هو
خلاصه قسمت قبل:
1-منشا و خاستگاه شادی خودمان هستیم
2-زندگی را بصورت مجموعه ای واحد تلقی کنیم و از تقسیم بندی ان به مقدمه وذی المقدمه اجتناب کنیم
3-در لحظه زندگی کنیم و اندوه گذشته و حسرت آینده را نخوریم
4-افزایش کمی مناشی لذت و ملذات موجب عدم استفاده بهینه از آنچه هست ، می گردد
5-قدر داشته هایمان را بدانیم.
۶-از لذایذ مادی فراتر رویم تا ماناتر شود
7-کاهش سرعت زندگی سبب آهستگی و به دنبال آن سبب درک بهتر ملذات و شادی از زندگی می شود
8- به لذایذی که با برآورده ساختن فروکش نمی کنند اهمیت افزونتری بدهیم
۹-قبول کنیم که لذایذ این دنیا تنیده و متاثر از تالمات آن است
۱۰-ام المصائب ، نفس ادمی است که باید بیشتر مراقبت گردد
ادامه مطلب:
۱۱- اهمیت نداشتن نظرات دیگران نسبت به خودمان:با مداقه در زندگیمان ،متوجه می شویم که "گفته اند،می گویند و خواهند گفت" در زندگی ما تاثیر زیادی دارد.یعنی بیش از آنکه برای خود زندگی کنیم،برای دیگران[شاید برای جلب نظر دیگران] زندگی کرده ایم. مولانا گوید:
از برای آنکه گویندت زهی بسته ای بر گردن جانت زهی
می توان گفت عبارت معروف "خواهی نشوی رسوای همرنگ جماعت شو" ازلحاظ اخلاقی و از لحاظ وجودی صحیح نیست.شاید در جامعه ای که مردم آن هر روز رنگی دیگر میشوند" خواهی نشوی همرنگ رسوای جماعت شو "بسیار بهتر جلوه میکند. در زندگی های روزمره معمولاً ما بسیار رنج میکشیم و زحمات زیادی(شاید برعبث پاییدن) متحمل میشویم تا به دیگران ثابت کنیم انسان های موفق و شادی هستیم.چون این قیاس،قیاس ظاهر زندگی دیگران با باطن زندگی خودمان است سعی میکنیم بدلیل اینکه ظاهر زندگی مان و به اصطلاح ویترین زندگی مان جذاب باشد و مورد رضایت بینندگان و بازدیدکنندگانی -که اغلب فقط رهگذرانی هستند بدون تاثیر- وارد دایره هایی از زندگی میشویم که در صورت حذف این گفتارها ، بی معنی خواهد بود.همچنین گاهی فکر میکنم برای یک زندگی شاد مدیریت شطرنج وار شرایط نیز لازم است یعنی :
۱- موقعیتی که در آن هستیم مشخص شود.(position)
ب- موقعیتی که میخواهیم به آن برسیم نیز تعیین گردد[هدف و چشم انداز](mission)
ج- آبجکت ها و هدف های کوتاه مدت مشخص شود.(object)
د- نحوه رسیدن به هدف های کوتاه مدت،معین گردد.(strategy)
ه- راه حل های مشکلات پیش بینی شده تعیین گردد.(problems and resolves)
و- امکانات و ملذاتی که با آن ها میتوانیم به هدف نزدیکتر شویم.(skill and knowledge)
ز- تصمیمات بعد از رسیدن به هدف[که در این راه ممکن است انسان متحمل شکست و شکست هایی که میتواند مقدمه پیروزی باشد ،گردد ] البته یک نوع زیستن ،زندگی برای دیگران است یعنی زیستنی که در آن کمک به دیگران نیز در اولویت برنامه زندگی قرار دارد اما در اینجا مراد از این بحث، زیستن برای تایید دیگران می باشد.نکته قابل تاملی که در اینجا مطرح می گردد این است که این نوع زیستن سبب میشود –گاه و به تناسب معیار های اخلاقی جامعه – به عنوان یک بازدارنده عمل کند یعنی انسان برای آنکه شخصیت خود را نزد دیگران مخدوش ننماید از دست زدن به کارهایی در دایره ناهنجار ،اجتناب نماید. و آیا مزیتی برای این نوع زیستن محسوب می شود؟در جواب باید گفت اگر چنین مزیتی کسب شود یعنی به واسطه سخن دیگران انسان از آنچه باطن و نهاد او میخواهد دست بکشد،کاری اخلاقی انجام داده است-بنا به حفظ ظاهر- ولی این کار سبب کسب به مزیت های اخلاقی نمیشود چرا که اگر دیگران و گفته های انان حذف شود،منِ درون هر آدمی بیدار شده و به سراغ همان کار می رود. یعنی این عمل مزیت اخلاقی نیست چرا که انسان ان را انتخاب ننموده است- یعنی به تناسب دایره ماذونات و مقدورات- بلکه به تناسب اجبارها،باید ها و نباید های محیطی به اکراه سبب دوری جستن از این بد اخلاقی ها خواهد شد. و شاید به تغییر محیط "سر و دستار ندانم که کدام اندازم." و آن ارزش استعلایی ندارد و فقط برای نشستن در چشم تایید دیگران ،ان را انجام داده ایم.یعنی این قضیه از بعد ایجابی بیشتر مورد بررسی و مد نظر است تا بعد سلبی. حضرت امیر(ع) عرض می کند:«اللهم !انی اَعوُذ ُبِکَ مِن اَن تُحسّن فِی لامَعَهِ العیُون علانِیتّی، و تقبح فیما ابطن لک سریرتی، محافظا علی ریا الناس من نفسی بجمیع ما انت مطلع علیه منی، فابدی للناس حسن ظاهری، و افضی الیک بسوء عملی، تقربا الی عبادک و تباعدا من مرضاتک»، (نهج البلاغه،حکمت ۲۷۶) خداوندا! به تو پناه می برم از این که ظاهرم را در چشم های مردم نیکو جلوه دهی و باطنم را در پیشگاهت زشت سازی، و به وسیله اعمالی که تو از آنها خوب آگاهی داری، خوش بینی و احترامات مردم را برای خود محافظت کنم و ظاهر خوبم را برای مردم آشکار نموده و اعمال بدم را فقط تو بدانی ، تا به بندگانت نزدیک و از رضای تو دور گردم.همچنین علی بن ابیطالب علیه السلام جهت ارزش مندی رفتار که از صداقت انچه در قلب میگذرد،آنچه به زبان جاری می گردد، و آنچه در عمل پیاده می شود عرض می کند:« اللهم اغفرلی ما تقربت به الیک بلسانی، ثم خالفه قلبی»، (نهج البلاغه،خطبه 78) بارالها! بر من ببخشا آن چه را که به وسیله زبانم بر تو تقرب جستم ، سپس قلبم یا کاری که بر زبانم کرده بود مخالفت نمود.یعنی برای چنین حالتی از خداوند طلب بخشایش میکند. و ارزش به تطابق این سه حالت و در دایره اختیارات انسان مطروح است نه اکراه!
12- تمرکز در زندگی و آنچه انجام می دهیم :ما به آواز خواندن در حمام،فکر کردن در دستشویی و در کل به انجام دادن یک کار در موعد کار دیگر معروف هستیم! که نشانه عدم تمرکز در انجام کارها،تفریحات و ... هستیم.تنها بر کارآیی خود تمرکز نکنید بلکه از تجربه زندگی لذت ببرید، شاید این جمله را بارها شنیده باشیم.خود این جمله حاکی از این است که باید به شادی های زندگی، تمرکز کرد. نقل شده است که عده ای ازعلمای مذهب هندو که با ریاضت قادر به انجام کارهای خارق العاده بودند نزد بودا امدند و از او نیز خواهستند که کارهای خارق العاده خویش رابیان کند، بودا گفت من میخوابیم،راه میروم،غذا میخورم و .... که اشاره به کارهای روزمره و به ظاهر ساده داشت.پرسیدند کدامیک از این کارها در مقابل کارهای ذکر شده خارق العاده است ؟بودا جواب داد ،من در انجام هر کاری فقط به آن کار تمرکز دارم.یعنی وقتی غذا میخورم فقط غذا میخورم و به پدیده یا اتفاق یا تصادف دیگری نمی اندیشم ،وقتی میخوابم بدور از تمامی فکر ها و آسوده میخوابم. وقتی تماشا میکنم فقط تماشا میکنم و پدیدهدیگری ذهن مرا ،وابسته خود نمی کند.
۱۳-پذیرش دیگران آنگونه که هستند: دراین نگرش انسان به صورت یک "فرآیند" بررسی و قابل تعمق است نه بصورت یک "فرآورده" ؛یعنی تلفیق چندین ویژگی حاصل از حسن و شاید قبح سبب شکل گیری شخصیتی به نام آدمی شده است و همچنین باید در نظر داشت که شخصی از کجا به کجا رسیده است. البته در این قسمت ،مداقه بر روی امر به معروف و نهی از منکر نیست که بر روی همزیستی بیشتر با انسان ها –از بُعد اخلاقی- اشاره میکند. و به عبارت دیگر انعطاف پذیری و رواداری در زندگی نقش ایفا کنند. آندره ژید نویسنده کتاب" مائده های زمینی" اشاره میکند که سعی کنید عظمت،عشق،زیبایی در نگاه تو باشد نه آنچه بدان مینگری.یعنی در ایننصورت یکی از ویژگی های اشتباه در آدمی رنگ می بازد و با وجود هاله محبت اسنان از شتابزدگی در مورد قضاوت در باره دیگران ،دست می کشد.یعنی این تفکر به ذهن آدمی خطورمیکند که اگر من به جای او بودم چه عکس العملی از من سر میزد.**شاید این تفکر قرابت معنایی با تفکر اگزیستانسالیستی داشته باشد در این تفکر exsistence هر ماهیت تازه ای ارزشمند است .در عبارات فلسفی این عبارت آمده است من تفکر می کنم پس هستم همچنین آلبر کامو – که در اصل یک آبسوردیسم هست تا یک اگزیستانسیالیست- اینگونه اعلام می کند که" من طغیان میکنم پس هستم،" یعنی ارزش مندی انسان ها را ببایست بدون محک از دیدگاه خود پذیرفت و به این دلیل به ان ها ارزش داد که تفکر میکنند. **نکنه نهفته مهم در این مساله این است که اگر کار بدی از کسی سر زد و من متوجه آن شدم به این دلیل است که آن بدی انعکاسی از بدی درونی من است که از او سر زد و اگر در نهاد من نباشد شاید قادر به تشخیص آن نمی شدم.در حقیقت رسیدن به این مهر ورزی و بالاتر از ان این دهش بی پاسخ کار بسیار ثقیلی ست. که این دهش بی پاسخ نه تنها شامل دوست که شامل دشمن نیز می شود."گر عدو باشد ورا احسان نکوست." همچنین این دید باید در دیده ی ما نشسته باشد که از بدی بیزار باشیم نه از بد. در همین راستا استاد شهریار در وصف حسین بن علی خوش سروده است که:
شمر گوید گوش کردم تا چه خواهد از خدا جای نفرین هم به لب دیدم دعا دارد حسین
اشک خونین گو بیا بنشین به چشم شهریار کاندرین گوشه عزایی بی ریا دارد حسین
در غیر اینصورت نفس و نفسانیت حاکم می گردد. و به اصطلاح ،عقل شیطنت آلود در این دهش بی پاسخ ،جایی ندارد.که یکی از منشا درد های ما،همین عقل شیطنت آمیز است."عقل تا بال گشودست گرفتار تر است "یکی از جملات زیبایی که در حکمت تائو نقل شده این است که "هر پرهیزکار ،گذشته ای دارد و هر گناهکار آینده ای ،پس زود قضاوت نکنیم"! و شاید این سخن مترادف با این بیتِ زیبا باشد که :
عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت که گناه دگران بر تو نخواهند نوشت
همچنین اگر به وجدان خود مراجعه کنیم شاید بهتر بتوانیم خود را در این سنجه مورد بررسی قرار دهیم و بتوانیم بیابیم که در این خاکریز ،از چه قابلیتی برخورداریم و به یاد داشته باشیم که وجدان تنها محکمه ایست که نیاز به قاضی ندارد.سقراط گفته است : دوست کسی ست که در کنار او می توانید خودتان باشید یعنی این دید مهر ورزانه در دوست شما انگیخته و به تثبیت رسیده است. همچنین باربارا دی آنجیلس می نویسد" آنان که از خود عشق ساطع می کنند با عشق زندگی می کنند و با عشق نیز نفس می کشند ، دیگران را به سمت خود می کشانند . " سوالی از ارسطو پرسیده شده با این مضمون که آیا مردم فی نفسه و بدون دلیل به سمت خوبی می روند یا به خاطرکسب- حال آبجکتیو و یا سابجکتیو؟- به خوبی عشق میورزند؟ مناسبات اجتماعی انسان معنوی نیز براساس سه اصل "عدالت، احسان و محبت" استوار است. البته در مدارج پایینتر معنویت، انسان با دیگران براساس عدالت رفتار میکند. وقتی مدارج معنوی انسان بالا رفت، کارش به احسان منجر میشود و در مرحله سوم به محبت میرسد. عدالت در مناسبات با انسانهای دیگر بدینگونه است که مثلاً وقتی من میخواهم آنچه را که حق خودم است از شما بگیرم و به کمتر از آن راضی نشوم، اما در عین حال ذرهای هم به بیش از آن طمع نداشته باشم. یعنی حق خود را استیفا-تمام و کمال گرفتن چیزی- کنم، اما تعدی و تجاوزی هم به حق شما نکنم. وقتی انسان از نظر معنوی رشدی بیش از این کرد، نه فقط عدالت میورزد، بلکه بالاتر از آن، احسان میکند. یعنی از بخشی از حق خود نیز صرف نظر میکند و اجازه میدهد این حق معطوف به دیگران شود. اما از این بالاتر نیز امکانپذیر است و آن اینکه من نه فقط عدالت و احسان میورزم بلکه محبّت میورزم. فرق عدالت و احسان با محبت در این است که عدالت و احسان دو امر"آبجکتیو" هستند و در رفتار بیرونی جلوهگر میشوند، اما محبت یک امر کاملاً "سابجکتیو" است. یعنی یک حال درونی است که من نسبت به شما احساس میکنم. من ممکن است ذرهای شما را" دوست نداشته باشم"، اما در عین حال وظیفه اخلاقی خود میدانم که به شما ظلم نکنم و حتی به شما احسان بکنم و مهمتر از آن به شما محبت بورزم
14- استفاده نقدی از داشته های فعلی :شاید این نگرش مصداق یک زیست عقلانی در مفهوم متعارف نباشد اما منطبق بر یک زیست اصیل است.البته در این جایگاه نیز اشاره به این مهم حائز اهمیت هست که هر قدر داشته ها بیش باشد، دل نگرانی نیز بیش تر خواهد بود – که بودا نیز به آن اشاره می کند- و هر اندازه مدت تملک بیشتر شود،شدت بندگی به داشته های نیز بیش تر می شود.و دلبستگی عمیق تر می شود.و تملک گرایی حاکم می شود.لازم به ذکر است یکی از اصیل ترین سبک های زیستن،سبک خیّامی است
از جمله ی رفتگان این راه ِدراز باز آمده ای کو که به ما گوید راز
هین بر سر این درو راهی آز و نیاز چیزی نگذاری که نمی گردی باز
ک این تفکر خیام حکایت از یک زندگی اصیل دارد – کا شاید بر معیار های عقلانی ما آنچنان منطبق نباشد-که قرن ها پیش از آرتور شوپنهاور –نویسنده کتاب ارزشمندحکمت زندگی- خیام به این دوراهی آز و نیاز اشاره کرده است.محتوای این شعر بدین معنیست که این تملک گرایی توسط دارایی ها در کنترل زندگی من نقشی اساسی پیدا میکنند پیامد آن به اسارت کشیدن منِ من در زندگی و پیرو آن از دست دادن لذت و لذت بردن از زندگی را بدنبال خواهد داشت.می توان از منظری حافظ را دنباله رو خیام میدانست که می گوید:
گل عزیز است غنیمت شمریدش صحبت که به باغ آمد از این راه و از آن خواهد شد
درون مایه اشعار خیام شاید بیش تر بر حول محور -"دم غنیمتی"استوار می باشند:
این قافله ی عمر عجب میگذرد دریاب دمی که با طرب میگذرد
ساقی غم فردای حریفان چه خوری پیش آر پیاله را که شب میگذرد
توجه به "سرشت سوگناک زندگی":
گر آمدنم بمن بدی، نامدمی ور نیز شدن بمن بدی، کی شدمی؟
به زان نبدی کاندرین دیر خراب نه آمدمی، نه شدمی، نه بدمی
توجه به روّیه مبتنی بر "هرچه بادا باد":
چون نیست مقام ما درین دهر مقیم پس بی می ومعشوق خطاییاست عظیم
تا کی ز قدیم و محدث امیدم و بیم چون من رفتم جهان چه محدث چه قدیم
و ... مفاهیمی از سنخ
15-صداقت با خویشتن :یکی از دلایل اینکه من با دیگران صادق نیستم ،این است که من با خودم صادق نیستم.
عدوی خانه خنجر تیز کرده تو از خصم برون پرهیز کرده
یکی از عواقب عدم صادقانه زیستن ،چیره شدن فشار ها و استرس علی الخصوص در اوایل بر انسان است. اگر انسان با خویشتن خویش صادق باشد اولین مسئله ای که بر هویدا میشود( skill )و توانایی های اوست و سپس قابلیت های او در حقیقت بالقوه و بالفعل بودن در او مشخص می شود. سپس جایگاهی که او دارد و جایگاهی که میتواند داشته باشد که این برداشت بایست به دور از توهم زایی و رویا پردازی صورت گیرد. این گفتار بسیار قابل ارزش است که انسان همواره باید به پیشرفت فکر کند اما تبصره همین جمله این است که انسان باید به تناسب آنچه که دارد و یا میتواند داشته باشد به پیشرفت فکر کند،تقویت پتانسل های موجود ،رفع عیوبی که مانع او از بهره مندی ملذات میشود نظیر حسد ،کبر و ....، دفع نظراتی که مانع پیشرفت او می گردد ،همه و همه در گرو این صداقت انگاری و به اصطلاح خود سنجی است. از پس این مرحله ، -تشخیص جایگاه و ترسیم قرارگاه- تلاش هدف دار برای کسب و چشیدن طعم موفقیت (درک لذت) و پند پذیری از شکست ها برای تلاشی دوباره ،نیز خود لذت را تداعی و قابل درک می نماید. صداقتی که از درون شکل بگیرد و به واسطه حقیقت طلبی آغاز شود،بیرون را نیز به همان دید،تصحیح خواهد کرد.طبیعی است این دید نیر باید بر اصل صداقت پایه ریزی شود نه بر اساس گفته ها و شنود های دیگران –همانطور که در بند 11 مطرح گردید- این اصل ، اساس شروع قدم نهادن برای درک لذت است چرا که انسان تا زمانی که صادق نباشد ،نمیتواند صداقت صادر کند و این عدم صادرات سبب زندگی در یک پرده لعاب دار و به اصطلاح سرکه فروشی در لباس عسل فروشی خواهد شد. این پرده لعاب دار و این زندگی نقاب دار ، لذت را از ادمی میرباید که در حالت جامع دو شاخه دارد1- انسان آنی نیست که وانمود میکند ولی دوست دارد که آن باشد:که این اصل باید با در نظر گرفتن توانایی ها،امکانات،پتانسیل ها،استعداد ها،محیط، آموزش، منتج به حاصل مطلوب گردد و اگر این صداقت جاری نباشد چیزی جز سرخوردگی نخواهد داشت.ب- انسان آنی نیست که وانمود میکند و نمیتواند که آن باشد[ نهاد روحی انسان بنیاد عظیمی است که هر قدر که بتواند ،آن را به ترفیع خواهد کشاند و در این مقال بیش تر کسب لذت از امکانات موجود و در خور توانایی با پیش بینی منطبق بر واقعیت همراه است]که در این حالت هرچه تلاش کند که جانمایی آن را پُر کند ،نمیتواند و این نیز سبب دست کشیدن از لذات زندگی و درک حسرت بر نداشته ها و شاید اندوه از دست دادن داشته ها را سبب شود.از دیدگاه دیل کارنگی- نویسنده کتاب آیین زندگی، آیین سخن وری و ...- موفقیت آن است که انسان به آنچه میخواهد برسد ولی خوشحالی پذیرفتن آن چیزیست که به دست آورده است.
16-توجّه به قدرت واژگان :یکی از مهمترین ویژگی های آدمی برقرای ارتباط کلامی و سخن گفتن با همنوع است. حضرت امیر (ع) در بیان ویژگی ها و اوصاف پارسایان به اولین بندی که اشاره می نمیاد گفتار و سخن است " مَنطقِهُمُ الصّوَاب" ،(گفتار و سخن پرهيزگاران از روي راستي است)
مولانا گوید:
سخن از رنج مگو،جز سخن از گنج مگو ور از این بی خبری رنج مبر هیچ مگو
و مثال های فراوانی که در این باب آورده است. که اشاره به دغدغه های اصلی آدمی می کند و وسعت دید را در برابر افق های آدمی نمایان ی سازد. امروزه بصورت علمی اثبات می شود دیالوگ های رد و بدل شده،نحوه ادای واژگان در رفتارمولکول های مواد نیز نقش دارند بطور مثال در کرسیتالیزه شدن مولکول های آب این امر قابل اثبات است.نطق و بيان يکي از بزرگترين افتخارات بشر و نشانه هاي خداوند است، که: در سوره الرحمن بعد از مسئله خلقت انسان و تعليم بيان، مطرح شده است،"الرحمن. علّم القِرآن. خلقَ الانسان .علُمه البَيان "
17-آموختن هنر :هنر آدمی را سیراب میکند.در گذر کاروان زندگی ، و عبور بهار ها ی عمر دیگر الفاظ و عبارات اقناع کننده نیست و انسان نیازمند دریچه های دیگری از زندگی است مثلاً یادگیری زبان های خارجی، هنر خطاطی، نقاشی،نقاشیخط و .... نیز توصیه میشود.هنر از دو درگاه [کلی] قابل تعریف است یکی زیبایی شناسی و دیگری به مثابه ارتباط کاربر آن با محیط و احساس مثتقابل نیز تعریف می شود. البته از دیدگاه تولستوی هنر با غیر هنر[هنر جعلی] تمییز داده می شود البته تعاریف دیگری که هنر را مختص زیبایی شناختی میکند نیز مطرح میشود اما در این بحث مراد،همان مفهوم هنر از دیدگاه کلی است.حال ارتباط این "هنر "با شاد زیستن چیست؟شاد بودن و شاد زیستن خود یک هنر است.هنگامیکه "دالای لاما" جایزه صلح نوبل را در سال 1989 دریافت کرد گفت: من فقط آرزو مي كنم كه خودم و همة آدم ها هر چه زودتر بفهمند كه شادي و رضايت شان را نبايد در بيرون از خودشان جست وجو كنند.که این خود یک هنر است.همچنین مقوله دیگری به نام هنر درمانی علی الخصوص برای بازیابی آرامش پس از حوادث ناگوار از بحث های جدیدیست که مطرح می گردد.مثلا به فرد کاغد یا بومی داده میشود که که نقاشی کند یا رنگ آمیزی نماید این فهوم ،جدا از مفهوم زیبایی شناختی هنر است- خلق اثر هنری بدون زیبایی نیز سبب می شود شخص استرس های خود را بر روی پرده ذهنی خود در عالم واقع پیاده کند و این اثر سبب تخلیه روانی او میشود یعنی تابلوی هنری او – بدون چشیدن طعم زیبایی- نیز بر کاهش آلام و قدم نهادن بر پله شادی تاثیر میگذارد.با توجه به قابلیتی که هنر به فرد میدهد، انسان میتواند احساسات خود را با زبان بی زبانی ابراز کند. ما باید یاد بگیریم چگونه میان هنر و زندگی روزمره خود ارتباط برقرار کرده و احساسات خود را ابراز کنیم تا آرامش یابیم. هر یک از ما گاهی نیاز داریم تنها و در سکوت با خودمان خلوت کنیم و کار انفرادی انجام دهیم. برای تخلیه خود همیشه نیاز نیست به کسی پناه ببریم و حتما با کسی مشکلمان را در میان بگذاریم؛ کافی است با خودمان باشیم و چیزی را خلق کنیم.که این کار سهم بسزایی برای بدست آوردن شادی و پیامد آن لذت و آرامش در ما ایجاد خواهد کرد.همچنین این هنر – با تاثیر زیبایی شناسی-میتواند در مقیاسی بزرگتر از فرد ،در جامعه نمود پیدا کند مانند هنر معماری ،هنر شهرسازی و ... که همگی منجر به دریافت موج مثبت و در نتیجه احساس شادمانی در ما خواهد شد.
18-پایین آوردن فتیله انتظارات از دیگران :به عبارت ساده تر اگر روی کسی حساب باز نکنیم،بسیار راحت تر زندگی خواهیم کرد! در مقالات شمس که کتاب بسیار کاربستی و ارزشمندی هست نقل شده :" آزادی در بی آرزوی است"
عُمر زاهد همه طی شد به تمنای وصال خود ندانست که در ترک تمناست وصال
بدین معنا که هر قدر آرزو و انتظارات کمرنگ تر شود ،آسودگی زندگی بر انسان بیشتر جلوه میکند.آندره ژید در کتاب مائده های زمینی آورده است که" ناتاناییل غیر از آنچه به تو روی می آورد آرزوی دیگری نداشته باش"! همچنین بایزید بسطامی نیز این سخن را نیکو آورده است که
بشنو سخنی نکو ز پیر بسطام از دانه طمع ببر که رستی از دام
همچنین در کلام گهربار امیر (ع) نیز این امر آورده شده است که "الغنی الاكبر الیَاسُ عما فِی ایَِدی النّاس. (نهج البلاغه،حكمت 342)"بزرگ ترین بی نیازی آن است كه به آن چه در دست مردم است بی اعتنا باشی. و قبول کنیم که خداوند انسان را ضعیف خلق کرده است و اگر امروزه به تناسب گردش روزگار بر وفق مراد آنان،امکاناتی به آن ها روی نموده است دلیل بر قدرت آن ها نمی باشد."خُلِقَ الانسان ضَعیفا"
بیرون ز تو نیست هر آنچه در عالم هست از خود بطلب هر آنکه خواهی که تویی
19-ارتباط با طبیعت :در بین اشعار بزرگانی چون حافظ ابیات قابل تاملی در این زمینه سروده شده است :
به صحرا رو که از دامن غبار غم بیفشانی به گلزار آی کز بلبل غزل گفتن بیاموزی
که علاوه بر معنای نزدیک آن و بهره مندی از طبیعت و آشتی به آن به همنشینی با انسان های همیشه بهار اشاره می کند
دلا نزد دلی بنشین که او از دل خبر دارد به زیر آن درختی رو که او گُل های تر دارد
در این بازار عطاران،مرو هر سو چو بیکاران به دکان کسی بنشین که در دکان شکر دارد
مسافرت، پارک ، کوه و ... حتی ساده ترین روش آن پیاده روی نوعی برقرای ارتباط با طبیعت محسوب می شود.حتی بازی کردن نیز یکی از روش های شاد زیستن و شاد بودن است.
20-لذت بردن از ملذات کوچک :سهراب سپری در شعر صدای پای آب بهترین مصداق برای این بحث را بیان می کند:" هر کجا هستم باشم ،آسمان مال من است، پنجره، فکر ،هوا ،عشق ،زمین مال من است.اگر انسان از جایگاه های کاغذی خود فاصله بگیرد می تواند از قدم زدن در زیر باران نیز لذت ببرد.طلوع و غروب آفتاب و نظایر آن ها نیز قدم های برای رسیدن به طعم لذت هستند.حال اگر هیچکدام از آن ها جرقه های شادی را در آدمی بوجود نیاورد چه باید بکند؟ به نا به گفته خیام، اگر دقیق تر بیندیشیم ،در می یابیم که همین که زنده هستیم از نعمتی بهرهمندیم که هم اکنون بسیاری در حال از دست دادن و حسرت تمام شدن آن هستند. و این خود شادی بزرگی است که هنوز زنده ایم.پندار که نیستی،چو" هستی" خوش باش."ماهیان ندیده غیر از آب پرس پرسان ز هم که آب کجاست" نیز بر همین مصداق دلالت دارد که انسان اگر دریابد که نیستی هست بر هست بودنش خوشحال و شاد خواهد شد.گابریل گارسیا مارکز حاصل عمر خود را در 15 جمله بیان میکنید که بسیار زیبا و دلنشین نوشته است .در 15 سالگی آموختم كه مادران از همه بهتر میدانند، و گاهی اوقات پدران هم.در 20 سالگی یاد گرفتم كه كار خلاف فایدهای ندارد، حتی اگر با مهارت انجام شود.در 25 سالگی دانستم كه یك نوزاد، مادر را از داشتن یك روز هشت ساعته و پدر را از داشتن یك شب هشت ساعته، محروم میكند.در 30 سالگی پی بردم كه قدرت، جاذبه مرد است و جاذبه ، قدرت زن.در 35 سالگی متوجه شدم كه آینده چیزی نیست كه انسان به ارث ببرد؛ بلكه چیزی است كه خود میسازد.در 40 سالگی آموختم كه رمز خوشبخت زیستن، در آن نیست كه كاری را كه دوست داریم انجام دهیم؛ بلكه در این است كه كاری را كه انجام میدهیم دوست داشته باشیم.در 45 سالگی یاد گرفتم كه 10 درصد از زندگی چیزهایی است كه برای انسان اتفاق میافتد و 90 درصد آن است كه چگونه نسبت به آن واكنش نشان میدهند.در 50 سالگی پی بردم كه كتاب بهترین دوست انسان و پیروی كوركورانه بد ترین دشمن وی است.در 55 سالگی پی بردم كه تصمیمات كوچك را باید با مغز گرفت و تصمیمات بزرگ را با قلب.در 60 سالگی متوجه شدم كه بدون عشق میتوان ایثار كرد اما بدون ایثار هرگز نمی توان عشق ورزید.در 65 سالگی آموختم كه انسان برای لذت بردن از عمری دراز، باید بعد از خوردن آنچه لازم است، آنچه را نیز كه میل دارد بخورد.در 70 سالگی یاد گرفتم كه زندگی مساله در اختیار داشتن كارتهای خوب نیست؛ بلكه خوب بازی كردن با كارتهای بد است.در 75 سالگی دانستم كه انسان تا وقتی فكر میكند نارس است، به رشد وكمال خود ادامه میدهد و به محض آنكه گمان كرد رسیده شده است، دچار آفت میشود.در 80 سالگی پی بردم كه دوست داشتن و مورد محبت قرار گرفتن بزرگترین لذت دنیا است.در 85 سالگی دریافتم كه همانا زندگی زیباست. که به قول سهراب سپهری زندگی رسم خوشایندیست.یعنی اگر به این زندگی،معنویت نیز تزریق شود بی شک این زندگی رسم خوشاندی خواهد بود.
الحمد لله رب العالمین
