.    اا

تجلی نماز در منظر مولانا

اشاره:

مولانا را در كنار طريقت عنايت و اهتمامي تام به شريعت و اداي فرايض از جمله نماز بوده است . نماز یا صلاه در اصطلاح ، عبادت مخصوص مسلمانان است که به طور واجب ومستحبی ادا مي شود ؛ ودر عرفان،توجه باطن است به " الله " وملازمت در حضورواقبال به سوی حق واعراض از ما سوی الله ودوام مکاشفت با حق ومقام راز ونیاز .نماز،ستون مسلمانی وپیشرو عبادتهاست كه قبولي ساير اعمال منوط به قبول شدن نماز است.

برای نماز، ظاهری وباطنی قایل شده اند ؛ وچنانکه ظاهر را آدابی است، باطن هم شرایطی دارد که عدم رعایت هر یک ،موجب نقصان وحتی بطلان نماز می گردد ودر صورت مراعات آداب باطنيه از جمله توجه به عزّ ربوبیت وذل عبودیت برای هجرت از بیت نفس وتنزل دنیا به مقام قرب، محافظت عبادات خویش از تصرفات شیطانی وهواجس نفسانی ،نشاط وبهجت قلب وفرح وانبساط خاطر،طهارت جسم وجان وظاهر وباطن از ارجاس نفس، عبادت را ،نمازی می کند.

روح آدمی به مصداق «فاذا سویته ونفخت فیه من روحی» (حجر ، 29) از اعلی علیین به اسفل السافلین در دیار غربت در قفس جسم اسیر شده است وبی قرار در جستجوی مرکب«نفخه» است تا به اصل خود، باز گردد و نماز، تسلی بخش وذکر و عبادت سبب سکینه این جان ناآرام است.

من مرغ لاهوتي بودم ديدي كه نا سوتي شدم

دامش نديدم ناگهان در وي گرفتار آمدم

بالا بودم بالا روم آنجا بودم آنجا روم

بازم رهان بازم رهان اينجا به زنهار آمدم

ديوان شمس

در دیدگاه عارفان از جمله مولوی ، نماز سفری معنوی ودایمی است که باید با حضور قلب همراه باشد که« لا صلوه تَمّ الا بالحضور» وحاصل آن مکاشفات ربانی است وبرای هر کدام از اعمال وآداب وارکان آن رمز ورازی وجود دارد که همه موجب کمال «خلیفه الله» می گردد ونجات بخش او از نفوذ هواجس نفسانی ووساوس شیطانی ؛ چه اگر ترازوی شرع ونردبان نماز نبود، دیو درون وبرون آدمی را بر می درید.

آنچه در نماز خواسته شده است اقامه نماز به عنوان «ستون دين» است كه بايستي برپا شود .

رب اجعلنی مقیم الصلوه ومن ذریتی ربنا وتقبل دعاء (ابراهيم ، 40)

خوشا نماز ونیاز کسی که از سر درد

به آب دیده وخون جگر طهارت کرد

ديوان حافظ

نماز در لغت، پرستش وخدمتکاری ونیاز است وبندگی واطاعت وادای طاعت وسجود وفرمانبرداری وعبادت مخصوص وواجب مسلمانان که پنج بار در شبانه روز ادا کنندوبا ترکیباتی از قبیل:

نمازی کردن:پاک کردن ،صاف نمودن

تا بر کف پای توتواند مالید دل را همه شب دیده ،نمازی می کرد

نماز بستن:تکبیره الاحرام گفتن :

دیدیم رخت که قبله ماست زان رو که تویی نماز بستیم

نماز آوردن:سر فرود آوردن ، تعظیم

اگر قبول کنی سر نهیم در قدمت

چوبت پرست که در پیش بت نماز آرد

و عباراتي نظير " نماز بردن " و " نمازي شدن " در متون منظوم و منثور قديم آمده است .

ممکن است که کلمه «صلوه» از «صلی» که «صلیت العود علی النار»(:راست نمودم چوب را به آتش) است ، گرفته شده باشد ؛وامکان هم دارد که از «مصلی» و«وصله» که به معنای پیوستن است ،گرفته شده باشد ؛ چنانکه از مولا امیر المؤ منین علیه السلام در تفسیر «قدقامت الصلوه» رسیده که آن حضرت فرمود:یعنی وقت زیارت ودیدار رسید ؛ ویا این که به معنای «رحمت» باشد ؛ وتمام این معانی برای کلمه «صلوه» مناسب دارد.(اسرار الصلوه آيت الله ملكي تبريزي ، ص 175)

اشتقاق «صلوه» از «صلی» یا صُلی است و«صلی» گرم شدن بود به آتش وهر چوب که کژ باشد وخواهند که راست شود، به آتش برند تا آن کژ ی از او زایل شود ؛ پس نماز کننده ،خود را به آتش نماز گرم کند تا کژی وجود او به کلی زایل شود. ونماز وسیلت وصلت است میان خدای تعالی وبنده وشرط نماز کننده آن باشد که در نماز خاشع باشد وخشوع آنگاه ظاهر شود که تجلیات بر دل سالك می آید وچون تجلّی حق تعالی بدو آید ،هر چه سمت غیریت باشد، در اوبناید ودر معنی «فاخلع نعلیک» گفته اند که :حق تعالی موسی را گفت :در وادی مقدس ، غم زن وفرزند وگوسفندان از دل خود دور کن تا شایسته مناجات ماآیی.

عشق آن شعله است كو چون برفروخت هر چه جز معشوق باقي جمله سوخت

مثنوي معنوي ، دفتر پنج ، بيت 588

وبباید دانست که نماز دعاست؛ گوئیا نماز کننده به جملگی اعضا وجوارح از حضرت سئوال می کند وچون از سر یقین دعا کند ، دعای او خرق حجب کند وقرب یابد همچنين فاتحه خواندن در نماز ، خاص از برای این امت است ، که نیمه آن ثنای حق تعالی است ونیمه ای حاجت بنده ، وسوره الحمد را «سبع مثانی» خوانند ،از بهر آن که دوبار به رسول اكرم (ص) فرو آمد،یک بار به مکه ویک بار به مدینه .وهر نوبتی پيامبر (ص) معنی غریب فهم می کرد ؛ومحققان در نماز ،الحمد،تکرار کنند تا غرایب معانی وعجایب اسرار فهم کنند ...ونماز کننده در حالت نماز مشابهت دارد به ملایکه ،از بهر آن که ملایکه ،بعضی آنند که در قیامند وبعضی در سجود وبعضی در قعود وبنده در کل هیأت نماز به صفت ملایکه موصوف است.

نماز، توجه باطن است الی الله وملازمت در حضور واقبال به سوی حق واعراض از ما سوی الله ودوام مکاشفت با حق ومقام راز ونیاز . (فرهنگ لغات و اصطلاحات و تعبيرات عرفاني ، دكتر سيد جعفر سجادي ، ص 473)

نماز ، همانگونه كه اشارت رفت ستون مسلمانی وبنیاد دین است ؛هر که این پنج فریضه به شرط خویش وبه وقت خویش به جای آرد، عهد بسته آید وی را با حق تعالی که در امان وحمایت وی باشد رسول اكرم (ص)فرمود : «مَثل این پنج نماز ،همچون جوی آب روشن است که بر در سرای کسی می رود وهر روز پنج بار خویشتن را بدان بشوید،لکن شود که بر وی هیچ چركي بماند؟گفتند:«نه یا رسول الله .» فرمود :«این پنج نماز ، گناه را آن چنان ببرد که آب شوخ را. » (كيمياي سعادت ، امام محمد غزالي ، ص 159)

برای نماز غیر این صورت ،معنایی است وغیر از این ظاهر ، باطنی است و غير از احكام ، حكمت هايي وچنانکه ظاهر را آدابی است که مراعات ننمودن آنها ،موجب بطلان نماز صوری یا نقصان آن می گردد،همین طور از برای باطن ،آدابی است ، قلبیه باطنیه ؛که با مراعات نكردن آنها ،نماز معنوی را بطلان یا نقصان دست دهد ،چنانکه بامراعات آنها ،نماز دارای روح ملکوتی شود ؛وممکن است پس از مراقبت واهتمام به آداب باطنيه قلبیه شخص مصلی را نصیبی از سر الهی نماز اهل معرفت واصحاب قلوب حاصل شود که آن قره العین اهل سلوک وحقیقت معراج قرب محبوب است. (آداب الصلوه ، امام خميني ، ص 2و3)

توتا خود را بکلی در نبازی نمازت کی شود هرگز نمازی

چو ذاتت پاک گرد از همه شین نمازت گرددآنگه قره العین

نماند در میانه هیچ تمییز شود معروف وعارف جمله یک چیز

گلشن راز ، ابيات : 409-411

از زمره آداب باطنيه ،توجه به عزّ ربوبیت وذلّ عبودیت،علم ،ایمان،اطمینان،مشاهده ،خشوع،طمأنینه،محافظت نمازوعبادات دیگر از تصرفات شیطانی ونفسانی، نشاط وبهجت قلب وفرح وانبساط خاطر،تفهیم به قلب وباز کردن زبان قلب،طهارت جسم وجان وظاهر وباطن از ارجاس نفساني ،علاج هرزه گردی خیال واعراض از حب دنیاست.

آنچه که از اخبار فهمیده می شود این است که حقیقت نماز به وجود شش معنا کامل می شود:اول، حضور قلب ومراد از آن خالی بودن دل از غیر نماز وحضور دل نزد افعال واقوال آن است؛ دوم،تفهیم ودریافتن ومراد از آن درک معانی اعمال واقوال است؛ سوم، تعظیم ذات اقدس حق وبزرگداشت عبادت اوست ؛چهارم هیبت است که عبارت از خوف وترس است که از تعظیم واخلاص حاصل می شود؛ پنجم،رجای به فضل خداوند وقبول اوست ؛ششم، حیا وآن تأمل در هر چیزی است که مخالف توحید ذات اقدس حق ومعرفت اوست ومنشأ آن خود را مقصر دانستن وگناهکار پنداشتن است. (اسرار الصلوه ، آيت الله ملكي تبريزي ، ص 300)

در روایات آمده است که :چون نماز کننده آداب طهارت ووضو وشرایط آداب نماز به جای آرد، نماز اورا گوید: «حفظک الله کما حفظتنی» و اگر چنان باشد که خللی یا نقصانی باشد در این آداب ، نماز اورا گوید:«ضیعک الله کما ضیعتنی.» (عوارف المعارف ، شيخ شهاب الدين سهروردي ، ص 137)

ظاهر نماز چون کالبد است ووی را حقیقتی وسرّی هست که آن روح نماز است و اصل روح نماز ،خشوع است بر سبیل هیبت وتعظیم، چنانکه حق- تعالی-گفت:«اقم الصلوه لذکری.»نماز به پای دارید برای یاد کرد مرا ؛ (طه ، 14) ورسول (ص)گفت: «بسا کسا که نصیب وی از نماز جز رنج ودرماندگی چیزی نیست واین، آن بود که به کالبد ،نماز همی کند وبه دل ،غافل.» (كيمياي سعادت ، امام محمد غزالي ، ص 160-166)

خانم عایشه گويد که :«رسول(ص) با ما حدیث همی کرد ومانیز با وی ،چون وقت نماز در آمدی ،گفتی که هرگز ما را نشناخته است وما وی را نشناخته ایم از مشغولیتی که بودی به عظمت حق تعالی»ورسول (ص) گفت:«هر نماز که دل اندر وی حاضر نبود ،حق تعالی بر آن نماز ننگرد.»وعلی(ع) چون اندر نماز خواستی شد،لرزه بروی افتادی ورنگ روی وی بگردیدی وگفتی که «آمد وقت امانتی که بر هفت آسمان وزمین عرضه کردند وطاقت آن نداشتند.» (كيمياي سعادت ، امام محمد غزالي ، ص 166)

نماز،تجلی حقیقت بندگی وعبادت است ومقصود از آن به یاد خدا بودن وحصول صفای باطن وروشنی دل است.از این روست که نماز را «معراج المؤمن» و«قره عین العارفین» و«تاج المقربین» خوانده اند.با آن که نماز مشتمل است بر همه انواع طاعات وعبادات ملکی وملکوتی ،با این حال اگر نماز با عمل صالح وسلوک ورفتار عادلانه با مردم ،همراه نباشد،حقیقت نماز حاصل نمی آید،اگر چه شخص ،آداب ظاهریه نماز را مو به مو به جا آرد،زیرا به حکم صریح قرآنی، اقتضای طبیعی نماز این است که نمازگزار را از زشتی وپلشتی پاک ومبرا دارد:ان الصلوه تنهی عن الفحشاء والمنکر. (عنكبوت ، 46) .حال اگر نماز،این نتیجه را به همراه نداشته باشد: «نمازت کی شود هرگز نمازی؟! ».و بزرگان اهل سلوك و ارباب معرفت گفته اند : اگر نماز در اين دنيا در زندگي انسان تاثير داشت در آخرت هم اثر خواهد داشت و اگر در اين سرا، بي خاصيت بود در آخرت هم تاثيري در فرجام آدمي نخواهد داشت .

واضح است که ذکر وتسبیح حق تنها منحصر به ذوی العقول نیست که «به ذکرش هر چه بینی در خروش است »وهمه موجودات را به نص صریح قرآنی در بر دارد،چه:«وان من شی ء الا یسبح بحمده ولکن لا تفقهون تسبیحهم.» (اسراء ، 44)

ما سميعيم و بصيريم و هوشيم

با شما نا محرمان خاموشيم

مثنوي معنوي ، دفتر

دوم ، بيت 1310

سنایی با رویکردی زیبا به این آیه کریمه ،لفظ وصوت «لک...» را در مقام معنوی «لک» نشانده است:

آن لک لک گوید که لک الحمد لک الشکر

تو طعمه من کرده ای آن ماردمان را

ديوان سنايي

ومولوی در همین معنا گوید:

عارف مر غانست لک لک ،لک لکش دانی که چیست؟

ملک لک والامر لک والحمدلک یا مستعان!

ديوان شمس

تنها انسان است که قابلیت معرفت وشناخت «گنج مخفی»وحمل بار «امانت»راداراست.

آسمان بار امانت نتوانست كشيد

قرعه فال به نام من ديوانه زدند

ديوان حافظ

" ذکر" که در متن فرایض وعبادات گنجانده شده است ،نجات بخش آدمی از وادی ظلمانی وعقبات مهلک است؛واز همین روست که در حدیث قدسی می خوانیم:«بنده من وسیله تقربی محبوب تر از فرایض وآنچه براو واجب کرده ام،ندارد.»ودر میان این فرایض،بی شک نماز،وسیله ای است که موجود ضعيف عالم خاک با چنگ زدن بدان به والاترین درجه قرب نایل می آید؛مولانا معتقد است که تنوع نماز واحکام نورانی آن چون ترازویی است که فعل وانفعالات وعملکرد آدم را قوام بخشیده ،بین اعمال ورفتار انسان هماهنگی ایجاد می کند واگر شرع واحکام آن نبود،دیو درون وبرون آدمی را بر می دریدو روح ناآرام آدمی به مصداق «فاذا سویته ونفخت فيه من روحی» (حجر ، 29)از اعلی علیین به اسفل السافلین در دیار غربت در قفس جسم اسیر شده است وبی قرار در جستجوی مرکب «نفخه»الهی است تا به اصل خود باز گردد وتا به وصال نرسد همچنان ناآرام است.

چنین قفس نه سزای چو من خوش الحانی است

روم به گلشن رضوان که مرغ آن چمنم

حافظ

آزمودم من هزاران بار بیش

بی تو شیرین می نبینم عیش خویش

مثنوي معنوي

مولانه در «فيه مافيه» گويد:

در آدمی،عشقی ودردی وخار خاری وتقاضایی هست که اگر صدهزار عالم،ملک او شود،نیاساید وآرام نیابد زیرا آنچه مقصود است،به دست نیامده ؛آخر معشوق را «دلارام»می گویند،یعنی که دل،به وی آرام گیرد؛پس به غیر ،چون آرام قرار گیرد؟این جمله خوشی ها ومقصودها چون نردبانی است وچون پایه های نردبان جای اقامت نیست،بلکه از بهر گذشتن است؛خنک اورا که زودتر بیدار وواقف گردد تا راه دراز بر او کوته شود ودر این پایه های نردبان عمر خود را ضایع نکند.(فيه ما فيه ، ص 64)

بی تردید،اتصال به سرچشمه فیاض فضایل ،ذکر خدا وراز ونیاز است ومونس تب وتاب آتش فراق اویادحق؛«الا بذکر الله تطمئن القلوب» (رعد ، 28) ویاد اوست که تار گزنده را به نور رخشنده بدل می کند:

«اذکروا الله»شاه ما دستور داد

اندر آتش دید،مارا ،نورداد

مثنوي معنوي ، دفتر دوم ، بيت 1715

مولانا نیز همچون دیگر عارفان ربانی بر این باور است که جمیع عبادات از جمله نماز ،کالبدی دارد وجانی ،صورتی دارد ومعنایی؛کالبد نماز،همان آداب وحرکات وسکنات واوراد واذکار نماز است؛اما جان نماز،حضور قلب وخلوص نیت وصفای دل وآراستگی به اخلاق فاضله است.«اما نماز، صورت تنها نیست ،این قالب نماز است زیرا که این نماز را اوّلیست وآخریست وهر چیز را که اولی وآخری باشد،آن قالب باشد،زیرا تکبیر،اول نماز است وسلام ،آخر نماز است...آخر این نماز راانبیا پیدا کرده اند،اکنون این نبی که نماز را پیدا کرده است،چنین می گوید که:«لی مع الله وقت لایسعنی فیه نبی مرسل ولاملک مقرب.»پس دانستیم که جان نماز این صورت تنها نیست؛بلکه استغراق وبیهوشی است که این همه صورتها برون می ماند وآنجا نمی گنجد؛جبرییل نیز که معنی محض است نمی گنجد.» (فيه ما فيه ، ص 11و12)

اوبا آن که جان وروح نماز را در حضور قلب واستغراق در محبوب می داند،ظاهر والفاظ واعمال را نیز ضروری می داند؛«پس سخن در کار است وپرفایده؛دانه قیسی را اگر مغزش را تنها در زمین بکاری،چیزی نروید؛چون با پوست به هم بکاری،بروید؛پس دانستیم که صورت نیز در کار است نماز نیز در باطن است؛لاصلاه الا بحضور القلب؛اما لابد است که به صورت آری ورکوع وسجود کنی به ظاهر؛آنگه بهره مند شوی وبه مقصود رسی ؛ "هم علی صلاتهم دائمون" (معارج ، 23) این نماز روح است ،نماز صورت موقت است،آن دایم نباشد؛زیرا روح عالم دریاست،آن رانهایت نیست ؛جسم،ساحل خشی است ،محدود باشد ومقدر ؛پس صلات دایم،جز روح را نباشد،پس روح را رکوعی وسجودی هست اما به صورت آن رکوع وسجود ظاهری باید کردن تا هر دو به هم نباشد،فایده ندهند. (فيه ما فيه ، ص 143-144)

مولانا، نماز راسفری معنوی می داندکه با تکبیره الاحرام آغاز می شود وبا سلام به پیامبر (ص)وعباد صالح ختم می گردد. و با حسن تعليل سلام آخر نماز را نشانه بازگشت و حضور دوباره در ميان جمع عالم كثرات مي داند :

زاختلاط خلق بايد اعتلال

آن سفر جوید که :«ارحنا یا بلال»

ای بلال خوش نوای خوش صهیل

میذنه[1] بررو،بزن طبل رحیل

جان سفر رفت وبدن اندر قیام

وقت رجعت،زین سبب گوید:سلام

مثنوي معنوي ، دفتر پنجم ، ابيات 224-226

وحضور قلب را در نماز با تکیه معنوی به ارکان والفاظ لازم می شمرد:

بشنواز اخبار آن صدر صدور

لاصلوه تم الا بالحضور

مثنوي معنو ي ، دفتر اول ، بيت 381

گفت پیغمبر به اعرابی ما

صل انک لم تصل یا فتی

از برای چاره این خوفها

آمد اندر هر نمازی«اهدنا»

كين نمازم را میامیز ای خدا

با نماز " ضالین " واهل ریا

مثنوي معنوي ، دفتر سوم ، ابيات 3390-3392

او نماز راسبب کشف وشهود ودرک حقایق واسرار می داند،بدان سان که از زبان داوود (ع) خطاب به متخاصمان می گوید که باید به نماز شود تا با مکاشفات ربانی،به درک حقیقت نایل گردد:

تاروم من سوی خلوت در نماز

پرسم این احوال،از دانای راز

خوی دارم در نماز آن التفات

معنی "قره عینی فی الصلات"

روزن جانم گشاده ست از صفا

می رسدبی واسطه نامه خدا

نامه وباران ونور از روزنم

می فتد در،خانه ام ،ازمعدنم

مثنوي معنوي ، دفتر سوم ، ابيات 2400-2403

در دایمی بودن نماز عاشقان فرماید:

پنج وقت آمد نمازورهنمون

عاشقان را فی صلاه دائمون

نه به پنج آرام گیرد آن خمار

که در آن سرهاست،نی پانصد هزار

نیست زرغباً وظیفه عاشقان

سخت مستسقی است،جان صادقان

نیست زرغباً وظیفه ماهیان

زان که بی دریا ندارند،انس جان

در بیان اسرار تکبیر وبسم الله الرحمن الرحیم در نماز گوید:

چونکه با تکبیر ها مقرون شدند

همچو قربان از جهان بیرون شدند

معنی تکبیر این است ای امام!

که ای خدا پیش تو ما قربان شدیم

وقت ذبح،الله اکبر می کنی

همچنین در ذبح نفس کشتنی

تن، چو اسماعیل وجان همچون خلیل

کرد جان ،تکبیر برجسم نبیل

گشت کشته،تن زشهوت ها وآز

شد به بسم الله،بسمل در نماز

مثنوي معنوي ، دفتر سوم ، ابيات 2242-2246

مولانا روح نماز را ترك تعلقات مي داند و نماز كساني كه دل در گرو تعينات دارند فاقد ارزش واقعي مي شمرد.

مي نريزد ان نماز او دو جود

ز آنكه با اغيار دارد دل گرو

پس نمازش بي شكي باطل شود

گريه او نيز بي حاصل شود

ز آنكه ترك تن بود اصل نماز

ترك خويش و ترك فرزند نياز

از خليل آموز قربان كن ولد

تن بنه بر آتش نمرود رد

مثنوي معنوي ، دفتر پنجم ، ابيات

فهرست منابع و مآخذ:

1- قرآن كريم

2- مثنوي و معنوي

3- فيه مافيه

4- ديوان شمس

5- ديوان سنايي

6- ديوان حافظ

7- گلشن راز، شيخ محمود شبستري

8- كيمياي سعادت ، امام محمد غزالي

9- اسرار الصلوه ، آيت الله ملكي تبريزي

10- آداب الصلوه ، امام خميني

11- فرهنگ اصطلاحات و تعبيرات عرفاني ، دكتر سيد جعفر سجادي

+ نوشته شده توسط سیامک مختاری در یکشنبه ششم فروردین ۱۴۰۲ و ساعت 10:53 |