هو
"عید"در لغت برگرفته از ماده "عود"و به معنی بازگشت می باشد.روزی که مشکلات و سختی ها از زندگی رخت بر می بندند و شادی و سرور بر می گردد.از منظر وجودی و معنوی نیز با توجه به برگرفته شدن از فعل "عاد" ، "یعود"به معنی رجوع و بازگشت به خویشتن خویش می باشد .در منابع دینی از چهار روز به عنوان عید نام برده شده که عبارتند از:روز جمعه،روز عید فطر که مسلمین پس از اتمام یک ماه روزه توام با خودپائی و خویشتن بانی عید می گیرند ،روز انتصاب امیرالمومنین علی علیه السلام به عنوان وصایت بلافصل پیامبر اکرم (ص) و روز عید قربان که در دهم ذیحجّه بعد از اینکه حاجیان و معتمران، در سرزمین نزول وحی پس از وقوف در عرفات و مناجات با حضرت رب الارباب در مشعر ،رمی جمرات و ابراز انزجار از هرگونه شیطنت ، قربانی کردن حیوان منفصل بیرونی به عنوان نماد و نمودی از حیوان متصل درونی و پای نهادن به وادی انسانیت با تمام توانشها و قابلیت های عظیم منطوی در این موهبت عظیم،با رجوع به اصل اصیل خود عید می گیرند که:
هر کسی کو دور ماند از اصل خویش باز جوید روزگار وصل خویش
مثنوی معنوی ،دفتر اول،بیت ۴
مولانا جلال الدین بارها در مثنوی و دیوان شمس به این اشتیاق و بازگشت به اصل و روزگار وصل اشاره نموده از جمله در دیوان کبیر گوید:
من مرغ لاهوتی بودم،دیدی که ناسوتی شدم دامش ندیدم ناگهان،در وی گرفتار آمدم
بالا بودم بالا روم،آنجا بودم آنجا روم بازم رهان بازم رهان،اینجا به زنهار آمدم
مولانا تمامی اعیاد را از منظری «عیدقربان» می داند:
خویش فربه می نمائیم از پی قربان عید آن قصاب عاشقان بس خوب و زیبا می کشد
روح ریحی می ستاند راح روحی می دهد باز جان را می ستاند جغد غم را می کشد
آن گمان ترسا برد مومن ندارد آن گمان کو مسیح خویشتن را بر چلیپا می کشد
دیوان شمس
چرا که عید واقعی وقتی است که آدمی از قید و بند تعلّقات آزاد شود و این رهیدگی برای او طلیعه عید و طرب و شادی خواهد بود.
عید هر کس در درون وی بود چون عزا آنجاست عیدش کی بود
و:
رقص آن جا کن که خود را بشکنی پنبه را از ریش شهوت بر کنی
رقص و جولان بر سر میدان کنند رقص اندر خون خود مردان کنند
چون رهند از دست خود دستی زنند چون جهند از نقص خود رقصی کنند
مطربانشان از درون دف می زنند بحر ها در شور شان کف می زنند
مثنوی معنوی ،دفتر سوم
عید غدیر هم از این دیدگاه معنی تازه ای پیدا می کند:
گفت هر کس را منم مولا و دوست ابن عمّ من علی مولای اوست
کیست مــولا آنکــه آزادت کند بنــد رقیّت ز پــایت برکند
مثنوی معنوی ؛دفتر ششم
در احادیث از نماز نیز با عبارت «قربان» یاد شده: «الصلوۀ قربانُ کلّ تقی» و زکوۀ نیز: «انّ الزکوۀ جُعلت مع الصلوۀ قرباناً لاهل الاسلام» چرا که نماز و زکوه مفید و موثر در زندگی با مهار نفس و کاستن از دلبستگی به تعلق توامان می باشند
معنی تکبیر این است ای امام کای خدا پیش تو ما قربان شدیم
وقت ذبح ،الله اکبر میکنی همچنین در ذبح نفس کشتنی
تن چو اسماعیل وجان همچون خلیل کرد جان تکبیر بر جسم نبیل
مثنوی معنوی ،دفتر سوم ،ابیات2143-2145
عید قربان در واقع نمادی از ذبح حیوان منفصل بیرونی به نیّت حیوان متّصل درونی می باشد. انسان برخلاف دیگر حیوانات که «نوع اخیر» می باشند، «نوع متوسط» می باشد و خود به اقسام گوناگون تقسیم می شود:
در درون ما هزاران گرگ و خوک صالح و ناصالح و خوب و خشوک
حکم آن خو راست کو غالبتر است گر طلابیش از مس آمد آن زر است
مثنوی معنوی ؛دفتر دوم؛ابیات:1417-1419
فاصله ای که بین انسانهاست هیچ موجودی از آن برخوردار نیست. علی (ع) نیز انسان بود که می فرمود آنقدر نفس خود را به گرسنگی عادت داده ام که وقتی نان خشک می بیند خوشحال می شود از این رو که شاید در حجاز و یمامه کسانی باشند که این مقدار نان نیز برای خوردن نداشته باشند: «و لعلّ فی الحجاز و الیمامۀ من لا طمع لهُ فی القُرص و لا عهد له بالشّبع»، (شاید در حجاز و یمامه کسی باشد که به قرص نان نرسد و یا هرگز شکمی سیر نخورد)، (نهج البلاغه، نامه 45) و کسانی که گرسنگی و تنگی معاش همنوعان خود را می بینند و هیچ تغییری در حالشان پیدا نمی شود یا حداکثر اظهار تاسف می کنند و تمام، آنها هم ظاهراً انسانند ! "نیکوس کازانتزاکیس"در کتاب "تجربه های معنوی"نویسد:اگر می خواهی در همین دنیا بدانی که بهشتی هستی یا نه ببین مشاهده یک انسان گرسنه تو را مبتلا به زخم معده می کند یا نه؟!اگر با دیدن گرسنه ای تو زخم معده گرفتی بدان که بهشتی هستی .
عید قربان، عید انسانیت و آدم شدن است.از منظر قرآن هر حیاتی زندگی انسانی نیست.
از این زندگی، زندگانی نخیزد که گرگ است و نآید ز گرگان شبانی
حکیم سنایی
نیز عید قربان،قربانی ساختن آنچه هستم پای آنچه باید باشم می باشد.بعضا آدمی می پندارد آنچه باید باشد هست در حالی که آنچه هست نباید باشد عید قربان طلیعه ایست بر تطبیق آنچه هستم با آنی که باید باشم .
زائر خانۀ خدا نیز در مناسک حج، پس از آنکه اعمال عرفه و مشعر را به جای آورد در مِنی قربانی می کند که دیگر از تعلقات نفسانی و حیوانی سبکبار شده است:
این زمان آن جان حیوانی نماند جان دیگر بایدش برجا نشاند
پس از ذبح نفس، آدمی به «حیات طیبه» ؛(نحل؛97) احیا می شود.
مُرده شو تا مخرج الحیّ الصمد زنده ای زین مُرده بیرون آورد
مثنوی معنوی، دفتر پنجم، بیت: 551
بمیرید بمیرید در این عشق بمیرید در این عشق چو مردید همه روح پذیرید
بمیرید بمیرید و زین نفس ببرید که این نفس چو بندست و شما همچو اسیرید
یکی تیشه بگیرید پی حفره زندان چو زندان بشکستید همه شاه و امیرید
بمیرید بمیرید به پیش شه زیبا بر شاه چو مردید همه شاه و شهیری
بمیرید بمیرید و زین ابر برآیید چو زین ابر برآیید همه بدر منیرید
دیوان شمس
و در غزلی دیگر:
پیر و جوان گر خورد آب حیات مرگ بر او نافذ و میسور نیست
دیوان شمس
حضرت ابراهیم (ع) پیامبر عظیم الشأن خداوند از امتحانات دشوار و مرد افکن سربلند می آید. در آتش می افکنند: «فالقوه فی الجحیم»، (صافات، 97) و خدا آتش را بر وی گلستان می کند. «یا نار کونی برداً و سلاماً ما علی ابراهیم»،(انبیا؛70) و تمام امتحانات را به اتمام می رساند:«و اذا ابتلی ابراهیم ربّه بکلمات فاتمهُنّ»، (و چون ابراهیم را پروردگارش به شعائری چند آزمود و او آنها را به انجام رساند)، (بقره، 124) تا اینکه سزاوار آراسته شدن به کسوت امامت گردید: «قال انّی جاعلک للناس اماماً»، (بقره، 124) در دوران سالخوردگی خواب می بیند که فرزند را سر می بُرَد و حکایت با پسر مطرح می کند که: «یا بُنیّ انی اَری فی المنام اَنّی اَذبحک» ، (ای فرزندم! من در خواب می بینم که تو را سر می بُرم)، (صافات، 102) و نظروی را می پرسد که چه می بینی و می گوئی: «فانظر ماذا تری»، (صافات، 102) پسر نیز در پاسخ می گوید: «یا ابت افعل ما تؤمرستجدُنی ان شاء الله من الصابرین»، (ای پدر آنچه فرمانت داده اند، انجام بده که به زودی مرا به خواست خداوند از شکیبایان خواهی یافت)، (صافات، 102)
کاری نداریم ای پدر جز خدمت ساقی خود ای ساقی افزون ده قدح تا وارهیم از نیک و بد
دیوان شمس
در قرآن سخن اسماعیل (ع) با عبارت «ستجدنی» آمده است که دلالت بر رعایت منتهای ادب و لحاظ توحید افعالی می کند. پس هر دو تسلیم امر حق می شوند و ابراهیم (ع) صورت فرزند به خاک می نهد: «فلمّا اسلما و تلّه للجبین»، (صافات، 103). «و نادیناه ان یا ابراهیم قد صدّقت الرّویا انّا کذلک نجزی المحسنین، انّ هذا الهو البلاءُ المبین»، (ندایش دادیم که ای ابراهیم! رؤیایت را به حقیقت تصدیق کردی، ما بدینسان نیکوکاران را جزا می دهیم، بیگمان این آزمونی آشکار است)، (صافات، 103-104) نکته قابل تامّل اینکه می فرماید: «قد صدّقت الرّویا» از ظاهر آیه، خواب وقتی تصدیق می شد که ابراهیم فرزند را ذبح می کرد ولی بدون این عمل رویا به حقیقت پیوسته و گوئی مراد خدا هم نه قربانی شدن فرزند که بیشتر و پیشتر از آن قربانی شدن خود ابراهیم (ع) بود.
محبّت واقعی محبّ نسبت به محبوب وقتی تحقق می یابد که آنچه در سر دارد بنهد و آنچه در کف دارد بدهد و دل را از هر تعلقی به غیر محبوب تهی سازد. سعدی گوید:
سلسله موی دوست حلقه دام بلاست هر که در این حلقه نیست فارغ از این ماجراست
گر بزنندم به تیغ، در نظرش بی دریغ دیدن او یک نظر صد چو منش خونبهاست
گر برود جان ما، در طلب وصل دوست حیف نباشد که دوست، دوستتر از جان ماست
و نیز:
در ضمیر ما نمی گنجد به غیر دوست کس هر دو عالم را به دشمن ده که ما را دوست بس
ابراهیم در آزمونی بزرگ و آشکار محبّت فرزند را نیز از دل بیرون کرد تا جائی برای غیرخدا باقی نماند و این اثبات استحقاق برخورداری از خلعت «خلُت» است که حقّاً بر او زیبنده بود. ای ابراهیم! ببین آیا می توانی جهت کسب رضای من و تسلیم در مقابل خواستۀ من حتّی از جگر گوشه ات هم بگذری؟ و ابراهیم نیز گذشت.
کیست که او بنده رای تو نیست کیست که او مست لقای تو نیست
دیوان شمس
«و فدیناه بذبح عظیم»، (و به جای او قربانی بزرگی را فدیه پذیرفتیم)، (صافات، 107)
در کتاب «عیون اخبار رضا»، از امام رضا (ع) نقل شده است که مراد از «ذبح عظیم» امام حسین (ع) می باشد و پس از آن خداوند ابراهیم (ع) را به «اسحاق» بشارت می دهد: «و بشرناه باسحاق نبیّاً من الصالحین»، (صافات، 112) باز نکته ای ارزشمند در آیات مربوط به ابراهیم (ع) و فرزندانش: در آیات پیشین وقتی خداوند دعا و خواستۀ ابراهیم (ع) را بیان می فرماید که عرض می کند: «ربّ هب لی من الصالحین» در ادامه می فرماید: «فبشّرناه بغلام حلیم»، (صافات، 100-101) او را به فرزندی «حلیم و بردبار» بشارت دادیم ولی در مورد صالح (ع) بر حلم و بردباری او اشاره نشده است.
هر کس برای خود اسماعیلی دارد که از وی دل می بَرد و جا را بر محبّت محبوب ازلی تنگ می سازد و باید صادقانه هر آنچه و هر آنکه دل می برد را یافت «هرچه غیر اوست استدراج توست» و فرا افکند.
پاسبان حرم دل شده ام شب همه شب تا در این پرده جز اندیشه او نگذارم
حافظ در بیتی دیگر گوید:
مرید پیر مغانم ز من مرنج ای شیخ چرا که وعده تو کردی و او به جا آورد
از اهل معرفت نقل شده است که: تطبیق دقیق این بیت، اینگونه است که مراد از شیخ، حضرت ابراهیم علیه السلام می باشد و پیر مغان حضرت امام حسین (ع) می باشد ابراهیم (ع) وعده کرد ولی حسین (ع) در قربانگاه کربلا وعده را عملی ساخت: «وعده تو کردی و او به جا آورد».
وه چه لذت بخش بود آن ساعتم که بیــائی تو به وقت رحلتم
لیک چونان دوست می دارد خلیل که بیایم بر سرت وقت رحیل
ای امیــد من به روز و روزگــار ای نکوتر هدیه ام در پیش یار
زین همه قـــربانی جانان پسند من به قربان دادن تو سربلند
لا حول و لا قوّۀ الاّ بالله العلی العظیم
