هر سحری چو ابرِ دی ، بارم اشک بر درت
پاک کنم به آستین ، اشک زِ آستان تو
مشرق و مغرب ار رَوَم ، ور سوی آسمان شوم
نیست نشان زندگی ، تا نرسد نشان تو
چابُکسَر ، جوار دریا و مابین دریا و جنگل که برایم یادآور بیت ذیل از زنده یاد حسین منزوی شد .
دو چشم داشت ، دو " سبز آبي "ِ بلاتكليف
كه بر دوراهي " دريا چمن " مُردَّد بود
+ نوشته شده توسط سیامک مختاری در دوشنبه یازدهم دی ۱۴۰۲ و ساعت
15:29 |
