هو
ميتوان گفت: نينامه و حكايت آغازين مثنوي چكيدة تمامي شش دفتر ميباشد، مولانا امهات مطالب و خلاصة كلام را در ابيات نينامه و حكايت اول بيان داشته است. استاد دكتر منوچهر مرتضوي ميفرمود: مثنوي در يك جمله، حكايت مشتاقي و مهجوري انسان است و طليعة مثنوي با حكايت پادشاه و كنيزك... توصيفي از اين مشتاقي و مهجوري است. نوشتار ذيل گلگشتي است در اين «باغ سبز عشق» و نظري است گذرا بر ابيات و مضامين مندرج در آنها. نوعاً متون عرفاني و اخلاقي با ياد و نام خدا و حمد و ثناي الهي آغاز ميشود به صورت خطبه يا بيتي كه مضمون نام و ياد خدا را تداعي ميكند. مثلاً شاهنامة حكيم فردوسي با:
به نام خداوند جان و خرد كز اين برتر انديشه برنگذرد
شروع شده يا شيخ فريدالدين عطار اسرارنامه را با:
بنام كردگار هفت افلاك كه پيدا كرد آدم از كن خاك
آغاز كرده است ولي مولانا حمد و ثناي خداوند را در مقدمه مطرح نموده و مثنوي را برخلاف ساير كتب با
بشنو اين ني چون شكايت ميكند از جدائيها حكايت ميكند
مثنوي معنوي، دفتر اول، بيت اول
آغاز كرده است. بيت فوق را به صورت:
بشنو از ني چون حكايت ميكند از جدائيها شكايت ميكند
نيز آوردهاند كه حالت اوّل صائبتر و مورد وثوق افزونتري است.
«نينامه» هجده بيت ميباشد كه با رويكرد ذوقي و استحساني، عدد هجده در حساب جُمل معادل «حيّ» ميباشد كه از اسامي ذات خداوند ميباشد و بعضي از بزرگان اهل معرفت «يا حيّ يا قيوم» را اسم اعظم الهي شمردهاند كه «رسيدن» و «ادراك» آن انسان را به مرتبة «اسم اعظم» نايل ميگرداند. همچنين عدد هجده در نظر صوفيه جايگاه ممتازي دارد كه فعلاً به آن پرداخته نميشود . مولانا در ديوان شمس گويد:
نپذيرم اي سمن بر، كمتر ز هجده ساغر نرمي كن و حليمي اي يار تند و تيزم
مولانا جلالالدين در طليعة مثنوي به «شنيدن» توصيه ميكند و در مواردي ديگري نيز اهميت شنيدن را يادآور ميشود:
چون تو گوشي، او زبان، ني جنس تو گــوشــها را حــق بفـــرمود أَنْصِتُوا
كـــودك اوّل چون بــزايـــد شيــر نوش مدّتي خامـــوش بوَد او جملــه گـوش
مـــدتـــي ميبــايـــدش لب دوختـــن از سـخــن تــا او ســخـــن آموختـــن
مثنوي معنوي، دفتر اول، ابيات: 1622-1624
هم «ديدن» و هم «شنيدن» از نگاه مولانا مهم و در استعلا و استكمال انسان به غايت موثرند.
هر كه از ديدار برخوردار شد اين جهان در چشم او مردار شد
مثنوي معنوي، دفتر دوم، بيت: 582
آنكه يك ديدن كند ادراك آن سالها نتوان نمودن از زبان
مثنوي معنوي، دفتر سوم، بيت: 1994
و در توصيف اولياي حق و خطاب به آن مرد الهي كه در حكايت آغازين به حضور پادشاه ميآيد گويد:
اي كه يك ديدارتان ديدارها اي نثار ديـنتان دينــارها
اي همه ينظر بنورالله شـده بهر بخشش از برِ شـه آمده
تا زنيد آن كيميــاهاي نظر بر سر مسهاي اشخاص بشر
مثنوي معنوي، دفتر اول، ابيات: 2779-2781
حافظ نيز گويد:
مراد دل ز تماشاي باغ عالم چيست به دست مردم چشم از رخ تو گل چيدن
باز از منظر ذوقي و استحساني بيت آغازين مثنوي با فعل «بشنو» شروع مي شود كه حرف اوّلش «ب» ميباشد تمام سورههاي قرآن نيز با حرف «ب» شروع شدهاند شروع سوره ها با «بسمالله الرحمن الرحيم» است جز سورة توبه كه آن نيز با «براءَة من الله و رسوله» شروع شده كه حرف اولش «ب» ميباشد. عبارتي به امام علي (ع) منسوب است كه: چكيدة همة سورههاي قرآن سورة حمد است و عصارة سورة حمد، آية «بسمالله الرحمن الرحيم» و «بسمالله الرحمن الرحيم» نيز در حرف «ب» منطوي است و «من نقطة تحت باء بسمالّهم»، «انا النقطة التي تحت الباء» اين جمله از علي (ع) معروف است ولي به ديگران از جمله «شبلي» نيز نسبت دادهاند.
اجمالاً اينكه ديدن و شنيدن اگر با تأمّل باشند نقش مطلوب و موثري در تربيت آدمي دارند مولانا در فراز ديگري از مثنوي گويد:
آدمي فربه شود از راه گوش جانور فربه شود از حلق و نوش
مثنوي معنوي، دفتر ششم، بيت: 291
پيشتر در مقال ديگري مبسوطاً به اهميت شنيدن با محوريت گوش دادن و «گوش شدن» در محضر آيات قرآني با توجّه به آية شريفة «و اذا قُرء القرآن فاستعموا له و انصتوا لعلكم تُرحمون» اشاره شده است و اينكه خوب شنيدن نيز مانند خوب سخن گفتن نيازمند آموختن است و ياد گرفتن. مولانا جلالالدين در ابتداي نينامه گويد:
بشنو اين ني چون حكايت ميكند از جدائيها شكايت ميكند
«ني» به احتمال زياد اشارتي است به خودِ مولانا و نيز ميتواند نمادي از انسان كامل باشد كه از خود و غير تهي شده است.
از وجود خود چو نِي گشتم تُهي نيست از غير خدايم آگهي
در ديوان شمس گويد:
اگر خاكي شوي از خويش چون ني چو نِي پر از شكر آكنده باشي
و در غزلي ديگر:
اي ناي خوشنواي كه دلدار و دلخوشي دم ميدهي تو گرم و دم سرد ميكشي
خالي است اندرون تو از بند لاجــرم خــالي كننده دل و جـــان مشوشي
نِي نمادي از تهي شدن از «خود» ميباشد كه بزرگترين مانع سلوك ميباشد.
تعينهاست پيش پاي سالك در ره منزل كه از مرز خودي گر بگذرد رهرو خدا گردد
عابد تبريزي
اصطلاح «انسان كامل» كه چند سطر قبل اشاره شد توسط عارفان ديگري نيز مانند عبدالكريم جيلي، عزيزالدين نسفي و محيالدين ابن عربي مطرح شده است كه برخي از شارحين، ني را به انسان كامل يا كون جامع تشبيه كرده و تطبيق دادهاند. همچنين با توجه به پارهاي از ابيات، ني همان نوع انسان فاني و از خود تهي شده در محضر خداوند ميباشد.
ما چو چنگيم و تو زخمه ميزني زاري از ما نِي تــو زاري ميكنـي
ما چو نائيم و نوا در ما ز تـوست ما چو كوهيم و صدا در ما ز توست
مثنوي معنوي، دفتر اول، ابيات: 598-599
و آنچه ني را به صدا درميآورد عشق است:
آتش عشق است كاندر ني فتاد جوشش عشق است كاندر مِي فتاد
مثنوي معنوي، دفتر اوّل، بيت: 10
و ما نيز در نگاه از افق والا:
رهرو منزل عشقيم و ز سرحدّ عدم تا به اقليم وجود اين همه راه آمدهايم
الحمدلله ربالعالمين
