1. عارفان دنبال عیدِ "مستقرّ" ، نه مُستودَع و عاریتی هستند و با لحاظ و التزام به پاره ای اصول ، جانشان طربخانه است و شادی های زلال و اصیل در آن ساری و جاری است . مولانا می گوید: همۀ آنات و لحظات زندگی عارفان و عاشقان واقعی عید است و منتظر فرا رسیدن عیدنوروز نمی مانند
چو عارف را و عاشق را به هر ساعت بوَد عیدی
نباشد منتظر سالی که تا ایّام عید آید
حکیم سنائی می گوید:
اي ساقي سمنبَر در ده تو بادۀ تَر
زيرا صَبوحِ ما را «هَل مِن مَزيد» بايد
از بادۀ تو مستند اي دوست اين عزيزان
رنج و عناي مستان ، اکنون کشيد بايد
سالي برفت ناگه روزي دو عيد ديدم
اين هر دو عيد امروز خوشتر ز عيد بايد
2. گفته اند: «مَن عَرَفَ اللهَ فَلا غَمَّ لَهُ» . شادی از منظری یعنی دلگرمی به حضور خدا "که در این نزدیکی است " . عارفان با اتصال به جانِ هستی شادجانند و در ابتهاجِ اصیل غوطه ور . نه شاد که عینِ شادی اند .
3. مولانا در غزلی با مَطلعِ صنما جفا رها کن ، می گوید:
بِه از این چه شادمانی که تو جانی و جهانی
چه غمست عاشقان را که جهان بقا ندارد
به چه روزِ وصل دلبر ، همه خاک میشود زر
اگر آن جمال و منظر فَرِ کیمیا ندارد
