هو
رنج و مرارت از ملزومات اجتنابناپذير و اجزاء لاينفك زندگي آدمي ميباشد كه از لحظة به دنيا آمدن به گونهاي ضميمه زندگي و بلكه تنيده با زندگي ميگردد و غالباً تا آخرين نفسها همراهي ميكند. «شهريار» گويد:
در گريه جنين گهِ زادن تامّلي پيداست متن نامه ز عنوان زندگي
قرآن ميفرمايد: «لقد خلقنا الانسان في كبد»، (بلد،4) و آنگونه كه به صورت محاوهاي گفته ميشود: اگر كسي يك روز احساس كرد كه هيچ درد و غمي ندارد احتمال بدهد كه از اين دنيا كوچ كرده است وگرنه اقتضاي زندگي دنيوي درد و رنج است. آنچه مهم است نحوة مواجهة با آلام و مرارتهاي زندگي ميباشد كه در نوشتار ذيل اجمالاً به آن اشاره ميشود.
در ارتباط با مناشي و خاستگاههاي آلام انسان ميتوان گفت: در يك تقسيمبندي كلّي رنجهاي آدمي يا منشأ بيروني (objective) دارند و يا منشأ دروني (Subjective) و در موارد پرشماري رنجهاي آدمي به نوع نگاه و به اصطلاح زاوية ديد برميگردد. كم نيستند اتفاقهايي كه براي بعضيها خوشايند و براي برخي ديگر ناخوشايند ميباشند.
چند سال پيش وقتي در مجلسِ وقت، موضوع استيضاح يكي از وزيران مطرح بود و مخالفان وزارتِ وي بر عزل و استيضاحش اصرار داشتند طراحي روي جلد مجله گلآقا كشيده شده بود كه حاميان آن وزير با يك جعبه خرما منتظر بودند و يكي از دوستانش به ديگر همفكران وي ميگفت: هر گاه گفتم فاتحه، خرما را باز كنيد و همزمان در جناح مخالف نيز يكي از مخالفان وي به همفكرانش ميگفت: هر وقت گفتم مبارك است جعبة شيريني را باز كنيد.
نقل شده است كه سالها پيش قحطي بود و يكي از عارفان را ميبينند كه هيچ آثار گرفتگي در صورتش پيدا نيست وقتي از وي ميپرسند چگونه در اين وضعيت شاد و خوشحال ميباشد؟
گفت: در چشم شما قحط است اين پيش چشمم چون بهشت است اين زمين
ميتوان گفت: از مناشي دروني درد و رنج: درد فراق، مستي هستي و دعوي الوهيت يا تمناي آن از مهمترين عوامل ميباشند فراق اگر از منظر عرفاني بررسي شود جزو غمهاي شيرين و رنجهاي لذت بخش نيز ميتوان مطرح شود، مانند درد عشق كه عاشق نميخواهد از دست بدهد.
آن گداز عــاشقان بــاشد نمو همچو مه اندر گدازش تازه رو
جمله رنجوران دوا دارند اميـد نالد اين رنجور كيم افزون كنيد
خوشتر از اين سم نديدم شربتي زين مرض خوشتر نباشد صحتي
مثنوي معنوي، دفتر ششم، ابيات: 4598-4596
در ديوان شمس نيز مولانا گويد:
ما از آن سوختگانيم كه از لذت سوز آب حيوان بهلند و پي آذر گيرند
عامل ديگري در پيدايش درد و رنج در زندگي، «مستي هستي» ميباشد كه به نوعي از عوامل كثيرالبلوا در ابتلا به آلام مي باشد. مولانا جلالالدين در نكتهيابي عميق و صائبي گويد:
اين همه غمها كه انـدر سينههاست از غـبـــار و گــــرد بـود و بـاد مـاست
اين غـمان بيخ كن چـون داسـهاسـت اينچنين شد و آنچنان وسواس ماست
مثنوي معنوي، دفتر اول، ابيات: 200-2301
نقل شده است كه آخوند خراساني از آيتاله نخودكي اصفهاني ميخواهد او را توصيه و نصيحتي كند، آيت اله نخودكي به وي ميگويد: «مرنج و مرنجان» آخوند خراساني در پاسخ وي ميگويد: نرنجاندن را شايد بتوانم و مراقب خودم باشم كه كاري از من سر نزند كه موجب رنجش خاطر كسي شوم ولي نرنجيدن واقعاً دشوار است زيرا كه حرف و حديث ديگران تمامي ندارد و نهايتاً به چند مورد ميتوانم بياعتنايي بكنم ولي در نهايت ديگر كم ميآورم. آيتاله نخودكي اصفهاني به آخوند خراساني ميگويد: راهش اين است كه خودت را كسي نداني در اين صورت نظرات ديگران موجب ناراحتيات نخواهد شد منظور اينكه هر قدر «من» در ذهن و ضمير انسان جايگاه مهمتري داشته باشد، درد و رنج كمتري به انسان روي ميآورد و از قيد تلاطم و ناآراميهاي روحي و رواني راحت ميشود. استاد عابد در سرودة «جوهر جان فدية جانان» مينويسد:
چنگي اي مجذوب سوز و ساز عشق وه چه شيرين مينوازي ساز عشق
نغمـهات از من مـــرا آزاد كــرد تا ز عشق حُسن جــانان ياد كرد
داد در دنيـــاي جـــانها سِير من كـرد من را با خيـــالش غير من
كَند از تن كســـوت نـــاسويتم تا كنـــد از عشــق او لاهوتيم
ماه در محاق، ص 79
منظور مهمترين عامل زمينهساز درد و رنج براي انسان «من» ميباشد و بدترين دشمن آدمي نيز همين «من» ميباشد كه« اعدي عدوّ» ميباشد. «مني كفرست گر خود پارسائيست».
عامل ديگر در زمينهسازي آلام و مرارتهاي انسان دعوي خدايي ميباشد كه شايد به ظاهر عجيب به نظر آيد ولي در واقع اغلب انسانها گرفتار اين مورد هستند. نوعاً اغلب انسانها در جان خود فرعوني بالقوه دارند كه به تعبير مولانا، وقتي «فَرّ» و «عوني» براي وي فراهم ميشود تدريجاً ادعاي خدايي ميكند.
هست الوهيت رداي ذوالجلال هر كه در پوشد بر او گردد وبال
مثنوي معنوي، دفتر پنجم، بيت: 533
و :
طالب حيراني خلقــان شديم دست طمع اندر الـوهيت زديم
تا به افسون مالك دلها شويم ايــن نميبينيم ما كاندر گويم
مثنوي معنوي، دفتر سوم: 2233-2234
مولانا جلالالدين ميل به داشتن و از جمله مهمترين مصاديق آن گرايش به مال و مقام را از خاستگاههاي مهم رنج و مرارت ميداند و ميگويد:
هر كه جوياي اميري شــد يقين پيش از آن او در اسيري شد رهين
عكس ميدان نقش ديباچه جهان نــام هر بنده جهان خواجة جهان
مثنوي معنوي، دفتر ششم، ابيات: 4440-4441
همچنين در حكايت اول مثنوي ميل به تملك كنيزك از طرف پادشاه را نيز مصداقي از گرايش به «داشتن» ميداند و ميگويد:
يك كنـيزك ديـد شـه بـر شـــاهراه شـــد غـــلام آن كنيــزك پادشاه
مرغ جانش در قفس چـون ميتپيد داد مــال و آن كنيـــزك را خــريد
چون خـريد او را و بـرخــودار شـد آن كنيــزك از قضـــا بيمـــار شد
آن يكي خــر داشت پـالانش نبود يـــافت پالان گرگ خـر را در ربود
كوزه بودش آب مينامد بـه دست آب را چون يافت خود كوزه شكست
مثنوي معنوي، دفتر اول، ابيات: 38-42
«مستي هستي» و ميل به داشتن هم موجب تلاطم و اضطراب ميگردد و هم آدمي را به ظلم و ستم به همنوعان و ارتكاب به گناه سوق ميدهد:
رنج را باشد سبب بد كردني بد ز فعل خودشناس از بخت ني
مثنوي معنوي، دفتر ششم، بيت: 428
از ديگر عواملي كه موجب ابتلا به رنج و مرارت در زندگي ميگردند «ذهن خواني» و دوخت و دوزهاي توهّم آلود ميباشد. ميگويند: شخصي يك قواره پارچه پيش خياطي ميبرد و ميگويد از اين پارچه برايم لباس بدوز ولي چون عجله دارم زود حاضر كن، پس از لحظاتي ميگويد: حالا يك وقت موقع آمدن نگويي حاضر نشده، نگويي مسافرت رفته بودم، نگويي كار داشتم، يادم رفت و ... در ادامه باز مي گويد: اصلاً پارچه را بده نميخواهم برايم لباس بدوزي! و بعد به خياط ميگويد: آخر چرا مرا اينقدر اذيت ميكني؟ من به تو چه بدي كرده بودم؟! و بعد با داد و فرياد اطرافيان را جمع ميكند و ميگويد: شما بپرسيد اين از جان من چه ميخواهد؟ چرا كار مرا راه نمي اندازد و ...
در زندگي خانوادگي و اجتماعي موارد متعددي شبيه حكايت فوق ميتوان يافت كه «هيچ» را بزرگ ميكنيم و بعضاً همين فكر و خيالها به چه تبعات پرهزينهاي منتهي ميشوند. از ديگر عوامل رنج «آرزوانديشي» ميباشد و زندگي آرزوانديشانه (Wishfull life) زيستني توام با درد و غم ميباشد:
آن غم آمد ز آروزهاي فضول كه بدان خو كرده است آن صيد غول
مثنوي معنوي، دفتر سوم، بيت: 3284
همچنين فاجعهسازي كه باز از ذهن و خيال ناشي ميشود، نيز سياه و سفيد ديدن، مقايسة خود با ديگران، حسد، طمعورزي، نگرش «يا همه يا هيچ» پيروي از هواي نفس و در يك عبارت كلّي فاصله گرفتن از زيست اخلاقي از عوامل رنج و مرارت انسان ميتواند باشد.
از منظري ديگر ميتوان براي دردها و رنجهايي كه مواجه ميشويم اثرات استعلابخش و نتايج مثبتي مترتب ساخت مخصوصاً وقتي كه خود انسان در ابتلاي به آن سهلانگاري نداشته و مقصّر نباشد.
از جملة رهاوردهاي تكامل بخش رنجها ميتوان به موارد ذيل اشاره داشت:
1- رنج موجب تضرّع و ابتهال به درگاه خداوند ميگردد: خداوند در قرآن ميفرمايد: «فلو لا اذجاءَهم بأسنا تضرّعوا...» (انعام، 43) مولانا ميگويد:
چون بگريانم بجوشد رحمتم آن فروشنده بنوشد نعمتم
مثنوي معنوي، دفتر دوم، بيت: 375
بنده مي نالد به حـق از درد خويش صد شكايت ميكند از رنج خويش
حق همي گويد كه آخر رنج و درد مر تــو را لابه كنـان و راست كرد
حـاجت آوردش ز غفلت پيش من آن كشيــدش موكشان در كوي من
مثنوي معنوي، دفتر چهارم، ابيات: 91-92
در زندگي روزمره نيز شاهد هستيم كه بعضاً قرار گرفتن در تنگناها موجب روي آوردن به سوي خدا ميگردد. پروين اعتصامي گويد:
زآن به تاريكي گذارد بنده را تا ببيند آن رُخ تابنده را
ديوان اشعار، گرهگشا
2- رنجها و ناراحتيها گذرگاهي براي رسيدن به آسايش و راحتي است:
نوعاً در حيات انساني سختي و راحتي با هم تنيدهاند و به تعبير قرآن: «فانّ مع العسر يُسراً. انّ مع العسر يُسراً»، (انشراح،5-6) در اين دنيا «گِرد ران با گردن است» و «گنج و مار و گل و خار و غم و شادي به همند» و آنگونه كه ميگويند: هيچ كوهي نيست كه با درّهاي همراه نباشد. شهريار گويد:
نيش و نوش است جهان خوش به هم آميختهاند لــذت عــاشقي و ذلت رســـوايي را
اگر از مكاره و سختيها استفادة سنجيده و مطلوبي شود راه براي سعادت و كمال باز ميشود
چون گرانيها اساس راحتست تلخها هم پيشواي نعمت است
مثنوي معنوي، دفتر دوم، بيت: 1836
۳-رنج و درد موجب تطهیر روح و جان آدمی از گناه و معصیت است : به تجربه شاهد بوده و بارها شنيدهايم كه مثلاً گفتهاند: كسي در آخر عمر به بيماري مبتلا و مدتها درد كشيد شايد حكمت بيماريش اين بود كه از گناههايي كه همه نوعاً كم و بيش در طول زندگي مرتكب ميشوند پاك شود و سبكبال و سبكبار از اين دنيا رخت بربندد.
مولانا گويد:
كه بلاي دوست تطهير شماست علــــــم او بــالاي تـــدبير شمــاست
چـــــون صفا بينـد بلا شـيرين شود خوش شود دارو چو صحت بين شــ-ود
مثنوي معنوي، دفتر چهارم، ابيات: 107-108
4- بعضاً رنجها لطفي در قالب قهر ميباشند
در مواردي الطاف و عنايات حق در قالب قهر نمايان ميشوند و آدمي با قضاوت عجولانه و توقف در ظاهر، آنها را قهر ميپندارد.
قهر را از لطف داند هر كسي خواه دانا خواه نادان يــا خسي
ليك لطفي قهر در پنهان شده يا كه قهــري در دل لطف آمده
كي كسي داند مگر ربـانياي كش بود در دل محك جاني اي
مثنوي معنوي، دفتر سوم، ابيات: 1508-1506
۵- درد و رنج ما را به طلب رهنمون ميشود و انگيزش تلاش را فراهم ميسازد :
مولانا گويد: «درد است كه آدمي را رهبر است در هر كاري كه هست تا او را درد آن كار و هوس و عشق آن كار در درون بخيزد او قصد آن كار نكند و آن كار بيدرد او را ميسر نشود خواه دنيا، خواه آخرت، خواه بازرگاني.»، (فيه مافيه، ص 39)
جوع خود سلطان داروهاست هين جوع در جان نه چنين خوارش مبين
مثنوي معنوي، دفتر پنجم، بيت: 2832
6- رنج نفس، موجب راحت جان است:
از منظر وجودي، رنج و مشقتي كه بر نفس انسان رو ميآورد موجب فربه شدن و بالندگي جان ميگردد. مولانا گويد:
تا بداني كه زيان جسـم و مـــال ســود جان بـــاشد رهـاند از وبال
پس رياضت را به جان شو مشتري چون سپردي تن به خدمت، جان بري
مثنوي معنوي، دفتر سوم، ابيات: 33950-3396
و:
من عجب دارم ز جـــوياي صفــا كـو رمد در وقت صيقل از جفا
مثنوي معنوي، دفتر سوم، بيت: 4007
مردن تن در رياضت زندگي است رنج اين تن روح را پايندگيست
مثنوي معنوي، دفتر سوم، بيت: 3365
آن بهاران مضمرست اندر خزان در بهار است آن خزان، مگريز از آن
مثنوي معنوي، دفتر دوم، بيت: 3364
7- رنجها سنجه و آزموني براي محك جان آدمي ميباشند:
از منظر وحياني يكي از اهداف خلقت آزمون و امتحان انسان ميباشد. خداوند در قرآن ميفرمايد: «اَحسب الناس ان يُتركوا ان يقولوا امَنّا و هُم لا يُفتنون»، (آيا انسانها پنداشتند همين گه گفتند ايمان آورديم به حال خود رها ميشوند و مورد آزمايش قرار نميگيرند)، (عنكبوت، 2) مولانا با اقتباس ازآيات سورة مباركه بقره گويد:
حق تعالي گرم و سرد و رنج و درد بر تن ما مينهـد اي شير مرد
خوف و جوع و نقص اموال بــدن جمله بهر نقد جان ظاهر شدن
مثنوي معنوي، دفتر دوم: ابيات: 2963-2964
خواجه عبداله انصاري گويد: دنيا جاي آزمايش است نه جاي آسايش.
نكتة قابل ذكر اينكه: سهلانگاري و آنچه نتيجة حماقت و عملكرد سوء آدمي است با ابتلا و امتحان متفاوت است كه آن، قهر و نه ابتلا ميباشد.
گفت رنج احمقي قهر خــداست رنج و كوري نيست قهر، آن ابتلاست
ابتلا رنجي است كآن رحم آورد احمقي رنجــي است كـآن قهر آورد
مثنوي معنوي، دفتر سوم، ابيات: 2593-2592
8- گاه ابتلا و مرارت آن موجب رهاوردي ارزشمند مي باشد:
در نظام هستي انسان تا چيزهايي ندهد، چيزي نخواهد گرفت و به تعبير نيمايوشيج: تا چيزهايي ندهيم، چيزكي به ما نخواهند داد. پروين اعتصامي در شعر درسآموز گرهگشا از زبان پيرمرد فقير گويد:
گندمم را ريختي تا زر دهي رشتهام بردي كه تا گوهردهي
حافظ نيز گويد:
هاتف آن روز به من مژده اين دولت داد كه بدان جور و جفا صبر و ثباتم دادند
اين همه شهد و شكر كز سخنم ميريزد اجر صبري است كه بر شاخ نباتم دادند
شهید چمران(ره) می گوید: ای خدای بزرگ یک چیز بیش از همه به من ارزانی داشتی که نمی توانم شکرش کنم و آن درد و غم بود. درد و غم از وجود اکسیری ساخت که جز حقیقت چیزی نجوید، جز فداکاری راهی برنگزیند و جز عشق چیزی از آن ترشح نکند.
۹- رنج در مواردي نشانة عنايت پروردگار ميباشد:
مولانا در فيهمافيه گويد: «پس مادام كه در خود دردي و پشيماني ميبيني دليل عنايت و دوستي حق است» (فيهمافيه، ص 42) در مثنوي نيز گويد:
رنج گنج آمد كه رحمتها در اوست مغز تازه شد چو بخراشيد پوست
مثنوي معنوي، دفتر دوم، بيت: 2261
خانم سيمون وي گويد: گاه خداوند ما را از رهگذر رنج به خود نزديك ميكند.
10- رنجهاي كوچك موجب دفع مصائب بزرگ ميگردد.
گاه مرارتهاي كوچك و قابل تحمل موجب دفعِ ابتلائات شديد ، و مانع وقوع اتفاقاتِ ناخوشايند پرهزينه ميگردند:
گفت لا تأتسؤا علي مافاتكم ان اتي السرحان و اردي شاتكم
كان بلا دفع بلاهاي بـزرگ و آن زيان منع زيــانهاي سترگ
مثنوي معنوي، دفتر سوم، ابيات: 3264-3265
براي مواجهة مطلوب و كنار آمدن و در ادامه، دفع و رفع آلام و مرارتها نيز ميتوان راهكارهاي ذيل را درنظر گرفت:
1- زيستن در زمان حال: در نوشتارهاي پيشين به اجمال اشاره شده و البته سخني واضح است كه از مهمترين راهكارهاي دفع آلام، زيستن در زمان حال ميباشد چرا كه اغلب مرارتهاي زندگي نتيجة زيستن در گذشته يا آينده ميباشد. مولانا گويد:
ساقيا چون مست گشتي خويش را بر من بزن ذكر فردا نسيه باشد نسيه را گردن بزن
کتاب "تمرین نیروی حال "تالیف اکهارت توله از انتشارات کلک آزادگان اثر ارزشمندی در این زمینه می باشد.
2- نادلبستگي: از عوامل رنجها و مرارتها دلبستگي و تعلق خاطر مي باشد. سيرچشمي و بيتعلق زيستن موجب دفع و رفع رنج و درد ميگردد.قسمت زيادي از رنجها نتيجة خواستن است. مولانا گويد: همة رنجها از آن خيزد كه چيزيخواهي و آن ميسّر نشود چون نخواهي رنج نماند. (فيهمافيه، ص 193). شمس نيز گويد: آزادي در بيآرزويي است.
3- هيچ چيز را به خود نگيريم: از عوامل موثر در دفع درد و رنج عادت به اين فضيلت اخلاقي ارزشمند است كه هيچ چيز را به خود نگيريم. دون ميگوئل روئيز در كتاب ارزشمند «چهار ميثاق» التزام به چهار اصل را مطرح ميكند كه عبارتند از: يك: با كلام خود گناه نكنيد. دو: تصور باطل نكنيد. سه: حداكثر سعي خود را بكنيد و چهارم اينكه: هيچ چيز را به خود نگيريد.
4- نگاه خود را تغيير دهيم: اگر بتوانيم نوع نگاه خود را به وقايع عوض كنيم نتيجهاي كه ميگيريم نيز بالطبع متفاوت خواهد شد. مولانا گويد: در عالم كدام بد است كه در ضمن آن نيكي نيست و كدام نيكي است كه ضمن آن بدي نيست. انسان در اوج ميتواند حوادث را از منظري زيبا ببيند آنگونه كه حضرت زينبت (س) پس از آن امتحان سنگين و طاقتسوز به والي كوفه ميفرمايد: «ما رايتُ الاّ جميلا»
لطف شير و انگبين عكس دل است هر خوشي را آن خوش از دل حاصل است
پس بوَد دل جوهر و عالم عـرض ســــايه دل چـــون بــوَد دل را غرض
مثنوي معنوي، دفتر سوم، ابيات: 2265-2266
5- زيست اخلاقي: از عوامل معنادهي و معنايابي از رنجها زيست اخلاقي و ردهيدن از قيد و بند هواي نفس ميباشد كه موجب دوري از رنجهايي ميگردد كه نتيجة غالب آمدن شحّ نفس يا عقده و كينه و ... ميباشد.
چيست حبل الله، رها كردن هوا كاين هوا شد صرصري مرعاد را
مثنوي معنوي، دفتر ششم، بيت 3492
6- توجه به واقعيتِ: «اين هم بگذرد» و «چنان نماند و چنين نيز هم نخواهد ماند»
توجه و ياد كرد تداول و گذر ايام و اينكه اينگونه نخواهد ماند نيز نقش موثري در تحمل آلام دارد.
دور گردون گر دو روزي بر مراد ما نرفت دائماً يكسـان نباشد حال دوران غم مخور
7- خدا ميبيند:
از موثرترين عوامل در تسكين آلام و مرارتها توجه به اين واقعيت است ك خدا ميبيند و شاهد و ناظر حال و حسّ ماست. نقل است وقتي فرزند شيرخوار امام حسين (ع) در دستانش به شهادت ميرسد ميفرمايد: «هوّن عليّ ما نزل بي انّه بعين الله» اينكه خدا ميبيند مصيبت را بر من آسان ميسازد.
حال ما در فرقت جانان و ابرام رقيب جمله ميداند خداي حال گردان غم مخور
8- توجه به اينكه علم ما محدود است:
از ديگر عوامل تسهيل ابتلائات توجه به اين واقعيت است كه علم انسان بسيار محدود است و آنگونه كه خداوند در قرآن [آية الكرسي] ميفرمايد: «و لا يحيطون بشيء من علمه»، (بقره، 255) و در سورة اسراء نيز ميفرمايد: «و ما اوتيتُم من العلم الاّ قليلاً»، (اسراء، 85)
هان مشو نوميد چون واقف نه اي از سرّ غيب باشد اندر پرده بازيهاي پنهان غم مخور
دیوان حافظ،غزل:۲۵۵
۹-یادکرد مواهبی که در زندگی از آنها برخورداریم:
به یاد آوردن و تمرکز بر نعمتهائی که در زندگی از آنها برخورداریم نیز تاثیر آرابخش و مثبتی درتسهیل مواجهه با آلام و مرارتهای زندگی دارد.اینکه درست است در زندگی با آلام و مرارتهائی مواجهم ولی در کنار آن از نعمتهائی برخوردارم که شاید خیلیها درحسرت برخورداری از آنها هستند. به تعبیر شاعر:«بساکسا که به روز تو آرزومندست »
۱۰-انس با کتب مقدس و مشخصا "قرآن": از راهکارهای موثر در تسکین آلام،مطالعه و بازخوانی کتب مقدس می باشد به تجربه نیز تایید شده مطالعه قرآن و کتابهای مقدس موجب آرمش خاطر و برطرف شدن تلاطم روحی می گردد. گردد.
الحمدلله رب العالمين
