از ويژگيهاي انسانهاي معنوي، زيستن در زمان حال ميباشد كه به نوعي نشانة زندگي اصيل و معنادار ميباشد و شايد براي خيليها كار چندان سادهاي هم نباشد. اغلب انسانها يا در گذشته زندگي ميكنند و يا در آينده و كم هستند اشخاصي كه در لحظه و زمان حال زندگي ميكنند. پيامبر (ص) ميفرمايد: «مثل القلب کمثل ریشة فی الفلات تعلقت فی اصل شجرة یقلبها الریح ظهرا لبطن» ،(دل انسان مانند یک پر است که در بیابانی به درختی آویزان کرده باشند که باد آن را دائما دگرگون می کند)،( نهج الفصاحه و جامع الصغیر ج1 ص102 )
در حدیث آمد که دل همچون پری است در بـیـابـانی اسـیر صرصری است
بـاد پـــــــر را هـر طــــــــرف رانـد گـزاف گر چپ و گر راست با صد اختلاف
مثنوی،دفتر سوّم
خوشبختي و عافيت نيز با زيستن در زمان حال تحقق پيدا ميكند. مولانا گويد:
ساقيا چون مست گشتي خويش را بر من بزن ذكر فردا نسيه باشد نسيه را گردن بزن
ديوان شمس
ذِكر فردا نسيه است و ديروز هم تمام شده و هر چه بود گذشته است، اصليترين دارايي و سرمايه ما همين امروز است، خيام گويد:
دي را كه گذشت هيچ از آن ياد مكن فــردا كه نـيـامده اسـت فرياد مكن
برنــــامـده و گـــذشـتـه بـنـيــاد مـكـن حالي خوش باش و عمر بر باد مكن
زيستن در زمان حال و اغتنام لحظه به نوعي از اسارت "ساعت" و "قيد زمان" رهيدن است مولانا گويد:
جمله تلونيها ز ساعت خاسته است رسـت از تـلـوين كـه از سـاعـت بـرست
انسان در سير استكمالي به مفهوم مثبت و صائب "ابن الوقت" ميشود آنگونه كه مولانا گويد:
صوفي ابنالوقـت باشـد اي رفـيق نـيسـت فـردا گــفتـن از شـرط طـريـق
تو مـگـر خـود مـرد صـوفی نـیستی هسـت را از نـسـیه خـیـزد نــــیستــی
و تدريجاً "ابوالوقت" و محيط و مشرف بر زمان ميگردد، زيستن در گذشته و آينده يا به تعبيري حسرت و افسوس گذشته را خوردن و دلواپس و نگران آينده بودن مانع بهرهگيري صحيح از زمان حال ميگردد. صائب گويد:
عشرت امروز بيانديشه فردا خوش است فكر شنبه تلخ سازد جمعة اطفال را
بايد هر لحظه اي را كه درآن هستيم غنيمت شمريم و قدردان باشيم. علي (ع) در بيتي كاربستي و حكيمانه فرمايد:
مافـات مـضي و ما سيــأتيـك فـــــاين قم فاغـتـنـــــم الفرصة بين الـعـدمـيـن
"مافات مضي" گذشته كه ديگر سپري و تمام شده "و ما سيأتيك فاين" از آينده هم فعلاً هيچ خبر و اثري نيست پس راهكار عاقلانه غنيمت شمردن لحظة "هست" بين دو نيست [گذشته و آينده] مي باشد.
اين دمي را كه در آنيم غنيمت شمريم شايد ای جان نرسيديم به فرداي دگر
قرآن ميفرمايد: اولياي الهي خوف و حزني ندارند: "الا انّ اولياء الله لا خوف عليهم و لا همّ يحزنون"، (يونس، 61) يكي از راههاي زيست بدون خوف و حزن، زندگي در زمان حال ميباشد و در تفسير آيه گفته شده: "اولياي الهي نه واهمهاي از آينده دارند و نه غم گذشته را ميخورند". غنيمت شمردن "دَم" و لحظه از عاقلانهترين كارهايي است كه ما ميتوانيم انجام دهيم چرا كه اصليترين دارايي ما همين لحظه است كه موجب بهرهگيري از ساير داراييها هم ميشود.
وقت را غنيـمت دان آنـقدر كه بتواني حاصل از حيات اي دل اين دم است اگر داني
کامبخشی گردون عمر در عوض دارد جـهـد کـن کـه از دولــت داد عـیش بـسـتـانـــی
لودویگ یوزف یوهان ویتگنشتاین (به آلمانی: Ludwig Josef Johann Wittgenstein) (1889_1951) از فیلسوفان مهم و تاثیرگزار قرن بیستم در یادداشت هایی که از او به جا مانده و پس از مرگش منتشر شده است به فراخور نیاز در این باب سخن گفته است ؛ از نگاه ویتگنشتاین زندگی سعادتمندانه ابتنای بر زندگی در حال دارد. او در کتاب یادداشت ها ۱۹۱۴-۱۹۱۶ می گوید: تنها آن کسی که در زمان زندگی نمی کند، بلکه در حال زندگی می کند، سعادتمند است. برای زندگی در زمان حال هیچ مرگی وجود ندارد . در کتاب"روزنگاشت های سری"[ ۱۲ اکتبر سال ۱۹۱۴ ] معتقد است : ساعت های خوب زندگی را باید موهبت دانست و شاکرانه از آنها لذت برد و در غیر این حالت در برابر زندگی بی تفاوت بود. روز بعد می نویسد : موهبتی که از آن لذت می برم، به نحوی که حالا می توانم فکر کنم و کار کنم، وصف ناشدنی است.باید در برابر دشواری زندگی بیرونی به بی تفاوتی برسم . ویتگنشتاین به زیبایی بیان می کند برای کسی که در زمان حال زندگی می کند و لحظه را در می یابد، هیچ از بین رفتن و از دست دادنی وجود ندارد. در حقیقت لحظات نقد زندگی ما همین زمان حال است و هیچ اعتباری برای آینده نیست. به عبارت دیگر، زندگی جاوید، زندگی در حال است. آدمی با زندگی در حال، بی مرگی و جاودانگی را تجربه می کند. ویتگنشتاین معتقد است اگر مراد از جادوانگی نه دوره زمانی بی پایان، بلکه بی زمانی باشد، می توان گفت آن کسی جاودانه زندگی می کند که در حال زندگی می کند.ویتگنشتاین پس از تاکید به زندگی در حال به نکته مهم دیگری می پردازد و آن وابسته نبودن به جهان بیرون و رضایت از سرنوشت است. او در فقراتی از کتاب میراث در این باب چنین می گوید: فقط کافی است به جهان بیرون وابسته نباشیم. آن وقت لازم نیست از آنچه در آن روی می دهد بترسیم. در کتاب " هربار که معنی زندگی را فهمیدم، عوضش کردند" اثر دانیل مارتین کلاین با ترجمه حسین یعقوبی از نشر چشمه نیز در فصل مربوط به ویتگنشتاین این مطلب توضیح داده شده است.
براي اينكه بتوانيم در زمان حال زندگي كنيم توجّه به چند اصل تأثير مثبتي دارد:
1- گذشته خود را رها كنيم: براي رها كردن گذشته بايد اول با آن كنار آئيم و بپذيريم چه رضايت بخش باشد و چه نباشد شايد خير و صلاح ما در آن بوده، البته اين به معني بيخيالي و الكي خوش بودن نيست توجه به اينكه ما به واقع علم و تدبيرمان هر چند ارزشمند است ولي محدود ميباشد مخصوصاً از "پشت صحنه" بيخبريم از كجا معلوم آنچه به سود خود ميپنداريم به ضرر و زيان ما نبوده و برعكس؟ شايد بگوييم اگر اينگونه نميشد و مثلاً آنگونه ميشد حالا نصف شهر مال من بود! از كجا معلوم اگر آنگونه ميشد اتفاقي براي من رخ ميداد كه اصلاً آرزو ميكردم كاش هيچ نداشتم ولي اين اتفاق هم روي نميداد؟ براي آرامش بهتر است به وقايع برچسب خوب و بد نزنيم، درزندگي جدّي باشيم و كارها را با دقت و جدّيت پيگيري بكنيم ولي خيلي دنبال محاسبات و دوخت و دوزهاي منفعت طلبانه نباشيم آرزوهايي كه ميكنيم و حسرتهايي كه ميخوريم اگر تحقق پيدا ميكردند شايد وضعمان بهتر از حالا و امروزمان نبود علم ما محدود است و قرآن نيز ميفرمايد: "و لا يحيطون بشي من علمه" ما به جزء و حصهاي از علم خدا هم احاطه و اشراف نداريم مگر با اجازهاش "الاّ بِاذنه"، (بقره، 255)
حافظ اسرار الهي كس نميداند خموش از كه ميپرسي كه دور روزگاران را چه شد؟!
2- كار دست و دلمان يكي باشد: از موثرترين عوامل براي زيستن در زمان حال اين است كه كار دل و كار گِلمان يكي باشد. نوعاً به تجربه احساس كردهايم وقتي كارهايي را كه علاقهمند هستيم انجام ميدهيم در زمان حال تمركز داريم و در گذشته و آينده سِير نميكنيم. نقل ميكنند كه شخصي از انشتين ميپرسد اين نسبيت كه اينقدر معروف شده به زبان ساده چيست؟ انشتين در پاسخ ميگويد: نسبيت به زبان ساده اين است كه اگر يك ساعت نزد شخصي كه خيلي به او علاقه داري باشي برايت اندازه چند دقيقه ميگذرد ولي اگر يك دقيقه روي يك بخاري داغ بنشيني برايت به اندازه چند ساعت سپري خواهد شد! اجمالاً اينكه اگر كار دل و كار دست ما با هم يكي باشد در زمان حال زندگي خواهيم كرد و انسانهاي خوشبخت هم كساني هستند كه كارهاي خود را با علاقه انجام ميدهند نه تكلّف. نقل ميكنند وقتي علّامه اميني براي تحقيق در ارتباط با واقعه غدير خم و جمع آوري مطلب جهت تدوين كتاب ارزشمند الغدير به هند رفته بود پس از بازگشت ميپرسند هواي هند چگونه بود در پاسخ ميگويد آنقدر مشغول كار بودم كه اصلاً هوا يا دم نيفتاد!
از قلبمان پیروی کنیم و کسی شویم که قرار بر آن بوده ! بعضی از ما زاده شدهایم که موسیقیدان شویم. بعضی شاعر به دنیا آمدهاند و کسانی مثلا برای تجارت به دنیا آمده اند؛ علاقه به هرکاری که می خواهیم دنبال کنیم را در همه یاخته های بدن احساس کنیم.
3- از هيچكس كينه به دل نگيريم! از عوامل زندگي در گذشته رنجش خاطر و عقده و كينههايي است كه از ديگران به دل داريم و موجب ميشود بارها شخصي كه از وي رنجيدهايم و عملكردش كه موجب دلگيري شده است در ذهنمان تداعي و موجب بازگشت به گذشته شود اگر توان بخشيدن ديگران را در خود تقويت كنيم سِير در گذشته كمتر خواهد شد براي اينكه بتوانيم ديگران را ببخشيم از راههاي موثر اين است كه ديگران را آنگونه كه هستند قبول كنيم و رفتارشان را نتيجه و برايند عواملي بدانيم كه شايد خودشان در همة آنها نقش عمدهاي داشتهاند و اگر ديگري هم جاي آنها بود همان رفتار از وي سرميزد و اينكه عقده و كينه بيشتر موجب رنجيدن خود ما ميگردد آن شخص مشغول كار و زندگي خود ميباشد ولي كسي كه از وي دلگير است كينه او را در دل ميگيرد و بزرگ ميكند.
گر بـه هـر زخـمــي تو پـر كيـنه شـــوي پــــس كـــجـا بـيصـيقل آئـينه شــوي
صبر گنج است ای بــرادر صــبــر کــــــن تـــــا صـفــا یــابــی تـــــو زیـن رنج کهن
صبر و خاموشی جذوب رحمت است وین نشان جستن نشان علت است
ـ مثنوي معنوي
و
رو سينه را چون سينهها هفت آب شوي از كينهها
وآنگه شراب عشق را پيمانه شو پيمانه شو
ديوان شمس
و در ديگران بيشتر، خوبيها را ببنيم تا بديها را:
اهل صيقل رستهانـد از بو و رنگ هر دمـــي بيــنند خـوبـي بيدرنگ
نقش و قشر عـلم را بگذاشتـند رایـت عــلم الیقـین افراشــتنـــد
کـس نـیابـد بر دل ایشـان ظفـر چون صدف گشتند ایشان پر گهر
آن صـفای آینه وصـف دل اسـت صـورت بـی مـنـتها را قابل است
4- زندگي را به صورت يك مجموعة واحد درنظر بگيريم: از اشكالات عمده و اساسي غالب زندگيها اين است كه زندگي به مقدمه و ذيالمقدمه تقسيم ميشود و نتيجتاً هيچ وقت آرامش خاطر حاصل نميشود مثلاً ميگوئيم درس بخوانم بعد ادامه تحصيل بدهم سپس [اگر پسر بودم] خدمت بروم بعد كار پيدا بكنم بعد ارتقاء شغلي و ازدواج و فرزنددار شدن و سپس سيكل ذكر شده براي فرزند و ... اگر به اينها رسيدم راحت ميشوم و زندگي ميكنم غافل از اينكه زندگي همان لحظههايي است كه سپري ميگردند و ما به راحتي از دست ميدهيم غمها و شاديها در هر حال ميگذرند و آنچه ميماند خوبيهايي است كه به ديگران ميكنيم و دلهايي است كه شاد ميسازيم. و بذرهاي مهر و محبت است كه در دلها ميكاريم همانطور كه اشاره شد گذشته را تمام شده درنظر بگيريم و مراقبت باشيم روي آينده نيز چندان حساب باز نكنيم كه ما را گرفتار خود سازد چرا كه همه چيز دست خودمان نيست. حدود هشت سال پيش در يكي از مراكز خريد در شهر تهران، شخصي به قصد خودكشي خود را از پشتبام به زمين مياندازد و موقع رسيدن به زمين بر سر رهگذري ميافتد و آن عابر از همه جا بيخبر ميميرد كه اگر يك قدم جلوتر يا عقبتر بود اين اتفاق برايش نميافتاد، يا چند سال پيش يكي از همسايگان موقع اسبابكشي به منزلي كه تازه ساخته بودند از پشتبام فرو افتاده و جان سپرده بود و خانهايكه چقدر براي ساختن و تجهيزش زحمت كشيده بود يك روز هم قسمتش نشد يا حدود پانزده سال پيش پدربزرگ و مادر بزرگم در شهر زنوز خانهاي ساختند و چند ماه پس از اقامت در آن خانه گاو با لگد به پاي مادربزرگم زد و پايش شكست، براي معالجه كه به اورميه آمد پدربزگم هم در زنوز مريض شد و به اورميه آمد و پس از مدتي هر دو از دنيا رفتند و خانهاي كه با علاقه ساخته بودند چند صباحي بيشتر قسمتشان نشد و به وضوح دیدیم که :"از نسیمی[لگدی]گردش ایام بر هم می خورد " منظور اينكه ما واقعاً در زندگيمان توان چنداني براي سمت و سو دادن به آينده نداريم و از چند ساعت آینده هم بی خبریم در عين جدّيت و تدبير بايد كارها را به خدا بسپاريم كه: �راهرو گر صد هنر دارد توكّل بايدش� و بخواهیم که"اجرنا عن سوءِ القضا و سوءِ القدر" و لحظه را غنيمت شماريم و به تعبير حافظ:
چون حُسن عاقبت نه به رندي و زاهدي است آن به كه كار خود به عنايت رها كنيم
5- هر گاه در گذشته و آينده سِير ميكنيم وقتي متوجه شديم بلافاصله قطع كنيم: روش مذكور در عين سادگي راهكار موثري است وقتي فكرو حواسمان به گذشته يا آينده معطوف شد به زمان حال برگرديم و به اصطلاح Cut كنيم.به محض توجّه ؛نشخوارهای ذهنی متوقف شوند؛ بعضاً شايد بگويم: نه تازه به جاهاي خوبش رسيدهام قدري ادامه بدهم بعد تمام ميكنم كه موجب گرفتاري در تخيلات و افكار منفي ميگردد. هر لحظه متوجه شدم كه باز هم در عالم خيال غوطهور شدهام و به گذشته و آينده فكر ميكنم بدون درنگ به زمان حال برگردم.
6_ تنفسِ کامل و عمیق برای زندگی در لحظه نقش مثبت موثری می تواند داشته باشد و با تعلیم پذیری و ممارست تدریجا عادت می شود.
7_ داراییهایی را که به آنها نیاز نداریم از زندگیتان خارج کنیم. دل کندن از آنچه به ما تعلق دارد ولی نیازی به آن نداریم احساس آرامش می دهد . انباشتگی فیزیکی به ذهنی آشفته و دَر هم تبدیل می شود. نگهداری ملزومات زندگی و خلاص شدن از وسایلِ بدون استفاده احساس آسایش را با خود به ارمغان میآورد و یادآور می شود چه ها در زندگی دارای اهمیت هستند . برای زندگی معنوی هر چه ضروری نیست ضرر است و مینیمالیست بودن نقش مثبتی در آرامش و زندگی در لحظه دارد.
8_گشاده روئی _ افکار و خطورات ذهنی ما قدرت فوقالعادهای دارند و می توانند در ظاهر مان موثر باشند و بعضا ما را دُژمنش ؛ عبوس ؛ اخمو و... جلوه دهند ، نباید اجازه بدهیم افکار منفی و مسموم حال و خُلق ما را تغییر دهند. لبخند بزنیم و خودمان را عادت دهیم که خنده رو باشیم .
9_ مهربان باشیم _ مهرورزی و برخورد محبت آمیز با دیگران می تواند زمینه را برای زندگی اینجائی و اکنونی تسهیل سازد. با همه مهربان باشیم و یقین بدانیم که خیر و منفعت مهربانی در مرحله اول به خودمان می رسد
10_ مراقبه و مدی تیشن _ روزی ده دقیقه مراقبه و سکوت داشته باشیم و صَرف این زمان برای هر کس به نوعی مقدور می باشد اگر روزی پنج وعده یا سه نوبت نماز میخوانیم در نماز فقط به آنچه میگوییم و انجام میدهیم اندیشیم و بعد از نماز، چند دقیقه مراقبه داشته باشیم . لازم نیست حتما یک یوگاکار حرفهای باشیم تا مراقبه کنیم؛ هرکس میتواند این کار را انجام دهد و این بهترین راه برای تمرکز در لحظه حال است.تعدادی اپلیکیشن مدیتیشن برای موبایل هم وجود دارد که میتوان به راحتی آنها را دانلود کرد و مدیتیشن را سریع و آسان میکنند
