عیدِ فطر از منظری ناظر به " تولّد دوباره " و بازگشت به فطرت و سرشت اصيلِ انسانی می باشد که گاه غبار و زنگار عالم کثرت ،آنرا می پوشانَد . مداقّه در اينکه زنگارهايي كه در اثر ارتكاب به معاصي بر جان ما نِشسته بود در اثر خودپايي و خود پالايي زدوده شده يا نه ؟ با تولد دوباره هنجارها و علائق در مسیرِ فطرت سمت و سو می گیرند و گریز و گرایشها رنگ و رایحه ای خدائی پیدا می کنند. در چنین حال انسان خدائی و خدازی می گردد چنانکه شهید این ماه به تعبیر مولانا «اَحدخو»بود.
برای روزه داری که خدائی شده ، افطار با قندِ شیرینِ مِهر اوست که به واقع افطارست و قوُتِ جان
روز عید است و من امروز در آن تدبیرم
که دهم حاصل سیروزه و ساغر گیرم
کمال خجندی
و چنین روزه داری را عید واقعی پاداش و سزاست!
تا بِنَگشایی به قندت روزه ام
تا قیامت روزه دارم روز و شب
تا بنگشایی به قندت روزهام
تا قیامت روزه دارم روز و شب
چون ز خوان فضل روزه بشکنم
عید باشد روزگارم روز و شب
جان روز و جان شب ای جان تو
انتظارم انتظارم روز و شب
تا به سالی نیستم موقوف عید
با مه تو عیدوارم روز و شب
زان شبی که وعده کردی روز وصل
روز و شب را میشمارم روز و شب
دیوان شمس،غزل:302
