هو
برای برنامه ریزی مطلوب آینده ، توجه به گذشته نقش مهمی دارد. توجهی که به زندگی کردن و غرق شدن در گذشته منتهی نشود آنگونه که گفتهاند :« گذشته ، چراغ راه آینده است. » تا وقتی گذشته خود را نشناسیم و از گذشته باخبر نباشیم نسبت به آینده تدبیر سزامندی نخواهیم داشت. زندگی انسانها در قرون متمادی به سان جریانی پیوسته در بستر زمان جاری بوده یا شبیه حلقههای یک زنجیر طولانی میباشد که به گذشته گره خورده و آینده نیز به آن متصل خواهد شد. آگاهی نظام مند و طبقه بندی شده از گذشته نقش مؤثر و منحصر به فردی در ترسیم چشم اندازهای مطلوب آینده خواهد داشت. کسی که تاریخ نداند، هرچند در رشتههای علمی مورد علاقه و تحصیل خودش صاحبنظر باشد، ولی انسان مطلعی محسوب نمیشود. مطالعهء تاریخ یک بلوغ و پختگی به انسان میدهد و موجب میشود چند فاز آن طرفتر را هم ببیند. تاریخ بینش و بصیرت به انسان میدهد . کسی که تاریخ میخواند و میداند با الفاظ و عبارات یا با وعدههای فریبنده اغوا نمیشود. مطالعه تاریخ آدمی را به تفکر و تأمّل سوق میدهد. آنگونه که خداوند میفرماید : « فاقصص القصص لعلّهم یتفکّرون » ، ( داستانها را تعریف کن تا آنها تفکر کنند) ، (اعراف ، 176) و پارهای از مورخان نیز در نگارشهای تاریخی بیشتر به جنبهی «عبرت آموزی » تاریخ پرداخته و تمرکز نمودهاند. مثلاً مورخ و جامعه شناس معروف مسلمان « عبدالرحمن بن خلدون » کتاب تاریخ خود را « العِبر » نام نهاده و رهاورد مهم تاریخ را عبرت آموزی از گذشتگان برمیشمارد. نوعاً عبرتها همواره بوده و هستند ولی عبرت گرفتن کم است. آنگونه که علی (ع) میفرماید : « ما اکثر العبر و اقلّ الاعتبار ». قرآن نیز در آیهی آخرسوره یوسف میفرماید : « لقد کان فی قصصهم عبرهٌ لاولی الالباب» ، ( همانا در داستانهای آنان عبری برای خردمندان است) ، ( یوسف ، 111).
واضح است که در ثبت و ضبط گزارهها و وقایع تاریخی غرضورزیها و دخل و تصرفهایی صورت گرفته و باز پیداست که تاریخ علمی کاملاً قطعی نبوده، بلکه ظنّی میباشد، چراکه متعلّق علم تاریخ ؛معدوم [ و نه موجود ] میباشد. تاریخ در مورد گزارههایی صحبت میکند که واقع شدهاند و محال نیست که در گزارش و نقل آنها غرضورزیهایی صورت گرفته ولی موارد عدیده و پرشماری یک اتفاق از طرف چند نفر به گونهای همسان بدون اینکه ذرهای شائبه تبانی و تبادل اطلاعات احتمال داده شود، نقل شده و این میتواند واقعه را قطعی و رویداده معرفی نماید. همچنین کسی که سالیان متمادی به گونهای روشمند و تعریف شده در تاریخ مطالعه داشته باشد از شامّه و بینشی برخوردار میگردد که تا حدّ زیادی صلاحیت ارزش داوری در مورد وقایع داشته باشد. و به اصطلاح "مذاق تاریخی"پیدا می کند. همچنین تبعات منفی تاریخ را نه علم تاریخ که تاریخ نگاران مغرض و طمعورز موجب شدهاند و علم تاریخ را در این عرصه تقصیری نیست. همانگونه که پیشتر اشاره شد، از منظر قرآن ؛متفکران و صاحبان عقل و اندیشه، باید وقایع تاریخی را مطالعه کنند و با تدبّر و مداقه، ضوابط و معیارهای کلّی را از وقایع استنتاج کنند و به روح حاکم بر وقایع دست یابند. از نخستین موضوعات و مقولههای مطرح در فلسفه تاریخ این میباشد که اساساً میتوان حرکت تاریخ و سیر تحولات بشری را تحت ضابطه و قانون درآورد و در مورد جوامع بشری حکم کلی صادر کرد یا نه؟ در پاسخ به این سوال نظرات متفاوتی ابراز شده است. کسانی منکر امکان وضع قانون علمی برای روند تحولات تاریخی بوده و کسانی نیز وضع قانون را ممکن میدانند، پیدایش و بالنده شدن تمدنها و جوامع نیز سقوط و انحطاط آنها رابطه وثیقی با « تضاد » دارد و این مقوله در تبیین انگیزههای حرکت تاریخ نقش مهمی دارد و کسانی که در زمینه حرکت تاریخ اظهارنظر داشته اند به نحوی مبحث تضاد را مطرح ساختهاند. هم فیلسوفانی مثل هگل و مارکس که در توجیه حرکت تاریخ نقش بارز و شاخصی به تضاد دادهاند و هم مورّخانی مثل « توین بی » به آن اشاره داشتهاند و هم در قرآن تضاد و تقابل بین پدیدههای گوناگون مطرح شده و به نقش آن در پیدایش پدیدههای جدید هم در عرصه طبیعت و هم در جوامع انسانی اشاره شده است. از جمله مصادیق این تضاد، تقابل بین انسان و شیطان میباشد که از ابتدای آفرینش بوده و اکنون نیز هست. از نکات ارزشمند و کاربتی قرآن در ارتباط با شیطان این است که شیطان در عین حال که به مبداء و معاد اعتقاد داشته ولی خداوند، شیطان را به عنوان « کافر » توصیف نموده میفرماید : «ابی و استکبر و کان من الکافرین »، ( بقره ، ) و آنگونه که از آیه استنباط میشود ملاک کفر نه انکار مبداء و معاد که ستیز با حقیقت و عناد و لجاجت در قبول حق میباشد.
نکته مهم و قابل ذکر دیگر اینکه : شیطان برخلاف تصوّر و حتی باور مرسوم در بین عدهای، مقابل خداوند نمیباشد بلکه مأمور الهی و در سورهی مریم به عنوان رسول الهی میباشد : « الم تر انّا ارسَلنا الشّیاطین علی الکافرین توزّهم ازّا » شیطان در مقابل خداوند نیست که کارهای خدا را نافرجام گذارد، بلکه در عالم تکوین بندهای از بندگان میباشد که میفرماید : « ان کل من فی السموات و الارض الّا اتی الرحمن عبداً ».به مقام آدمیت سجده نمیکند و از بهشت رانده میشود.
جرمش این بود که در آینه عکس تو ندید ورنه بر بوالبشری ترک سجود اینهمه نیست
حکیم الهی قمشهای
خداوند نیز انسان را از مکر وفریب شیطان برحذر دارد و او را به عنوان دشمنی آشکار « عدوّ مبین : معرفی میکند. مناقشه بین شیطان و فرزندان آدم همچنان دوام دارد و البته خدواند امکان غالب آمدن برشیطان را در نهاد انسان رار داده است تا در این مصاف پیروز شود و خداوند کید و مکر شیطان را برای غالب آمدن بر انسانهای وارسته و معنوی « ضعیف » توصیف میفرماید : « انّ کید الشیطان کان ضعیفا».
همچنین از مصادیق تضاد ، ضدیّت بین حق و باطل میباشد.انسان موجودی صاحب اختیار و برخوردار از توان انتخاب و گزینش میباشد. قرآن میفرماید: « انّا هدَینا السَبیل اِمّا شاکرا و اِمّا کَفورا » ، ( انسان ، 3 ) و میفرماید: « هدیناه النجدین » . راه برای انسان مشخص شده است.
از جـهـان دو بــــانگ میآیــــد به ضــد تا کدامین را تـــو باشـ-ی مستعــدّ
رگ رگ است این آب شیرین آب شور در خلایــــق میرود تا نـفـــخ صـور
مثنوی معنوی
و انسان مسئول و پاسخگوی اعمال خویش میباشد :
اگـــــر بارخــــار اســت خود کـٍشتهای وگـــر پرنیان اسـت خـود رشتهای
حکیم سنائی
قرآن در ارتباط با شیطان میفرماید : « لیجعل ما یلقی الشیطان فتنهً للذین فی قلوبهم مرض و القاسیه قلوبهم » ، ( تا آنچه را که شیطان القا میکند ، مایه آزمایش قرار دهد برای کسانی که دلهایشان بیمار است و قساوت قلبهایشان را فراگرفته است ) ، ( حج، 53 ) و ظاهراً در عرصههای مصاف حق و باطل اکثر انسانها دنبال هوای نفس خود میروند : « بل جاءَ هم بالحق و اکثرهم للحق کارهون » ، ( بلکه حق را بر آنان آورد ولی اکثر آنها از حق روی گرداندند.) (مؤمنون ،70) هرچند که مَآلا پیروزی نهایی از آن حق و حقیقت است : « کتب الله لاغلبنّ انا و رسلی » ، (خداوند نگاشته و محتوم ردانده که البته من و رسولانم پیروز هستیم) ، ( مجادله ، 21 ) تضاد نه فقط در عرصه حق و باطل و انسان و شیطان که در طبیعت نیز مطرح میباشد :
زنــدگانی آشتی ضــــدهاســــت مــرگ آن کانــدر میانشان جنگهاست
جنگ اضداد است این عمـر جهان صلح اضـداد اسـت عمــــر جــــاودان
رنج و غـــــم را حـق پـیآن آفـرید تــــا بدین ضــد خوشــدلی آیــد پدید
پس بــــه ضد نـور دانستی تو نور ضد، ضد را مــینـمـایـــــد در صــدور
صـــــد هزاران ضد، ضد را میکشد بازشــان حـکــم تـو بیرون می کشد
بس نهانـی که به ضـد پیدا شــود چون که حق را نیست ضد پنهان بود
نور حق را نیـست ضدی در وجـود تــــا بــه ضـد او تــــوان پیـدا نــمـــود
از عــدمها سوی هستی هر زمان هســــت یــــا رب کـاروان در کــاروان
مثنوی معنوی
همچنین در قرآن حدود 13بار به "سیر "در زمین و بررسی اوضاع واحوال ملت ها و اقوام توصیه شده که نشانگر اهمیت موضوع تاریخ است. درسوره هایی نظیر "فاطر" و "نحل" به مطالعه تاریخ تاکید شده و می فرماید:
«اولم سیرو فی الارض فینظروا کیف کان عاقبة الذین من قبلهم و کانو اشد فهم قوة»،( آیا در زمین سیرنکرده اند تا ببینند سرانجام کسانی که قبل از آنها بودند چه شد در حالی که آنها نیرومندتر بودند؟)، (فاطر، 44)
و در آیه ای دیگر: «فسیروا فی الارض فانظر کیف کان عافبة المکذبین»،(در زمین سیروگردش کنید تا ببینیدکه عاقبت تکذیب گران چگونه بود؟)،( نحل ، 36)
هنگامی که قرآن از عبارت "سیرو افی الارض" استفاده می کند نه تنها ناظر به گردش در کوه، دشت وطبیعت بلکه به دنبال نوعی تامل و مداقه می باشد، وهدف قرآن ازسوق دادن افراد یک جامعه برای مطالعه وبررسی تاریخ این است که علاوه بر مشاهده حوادث و رویدادها ی تاریخی به قوانین و سنن حاکم بر تاریخ آشنا شوند و از آنچه اتفاق افتاده عبرت گرفته و جامعه خود را مبتنی بر اسلوب و اصول عقلانی بنا کنند که البته این رهاورد ،مستلزم برخوردار بودن از یک نگاه توام با بصیرت و دیده وری می باشد . مولانا گوید:
