.    اا

هر نقش با نقشی دگر چون شیر بودی و شكر

گر واقفندی نقش‌ها كه آمدند از یك قلم

لطف تو سابق می شود ، جذاب عاشق می شود

بر قهر سابق می شود چون روشنایی بر ظلم

هر زنده‌ای را می كشد وهم خیالی سو به سو

كرده خیالی را كَفَت لشكركش و صاحب علم

دیگر خیالی آوری ز اول رباید سروری

آن را اسیر این كنی ای مالك الملك و حَشم

+ نوشته شده توسط سیامک مختاری در چهارشنبه چهاردهم تیر ۱۴۰۲ و ساعت 15:20 |