.    اا

می‌شکفد از نظرت باغ دل

ای که بهار دل افسرده‌ای

بنده کنِ هر دلِ آزاده‌ای

زنده کنِ هر بدنِ مرده‌ای

می‌کندت لابه و دریوزه جان

جان ببر آنجا که دلم برده‌ای

جان دو صد قرن در انگشت توست

چونت بگویم؟! که تو، دَه مَرده‌ای

بس کن تا مطرب و ساقی شود

آنکه می از باغ وی افشرده‌ای

دیوان شمس،غزل:3198

+ نوشته شده توسط سیامک مختاری در جمعه سی و یکم فروردین ۱۴۰۳ و ساعت 22:17 |