1. دل که او بستهٔ غم و خندیدن است
تو مگو کو لایق آن دیدن است
آنک او بستهٔ غم و خنده بوَد
او بدین دو عاریت زنده بوَد
باغ سبز عشق کو بی منتهاست
جز غم و شادی درو بس میوههاست
عاشقی زین هر دو حالت برتر است
بی بهار و بی خزان سبز و تَر است
مثنوی ،دفتر اوّل
2. ای زادهٔ ساقی هَله از غم بگذر
ای همدمِ روحِ قُدس از دَم بگذر
گفتی که ز غم گریختم ، شاد شدم
شادیِّ روان خود از این هم بگذر!
دیوان شمس،رباعی:878
+ نوشته شده توسط سیامک مختاری در جمعه سی و یکم فروردین ۱۴۰۳ و ساعت
21:55 |
