.    اا

هو

از مهمترین قوای انسان که از منظر روانشناختی نقش موثری در شکل گیری زندگی انسان و ترسیم آینده اش دارد و در فلسفه و عرفان نیز از مسائل مهم شمرده می شود  قوه خیال است. قوه خیال را "دستگاه عکاسی نفس ناطقه" نیز نامیده اند چرا که عکس موجودات عالم ماده را می گیرد و آن ها را درک می نماید، و این ادراکات را به قوه عقل می سپارد. از طرفی دیگر، قوه خیال ادراکات قوه عقل را که کلی و انتزاعی می باشند، برای بیان و لمس بیشتر، از معنای محض به اشکال و صورتهای خاص تنزل می دهد. حال اگر خیال آلوده شد، در نقش واسطه گری خویش  به گونه ای صائب و شفاف عمل نمی کند  .مولانا جلال الدین در حکایت اول مثنوی گوید:

نیست وش باشد خیال اندر جهان            تو جهانی بر خیالی بین روان

و نوعا خاستگاه جنگها و صلح ها را نیز خیال می داند

برخیالی صلحشان و جنگشان        وز خیالی فخرشان و ننگشان

ودر ادامه،این بیت عمیق:

آن خیالاتی که دام اولیاست         عکس مه رویان بستان خداست

                                                                        مثنوی معنوی ،دفتر اول

و به حق بر این است که اگر انسان نتواند قوه خیال را در یک مسیر مفید و تعالی بخش سمت و سو دهد و مغلوب خیالات موهوم و بی فایده گردد صفایی برایش باقی نمی ماند:

چون به حق بیدار نبوَد جان ما            هست بیداری چو در بندان ما

جان همه روز از لگدکوب خیال            وز  زیان و سود و از خوف زوال

نی صفا می ماند نی لطف و فر         نی به سوی آسـمان راه سـفـر 

خفته آن باشد که او از هر خیال         دارد اومـیـد و کــنـد با او مـقــال 

                                                                              مثنوی معنوی ، دفتر اول

پیامبر اکرم(ص) می فرماید: «مثل القلب کمثل ریشة فی الفلات تعلقت فی اصل شجرة یقلبها الریح ظهرا لبطن»، (دل انسان مانند یک پر است که در بیابانی به درختی آویزان کرده باشند که باد آن را دائما دگرگون می کند)،(  جامع الصغیر ج1 ص102 )

گفت پیغمبر که دل همچون پری است          در بــیـابـانـی اسـیـر صرصری اسـت

بــــــاد پــــر را هــــر طـــرف رانَد گزاف          گــر چـپ و گـر راست با صد اختلاف

                                                                                                    مثنوی معنوی

یکی از پیش فرض های مهم برای برخوردار شدن از آینده ای ارزشمند کنترل و هدایت قوه خیال می باشد لجام گسیختگی قوه خیال موجب تباهی آینده می گردد و فرصت های پیش آمده را ضایع می سازد. انشتین نیز در ارتباط با اهمیت خیال آن را مهمترین قوه نهادینه در انسان می داند و می گوید: من آنقدر هنرمند هستم که در خیال خودم آزادانه ترسیم کنم . خیال مهم تر از دانش است .دانش محدود است ، ولی خیال دنیا را در برمی گیرد.

در عرفان، عالم خیال شاهراه کشف و شهود و در فلسفه حدفاصل میان عالم مجردات و عالم ناسوت می باشد از این رو در قوس نزول، بدون استعانت از قوه خیال ارتباط بین عقول مجرد با مواد متکاثف محال می باشد. از آنجا که نفس آدمی حدّ وسط روح مجرد و بدن مادی می باشد [بنا به تعریف و رویکردی ]دو ساحت متفاوت یعنی: « روح لایتناهی الهی » و « جسم متناهی « آدمی را در خود جمع آورده و بدین سان، ساحت نفس انسان در بُعد معرفتی همان ساحت خیال می باشد که جامع تجرد عقل و مادیت حواس ظاهری می باشد.

هر چند عارفان معرفت واقعی را در سایه شهود وجود صرف و فنای در حق می دانند ولی برای معرفت حاصل از قوه خیال هم مرتبتی والا قایل هستند و نیز از آنجا که خداوند با جمع بین اضداد شناخته می شود در میان قوای ادراکی برای خیال جایگاه مهمی قایل هستند. محی الدین بن عربی گوید: هر کس مرتبه خیال را نشناسد اصلا برخوردار از معرفت نیست اگر این رکن از معرفت دست ندهد بویی از معرفت نبرده اند ( ابن عربی، فتوحات مکیه؛ ج 12، ص 313 ) .

عالم خیال این امکان را برای شناخت فراهم می آورد که حضور محسوس را از معانی مجرده تنزل دهد. همچنین ابن عربی گوید: خداوند از جهت منزلت و عمومیت چیزی بزرگتر از خیال نیافریده است زیرا خیال حکمش در همه هستیها و نیستی ها اعم از ممتنع و غیرممتنع ساری و جاری است.

عالم خیال در دلالت داشتن بر خداوند از سایر عوالم نزدیک تر است زیرا خداوند هم اول است و هم آخر. هم ظاهر است و هم باطن. در عین اول بودن آخر است و در عین آخر بودن اول. در همان حال که ظاهر است باطن است و برعکس. آنگونه که در سوره حدید می فرماید: « هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْباطِنُ وَ هُوَ بِکُلِّ شَيْ‏ءٍ عَليمٌ»،(حدید ،۳)با همه هستی معیت دارد در عین حال که مباین با همه مخلوقات است

علی(ع)می فرماید: «مع کل شیی لابمقارنه و غیر کل شیی لابمزایله »،(نهج البلاغه،خطبه اول). خداوند چهارمین سه تن می باشد و پنجمین چهار تن و ..... «  ما يَكُونُ مِنْ نَجْوَىٰ ثَلَاثَةٍ إِلَّا هُوَ رَابِعُهُمْ وَلَا خَمْسَةٍ إِلَّا هُوَ سَادِسُهُمْ وَلَا أَدْنَىٰ مِنْ ذَٰلِكَ وَلَا أَكْثَرَ إِلَّا هُوَ مَعَهُمْ أَيْنَ مَا كَانُوا»،(مجادله،۷) سه نفر هستند چهارمی آن سه خداوند است نه اینکه چهارمی چهار نفر. در همه هستی حضور و ظهور دارد بدون اینکه حلول و اتحادی مطرح باشد.

گـاه خورشـیـد و گـهی دریـا شـوی             گـاه کـوه قـاف و گه دریا شوی

تو نه آن باشی نه این در ذات خویش          ای برون از وهمها و زبیش بیش

                                                                                           مثنوی معنوی 

از منظر عرفان، انسان کامل که کون جامع می باشد برخوردار از سه مرتبه وجودی است: عقل، حس و خیال که واسطه مابین عقل و حس می باشد. قوای حسی انسان دو وجه دارند وجه به سوی عالم محسوسات و شهادت و وجهی به سوی عالم خیال که وسیع تر از عالم شهادت است. انسان برخوردار از قوه خیال و قوای روحانی و معنوی دیگری مانند وهم و فکر می باشد.

قرآن می فرماید:  جهنم هفت در دارد: « لها سبعه ابواب لکل باب منهم جزء مقسوم »؛(حجر؛44) در احادیث نیز نقل شده است که بهشت هشت در دارد مولانا در مثنوی نقل می کند که پیامبر اکرم ( ص ) پس از نماز صبح جوانی را دید که حالش به ظاهر معمولی نیست وقتی احوالش را می پرسد آن شخص در پاسخ می گوید در مرتبه یقین ام

گفت پیغمبر صباحی زید را                کیف اصبحت ای رفیق باصفا

                                                                                      مثنوی معنوی

 پیامبر ( ص ) علائم یقین او را می پرسد

گفت ازین ره کو ره‌آوردی بیار              در خور فهم و عقول این دیار

وی در پاسخ می گوید:

گفت خلقان چـون ببیـنند آسـمـان              مـن ببـینم عـرش را بـا عـرشـیان

هشت جنت، هفت دوزخ پیش من             هسـت پـیدا همچو بت پیش شمن

یک به یک وا می شناسم خلق را             هـمـچـو گـنـدم مـن زجـو در آسـیـا         

                                                                                                                          مثنوی معنوی ،دفتر اول

منظور اشاره به درهای بهشت و جهنم می باشد در تطبیق این درها گفته اند مراد از هفت در جهنم :حواس پنجگانه ،قوه "وهم "و "خیال" می باشد و مراد از هشت درِ بهشت نیز همین هفت در ( قوای پنجگانه و خیال و وهم ) و قوه عقلانیت می باشد و اهل دوزخ فاقد عقل هستند آنگونه که قرآن در سوره ملک از زبان اهل دوزخ می فرماید: « لو کنا نسمع او تعقل ماکنا فی اصحاب السعیر ». ( اگر گوش شنوایی داشتیم و تعقل می ورزیدیم از اهل دوزخ نمی شدیم ). ابن عربی می نویسد: قوه خیال با ادراک صور محسوسات به طرف خیال ارتقاء می یابد و قوه مصوره با استفاده از صور خیال، در عالم خیال [مقید ]صوری را پدید می آورد که در عالم محسوسات با این ترکیب خیالی وجود ندارند. هر چند که اجزای آن در عالم حس وجود دارد. ( ابن عربی،فتوحات مکیه، ج ۳، ص ۳۶۴)ابن عربی در ارتباط با اهمیت خیال گوید: اگر قوه خیال نبود ما امروز در عدم بودیم و هیچ غرض و حاجتی در ما تحقق نمی یافت و هیچ یک از نیازهای ما برآورده نمی شد. ( ابن عربی فتوحات مکیه، ج 1 ، ص 304 ).

                                                            الحمد لله رب العالمین

+ نوشته شده توسط سیامک مختاری در سه شنبه بیست و یکم آبان ۱۳۹۲ و ساعت 13:50 |