.    اا

شاخۀ گل را بروی دست خویش
تا رساندش بر در دربار عشق
گلفروشم گلفروشم گلفروش!
تحفه آوردم سرِ بازار عشق
ناگه از معشوق آمد این ندا
من خریدار گلم با خار عشق!
تیر صیّاد از کمین بر جَست و زد
بوسه بر حلقومِ گل رخسار عشق
غنچه اش بشکفت و زد لبخنده ای
کِای پدر سیرابم از دیدار عشق
شاخۀ گل روی دست باغبان
قبله را می جست چون پرگار عشق

صلَّی اللهُ عَلَیکَ یَا اَبَاعَبدِاللهِ وَ عَلیَ الْمُسْتَشْهِدِینَ بَینَ یَدَیکَ

+ نوشته شده توسط سیامک مختاری در سه شنبه سوم مرداد ۱۴۰۲ و ساعت 10:24 |