با زبان حال آن طفل صغیر
گفت با شَه کی امیر شیر گیر
جمله را دادی شراب از جام عشق
جز مرا کمتر نشد زان کام عشق
گر چه وقت جانفشانی دیر شد
«مهلتی بایست تا خون شیر شد»
تشنه ام آبم ز جویِ تیر ده
کم شکیبم خون بجای شیر ده
«تا نگرید ابر کی خندد چمن؟
تا نگرید طفل کی نوشد لبن؟!»
+ نوشته شده توسط سیامک مختاری در سه شنبه سوم مرداد ۱۴۰۲ و ساعت
10:32 |
