.    اا

مولانا در حکایتِ از علی آموز اخلاص عمل مثنوی از زبان علی (ع) گوید:

پیش من این تن ندارد قیمتی بی تن خویشم فتی ابن الفتی

خنجر و شمشیر شد ریحان من مرگ من شد بزم و نرگسدان من

در کتاب الفتوحات المکیة آمده است: از نشانه هاى تشخیص «شهود حقیقى» از «غیر حقیقى» آن است که بعد از شهود، لذتى عظیم و خاص - فراتر از لذت هاى جسمانى و مادى که انسان را مستغرق مى کند - دست دهد. این لذت گاهى به اندازه اى است که سالک را از طعام و غذا باز مى دارد و نفس، مستغرق در حقایق مى شود و از جهات بدنى غفلت پیدا مى کند.(شرح مقدمه قیصرى، ص ۵۹۲؛ الفتوحات المکیة، ج ۳، ص ۳۹)

قصر چیزی نیست ویران کن بدن گنج در ویرانیست ای میر من

مثنوی ؛ دفترِ ششم

علی (ع) در بالاترین حدّ از این شهود برخوردار و تمام وجودش دیده وری بود ! مولانا در ادامه ابیات گوید:

آنک او تن را بدین سان پی کند حرص میری و خلافت کی کند

زان به ظاهر کو شد اندر جاه و حکم تا امیران را نماید راه و حکم

تا امیری را دهد جانی دگر تا دهد نخل خلافت را ثمر

علی (ع) در خطبه شقشقیه [خطبه سوّم]نهج البلاغه می فرماید: «...لَوْ لَا حُضُورُ الْحَاضِرِ وَ قِيَامُ الْحُجَّةِ بِوُجُودِ النَّاصِرِ وَ مَا أَخَذَ اللَّهُ عَلَى الْعُلَمَاءِ أَلَّا يُقَارُّوا عَلَى كِظَّةِ ظَالِمٍ وَ لَا سَغَبِ مَظْلُومٍ لَأَلْقَيْتُ حَبْلَهَا عَلَى غَارِبِهَا وَ لَسَقَيْتُ آخِرَهَا بِكَأْسِ أَوَّلِهَا وَ لَأَلْفَيْتُمْ دُنْيَاكُمْ هَذِهِ أَزْهَدَ عِنْدِي مِنْ عَفْطَةِ عَنْزٍ »؛(...اگر حضور حاضر، و تمام بودن حجت بر من به خاطر وجود ياور نبود، و اگر نبود عهدى كه خداوند از دانایان گرفته كه در برابر شكمبارگى هيچ ستمگر و گرسنگى هيچ مظلومى سكوت ننمايند، دهنه شتر حكومت را بر كوهانش مى ‏انداختم، و پايان خلافت را با پيمانه خالى اولش سيراب مى‏ كردم، آن وقت مى‏ ديديد كه ارزش دنياى شما نزد من از آب دماغ بز كمتر است!) علی (ع) می فرماید: خداوند از دانایان پیمان گرفته " اَلّا یُقارُّوا عَلى کِظَّةِ ظالِم وَ لَا سَغَبِ مَظْلُومٍ" «کِظَّة» در عربی به معنای زیاده‌خواری و افزون‌خواری به گونه ای است که آدمی را از کار اندازد ! «سَغَب» نیز به معنیِ گرسنگی می باشد. امیرالمؤمنین می فرماید: اگر نگرانی من و دغدغه‌ من درباره مسئولیّت در برابر زیاده‌خواران، ویژه‌خواران از یک سو و محرومان از یک سوی دیگر نبود،خلافت را قبول نمی کردم

خودش نیز پیشتر و بیشتر از دیگران بر این اهتمام و عنایت دارد ؛وقتی وارد عراق می شود؛ می فرماید:«دخلتُ بلادکُم باشمالی هذهِ، و رحَلتی و راحلتَی ها هی، فان انا خَرجتُ من بلادکُم بغیرِ ما دخَلتُ، فاننی من الخَائنین.»؛(با این جامه ها [ی مندرس] به سرزمین شما آمدم، و بار و بنه ام همین است که می بینید، اکنون اگر از سرزمین شما با چیزی جز آن چه به آن آمده ام بیرون روم، از خیانتکاران خواهم بود.)؛(مناقب ابن شهر آشوب، ج:2، ص 98 و: بحارالانوار، ج:40، ص: 325 )
ابن ابی الحدید معتزلی از قول بکر بن عیسی آورده که علی (ع) پیوسته می فرمود:«یا اهلَ الکوُفهِ، اذا انا خرَجتُ من عِندکُم بغَیر راحلَتی، و رحَلی، و غلُامی فلُان؛ فانا خائِنُ.»
ای مردم کوفه، اگر من از شهر شما با چیزی بیشتر از مرکب و بار و بنه مختصر خود و خدمتکارم فلانی بروم خائن خواهم بود. ( شرح ابن ابی الحدید، ج:2، ص: 200)

آن حضرت (ع)در عهدنامه خطاب به مالک اشتر [و دیگر والیان و حاکمان]یادآور می شود:«وایاکَ و الاستئثارَ بمَا الناسُ فیهَ اسوهُ، و التغابیَ عَّما یعُنی به ممِا قَد وضَح للعیونِ، فانهُ ماخُوذ منکَ لغِیَرکَ و عمَّا قلیلٍ تَنکشفُ عنکَ اغطیهُ الامورِ، و ینُتصِفُ منکَ للمَظلومِ.»(بپرهیز از امتیازخواهی و این که چیزی را به خود مخصوص داری که [بهره] همه مردم در آن یکسان است؛ و از تغافل در آن چه به تو مربوط است و برای همه روشن است، برحذر باش، زیرا به هر حال نسبت به آن در برابر مردم مسئول و پاسخ گویی و به زودی پرده از روی کارهایت کنار می رود و داد ستمدیده از تو بستانند. )؛( نهج البلاغه، نامه:53 )

وقتی خلافت را قبول می کند ملاک و معیارش نه روابط شخصی و عاطفی که رضایت خداوند بود:

تا احب لله آید نام من تا که ابغض لله آید کام من

تا که اعطا لله آید جود من تا که امسک لله آید بود من

بخل من لله عطا لله و بس جمله لله‌ام نیم من آن کس

خداوند در قرآن می فرماید: «قُلْ إِنَّ صَلاتِي وَ نُسُكِي وَ مَحْيايَ وَ مَماتِي لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ»؛ (بگو: همانا نماز من و عبادات من و زندگى من و مرگ من براى خداوند، پروردگار جهانيان است)؛(انعام ؛162)

مولانا در ادامه از زبان علی (ع)گوید:

وانچ لله می‌کنم تقلید نیست نیست تخییل و گمان جز دید نیست

ز اجتهاد و از تحرّی رَسته‌ام آستین بر دامن حق بسته‌ام

علی (ع) "شیر حق" است ؛ با دیده وری منحصر به فرد خود آستین بر دامن حق بسته‌ و با حق معیّت دارد ! پيامبراکرم صلی الله علیه و آله و سلّم فرماید:«عَلِيٌّ مَعَ الْحَقِّ وَ الْحَقُّ مَعَ عَلِيٍّ يَدُورُ حَيْثُمَا دَارَ»؛ (علي با حقّ است و حق با علي. هر کجا علي باشد، حق هم آن جاست. حق به دور علي مي‌گردد)؛( الغدير في الکتاب و السنه و الأدب، ج 4، صص: 251 ـ 255)

شهریار گوید:

در جهانی همه شور و همه شر "ها عَلیٌّ بَشَرٌ کیفَ بَشر"

کفن از گریه غسّال خجل پیرهن از رخ وَصّال خجل

شبروان مست ولای تو علی جان عالم به فدای تو علی

+ نوشته شده توسط سیامک مختاری در سه شنبه بیست و دوم خرداد ۱۴۰۳ و ساعت 22:21 |