مقدمه : مبانی فکری فرهنگی و عقیدتی هر جامعه ای زمینه ساز پیدایش تمدن در بین آنان است. هرچند در پیدایش تمدن عوامل گوناگونی دخیل هستند ، ولی در این میان مؤلفه های علمی و فرهنگی از جایگاه والایی برخوردار است. بررسی ویژگی های تمدن های مختلف از دیرباز در بین اقوام گوناگون، بیانگر نوعی تحول اجتماعی فرهنگی است که با توسعه دانش و گسترش حیطه های علمی در آن جوامع رابطه مستقیم دارد. هر جا شاهد تمدنی هستیم، تولید علمی، ابداع، ابتکار، بینش پسندیده، خوش فکری و اندیشه های ناب و تابناک بر ستیغ آن خودنمایی می کند. بر همین اساس و مبتنی بر همین بینش، مطالعۀ منابع دینی، به ویژه قرآن کریم به عنوان منبعی سرشار از معارف وحیانی که حاوی آموزه های بینشی، اندیشه ای و علمی در حوزه ها و ساحت های گوناگون حیات بشری است، برای بازیابی و تعیین جایگاه و نقش آن در فرایند و برایند تمدن سازی امری لازم به نظر می رسد. در حقیقت فرایند اصلی در این مجال این است که: در ساختار تمدن نوین اسلامی، قرآن به عنوان غنی ترین کتاب مولد فرهنگ و تمدن، از چه نقش و جایگاهی برخوردار است؟ در پاسخی اجمالی به این فرایند به نظر می رسد نقش قرآن در فرایند تمدن سازی نوین اسلامی، نقشی زیرساختی و زیربنایی است، چنان که شکوفایی علمی مسلمانان در گذشته و پیدایش تمدن مشعشع اسلامی در قرون پیشین ، که جهان علم و اندیشه را تحت نفوذ و سیطره خود قرار داد، برگرفته از آموزه ها و هدایت های قرآن کریم بوده است. با همین پیش فرض در این مجال به شناسایی آیاتی از قرآن اهتمام شده است که زمینه ساز پیشرفت علمی و فرهنگی مسلمانان شده و منجر به پیدایش تمدنی گردیده که نظیر آن در تاریخ تکرار نشده و تمدن کنونی غرب نیز گرته برداری ناقصی از آن بوده است. روشن است که شناخت این آیات و بهره برداری درست از آنها کمک شایانی در مهندسی و طراحی تمدن نوین اسلامی خواهد داشت
دهخدا در لغت نامه ، تمدّن را : تخلّق به اخلاق اهل شهر و انتقال از خشونت و همجیة و جهل به حالت ظرافت و انس و معرفت و مجازاً تربیت و ادب معنا کرده و در فرهنگ معین، تمدّن به معنای «شهرنشین شدن . همکاری مردم یک جامعه برای ترقی و پیشرفت» آمده است.
قرآن کریم لفظ مدینه را به معنای شهرنشینی و برنامه زندگی آنها را تمدن نمیگویند؛ بلکه قرآن کریم کلمه مدینه را در آیاتی مطرح میکند که در آنجا فرد مؤمنی زندگی کند؛ هرچند یک نفر باشد.
واگر در جایی که پیامبر یا مؤمنین در آنجا نباشد، آن را مدینه و مدائن و مدیَن نمیگوید.
هنگامی که پیامبران میخواهند وارد شهر انطاکیه شوند چون افراد با ایمان در آن نبودند و همه کافر بودند، قرآن کریم از آنها به اصحاب القریه و یاران دِه نام برد:«وَ اضْرِبْ لَهُمْ مَثَلا اَصْحَابَ الْقَرْیَةِ اِذْ جَاءَهَا الْمُرْسَلُونَ»؛(برای آنها یاران [دِه] را مثال بزن که فرستادگان خدا به سوی آنها آمدند و بیهنگام آن پیامبران بزرگ وارد این ده و قریه شدند)، (یس ،13) . وقتی حبیب نجّار میخواهد از آنها حمایت کند، قرآن کریم میفرماید:«وَجَاءَ مِنْ اَقْصَی الْمَدِینَةِ رَجُلٌ یَسْعَی …»؛ (مردی با ایمان از نقطهای دوردست شهر با شتاب فرا رسید...)،(یس،20)
فرهنگ عبارت است از همهي نهادها، فنون، هنرها، رسوم و سنت ها ، ادبيات و اعتقادات متعلق به يك قوم كه به اكتسابي و نيز در جريان آموزشهاي گوناگون از نسلي به نسل ديگر انتقال مييابد.
معادل واژهۀ فرهنگ در زبان عربي «الثقافه» است كه در قرآن چنين واژهاي مطرح نشده، اما در پارهاي از آيات قرآن مفاهيمي نزديك به واژهي فرهنگ وجود دارد. مفاهيمي مانند: ملت، سنت، امت، دين و خلق كه هركدام بيانگر عنصري از عناصر متعدد فرهنگ هستند.
واژه «ملت» بيشتر ناظر به بعد اعتقادي يك فرهنگ است كه ممكن است تركيبي از عقايد صحيح و پسنديده يا خرافي و افكار غلط باشد.
«سنت» بيشتر نشاندهنده بعد عملي و رفتاري فرهنگ يك جامعه است.
اگرچه واژهي «سنت» از نظر معنا كاملاً بر واژهي فرهنگ انطباق ندارد اما واژه بيگانه و غريب نيز نميتواند باشد، زيرا آداب و رسوم و سنن اجتماعي در هر جامعه بخش مهم و اصلي فرهنگ آن جامعه را تشكيل ميدهند.
«امت» به گروهي از مردم گفته ميشود كه در اموري مانند: دين، زبان، مكان و ... مشترك هستند و به دورهم جمع ميشوند.
كلمه «امت» در قرآن نيز معاني متعددي دارد از جمله: جماعتي كه نيت و قصد مشتركي دارند. در آيهي 32 سورهي زخرف، واژهي «امت» با تعبير «آثار به جامانده از پدران» مترادف گرفته شده و منظور از آثار به جاي مانده همان اعتقادات و رسومي است كه مشركان از پدران خود دريافت كردهاند. و اين مطلب همان مفهوم فرهنگ را به ذهن ميآورد، زيرا كه فرهنگ را به هر معنايي درنظر بگيريم به شكل اكتسابي از نسلي به نسل ديگر انتقال مييابد و آداب و رسوم و اعتقادات از بارزترين عناصري هستند كه در هر فرهنگي قابل مشاهده ميباشند.
مهمترين معاني واژه «دين» عبارتند از: حساب، شأن، عادت، كيفيت، سيرت، اخلاق، شريعت، مسلك و ... اما در مفهوم عام به معناي مذهب و روش اعتقادي است كه يا ريشهي الهي دارد و يا ريشهي فردي و اجتماعي.
در آيه 26 از سورهي مؤمنون، فرعون در مقام تكذيب موسي عليهالسلام به قوم خود ميگويد:« إِنِّي أَخافُ أَنْ يُبَدِّلَ دينَكُمْ أَوْ أَنْ يُظْهِرَ فِي الْأَرْضِ الْفَساد» يعني «من بيم آن دارم كه موسي دين شما را از دست شما بگيرد و يا در زمين فساد ايجاد كند.»
منظور از «دين» در اين آيه همان فرهنگ و راه و رسمي است كه فرعون برقوم خود تحميل كرده نه ديني كه موسي عليهالسلام فرعون را به آن دعوت و براي ترويج آن برانگيخته شده است.
و بالاخره واژهي «خُلق» كه به معناي عادت، طبع، مروت و دين ميباشد. اين كلمه در دو آيه آمدهاست: نخست آيهي چهارم از سورهي ن والقلم كه در وصف رسول گرامي اسلام صلي الله عليه و آله وسلم فرموده: «انك لعلي خلق عظيم» كه «خلق» به معناي خلق و خوي پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله وسلم است.
و ديگر در آيهي 137 سورهي شعرا: «ان هذا الا خلق الاولين» كه مفسران واژهي «خلق» را در اين آيه به معناي راه و رسم بيان كردهاند.
به اين ترتيب كلمه «خلق» ناظر بر اخلاقيات و رسومي است كه بيشتر در فرهنگ يك جامعه متجلي ميشود.
با آمدن اسلام فرهنگ غني قرآن و معارف قرآني در اختيار بشريت قرار گرفت و درواقع اسلام آمد تا فرهنگ زلال و سازندهي قرآن را جايگزين فرهنگ جاهليت و شركآلود نمايد.
روشن است كه اگر در جامعهاي كتابي بيايد و بخواهد فرهنگ منحط را براندازد و فرهنگ توحيدي و عدالت محور را گسترش دهد تا چه اندازه دشمن پيدا ميكند. دشمناني كه براي رسيدن به مق
از مهمترین ویژگی های انسانِ معنوی و از توانشهای ارزشمند و تعالی بخش برای انسان برخوردار بودن از مهارت و قابلیت خوب شنیدن است . نوعاً ما باید هم خوب حرف زدن را در خود تقویت کنیم و هم خوب شنیدن را . قرآن و احادیث برای هر دو مورد آموزه ها و توصیه های کاربستی و مفیدی ارائه نموده اند.
