هو
با توجه به شواهد و قرائن متعدد، میتوان گفت مولانا را انس و دمسازی متوالی و مطوّلی با کلام مولا علي (ع) بوده و در موارد نسبتاً پرشماری این تاثیرپذیری به وضوح نمایان است. مولانا جلالالدين،خود را به سان آئينهاي ميديد كه انوار كلام با جلالت حضرت امير (ع) را منعكس ميسازد:
يا تو واگو آنچه عقلت يافته است يا بگويم آنچه بر من تافته است
از تو بر من تافت چون داري نهان؟! مي فشاني نور، چون مَه بيزبان
مثنوي معنوي، دفتر اول، ابيات: 3758-3759
ذیلاً به تعدادی از ابیات مثنوی که منطبق با مضمون کلام والای امیرالمومنین (ع) هستند اشاره ميشود و آنچه مورد استناد واقع میگردد در واقع ترجمه منظوم سخنان امیر (ع) در مثنوی میباشد وگرنه همگرایی محتوايي بین كلام علي (ع) و مثنوی به مراتب بیش از این میباشد.
1- شه چو حـوضی دان و هر سـو، لولها وز همـه آب روان چــون دولها
چـونکه آب جمله از حوضی است پاک هر یکی آبی دهد خوش ذوقناک
ور در آن حوض آب شـور است و پلید هــر یکی لوله همان آرد پـدید
مثنوی معنوی، دفتر اول، ابیات: 2823-2821
ماخوذ از : «الملک کالنّهر العظیم منه الجداول فان کان عذبا عذبت و ان کان ملحا ملحت»، (پادشاه همچو نهر بزرگی است که آبگیرها از آن کمک میگیرند اگر گوارا باشد گوارا خواهند بود و اگر شور باشد شور خواهند بود)، (شرح نهجالبلاغه، ج20، ص 279)
2- کمترین کارش بِهَر روز ایـن بـوَد کاو سه لشکر را روانه می کند
لشکری زاصلاب سـوی امهــات بهر آن تا در رحم رویَد نبـات
لشکری ز ارحـام سـوی خاکدان تـا ز نرّ و ماده پر گردد جهان
لشکری از خاکدان ســوی اجل تــا ببیند هر کسي حُسن عمل
مثنوی معنوی، دفتر اول، ابیات: 3075-3072
اشاره به: «لِلّه تعالی کل لحظه ثلاثة عساکر فعسکر ینزل من الاصلاب الی الارحام و عسکر ینزل من الارحام الی الارض و عسکر یرتحل من الدنیا الي الاخره»، (خداوند متعال را در هر لحظه سه لشکرست: لشکری که از صلبها به سوی ارحام مادران عازمند و لشکری که از ارحام به روی زمین در حال نزولند و لشکری که از دنیا به عالم آخرت رحلت میکنند.)، (شرح نهجالبلاغه، ج 20، ص 319)
3- پس کلام پاک در دلهای کور می نپاید میرود تا اصل نور
مثنوی معنوی، دفتر دوم، بیت: 316
منطبق با : «خذ الحکمة اَين کانت فان الحکمة تکون فی صدر المنافق فتلجلج فی صدره حتی تخرج فتسکن الی صواحبها فی صدرالمومن»، (حکمت را هر جا باشد فراگیر که حکمت گاه در سینه منافق بوَد پس سینهاش بجنبد تا برون شود و با همسانهای خود در سینه مومن بیارامد.)، (نهجالبلاغه، حکمت 79)
4- صبر از ایمان بیابد ســـر کُله حیث لا صبــر فلا ایمـــان له
گفت پیغمبر: خداش ایمان نداد هــر که را صبري نباشد در نهاد
مثنوی معنوی، دفتر دوم، ابیات: 601-600
امیرالمومنین فرماید: «و علیکم بالصبر فان الصبر من الایمان کالراس من الجسد و لا خیر فی جسد لا راس معه و لا فی ایمان لا صبر معه»، (و بر شما باد شکیبایی که شکیبایی را چون سر است تن را و سودی نیست تنی را که آن را سر نبوَد و نه در ایمانی که با شکیبایی همبر نبوَد)، (نهجالبلاغه، حکمت 82)
5- آدمی مخفی است در زیــر زبان این زبان پرده است بر درگاه جان
چون كه بادي پرده را درهم كشيد سِرّ صحن خـــانه شد بر ما پديد
مثنوی معنوی، دفتر دوم، ابيات: 845-846
برگرفته از: «تکلموا تعرفوا فان المرئ مخبوء تحت لسانه»، (سخن گوئید تا شناخته شوید که آدمی زیر زبانش نهان است) ، (نهج البلاغه، حکمت 392) و عبارت: «المرء مخبوءٌ تحت لسانه»، (آدمي در زير زبان خويش مخفي است)، (نهجالبلاغه، حكمت، 148)
6- هر کسی گر عیب خود دیدی ز پیش کی بُدی فارغ وی از اصلاح خویش
غـــافلند اين خلق از خود اي پــدر لاجَــــرم گويند عيب همــدگر
مثنوی معنوی، دفتر دوم، ابيات: 881-882
برگرفته از: «من نظر فی عیب نفسه اشتغل عن عیب غیره» ، (آن که به عیب خود نگریست، ننگریست که عیب دیگری چیست.) ، (نهج البلاغه، ق 349)
7- زآنکه حکمت همچو ناقه ضاله است همچو دلاّله شهان را دالّه است
مثنوی معنوی، دفتر دوم، بیت: 1669
و نیز:
حکمتِ قرآن چو ضاله مؤمنست هر کسی در ضاله خود موقنست
مثنوی معنوی، دفتر دوم، بیت: 2910
هم مضمون با این عبارت از نهجالبلاغه: «الحكمة ضالّة المومن فخذ الحکمة ولو من اهل النفاق»، (حکمت گمشده مومن است، حکمت را فراگیر هر چند از منافقان باشد) ، (نهجالبلاغه، حکمت 80)
8- من نکردم امر تا سودی کنم بلکه تا بربندگان جودی کنم
مثنوی معنوی، دفتر دوم، بیت: 1756
امام علي (ع) ميفرمايد:«یقول الله عزوجل انما خلقت الخلق لیربحوا علیّ و لم اَخلقهم لِاربح علیهم»، (پروردگار فرماید: همانا مردم را آفریدم تا از من سود برند و نیافریدم تا خود سود برم)، (شرح نهجالبلاغه، ج 14،ص 56)
9- چون گرانيها اساس راحتست تلخها هم پيشواي نعمتست
حفت الجنة بمکروهــــاتنا حُفّت النیـران من شهواتنا
مثنوی معنوی، دفتر دوم، بیت: 1826- 1827
در کلام امیرالمومنین (ع) از رسول خدا (ص) نقل شده است که: «ان الجنة حُفّت بالمکاره و ان النار حُفّت بالشهوات»، (گرداگرد بهشت را دشواریها فرا گرفته است و گرداگرد دوزخ را هوس دنیا)، (نهج البلاغه، خطبه 176)
10- گفت حقست این ولی ای سیبویه اتق مِن شر مَن احسنت الیه
مثنوی معنوی، دفتر سوم، بیت: 263
برگرفته از : «اتق شرّ من احسنت الیه»، (بپرهیز از شر کسی که به او نیکی کردهای) ، (احاديث مثنوي، ص 73)
11- چون سفالین کوزه ها را می خری امتحــانی میکنـی ای مشتـری
می زنی دستی برآن کوزه چــرا تــا شناسی از طنین اشکسته را
بانگ اشكسته دگرگون ميبــوَد بانگ چاووشست، پيشش ميرود
مثنوی معنوی، دفتر سوم، ابیات: 794-792
برگرفته از :«کما تعرف اوانی الفجار بامتحانها باصواتها فیعلم الصحیح منها المکسور، کذلک یمتحن الانسان بمنطقه فیعرف ما عنده»، (همانگونه که ظرفهای سفالین را می آزمایند تا سالم را از شکسته بازشناسند، گوهر آدمی نیز توسط گفتارش شناخته میشود) ، (شرح نهجالبلاغه، خ 20،ص 294)
12- آنچنان کز نیست در هست آمدی هین بگو چون آمدی مست آمدی
مثنوی معنوی، دفتر سوم، بیت: 1289
اشاره به این کلام امیرالمومنین (ع):«ان لم تعلم من این جئت لم تعلم الی این تذهب»،(اگر ندانی از کجا آمده ای نخواهی دانست به کجا میروی)،(شرح نهجالبلاغه ابنابي الحديد،ج 2،ص 292)
13- این جهان را که به صورت قائمست گفت پیغمر که حُلم نائمست
مثنوی معنوی، دفتر سوم، بیت: 1733
منطبق با: «اهل الدنیا کرکب یساربهم و هم نیام»، (مردم دنیا همچون سوارانند که در خوابند و آنان را میرانند)، (نهج البلاغه ، حکمت 64)
14- آنچه جاهل دید خواهد عاقبت عاقلان بینند اول مرتبت
مثنوی معنوی، دفتر سوم، بیت: 2197
اشاره به : «اول رای العاقل آخر رای الجاهل»، (آغاز رای خردمند پایان رای نادان است)، (شرح نهجالبلاغه، ج 20)
15- نیست قدرت هر کسی را سازوار عجــز بهتر مایه پــرهیزگار
آدمي را عجـــز و فقر آمد امان از بلاي نفسِ پر حرص و غمان
مثنوی معنوی، دفتر سوم، ابيات: 3280- 3283
امام (ع) در نهجالبلاغه فرماید: «من العصمة تعذر المعاصی»، (گناه نتوانستن کردن، گونهای از ترک گناه است)، (نهجالبلاغه، حکمت 345)
16- عقل دو عقل است اول مکسبی که در آموزی چو در مکتب صبی
از کتاب و اوستا و ذکر و فکــر از معانی وز علــوم خــوب بکر
عقل دیگر بخشش یزدان بــود چشمه آن در میان جـــان بود
مثنوی معنوی، دفتر سوم، ابیات: 1962-1960
مضمون این ابیات یادآور این اشعار منسوب به حضرت امیر است:
رایت العقل عقلین فمطبوع و مسموع
و لا ینفع مسموع اذا لم یک مطبوع
کما لا ینفع الشمس و ضوء العین ممنوع
عقل دو گونه است: در طبیعت سرشته و به گوش هشته. عقل به گوش هشته سود ندهد اگر عقل در طبیعت سرشته نباشد چنانکه وقتی خورشید نفعی نمی رساند نوری ندهد نور چشم بیفایده است.
17- کان رسول حق بگفت اندر میان اینکه منهومان هما لایشبعان
طالب الدنیـــا و توفیـــراتها طـــالب العلــم و تدبیـراتها
مثنوی، دفتر سوم، ابیات: 3884-3883
برگرفته از عبارت:«منهومان لا یشعبان، طالب علم و طالب دنیا»، (دو آزمندند که سیر نشوند آن که علم آموزد و آن که مال اندوزد)، (نهج البلاغه، حکمت 457)
18- ســایه حــق بر سـر بنده بود عــاقبت جـوینده یابنده بود
گفت پيغمبر كه چون كوبي دري عاقبت زآن در برون آيد سري
مثنوی معنوی، دفتر سوم، ابيات: 4781-4782
اشاره به عبارت: «من طلب شیئا ناله او بعضه»، (آنکه چیزی را بجوید به آن یا به برخی از آن میرسد)، (نهجالبلاغه، حکمت 386) و نيز عبارت: «من طلب وَجَدَّ، وَجَدَ»
19- پس به صورت عالم اصغر تویی پس به معنی عالم اکبر تویی
مثنوی معنوی، دفتر چهارم، بیت 521
یادآور این شعر منسوب به حضرت امير (ع) است:
اتزعم انک جِرم صغیر و فیک انطوی العالم الاکبر
آیا گمان میکنی تو جرمی کوچک هستی در حالی که در تو جهانی بزرگ در پیچیده است.
20- علم را دو پر گمان را یک پر است ناقص آمد ظن به پرواز ابتر است
مثنوی معنوی، دفتر سوم، بیت:1510
نقش و قشر و علم را بگذاشتند رایت «عين الیقین» افراشتند
رفت فكر و روشنــايي يافتند نحـر و بحر آشنايي يافتند
مثنوی معنوی، دفتر اول، ابيات: 3493-3494
ز آتش ار علمت یقین شد از سخن پختگی جــو، در یقین منـزل مکن
تا نسوزي، نيست آن «عيـناليقين» اين يقين خواهي در آن آتش نشين
مثنوی، دفتر دوم، ابيات: 860-861
هم افق با مضمون عبارت زیر از مولا:
«لو کشف الغطاء ما ازددت یقینا»، (اگر پردهها کنار رود بر یقین من افزوده نگردد) ،(جعفر مرتضي عاملي، الصحيح من سيرة الامام علي، ج11)
21- مرحبا یا مجتبی یا مرتضی ان تغب جاء القضا ضاق الفضا
مثنوی معنوی، دفتر اول، بیت: 99
«عرفت الله بفسخ العزایم و نقض الهمم»، (خدای را به کشته شدن عزمها و گشوده شدن گره تصمیمها شناختم)، (نهج البلاغه، حکمت 250)
22- گفت پیغمبر عداوت از خرد بهتر از مهری که از جاهل رسد
مثنوی معنوی، دفتر دوم،بیت: 1877
اشاره به: «یا بُنی ایاک و مصادقه الاحمق فانه یرید ان ینفعک فیضرک»، (فرزندم! از دوستی نادان بپرهیز، چه او خواهد که تو را سود رساند لیکن دچار زیانت گرداند) ، (نهجالبلاغه، حكمت 38)
23- مشورت ادراک و هشیاری دهد عقلها مر عقل را یاری دهد
مثنوی معنوی، دفتر اول، بیت: 1043
امام علی (ع) فرماید: «من استبداد برأیه هلک و من شاور الرجال شارکها فی عقولها»، (هر که خود رای گردید به هلاکت رسید و هر که با مردمان رای برانداخت خود را در خرد آنان شریک ساخت.)، (نهجالبلاغه، حکمت 161)
24- احمقان سرور شدستند وزبیم عاقلان سرها کشیده در گلیم
مثنوی معنوی، دفتر چهارم، بیت: 1451
برگرفته از : «بارض عالمها ملجم و جاهلها مکرم»، (در سرزمینی عالم آن دم از گفت بسته و جاهل به عزت در صدر نشسته)، (نهج البلاغه، خطبه دوم)
25- از حریصی عاقبت نادیدنست بر دل و بر عقل خود خندیدن است
مثنوی معنوی، دفتر دوم، بیت: 1548
اشاره: «اکثر مصارع العقول تحت بروق المطامع»، (قربانگاه خردها را بیشتر آنجا میتوان یافت که برق طمعها بر آن تافت)، (نهجالبلاغه، حکمت 219)
26- عقل کو مغلوب نفس او نفس شد مشتری مات زحل شد نحس شد
مثنوی معنوی، دفتر دوم، بیت: 1549
اشاره به کلام مولا [كه در فراز پيشين اشاره شد]: «اکثر مصارع العقول تحت بروق المطامع» ، (بیشتر لغزشگاه عقلها در مواجه با جلوه هوای نفس میباشد)، (نهج البلاغه، حکمت 219) [در بيت پيشين اشاره شد] و: «کم من عقل اسیر تحت هویً امیر»، (چه بسیار از عقلها که بندیِ اسارت هوای نفس میباشند)، (نهجالبلاغه، حکمت 211) و «شهد علي ذلك العقل اذ خرج من اسرالهوي»، (و عقل برآن گواهي ميدهد اگر از اسارت نفس خار ج شود)، (نهجالبلاغه، نامه 3)
27- هست الوهیّت ردای ذوالجلال هرکه در پوشد بر او گردد وَ بال
تاج از آن اوست ز آن ما کمر وای او کــز حد خود دارد گذر
مثنوی معنوی، دفتر پنجم، بیت: 534
اشاره به عبارت: «الحمدلله الذی لبس العز و الکبریا و اختارهما لنفسه دون خلقه»، (سپاس خداوندی را که لباس عزت و کبریا را دربر کرده و آنها را بر خود برگزید و مختص خود نمود بدون اینکه مخلوقاتش در آن سهمی داشته باشند)،(نهج البلاغه، خ 192)
28- لطف و سالوس جهان خوش لقمه ای است کمترش خور کآن پر آتش لقمهای است
آتشش پنهــــان و ذوقـــش آشكـــار دود او ظـــاهر شــــود پــايان كار
مثنوی، دفتر اول، ابيات: 1855-1856
اشاره به وصیت امیر (ع): «اوصیکما بتقوی الله و ان لا تبغیا الدنیا و ان بغتکما»، (سفارش می کنم شما را به تقوای الهی و اینکه دنیا را نخواهید هر چند دنیا در پی شما بیاید)، (نهج البلاغه، نامه 47)
29- هیـــچ تسبیحی نــدارد آن درج صبـــر کن الصبــر مفتاح الفرج
صبر چـون پول صراط آن سو بهشت هست با هر خوب، يك لالاي زشت
مثنوي معنوي، دفتر دوم، ابيات: 3146-3147
اشاره به عبات: «جعل الصبر مطیة نجاته» ، ([خداوند] صبر را مرکب نجات قرار داد)، (نهجالبلاغه، خ 76)
30- گاه خـورشید و گهی دریـــا شوی گـــاه کوه قاف و گه عنقا شوی
تو نه این باشی نه آن در ذات خویش ای برون از وهمها وز بیش، بیش
مثنوی معنوی، دفتر دوم، ابیات 55-54
اشاره به عبارت: «لا یدرکه بُعد الهمم و لا یناله غوص الفتن...» ، ([خدایی که] پای اندیشه تیز گام در راه شناسایی او لنگ است و سرفکرت ژرف رو به دریای معرفتش برسنگ...)، (نهج البلاغه، خ1)
31- خود هنر آن دان که دید آتش عیان نی گپ دلّ علَی النار الدخان
مثنوی، دفتر ششم، بیت: 2505
اشاره به عبارت: «لو کشف الغطا ما ازددتُ یقینا»، (اگر پرده از مقابل دیدگانم کنار رود بر یقینم افزوده نمیشود) و عبارت: «ما شکكتُ فی الحق مذ اُریته»، (ازآن هنگام که حق را به من نمودند در آن دو دل نگردیدم» ، (نهجالبلاغه، حکمت 184)
32- زرق چون برق است و اندر نور آن راه نتوانند دیدن رهروان
مثنوي معنوي، دفتر چهارم، بيت: 1648
اشاره به کلام مولا (ع): «لیس فی البرق الخاطف مستمتع لمن یخوض فی الظلمة»، (در برق جهنده، بهرهای برای کسی که غوطهور در ظلمات باشد نیست)، (بحارالانوار، ج 74، ص 286)
33- هست بی حزمی پشیمانی یقین بشنو این افسانه را در شرح اين
مثنوي معنوي، دفتر سوّم، بيت: 235
اشاره به کلام: «الظفر بالحزم و الحزم باجالة الرأی»، (پیروزی به دوراندیشی است و دوراندیشی در به کار انداختن رای)، (نهج البلاغه، حکمت 48) و کلام: «ثمرة التفریط الندامة و ثمرة الحزم السلامة»، (کوتاهی در کار را پیشمانی بار است و دوراندیشی را سلامت در کنار)، (نهج البلاغه، حکمت 181)
34- عقل تو قسمت شده بر صد مهم بـــــر هـــزاران آرزو و طمّ و رم
جمع باید کرد اجزا را به عشق تا شوی خوش چون سمرقند و دمشق
مثنوی معنوی، دفتر چهارم، ابیات: 3389-3388
اشاره به عبارت: «من اومأ الی متفاوت خذلته الحیل»، (آنکه پی چارههای گوناگون تازد چارهجویی کار او را نسازد)، (نهجالبلاغه، حکمت 403)
35- عقل را با عقل یاری یار کن «امرهم شوری» بخوان و کار کن
مثنوی معنوی، دفتر پنجم، بیت 167
اشاره به عبارت: «لا ظهیر کالمشاورة»، (هیچ پشتیبانی مانند مشاورت نمودن نیست)، (نهجالبلاغه، حکمت 54)
36- ای زبان هم آتش و هم خرمنی چنــد آتش اندرین خرمن زنی
در نهان جان از تو افغان ميكند گرچه هر چه گوئيَش، آن ميكند
مثنوی، دفتر اول: ابيات: 1700-1701
اشاره به عبارت: «اللسان سبع ان خلی عنه عقر»،(زبان درندهای است اگر واگذارندش بگزد)، (نهجالبلاغه، حکمت 60)
37- عدل چه بوَد وضع اندر موضعش ظلم چه بوَد وضع در ناموضعش
مثنوی معنوی، دفتر ششم، بیت: 2596
اقتباس از عبارت: «العدل یضع الامور مواضعها»،(عدالت کارها را بدانجا نهد که باید)، (نهجالبلاغه، حکمت 437)
38- جود جمله از عوضها دیدن است بخل نادیدن بوَد اعواض را
مثنوي معنوي، دفتر دوّم، بيت: 897
ناظر به عبارت: «من ایقن بالخلف جاد بالعطیه»، (آنکه عوض را باور کند در بخشش جوانمرد بود)، (نهجالبلاغه، حکمت 183)
39- وقت خشم و وقت شهوت مرد كو طالب مردي، دوانم كو به كو
كو در اين دو حال مردي در جهان تـا فداي او كنم امروز جان
مثنوي معنوي، دفتر پنجم، ابيات: 2893-2894
اشاره به : «و احذر الغضب فانّه جند عظيم من جنود ابليس»، (از خشم و غضب برحذر باش كه سپاهي عظيم از لشكريان شيطان است)، (نهجالبلاغه، نامه 69)
40- گفت ما اوّل فرشته بودهايم راه طاعت را به جان پيمودهايم
سالكان راه را مَحــرم بوديم ساكنان عرش را همدم بوديم
مثنوي معنوي، دفتر دوم، ابيات: 2617-2618
اشاره به: «[ابليس] عَبَد الله ستة آلاف سنه»، ([شيطان] خداوند را شش هزار سال عبادت كرد)، (نهجالبلاغه، خ 192)
41- حرف قرآن را، بدان كه ظاهريست زير ظاهر، باطني بس قـــاهريست
زير آن باطــن، يكي بطــن سوم كه درو گردد خــردها جملــه گم
بطن چهارم از نُبي خـود كس نديد جز خــداي بينظيـــر بينــديد
تو ز قــرآن اي پســر ظاهر مبين ديـــو آدم را نبيند جــز كه طين
ظاهر قرآن چـــو شخص آدميست كه نقوشش ظاهر و جانش خفيست
مثنوي معنوي، دفتر سوم، ابيات: 4244-4248
اشاره به عبارت: «و انّ القرآن ظاهره انيق و باطنه عميق ...»، (همانا قرآن داراي ظاهري زيبا و باطني ژرف و ناپيداست...)، (نهج البلاغه، خ 18)
42- در شجاعت شير ربانيستي در مروّت خود كه داند كيستي
مثنوي معنوي، دفتر اول، بيت : 2732
اشاره به: «ينحدرُ عنّي السيل و لا يرقي اليّ الطّير»، (سيل علوم از دامن كوهسار من روان است و مرغان دور پرواز انديشهها به بلنداي ارزش من نتوانند پرواز كرد)، (نهجالبلاغه، خ 3)
43- چشم تو ادراك غيب آموخته چشمهاي حاضران بر دوخته
مثنوي معنوي، دفتر اول، بيت: 3751
اشاره به: «ما شككتُ في الحق مذاُريتُه»، (هرگز درباره حق از آن هنگام كه به من نشان داده شده است شك نكردهام) و «لم اعبد ربّالم اره»، (خدايي را كه نديده باشم عبادت نميكنم)، (صفار قمي، بصائر الدرجات، ص 325)
44- صوفي ابن الوقت باشد اي رفيق نيست فردا گفتن از شرط طريق
مثنوي معنوي، دفتر اول، بيت: 133
هم مضمون با بيت منسوب به علي (ع):
ما فات مضي و ما سياتيك فاين قم فاغتنم الفرصة بيت العدمين
45- چــاه مظلِم گشت ظلم ظالمان اين چنين گفتند جمله عالمان
هر كه ظالمتر، چهَش با هولتر عـدل فـرموده است بدتر را بتر
مثنوي معنوي، دفتر اول، ابيات: 1309-1310
اشاره به عبارت: «من ظلم عبادالله كان الله خصمه يوم القيامة دون عباده»، (هر كس بر بندگان خدا ظلم كند، در روز قيامت خداوند خصم او خواهد شد نه بندگانش)، (نهجالبلاغه، نامة 53)
46- خانة ديواست دلهاي همه كمپذير از ديو مردم دمدمه
مثنوي معنوي، دفتر دوم، بيت: 252
اشاره به: «اتخذوا الشيطان لامرهم ملاكا و اتخذهم لَه اشراكاً فباض و فرّح في صدورهم»، (شيطان را پشتوانه خود گرفتند و او را از آنان دامها بافت و در سينههايشان جاي گرفت و در كنارشان پرورش يافت)، (نهجالبلاغه، خطبه 7)
47- گفت اي نور حق و دفع حرج معني «الصبر مفتاح الفرج»
مثنوي معنوي، دفتر اوّل، بيت: 96
اشاره به: «لا يعدم الصبور الظفر»، (انسان شكيبا، پيروزي را از دست نميدهد هر چند زمان آن طولاني باشد)، (نهجالبلاغه، حكمت: 153)
48- باسگان زين استخوان در چالشي چون نبي اشكم تهي در نالشي
مثنوي معنوي، دفتر اول، بيت: 2325
اشاره به: «يتكالبون علي جيفةٍ مريحة»، ([اهل دنيا] چون سگهاي گرسنه، اين مردار را از دست يكديگر ميربايند)، (نهجالبلاغه، خ 152)
49- ترك اين تزوير گــو شيخ نَفور آب شوري جمع كرده چنــد كور
كين مريدان من و من آب شور ميخورند از من همي گردند كور
آب خود شيرين كن از بهر لون آب بـــد را دام اين كوران مكن
مثنوي معنوي، دفتر چهارم
اقتباس از: «فاستكثرمن جمعٍ، ما قلّ خيرٌ ممّا كثُر، حتّي اذا ارتوي من ماءٍ آجن»، (چيزي را بسيار جمعآروي ميكند كه اندك آن بهتر از بسيار است تا آنكه از آب گنديده سيراب شود)، (نهجالبلاغه، خ 17)
50- مومن ار«ينظر بنور الله» نبود عيب مومن را به مومن چون نمود
اشاره به عبارت : «اتقواظنون المومنين فانّ الله جعل الحق علي السنتهم»، (از گمان مردم با ايمان بپرهيزيد كه خداوند حق را بر زبان آنان نهاده است)، (نهج البلاغه، حكمت: 309)
51- جمله گفتند: اي حكيم باخبر الحذر دع ليس يغني عن قدر
مثنوي معنوي، دفتر اول، بيت: 908
برگرفته از: «الحذر لا يغني منالقدر و الصبر من اسباب الظفر»، (دوري كن از هر آنچه كه سرنوشت را بينياز نميكند و صبر از عوامل پيروزي است)، (شرح نهجالبلاغه ابن ابي الحديد، ج4، ص 570)
52- در زمين ديگران خانه مكن كار خود كار بيگانه مكن
مثنوي معنوي، دفتر دوم
اشاره به: «و مجتني الثمرة لغير وقت ايناعها كالزّارع بغير ارضه»، (و كسي كه ميوه را نارس و بيموقع بچيند مانند كشاورزي است كه در زمين ديگران ميكارد)، (نهجالبلاغه، خ 15)
53- نفس هر دم از درونم در كمين از همه مردم بتر در مكر و كين
اشاره به: «لا عدوّ اعدي علي المرء من نفسه ...»، (دشمني بدتر از نفس براي انسان نيست...)، (مستدرك الوسائل، ج2، ص 27)
54- كـــرد مردي از سخنـــداني سؤال حـق و باطل چيست اي صاحب مقال
گوش را بگرفت و گفت اين باطل است چشم حق است و يقينش حاصل است
مثنوي معنوي، دفتر پنجم
برگرفته از: «اما انّه ليس بين الحق و الباطل الاّ اربع اصابع»،(بين حق و باطل جز چهار انگشت فاصله نيست»، (نهجالبلاغه، خ 141)
55- دِه مرو ده مرد را احمق كند عقل را بينور و بيرونق كند
مثنوي معنوي، دفتر سوم
برگرفته از: «عليكم بالمدن و لوجارت و عليكم بالطّرق و لو دارت و عليكم بالسواد الاعظم»، (سفينة البحار، ج 1، ص 146)
56- گوشت پاره كه زبان آمد از او ميرود سيلاب حكمت همچو جو
مثنوي معنوي، دفتر دوم، بيت: 2460
اشاره به: «اعجبوا لهذا الانسان ينظرُ بشحم و يتكلم بلحم...»، (چقدر انسان شگفتانگيز است با پارهاي «پي» مينگرد و با گوشت سخن ميگويد...)، (نهجالبلاغه، حكمت 8)
57- چون محيط حرف و معني نيست جان چون بوَد جان خالق اين هر دوان
حـــق محيط جمــله آمد اي پسـر وا نــدارد كــارش از كـار دگر
مثنوي معنوي، دفتر اول، بيت: 1486-1487
اقتباس از :«لا يشغله شانٌ عن شأن»، ([خداوند را] كاري از كاري باز ندارد)، (نهجالبلاغه، خ 178)
58- اي شده اندر سفر با صد رضا خود به پاي خويش تا سوء القضاء
مثنوي معنوي، دفتر اول، بيت: 193
اشاره به: «رُبّ ساع فيما يضرّه»، (چه بسيار كوشندهاي كه در پي ضرر و زيان تلاش ميكند)، (نهجالبلاغه، نامه 31)
59- آنكه او تن را بديــن سـان پي كند حرص ميري و خلافت كي كند
زآن به ظاهر كوشد اندر جاه و حكم تا اميران را نمـايد راه و حكم
تا اميـــري را دهــد جـاني دگر تا دهد نخــل خلافت را ثمر
مثنوي معنوي، دفتر اول، ابيات: 3947-3945
اشاره به عبارت ذيل منقول از عبداله بن عباس در نهج البلاغه: «دخلتُ علي اميرالمومنين بذي قار و هوَ يخصف نعله فقال لي: ما قيمةُ هذا النعل؟ فقلتُ لا قيمة لها. فقال: والله لهي احبّ اليّ من امرتكم الا ان اُقيم حقّاً و ادفع باطلا»، (در ذي قار به حضور اميرالمومنين عليهالسلام وارد شدم در حاليكه كفش خود را وصله ميزد، پرسيد، اين كفش چقدر ميارزد؟ گفتم: هيچ ارزشي ندارد. فرمود: به خدا سوگند اين كفش براي من از فرمانروايي شما ارزشمندتر است مگر اينكه حقّي را اقامه و باطلي را دفع كنم)، (نهجالبلاغه، خ 33)
60- گفت پيغمبر قناعت چيست؟ گنج گنج را تــو وانميدانـي ز رنج
اين قنـاعت نيست جز گنج روان تو مزن لاف، اي غم و رنج روان
مثنوي معنوي، دفتر اول، بيت: 2321-2322
برگرفته از : «القناعة كنزٌ لا يفني»، (سيرچشمي گنجينهاي زوالناپذيرست)، (نهجالبلاغه، حكمت 475) و : «القناعة كنزٌ لا ينفد»، (سير چشمي گنجي مانا و فناناپذيرست)، (نهجالبلاغه، حكمت 57)
الحمدلله رب العالمین
