و اما المسائل الفروعيه الا جتهاديه فالاختلاف فيها جايز.».ر.ك:فتح القدير ،ج،ص370.

[4] - بحث «وحده الامه بالاعصام»شيخ محمد عبده در ج 4 ،ص 17-25 تفسير المنار جالب توجه است .

1 يعني : شما مسلمانها نبايد همچون كساني باشيد كه پس از آيات وادله روشن (از جانب خدا)كه براي هدايت آنها بود (باز هم) راه تفرقه و اختلاف پيمودند و چنين گروهي گرفتار عذاب سخت خواهند شد .

[6] يعني : و چگونه كفر مي ورزيد (و حال آنكه) آيات خدا بر شما خوانده مي شود و رسول  خدا هم در ميان شما است و هر كس هم به خدا پناه برد ،به راه راست هدايت مي شود .

[7] بخش پاياني آيه سوره روم (30)

[8] شوكاني هم در جلد 4، ص225 «فتح القدير»نوشته است : «من الذين فرقوا...»، بدل از ما قبل است با اعاده حرف جار يعني : لا تكونوا من الذين تفرقوا فرقافي  الذين يشايع بعضهم من اهل البدع والاهواء.

[9] يعني :البته كه مؤمنان همه برادر يكديگرند ،پس ميان برادران ايماني خود صلح دهيد ،و خدا ترس و با تقوا باشيد كه مورد لطف و رحمت قرار گيريد .

[10] نقل از : دائر المعارف القرن العشرين ، محمد فريد وجدي ،چاپ دارالمعرفه ،بيروت ،الطبعه الثالثه ،1971م،در 10جلد،ج 10،ص654

+ نوشته شده توسط سیامک مختاری در یکشنبه نوزدهم اسفند ۱۳۸۶ و ساعت 13:26 |