.    اا

                                                                        هو

  متن ذیل تحریر گفتاری از این کمترین می باشد که به خامه شیوای دوست فرهیخته مهندس هادی توکلی مکتوب و با افزودن نکات ارزشمند  پر شماری تکمیل شده است . از آن عزیز که افزون  بر علم و عمل و تخلق به فضیلتهای والای انسانی، به چندین هنر نیز آراسته می باشد سپاس فراوان داشته مزید توفیقش را خواهانم ...

از آنجایی که بصورت مدون در کتب  و بصورت مجتمع راه های خود شناسی مطرح نشده است و چانچه استحضار دوستان بر این مطلب است که "من عرف نفسه فقد عرف ربه" (حدیثی قدسی یا نقل شده از حضرت محمد) راه های خود شناسی بصورت چکیده و مختصر بیان می گردد.

قرآن کریم نيز درسوره مائده آيه 105 مي‌فرمايد:" يا ايها الذين آمنوا عليکم انفسکم" اي کساني که ايمان آورده‌ايد به خود بپردازيد به نظرم این پرداختن به خود ، همراه مقصود خود شناسیست چرا که در کنکاش و جستجو در خود میتوانیم به آرایش زیبایی ها و پیرایش پلشتی ها بپردازیم

1- فرض کنید که انسانی نامرئی هستید در این صورت دایره اقدامات وسیع تر می گردد یعنی شما میتوانید اقدام به کارهایی کنید که قبلاً بدلیل اطرافیان و محیط از انجام آن ها ابا کرده اید و یا از کارهایی امتناع کنید که با وجود سلب دید از محیط میتوانید آزادانه و بدون ترس از عواقب آن انجام دهید.

در فلسفه ی ذهن دو دیدگاه وجود دارد،یگانه انگاری و دوگانه انگاری ؛در یگانه انگاری ذهن و جسم یکی است و در دوگانه انگاری ذهن و جسم را دو وجود مستقل می داند.البته امروزه ذهن و جسم را همانند سخت افزار و نرم افزار می دانند. ذهن و جسم اثر متقابل دارند.همانطور که جسم در ذهن تاثیر می گذارد ذهن نیز در جسم اثر می گذارددر اینصورت نامرئی بودن شاید قدم هایی ایندو را به هم  نزدیک سازد چرا که بسیاری از اعمال ما در مرحله شکل گیری (متناسب با توانایی که جدا از تخّیل میباشد) صورت می گیرند ولی بدلیل عدم توانایی و یا ساختار شکنی اخلاقی نمیتوانیم آن ها را با کرسی عمل بنشانیم

2- بنا به گفته کارل گوستاو یونگ  فرض کنید یک خواسته از  شما مطرح گردد که دو شرط زیر را ارضا نماید که 1- فقط یک خواسته مطرح گردد  2- پس از ابراز و برآورده شدن ابراز پشیمانی صورت نگیرد.بنا به گفته مولانا :

گر در طلب منزل جانی،جانی                           گر در طلب لقمه نانی،نانی

این نکته ی رمز اگر بدانی، دانی                      هر چیز که در جستن آنی آنی

شاید مرز بندی آمال یک نفر میتواند اوج قله خویشتن پنداری و خویشتن انگاری یک انسان را نمایش دهد. همچنین یونگ در جای دیگری میگوید ، اگر شما هیچ چیز برای خلق کردن ندارید، خودتان را خلق کنید. که اگر انسان جایگاه خود را بشناسد میتواند از نو خویشتن را با آمالی مجدد با بینشی عمیق تر بیافریند و به عبارت به تر دست به تصحیح مرزهای تفکری بزند.شاید این روزها این تفکر رایج در زندگی جاری باشه که معمولاً قیمت بسیاری از موارد را میدانیم اما ارزش بسیاری را نمیدانیم

3- اصلی ترین تمایل و علاقه به چه کسیست؟

 تو اول بگو با کیان دوستی                            پس آنگه بگویم که تو کیستی

 معمولاً الگو برداری و تاسی از اشخاص میتواند اتاق فکر ما را به پرده تصویر بکشد البته این شکل گیری به تناسب گذر سال های زندگی تغییر پیدا می کند که مراد از این بحث ، افراد واقعی و به دور از تخیل های سنین نوجوانی است. البته این جهت گیری میتواند در ابعاد اخلاقی،سودجویی، عقلی،شخصیتی و الهی بررسی گردد

۴-دایره قرمزی که انسان ها دیگر در آن مقام حاضر به معامله نیستند.علی بن ابیطالب می فرماید" اللهم اجعل نفسی اول كریمه تنتزعها من كرائمی، و اول ودیعه ترتجعها من ودائع نعمك عندی." (خطبه 215) پروردگارا! جان من نخستین حقیقت شریفی باشد كه از من خواهی گرفت و اولین امانت تو باشد كه در نزد من است و تو آن را برمی گردانیکه این کلام دارای دو معنای نزدیک و دور است که معنای ظاهری بدین معنی است که درخواست حضرت امیر این بوده است که  نقص عضو برای ایشان  اتفاق نیفتد – که این امر نیز به اجابت درگاه حق رسیده است- و معنای حقیقی تر آن ، این است خداوند پیش از انکه کرامت نَفس را ازمن بستاند این جان را از من بگیرد که این امر نیز در تمامی احوالات امیر (ع) مشاهده می گردد

 علی (ع) میفرماید "والله ما معاویه بادهی منی، ولكنه یغدر و یفجر. و لولا كراهیه الغدر لكنت من ادهی الناس، و لكن كل غدره فجره، و كل فجره كفره. و لكل غادر لوا یعرف به یوم القیامه. والله ما استغفل بالمیكده، و لا استغمز بالشدیده .(خطبه 200 )

به خدا سوگند، كه معاویه از من زیرك تر نیست، اما او دست به پیمان شكنی و معصیت می آلاید و اگر نبود كه خیانت و عهدشكنی زشت و نارواست، بی گمان من زیرك ترین مردمان بودم. اما هر خیانتی گناه است و هر گناهی نوعی كفر و در روز رستاخیز هر پیمان شكنی را پرچمی است كه با آن شناخته می شود. به خدا سوگند، من غافلگیر نیرنگ [معاویه و امثال او] نمی شوم و در برابر ناتوان نمی گردم)

 در  واقع "از این زندگی ،زندگانی نخیزد". در این باب "مارتین لوتر" نیز معتقد است که بدون وجود چنین اصلی در حیات، زندگی انسانی نیست.

استاد ملکیان در یکی از سخنرانی های ارزشمند خویش در جهاد دانشگاهی-می فرماید که رکن نیک بختی و قابل قبول بودن زندگی انسان عبارت است از :

     - خوب زندگی کردن از دید اخلاقی

     - خوشی از دید روانی

     - ارزشمند بودن از دید ناظر سوم

لذا در این دیدگاه 4 نکته ارزشمند را بیان نموده است که به تبیین ارزش مداری می پردازد

1-  نخست اینکه در این نگاه بررسی می‌شود که درد و رنج چیست و چه ماهیتی دارد، در این منظر بحث بر سر این است که درد و رنج چه تفاوتی با هم دارند و چه نسبتی میان این دو هست.

2-  دوم اینکه علت اصلی درد و رنج چیست و چه عوامل و عللی باعث پدید آمدن آن می‌شود.

3-  سوم آنکه  درد و  رنج چه پیامدهایی دارد و چه آثار مثبت و منفی جسمانی، ذهنی، روانی یا اجتماعی دارد .

4-  چهارم نیز آنکه ما در برابر پدیده درد و رنج چه رویکرد اخلاقی باید اتخاذ کنیم.

از نکته چهارم این سخن میتوان به ارزش های به اصطلاح دایره قرمز ، پی برد

5- بزرگ ترین و اصلی ترین دغدغه فرد چیست. در این اصل میتوان به زندگی علی بن ابیطالب نیز مداقه نمود.ایشان بیشتر از مسایل ظاهری -که رعایت آن ها نیز توصیه شده است به اهمیت دردکشیدن انسان ها، تبیین مفهموم عدالت، گسترش داد در جامعه هزینه های بسیار پرداخت نموده است. این جهان و تمکنات مالی آن چنان بی ارزش بود که بنا به قولی تنها لباس بدون وصله ی علی بن ابیطالب ،کفن ایشان بوده است.

 از دیدگاه استاد ملکیان حضرت امیر(ع) بسیار جدی به زیستن نگریسته است، از دیدگاه ایشان ،مفهموم تبعیض و تحمل فقر در جامعه بسیار اساسی و کاربستی ذکر شده است که نمونه کاملی و عملی آن در نامه به عثمان بن حنیف به تصویر کشیده شده است.که این نامه ،دغدغه های اصلی و فکری و اساسی ایشان را در زندگی و عمر شریف شان بیان نموده است قسمتی از نامه به شرح زیر است:

آرى ، در دست ما از آنچه آسمان بر آن سايه افكنده است ، « فدكى » بود كه قومى بر آن بخل ورزيدند و قومى ديگر از سر آن گذشتند و بهترين داور خداوند است . فدك و جز فدك را چه مى‏ خواهم ؟ كه فردا ميعاد آدمى گور است . در تاريكى آن آثارش محو مى ‏شود و آوازه‏ اش خاموش مى ‏گردد . حفره ‏اى كه هر چه فراخش سازند يا گور كن بر وسعتش افزايد ، سنگ و كلوخ تن آدمى را خواهد فشرد و روزنه‏ هايش را توده‏ هاى خاك فرو خواهد بست . و من امروز نفس خود را به تقوا مى ‏پرورم تا فردا ، در آن روز وحشت بزرگ ، ايمن باشد و بر لبه آن پرتگاه لغزنده استوار ماند . اگر بخواهم به عسل مصفا و مغز گندم و جامه ‏هاى ابريشمين ، دست مى ‏يابم . ولى ، هيهات كه هواى نفس بر من غلبه يابد و آزمندى من مرا به گزينش طعامها بكشد و حال آنكه ، در حجاز يا در يمامه بينوايى باشد كه به يافتن قرص نانى اميد ندارد و هرگز مزه سيرى را نچشيده باشد . يا شب با شكم انباشته از غذا سر بر بالين نهم و در اطراف من شكمهايى گرسنه و جگرهايى تشنه باشد

اى دنيا از من دور شو ، افسارت را به پشتت افكندم . من خود را از چنگالهايت رها كردم و از دامهايت بيرون افكندم و از آن پرتگاهها كه بر سر راه من كنده ‏اى اجتناب كرده ‏ام . آن گردن فرازانى كه با دليريهايت فريفتى ، اكنون كجايند ؟ آن مردمى ، كه به زرق و برقهايت مفتون ساختى ، چه شدند ؟ آرى همه در گور خفته ‏اند . به خدا سوگند ، اگر تو موجودى مجسم بودى و پيكرى محسوس ، به خاطر آن گروه از بندگان خدا كه به سراب آرزوها فريفته ‏اى و آنها را در گودالهايى كه بر سر راهشان تعبيه كرده‏ اى ، سرنگون ساخته ‏اى و پادشاهانى كه به ورطه نابودى سپرده‏ اى و به آبشخور بلا آنجا كه هيچكس را از آن بازگشتنى نيست كشيده‏ اى ، حد خد را بر تو جارى مى ‏ساختم . فسوسا كه هر كس بر لغزشگاه تو پاى نهاد ، سرنگون شد و هركس كشتى بر گرداب تو راند ، غرقه گشت و هر كه از چنبر تو سر بيرون كشيد ، پيروز شد

آگاه باش امام شما از دنیای خود به دو جامه فرسوده ،ودو قرص نان رضایت داده است،بدانید که شما توانایی چنین کاری را ندارید اما با پرهیزکاری وتلاش فراواران وپاکدامنی وراستی مرا یاری دهید.......پس از خدا بترس ای پسر حنیف ،وبه قرص های نان خودت قناعت کن،تا تو را از آتش دوزخ رهایی بخشد

 6- عکس العمل ها در تحولات و دگرگونی های زمانه چگونه است. رفتار و عکس العمل انسان ها متناسب با دگرگونی ها و اتفاقات جامعه سنجیده می شود. *(استاد ملکیان بُعد تراژیک زندگی را آن قسمت از تغییر یافتنی هایی که ما طالب آن نیستیم معرفی می نماید

مولوی خوش تر مینوازد:

 ای مِی بترم از تو ،من باده ترم از تو؛            پر جوش ترم از تو ، آهسته که سرمستم...

این یعنی که حتی دلخوش های روزگار مولوی را از حالت مستی مدام خود بیرون نمیکند و حوادث تلخ روزگاه بامداد خماری برای مولوی ایجاد نمی کند که او حزنش در دل است که از نفیرم مرد و زن نالیده اند اما همواره این نکته رعایت حال وی بوده است در این درگه که گه گه ،که که که که شود ناگه ؛ مشو غره به امروزت که از فردا نه ای آگه.

حضرت امیر (ع) در کتاب شریف نهج الابلاغه می فرماید" المامول مع النقم و المرهوب مع النعم "یعنی در اصل معتقد است که همه اميد بدو و همه بيم از اوست؛ لذا هر اتفاقی ،خیر تعبیر می شود و عکس العملی جز سپاس را نمی طلبد البته  رسیدن به این مرحله بنده ای چون علی می طلبد و نه فرومایگانی چون من، که با مویزی گرمی مان شود و با غوره ای سردی

مولانا در وصف عمق قدرت مستیِ مدام خود میفرماید:

ز خاک من اگر گندم برآید                               از آن گر نان پزی مستی فزاید

خمیر و نانوا دیوانه گردد                                تنورش بیت مستانه سراید

میا بی دف به گور ِ من برادر                           که در بزم خدا غمگین نشاید

بدری زان کفن بر سینه بندی                         خراباتی ز جانت درگشاید

ز هر سو بانگ جنگ و چنگ مستان                ز هر کاری به لابد کار زاید

مرا حق از می عشق آفریدست                     همان عشقم اگر مرگم بساید

منم مستی و اصل من مِی عشق                  بگو از می بجز مستی چه آید؟

7- پروا و اهمه آدمی از چیست. در بیان این نکته ذکر شعری از مولانا کافیست که :

موش کی ترسد ز شیران مصاف                     بلک آن آهوتگان مشک‌ ناف 

 یعنی هر قدر انسان ها از بُعد فکری، اخلاقی وارسته باشند در شناخت ترس های اصلی خود ،جدی تر و و اقعی تر خواهد نگریست.

البته  به نظرم ترس از خداوند بیشتر بدلیل انجام وظایف و مسئولیت هاییست که بر عهده انسان قرار داده شده است که بایست ان ها را به نحو مطلوب به جای آورد. همچنین بعد مادی خداوند وجود ندارد که انسان از چهره خداوند بترسد! چرا که خداوند زیباست و زیبایی را دوست داردو همچنین ترس از خدا به این معنی نیست که از جانب رحمت مطلق ، ظلمی روانه رندگانی انسان گردد. همچنین امیر(ع) در حکمت 82 میفرماید که " هیچیک از شما ترس نداشته باشد مگر از گناه خویش." در قرآن کریم  آمده است که "امّا من خاف مقام ربّه" (سوره نازعات آیه 49)؛ پس آن که بیم داشت از مقام پروردگارش ...

2-  خوف از علم خداوند: مراقبت دائمى او نسبت به همه انسان‏ها که هیچ چیز از او پوشیده نیست.

 ۳- ترس از خدا نه به خاطر آتش دوزخ و خوف از فوت لذت‏هاى نفسانى در بهشت (طمع نسبت به نعیم بهشتى) بلکه تنها به خاطر مقام پروردگار و جلال و عظمت او.

4-  منظور مقام عدالت او است. خوف از عدالت به خوف از کوتاهى و قصور اعمال باز مى

گردد.(تفسیر ارزشمند المیزان- علامه طباطبایی- جلد 19 صفحه 216)

لذا این ترس،ترسی  ارزشمند و بیش تر به مسئولیت پذیری و در کل به بعد اخلاقی زندگی ،منتج می گردد

8- لغزش گاه ها و جایگاه های خطا کجاست. عموماً دو مقوله مرد افکن محل لغزش آدمی عنوان شده است 1- مقوله شهوت2- مقوله خشم

در این باب نیز نهایت الامر ، نتیجه امر اخلاقی و زیست اخلاقی در جامعه است و بنا به فرموده استاد ملکیان اخلاق به مجموعه گزاره هایی گفته می‌شود که هم در ناحیه محمولشان خصیصه ای داشته باشند و هم در ناحیه موضوعشان.

 اما عبور از این زمینه های خشم و خور و خواب و شهوت نوعی طبقه بندی چهارچوبی و ساختاربندی شده لازم است که هر یک در زمینه مطلوب و متبوع خود کانال یابی و اجرا گردد. که این امر منجر به سر زدن فعل در انسان می گردد  و بنا به درس استاد ملکیان "فعل دقیقا چه چیزی است و چه تفاوتی با حرکت طبیعی دارد و چه موقع ما می‌توانیم بگوییم که فعلی در حال صدور است و چه موقع می‌توانیم بگوییم که حرکتی طبیعی در حال انجام گرفتن است. به این هم کاری نداریم که چه موقع می‌توانیم بگوییم فعلی ارادی است و چه موقع می‌توانیم بگوییم که فعلی علاوه بر اینکه ارادی است، اختیاری هم هست. چون طبق اصطلاح، ارادی غیر از اختیاری است و اعم از اختیاری است یک فعل می‌تواند ارادی باشد و در عین حال اختیاری نباشد. همچنین یک فعل می‌تواند ارادی باشد و در عین حال، اختیاری هم باشد. به هر حال موضوع گزاره های اخلاقی، فعل انسانی ارادی اختیاری است."

اما در مقوله خشم پیامبر اکرم می فرماید:" انسان ها در برابر خشم و غضب گوناگون هستند: بعضی دیر به خشم می آیند و زود آرام می گیرند. عده ای زود به خشم می آیند و زود برمی گردند، گروهی نیز زود به خشم می آیند و دیر آرام می گیرند. برخی دیگر، دیر به خشم می آیند و دیر آرام می شوند. بهترین اینان، کسانی هستند که دیر به خشم می آیند و زود آرام و راضی می شوند و بدترین ایشان، کسانی هستند که زود به خشم می آیند و دیر آرام و راضی می شوند. "این حدیث در اصل به لغزش پای آدمی در این مقوله اشاره می کند. البته این نکته بدیهی است که خشم از قدرت ناشی نمی شود و درک این نکته بسیار مهم است که درشتی و علی الخصوص درشتی بر ضعیف نشانه ضعف است چرا که ضعف درونی سبب بیرونی شدن این عکس العمل می گردد. شاید این بیت در این مکان جانمایی گردد که از کوزه همان برون تراود که در اوست.همچنین مولا علی می فرماید "که خشم خود را با سکوت و هوای نفس را با خرد درمان کنید."

در مورد مقوله شهوت امام علی ضمن تصریح بر دو بعدی بودن انسان، جدال دایمی میان آن دو را مورد تاکید قرار داده و در نهایت پیروزی هر یک از دو نیروی مزبور را رقم زننده سرنوشت فرد عنوان می کنند: خداوند در فرشتگان (به هنگام آفرینش آنها) فقط عقل را قرار داد بدون شهوت و در حیوانات شهوت را قرار داد بدون عقل و در فرزندان آدم هر دو را قرار داد; پس هر کس عقلش بر شهوت او غلبه کند، برتر از ملایکه و هر کس شهوتش بر عقل او غلبه نماید فروتر از حیوانات است.

9- تنهایی، یکی از راه های خود شناسی بررسی خویشتن در تنهایی است. بنا به گفته استاد گران قدر دکتر علی شریعتی محلی برای شناخت بهتر ، سلول انفرادیست.

چه خوب یادم هست عبارتی که به ییلاق ذهن وارد شد وسیع باش و "تنها " سر به زیر و سخت؛ شاید همه ما تجربیاتی در مورد تنهایی با خویش داشته ایم و از آن بعدشناختی در درونمان هست؛ شاید بعدی از این علم موازی نامرئی زیستن را نیز سبب شود که در هنگام تنهایی به آمال و آرزوهایی که امکان انجامش هست و بدلیل معذورات جامعه نمیتوانیم آن را انجام دهیم ، می اندیشیم.همچنین فیلسوف اتریشی بزرگ ویتگنشتاین می گوید :آغازِ اصالتِ خوب همین است که نخواهی چیزی باشی که نیستی یعنی تصورات تنهایی نیز باید مبتنی بر واقعیت باشد.

 ۱۰-مواجهه با مرگ: این موضوع و همچنین بحث بر سر این موضوع که تاثیر مرگ من در زندگی اطرافیان چه میتواند باشد حائز اهمیت است. در مورد زندگی سید الشهدا جمله بسیار ناب "هیهات من الذله" بیانگر ارزش زندگی و نوع ملاقات با احدیت اشاره شده است.

همچنین نوع مرگ و نوع زیستن باید همواره مد نظر آدمی باشد" موتو قبل ان تموتوا که بسیار در دین مبین نیز مورد توجه قرار گرفته است و همچنین در سایر تفکرات در حوزة دین و الاهیات نیز افرادی مانند پُل تیلیش(1952) مدعی است: "اضطراب سرنوشت و مرگ اصلی ترین و عام ترین اضطراب و اجتناب پذیر است". برونیسلاو مالنوفسکی آشکارتر می گوید:" مرگ، که بیش از هر رویداد دیگری محاسبات آدمی را برهم می ریزد، شاید منشأ اصلی اعتقاد مذهبی باشد" .علی بن حسین (ع) نیر می فرماید "خدايا! تو را به غيب داني و قدرتي كه بر آفرينش داري سوگند مي دهم تا موقعي كه زندگي را براي من بهتر مي داني مرا زنده نگهدار و موقعي كه مرگ را براي من بهتر مي داني مرا بميران ...

                                                                                            الحمدلله رب العالمین

+ نوشته شده توسط سیامک مختاری در چهارشنبه شانزدهم اسفند ۱۳۹۱ و ساعت 18:12 |