سیامک مختاری نویسنده و پژوهشگر در گفتوگو با خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، به مناسبت سالروز بزرگداشت جلالالدین محمد بلخی به ارائه سخنانی درباره برخی زوایای اندیشه و شخصیت مولانا پرداخت و گفت: در سالهای اخیر اقبال روزافزونی نسبت به شخصیت و اندیشههای مولانا صورت گرفته است که این گرایش را با برگزاری همایشهای مختلف در داخل و خارج از کشور میتوان لمس کرد، اما به نظر میرسد تاکنون نتوانستهایم به ژرفنا و کنه اندیشههای مولانا واقف شویم. اندیشههای جلالالدین با توجه به اشتهار روزافزونی که یافته، به طور شایسته شناخته نشده است و میزان شناختی که از آموزههای مولانا به دست آمده نیز عملیاتی نشده است.
وی اضافه کرد: آموزههای مولوی با توجه به غنای آن قطعا قابل تأسی و تبعیت است، همانطور که استاد ما دکتر مرتضوی، حافظشناس و مثنویدان بزرگ تاریخ معاصر عنوان میکردند که اگر بخواهیم آموزههای مثنوی را در یک جمله خلاصه کنیم، «مشتاقی و مهجوری» را میتوان به وضوح در آن مشاهده کرد و نینامه یکی از نمودهای بارز این امر است. مثنوی حکایت جدایی انسان از اصل و منشأ خویش است . حافظ نیز در یکی از غزلهای معرو ف و دلنشینش با مطلع:"ما بدین در نه پی حشمت و جاه آمده ایم" گوید:
رهــــرو منــزل عشقیم و ز ســـر حد عدم تا به اقلیم وجود این همه راه آمدهایم
سبــــــزه خـط تو دیدیم و ز بستان بهشت بــه طلبکاری ایــــن مهرگیــاه آمدهایم
دیوان حافظ غزل ۳۶۶
مختاری با اشاره به مهمترین دغدغههای مولوی ادامه داد: یکی از بارزترین دغدغههای مولانا اشاره به این نکته است که انسان متعلق به این نشئه خاکی نیست؛ چراکه دنیا را نه یک قرارگاه، بلکه یک گذرگاه میداند. جلالالدین با بیان این نکته که این نشئه یک معبر است نه یک مقصد، انسان را متوجه وجود والای خویش میسازد:
آن جـــا روم آن جـــــا روم بــالا بـودم بـــالا روم بازم رهان بازم رهان کاین جا به زنهار آمدم
من مــرغ لاهوتی بدم دیدی که ناسوتی شـدم دامـش ندیدم ناگهــــــان در وی گرفتار آمدم
من نـــور پاکم ای پسـر نه مشت خاکم مختصر آخر صـــدف من نیستم من در شهوار آمدم
ما را به چشم سر مبین ما را به چشم سر ببین آن جا بیا ما را ببین کـان جا سبـکـبـار آمـدم
از چار مــــادر برتــــرم وز هفت آبـــــا نیــــز هـم مــن گوهر کانی بدم کاین جا به دیدار آمدم
یارم به بازار آمدهست چالاک و هشیار آمدهست ور نه به بـازارم چه کـار وی را طلبکار آمــدم
ای شـمـس تبـریزی نـظـر در کـل عـالم کی کنی کـــانـدر بیـابان فـنـا جـان و دل افـگار آمــدم
دیوان شمس،غزل:۱۳۹۰
مثنوی را میتوان به نوعی کتاب خودشناسی خواند. مرحوم آیتالله عزالدین زنجانی می فرمودند: قدرت و لطافت بیان مسائل خودشناسی و انسانشناسی را که در کلام مولوی وجود دارد، نمیتوان در بیان انسان غیرمعصوم دیگری یافت و جلالالدین بلخی زوایای ناشناخته وجودی انسان با بیان ظریف و لطیف خود بیان کرده است.
وی با اشاره به اینکه در منابع روایی ما عنوان شده «لیس لأنفسکم ثمن الّا الجنّة فلا تبیعوها بغیرها» بهای جسم انسان بهشت است و روح انسان فقط و فقط قابلیت معامله با خداوند را دارد. در مثنوی به این مهم اشاره شده است و در همین رابطه مولانا در حکایت مارگیر فرماید:
خویشتن نشنـاخت مسـکین آدمی از فـــزونــی آمــد و شــد در کـمـی
خـویشـتن را آدمـی ارزان فروخــت بود اطلس خویش بر دلقی بدوخت
صد هزاران مار و که حیران اوسـت او چـرا حیران شـدست و ماردوست
مثنوی معنوی ،دفتر سوم
در کلام مولانا مهم این است که انسان خود را در این رابطه به منشأ وجودی که از آن به وجود آمده است گامبهگام نزدیک نماید: از مقامات تبتل تا فنا/ پله پله تا ملاقات خدا. در منظر مولانا بودن مقدمه شدن است، چرا که انسان باید آن شود که لایق آن است. مولانا با اشاره به وضعیت وجودی خود و مطالعه آن، نارضایتی خود را از این وضع بیان میکند و انسان را به این نکته واقف میسازد که تا بینهایت قابلیت رشد دارد، اما برای تحقق این امر باید در مسیر تعریف شده الهی گام بردارد.
این نگرش را باباطاهر نیز در برخی از ابیات خود عنوان کرده است:
دلا غافل ز سبحانی چه حاصل مطیع نفس شیطانی چه حاصل
بــــود قــــدر تو افـزون از مـلائک تو قدر خود نمیدانی چه حاصل
مختاری خاطرنشان کرد: آموزههایی که میتوان در کلام مولانا یافت متاثر از آیات و روایاتی است که از جانب معصومین صادر شده است. همانطور که خداوند در سوره مائده میفرماید: «علیکم انفسکم»، (مائده،۱۰۵)
مولانا نیاز در تأسی به همین آیه انسان را به تفکر در شئون وجودی خویش فرا میخواند. همانطور که با عنایت به فرمایشات بزرگان معرفت راه سیر و سلوک انسانی در توجه به خویشتن و مطالعه نفس خویش عنوان شده است. نکتهای که در مثنوی به آن اشاره شده این است که انسان با سبکبار و سبکبال زیستن میتواند با آسودگی خاطر بیشتری به سرمنزل مقصود برسد.
از منظر زیستی و "سبک زندگی" مولوی تاکید زیادی به زندگی در زمان حال دارد.
ساقیا چـون مسـت گشتی خـویش را بـر مـن بــزن ذکر فــــردا نسیـــه باشــــد نـسیه را گــردن بزن
سال سال ماست و طالع طالع زهره ست و ماه ای دل اين عيش و طرب حدی ندارد تن بزن
دیوان شمس
و:
قــــــال اطعمنی فــــــــانی جائـع واعتــجل فــالـوقت سیـف قـاطـع
صوفی ابن الوقت باشد ای رفیـق نیست فردا گفـتن از شرط طریق
تـــو مگـر خود مرد صوفی نیستی هسـت را از نسـیه خـیـزد نیستی
مثنوی معنوی ،دفتر اول
عشق و علاقه مولوی به اهل بیت(ع) و سالار شهیدان را نیز در ابیات او میتوان مشاهده کرد
کـــــجایید ای شهیدان خدایـی بــلاجـویــــان دشـت کـــربلایـی
کجایید ای سبکبالان عاشـق پرنـدهتر ز مـــــــرغـان هـــوایی
کجائید ای شـــــهان آسـمانی بــدانسته فـلـک را در گشــائی
کجائید ای ز جــان و جا رهیده کسی مر عقل را پرسد کجائی
کـجائید ای در زنـدان شـکسته بـــــداده وامـداران را رهـــائــی
دیوان شمس،غزل۲۷۰۷
مولانا شاعر عارف مسلک[بل عارفی برخوردار از طبع سرشار] بود که با توجه دادن انسان به خویش و با الهامگیری از آموزههای دینی سعی کرده انسان را در این مسیر قرار دهد تا این تفکر در وی به وجود آید که مقامی لاهوتی دارد نه ناسوتی.
الحمد لله رب العالمین
