.    اا

1.

او اگر با تو دراندازد خوشی

تو توانی شد ز شادی آتشی

منطق الطیر،عذر آوردن مرغان

2.

چون بدو جانت تواند بود شاد

جان پر غم را بدوکن زود شاد

در دو عالم شادی مردان بدوست

زندگی گنبد گردان بدوست

پس تو هم از شادی او زنده باش

چون فلک در شوق او گردنده باش

چیست زو بهتر، بگو ای هیچ کس

تا بدان تو شاد باشی یک نفس

منطق الطیر ،عذر آوردن مرغان

3.

هر دو تنهاییم و هیچ انبوه نه

ای همه شادی و هیچ اندوه نه

گر بمیرد هر که را با اوست دل

دل بدو ده دوست دارد دوست دل

هرک از هستی او دلشاد گشت

محو از هستی شد و آزاد گشت

شادی جاوید کن از دوست تو

تا نگنجد هیچ کل در پوست تو

منطق الطیر،عذر آوردن مرغان

+ نوشته شده توسط سیامک مختاری در چهارشنبه هفدهم مرداد ۱۴۰۳ و ساعت 10:48 |