خبرت هست که جان مست شد از جام بهار
سرخوش و رقص کنان در حرم سلطان شد
نقشها بود پسِ پردهِ دل پنهانی
باغها آینه سِرّ دلِ ایشان شد
آنچه بینی تو ز دل جوی ز آئینه مجوی
آینه نقش شود لیک نتاند جان شد
+ نوشته شده توسط سیامک مختاری در چهارشنبه نهم فروردین ۱۴۰۲ و ساعت
17:44 |
