.    اا

گلگشتی در کتابِ «رِسالَةُ الوِلايَة» علّامه طباطبائی

کتابِ «رسالة الولاية» ‌از آثار کم برگ و پُر بار علامه طباطبائى است که در عینِ ایجاز ؛ نشان از اعجاز دارد و مطالب راهبردی عمیقی در آن مندرج است که شاید پیش از علّامه کسی چنان منسجم و نظام مند بیان نداشته است .ذَٰلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَنْ يَشَاءُ ۚ وَاللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ.(جمعه ،4) . علّامه در این اثر بی همتا با مناعتِ طبع ؛ دیگران را هم شریکُ الاَذواقِ خود ساخته و گوئی خواستۀ تشنگان را اجابت نموده که می گویند و از آن عزیز می خواهند:

قطره‌ای بر ریز بر ما زآن سبو

شَمّه ای زآن گلستان با ما بگو

خو نداریم ای جمالِ مهتری

که لب ما خشک و تو تنها خوری!

در این کتاب که به تعبیر استاد حسن زاده آملی (ره) "مأدبه‌ای آسمانی آراسته برای نفوس مستعده به نور ولایت است" ؛ علّامه ، حالات و مشاهدات خود را در قالَبِ سفرنامه ای سلوکی و فاخر اظهار و تعریف کرده . مؤلّف حکیم این رساله از " ولایةُ اللَّه" و " ولیُّ اللَّه" شدن گفته و کمال حقیقی انسان را در تحقُّق بخشیدن به این توانشِ والا دانسته است ؛ اینکه انسان در ذات خدا فانی و در بقاء او باقی شود و چنین کسی لایق عنوانِ "ولی الله" می‌گردد.

در خدا گم شو کمال این است و بس

گم شدن گم کن، وصال این است و بس

به پندار این بنده مهمترین درسِ این کتابِ ارجمند ؛ تذکار این مهمّ است که انسان می تواند به کجاها برسد و دریغ که چقدر از این توان و استعداد غافل و نسبت به آن بی تفاوت است ؟! مانند مارگیرِ مثنوی که مولانا توصیف کرده :

خویشتن را آدمی ارزان فروخت

بود اطلس خویش بر دلقی بدوخت

صد هزاران مار و کُه حیران اوست

او چرا حیران شدست و ماردوست؟!

علّامه به جِدّ بر این تاکید دارد که لقاء الله حتى در همین نشأة امکان‌پذیر است !در دعای ابوحمزه نیز می خوانیم :«أَنَّکَ لَا تَحْتَجِبُ عَنْ خَلْقِکَ إِلَّا أَنْ تَحْجُبَهُمُ‏ الْآمَالُ‏ دُونَک».

رسد آدمی به جایی که به جز خدا نبیند

بنگر که تا چه حد است مکان آدمیت

چقدر این بیت در ابتدای مثنوی ، دلنشین و امیدبخش است؟!

تو مگو ما را بدان شه بار نیست

با کریمان کارها دشوار نیست!

آدمی می تواند از فلک و مَلَک فراتر رود و بجائی رسد که "جز خدا نبیند" و نخواهد

غیر رویت هر چه بینم نور چشمم کم شود

هر کسی را ره مده ای پرده مژگان من!

ولی به تعبیرِ دقیق نیما با این شرط که:

بايد از چيزی کاست،
گر بخواهيم به چيزی افزود...
زندگانی اين است؛
وين‌چنين بايد رَستن...!

خدا می خواهد ولی دریغ که من نمی خواهم !" راه بسته نیست ما دست و پا بسته ایم"

وقت آن آمد که دستی بر زنم

چند خواهم بودن آخر پای‌بست؟!

مؤلّف (ره) در فصل چهارم کتاب ، احادیث متعددی از امام علی علیه السلام در ارتباط با معرفت نفس و اهمیت آن ذکر کرده و در فرازی پس از طرح و اقامه برهانی مرقوم می دارد : این برهان از مواهب الهی است که مخصوص به این رساله می‌باشد و جای دیگری مطرح نشده است و خدا را بر این عنایت سپاسگزارم.ذَلِكَ الْفَضْلُ مِنَ اللَّهِ وَكَفَى بِاللَّهِ عَلِيمًا،( نساء،70)

امام (ره) در دعای ختم کتاب سر الصلوة معراج السالکین و صلوة العارفین [که به امید حق کوتاه نوشتی در معرفی این اثر ارزشمند خواهد آمد] می نویسد: بار اِلها ... جذوه ای از آتش محبت خود در دل ما افکن تا جذبه ای حاصل‏‎ ‎‏آید؛ و خرمن خودی و خودپرستی ما را به نور نار عشقت بسوزان تا جز تو نبینیم‏‎ ‎‏و نخواهیم و جز سر کوی تو بار قلوب را نیندازیم.‏محبوبا، اکنون که از تو دوریم و از جمال جمیلت مهجور، مگر آنکه‏‎ ‎‏دست کریمانه ات تصرّفی کند و حجابهای ضخیم را از میان بردارد تا در بقیۀ‏‎ ‎‏عمر جبران ماسبق گردد. انّک ولیّ النّعم.‏

+ نوشته شده توسط سیامک مختاری در سه شنبه هشتم فروردین ۱۴۰۲ و ساعت 19:22 |