بیست و هفتِ شهریور سالروز درگذشت شهریارِ اقلیم سخن و روز شعر و ادب می باشد . شهریار "پیرِ پس از قبیله مانده " و به تعبیر استاد دکتر مرتضوی آخرین حلقه از سلسله سخنوران و شاعران بزرگ ایران در زبانهای فارسی و ترکی می باشد که علاوه بر قریحۀ سرشار ، از فضیلتهای ارزشمند پُرشماری نیز برخوردار بود که ذیلا به چند مورد اشاره می شود ؛ فضیلتهائی که یک مورد از آنها برای بزرگی انسان کفایت می کند . از جملۀ این مواهب ، مناعت طبع و سیرچشمی استاد بود که دنیا برایش بی ارزش بود ؛ هیچگاه چشم امید به غیر خدا ندوخت و دست نیاز به سوی بَنی بَشَری دراز نکرد . وقتی در سالهای دور خانه ای در تهران برایش در نظر گرفتند نپذیرفت که عمرم را کرده ام و برای فرزندان خداوند روزی رسان است . در دوران سالخوردگی نیز وقتی مبلغ مُعتنابِهی برایش هدیه دادند باز برای خود قبول نکرد و به جبهه های جنگ و رزمندگان فرستاد و گفت:
شاعران را صله از دست امیر است و وزیر
شهریارش صله از دست خدا می گیرد
فضیلت دومّ در شهریار چشم اشکبار بود ؛ مولانا گوید:
گریه بر هر درد بی درمان دواست
چشم گریان چشمۀ فیض خداست
شهریار از بَکّائینِ روزگار بود؛کمتر قطعه صوتی و تصویری از شهریارست که با اشک دیده؛تَر نشده ! مُراد و مقتدای شهریار ،حافظ می گوید:
اشک حرم نشینِ نهانخانه مرا
زان سوی هفت پرده به بازار میکشی
شهریار نیز می گوید:
کجا تا گویدم برچین و تا کی گویدم برخیز
به خوان اشک چشم و خون دل عمریست مهمانم
آنچه در شهریار نمود ویژه ای دارد "عشق است" که اکسیر اعظم و کبریت احمر می باشد !
کاش دائم دل ما از تو بلرزد، ای عشق
آن دلی کز تو نلرزد ؛به چه ارزد؛ ای عشق؟
و شهریار " آخرین سلطانِ عشق" بود و عشق؛ "تا «ثریّا» بُرد با خود ؛ شهریار " ! خود می گوید:
فلک گو با من این نامردی و نامردمی بس کن
که من سلطان عشق و شهریار شعر ایرانم
ابیاتی که گاه به دعا از این پیرِ روشن ضمیر و «شاعرِ تمام وقت» با خود می خوانم ، ختم مقال باشد:
درِ بارگاه نازم بگشا به رخ که آنجا
نه نیاز خودفروشی نه نماز خودنمایی
چه مقام کبریایی که فقیر خاکسارش
سر سروری برآرد به مقام کبریایی!
به کمند خود که صید دل عاشقان مسکین
بهنواز از آن اسیری برهان از این رهایی
بهستارهای سحر کن ره وادی شب من
که سپیده سر بر آرم به دیار روشنایی
به نوید آشنا و به صدای پای عاشق
در و دشت، نینوا کن به نوای آشنائی
