.    اا

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم

1. خوش است درد که باشد امید درمانش / دراز نیست بیابان که هست پایانش

حکیم را که دل از دست رفت و پای از جای / سَر صلاح توقع مدار و سامانش

سعدی

2.صحت تن بودت در پرهيز / از سَر اِمتلا ، سبُک برخيز

سنائی

3. سلامت همه آفاق در سلامت توست / به هيچ عارضه شخص تو دردمند مباد

جمالِ صورت و معنی ز امنِ صحتِ توست / که ظاهرت دُژَم و باطنت نَژَند مباد

حافظ

4.تندرستي و ايمني و کفاف / این سه مايه است و آن دگر همه لاف

نظامی

5. به دريا در منافع بی شمار است / اگر خواهي سـلامت ، بـر کنار است

سعدی

6.ز جمله لغت دنيا چو تندرستي نيست / درست گرددت اين چون بپرسی از بيمار

به کارت اندر چون نادرستیی بینی / چو تن درست بود هیچ دل شکسته مدار

سنائی

7.گر همی‌خواهی سلامت از ضرر /چشم ز اول بند و پایان را نگر

تا عدمها ار ببینی جمله هست / هستها را بنگری محسوس پست

مثنوی

8.بر آستانِ جانان گر سر توان نهادن /گلبانگِ سربلندی بر آسمان توان زد

اهلِ نظر دو عالم در یک نظر ببازند /عشق است و داوِ اول بر نقدِ جان توان زد

گر دولتِ وصالت خواهد دری گشودن /سرها بدین تَخَیُّل بر آستان توان زد

عشق و شباب و رندی مجموعهٔ مراد است /چون جمع شد معانی گویِ بیان توان زد

شد رهزنِ سلامت زلفِ تو وین عجب نیست/ گر راهزن تو باشی صد کاروان توان زد

حافظ

9.در خِلاف‌آمدِ عادت، بطلب کام که من /کسب جمعیّت از آن زلفِ پریشان کردم

نقش مستوری و مستی نه به دستِ من و توست/ آن چه سلطانِ ازل گفت بکن، آن کردم

صبح‌خیزی و سلامت طلبی چون "حافظ" / هر چه کردم همه از دولتِ قرآن کردم

علامه حسن زاده آملی:سَحر، وقت سفر رهروان است و نسيم آن چون دم عيسوي، علاج بيماران

10. دوش در حلقهٔ ما قصّهٔ گیسویِ تو بود/ تا دلِ شب سخن از سلسلهٔ مویِ تو بود

دل که از ناوَکِ مژگانِ تو در خون می‌گشت/ باز مشتاقِ کمانخانهٔ ابرویِ تو بود

هم عَفَاالله صبا کز تو پیامی می‌داد /ور نه در کس نرسیدیم که از کویِ تو بود

عالَم از شور و شرِ عشق خبر هیچ نداشت/ فتنه انگیزِ جهان غمزهٔ جادویِ تو بود

منِ سرگشته هم از اهلِ سلامت بودم /دامِ راهم شِکَنِ طُرِّهٔ هندویِ تو بود . (سلامت در معنیِ استعاری)

حافظ

11.صَلاح از ما چه می‌جویی؟ که مستان را صَلا گفتیم /به دورِ نرگسِ مستت سلامت را دعا گفتیم

حافظ

12.سلامت در اقلیم آسودگی است /کزین بگذری جمله بیهود گیست

نظامی

13.با تعلق نتوان سر به سلامت بردن /آن سرآمد شود اینجا که سر از یادش رفت

صائب

14. صبحدم باش که چون غنچه دلی بگشائی / شیوه تنگ غروبست گلو بفشردن

پیش پای همه افتاده کلید مقصود/ چیست دانی دل افتاده به دست آوردن

بار ما شیشه تقوا و سفر دور و دراز/ گر سلامت بتوان بار به منزل بردن

ای خوشا توبه و آویختن از خوبی ها /و ز بدیهای خود اظهار ندامت کردن

شهریار

15.کو آن مسيح خوش دمي، بي واسطه مريم يمي/ کز وي دل ترسا همي پاره کند زنار را

تن را سلامت ها ز تو جان را قيامت ها ز تو /عيسي علامت ها ز تو وصل قيامت وار را

دیوان شمس

16.مندیش از آن بت مسیحایی/ تا دل نشود سقیم و سودایی

لاحول کن و ره سلامت گیر /مَندیش از آن جمال و زیبایی

دیوان شمس

17.هزار کوه و بیابان برید خاقانی /سلامتش به سلامت بخانه بازآورد

خاقانی

18.به روزگار سلامت شکستگان دریاب/ که جبر خاطر مسکین بلا بگرداند.

سعدی

19.چه خوش گفت آن نکوگوی نکوکار /که سَر خواهی سلامت ،سِر نگهدار

جامی

بیتِ مرتبط با بیت فوق : ما را به تو سريست كه كس محرم آن نيست /گر سر برود سر تو با كس نگشاييم

ما را نه غم دوزخ و نه حرص بهشت است /بردار ز رخ پرده كه مشتاق لقاييم

مولانا

علامه حسن زاده آملی :عارف سَر می دهد،سِر نمی دهد.

20.چو برگردد مزاج از استقامت/ به دشواری به دست آید سلامت

نظامی

21. در قرآن بهشت با عنوان "دار السّلام"توصیف شده است:لَهُمْ دارُ السَّلامِ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ هُوَ وَلِيُّهُمْ بِما كانُوا يَعْمَلُونَ . (انعام،127)

مکان نعیم است و جای سلامت /چنین گفت یزدان فروخوان ز فرمان

ناصرخسرو

22.همی به رویِ تو مانَد بهارِ دیبا روی / همی سلامت رویِ تو و بقای بهار

فرخی

23.هر که فریادرس روز مصیبت خواهد /گو در ایام سلامت به جوانمردی کوش

بنده حلقه به گوش ار ننوازی بروَد /لطف کن لطف که بیگانه شود حلقه به گوش

سعدی،گلستان

24.هر که خواهد تا سلامت مانَد او/از جمیع خلق رو گرداند او.

مردمان را سر بسر در خواب دان/ گشت بیدار آنکه او رفت از جهان

عطار

25.نباشد فراوان خورش تندرست /بزرگ آنکه او تندرستی بِجُست

فردوسی

26.ای پیک عاشقان گذری کن به بام دوست /برگرد بنده‌وار به گرد مقام دوست...

خواهی که کاروان سلامت بوَد ترا/ همراه خویش کن به سوی ما سلام دوست

سنائی

27.در آن سرای که زن نیست، انس و شفقت نیست /در آن وجود که دل مرده، مرده است روان ...

توان و توش ره مرد چیست، یاری زن /حطام و ثروت زن چیست، مهر فرزندان

زن نکوی، نه بانوی خانه تنها بود /طبیب بود و پرستار و شحنه و دربان

به روزگار سلامت، رفیق و یار شفیق/ به روز سانحه، تیمارخوار و پشتیبان

ز بیش و کم، زن دانا نکرد روی ترش/ به حرف زشت، نیالود نیکمرد دهان

پروین اعتصامی

28.یا رب تو آشنا را مهلت ده و سلامت / چندان که بازبیند دیدار آشنا را

سعدی

29.آن سفرکرده که صد قافله دل همره اوست / هر کجا هست خدایا به سلامت دارش

صحبت عافیتت گر چه خوش افتاد ای دل / جانبِ عشق عزیز است، فرومگذارش

حافظ

30.تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد/ وجود نازکت آزرده گزند مباد

سلامت همه آفاق در سلامت توست / به هیچ عارضه شخص تو دردمند مباد

حافظ

31.بشادمانی ارت دست می‌دهد آبی / ز تشنگان بیابان غم دریغ مدار
نوای پرده‌سرایان بزمگاه وجود / ز ساکنان مقام عدم دریغ مدار
اگر شفا نفرستی به خستگان فراق / ز بستگان ارادت الم دریغ مدار

خواجوی کرمانی

32. چون به ظاهر بنگری در کار من گویی مگر /با سلامت هم نشینم وز ملامت رسته‌ام

این سلامت را که من دارم ملامت در قفاست /تا نه پنداری که از دام ملامت جسته‌ام

سنائی

33.به صوت بلبل و قمری اگر ننوشی می / علاجِ کَی کنمت آخرُالدّواء اَلکَیّ

حافظ

34.سلامت من دلخسته در سلام تو باشد/ زهی سعادت اگر دولت سلام تو یابم

جامی

35.سلامت اگر بایدت گوش باش/ ز گفتار بیهوده خاموش باش

جامی

36.عشق تو سلامت ز جهان می‌ببرد/ هجر تو اجل گشته که جان می‌ببرد

آن دل که به صد هزار جان می‌ندهم /یک خنده تو به رایگان می‌ببرد

مولانا ،دیوان شمس،رباعیات

37. صاحب کرما از تو کرامت ماند / ذات تو در ایام سلامت ماند

امروز مرا وعده به فردا مگذار / ترسم که به فردای قیامت ماند

سیدای نسفی

38. یا رب دل خلق را به رحمت جان ده/ دردِ همه را به صابری درمان‏ ده

من بنده ندانم که چه می‌باید خواست/ داننده تویی، هر آنچه بهتر، آن ده

39. هنوز با همه دردم امید درمانست / که آخری بود آخر شبان یلدا را

سعدی

40. یاد من باشد فردا دم صبح

به نسیم از سر صدق، سلامی بدهم

و به انگشت نخی خواهم بست

تا فراموش، نگردد فردا

زندگی شیرین است، زندگی باید کرد

گرچه دیر است ولی

کاسه ای آب به پشت سر لبخند بریزم،شاید

به سلامت ز سفر برگردد

بذر امید بکارم، در دل

لحظه را در یابم

فریدون مشیری

41.چشمان یک عبور :(از سهراب سپهری)

آسمان پر شد از خال پروانه هاي تماشا

عكس گنجشك افتاد در آب رفاقت

فصل پرپر شد از روي ديوار در امتداد غريزه

باد مي آمد از سمت زنبيل سبز كرامت

شاخه مو به انگور

مبتلا بود.

كودك آمد

جيب هايش پر از شور چيدن.

(اي بهار جسارت !

امتداد تو در سايه كاج هاي تامل

پاك شد.)

كودك از پشت الفاظ

تا علف هاي نرم تمايل دويد،

رفت تا ماهيان هميشه.

روي پاشويه حوض

خون كودك پر از فلس تنهايي زندگي شد.

بعد ، خاري

پاي او را خراشيد.

سوزش چشم روي علف ها فنا شد.

(اي مصب سلامت !

شور تن در تو شيرين فرو مي نشيند.) ...

42. به کجا چنین شتابان ؟
گون از نسیم پرسید
دل من گرفته زین جا
هوس سفر نداری ؟
ز غبار این بیابان
همه آرزویم اما
چه کنم که بسته پایم
به کجا چنین شتابان
به هر آن کجا که باشد
به جز این سرا سرایم
سفرت بخیر اما
تو و دوستی خدا را
چو از این کویر وحشت
به سلامتی گذشتی
به شکوفه ها ، به باران

برسان سلام ما را "

شفیعی کدکنی

    + نوشته شده توسط سیامک مختاری در شنبه بیست و ششم آذر ۱۴۰۱ و ساعت 21:13 |