برخوردار شدن از «قلب سلیم» ،«جان شیفته» و ذهن و ضمیری پاک و پیراسته از اوهام ، آدمی بصیر و دیده ور بل ژرفانگر می گردد دل و دیده باز و گشوده می شود «انشراحِ صدر» و «علم بحقائق فنون نظر» پیدا می کند که « نه هر چشمی نظر دارد» ! از روُیه و پوسته گذر می کند و به هسته و دَرونمایه می رسد چنانکه مولانا در غزل معروف «کجائید ای شهیدان خدائی»می گوید:
کف دریاست صورتهای عالم
ز کف بگذر اگر اهل صفایی!
از دیدار برخوردار می شود و مبدا میل تغییر می کند:
هر که از دیدار برخوردار شد
این جهان در چشم او مردار شد
و فراتر از این که مولانا با نکته یابی و تامّل شگرفش بیان داشته ، «دیدار دیگر» دیده بر می گشاید
چه داند جان منکر این سخن را
که او را نیست آن دیدار دیگر!
+ نوشته شده توسط سیامک مختاری در شنبه نوزدهم فروردین ۱۴۰۲ و ساعت
19:31 |
