.    اا

هو

موضوع نوشتار، مناشي و خاستگاههاي درد و رنج می‌باشد، اینکه چه عواملی موجب رنجش خاطر آدمی می‌گردند و آرامش و راحتی را از وی سلب می‌کنند؟ منشاآلام و مرارتهای آدمی کدام دغدغه‌ها و دل‌نگرانی‌های وی‌اند؟ و چگونه می‌توان از این آلام کاست؟ «راه‌ رهایی» از این مرارتها کدام است؟ ولی پیشتر از ورود به موضوع مقال، توجّه به این نکته ضروری است که از منظری «درد» دو قِسم است یکی دردهای مبارک و ممدوح . علامه حسن‌زاده آملي در «الهي‌نامه» گويد: الهي! ديگران دوا خواهند حَسَن درد... دكتر شريعتي نيز در كتاب نيايش گويد: خدايا! لذتها را به بندگان حقيرت بخش و دردهاي عزيز را در جانم ريز. و دیگر دردهای حقیر و بی‌ارزش که باید آنها را برطرف ساخت، باید آن دردها را طرد کرد و از خود راند. دردهای متعالی نیز خود چند قسم می‌باشند، از جملة آنها درد همنوعان می‌باشد که آدمی غم آنان را غم خود بداند همچنين دغدغه‌های متعالی او را از زندگی غریزی خارج سازد و نیازهای اصیل و با ارزش‌تری نیز برایش موضوعیت داشته باشند، راحتی او ناشی از بی‌خبری و بی‌فکری نباشد. مولانا جلال‌الدّين مثنوي را با «ني‌نامه» و اشاره به «درد اشتياق» آغاز مي‌كند:

سينه خواهم شرحه‌شرحه از فراق                 تا بگـويم شــرح درد اشتياق

                                                                                       مثنوي معنوي، دفتر اول، بيت سوم

 اشاره شد که از جملة دردهای ارزشمند، احساس غم و غصة دیگران و تأثیر از ناراحتی همنوعان می‌باشد اینکه انسان نسبت به مسائل و مصائب زندگی دیگران بی‌اعتنا و بی‌تفاوت نباشد، به اصطلاح در لاک خود محصور نباشد، زندگی‌اش حالت شخصی نداشته باشد، همواره منافع شخصی‌اش برایش محوریت نداشته باشد و اینکه بی‌درد نباشد که «بی دردی بد دردیست» و

مرد را دردی اگر باشد خوش است                درد بی دردی علاجش آتش است

                                                                                                                                عطار نيشابوري

حقیقتاً برای یک «انسان» بی‌دردي مصیبت و معصيت بزرگي است و اگر کسی نسبت به غمهای دیگران بی‌خیال باشد در واقع حظّ وافری از انسانیت نبرده است. اینکه سعدی می‌گوید:

من از بینوایی نیَم روی زرد                              غم بینوایان رُخَم زرد کرد

در واقع ترجمة مضمون حدیث شریف نبوی می‌باشد شمس تبريزي گويد: مردي آن باشد كه ديگران را خوش كند، چه مردي باشد كه خويشتن خوش باشد؟! انسانهای بزرگ، اهدافشان و دردهایشان بزرگ و متعالی است نه دنبال فضیلت‌های حقیر هستند و نه از وقایع کم ارزش متأثر شوند دردهای آنها متفاوت است، هنجارهاي وجودي آنها متفاوت مي‌باشد. مولانا جلال‌الدین در ابیاتی نهایی گوید:

در خانة غم بودن از همّت دون باشد                 اندر دل دون همّت اسرار تو چون باشد

و در ادامه، این بیت مهّم و راهبردی:

بر هر چه همی لرزی می دان که همان ارزی    زین روی دل عاشق از عرش فزون باشد

                                                                                                               ديوان شمس

مصرع: «بر هر چه همی لرزی می دان که همان ارزی» انصافاً برای یک عمر انسان کفایت می‌کند چه‌ها ذهن و ضمیر مرا متأثر می‌کنند؟ خواجه عبدالله انصاري گويد: «آن ارزي كه مي‌ورزي» سخن مولانا را نيز اگر در آن حالت و قالَب مطرح كنيم مي‌شود: آن ارزي كه مي‌لرزي! چه‌ها موجب لرزش دل انسان مي‌شوند او را شاد و غمگين مي‌سازند؟ ملايمات و منافرات وي چيستند؟ ميل و رغبتش به كدام علائق است در دعاي تلاوت قرآن مي‌خوانيم: «الهمّ عظّم فيه رغبتي» يك وقت انسان به تلاوت و تدبر در قرآن رغبت پيدا مي‌كند و يك وقت به لذتهاي مادّي، دنيوي و بي‌ارزش روي مي‌آورد.:"ذلک مبلغهم من العلم"،(نجم،۳۰) 

خوشيها و ناراحتي‌هاي انسانهاي بزرگ را عواملي متفاوت با انسانهاي عادي نشأت مي‌گيرند.  «جرج‌ جرداق» در وصف علی علیه‌السلام گوید: کوهها از جایشان حرکت می‌کنند ولی علی از جایش حرکت نمی‌کند، دریاها و اقیانوسها متلاطم می‌شوند علی آرامش خود را از کف نمی‌دهد ولی یک وقت است که علی (ع) آرام و قرار از کف می‌دهد و بی‌تاب می‌شود و آن وقتی است که اشکی بر چشم یتیمی می‌بیند و دیگر کسی نمی‌تواند جلودارش باشد.

یک وقت انسان دنبال تأمین نیازهای دنیوی خود می‌باشد و مقصد و هدفی فراتر از آن ندارد به تعبیر دکتر شریعتی در کتاب «کویر» زندگی‌اش شبیه جلبکی است که در حوض منزل زندگی می‌کند ولی یک وقت و برای بعضی از انسانها به تعبیر «قیصر امین‌پور» «دردهای مردم زمانه»، درد و رنج می‌شوند اینها دردهایشان متفاوت است آنگونه که از گاندی نقل است: دردهای مهاتما [یک روح بزرگ] را مهاتما می‌فهمد.

شعاع درد مرا ضرب در عذاب کنید              مگر مساحت رنج مرا حساب کنید

محيط تنگ دلم را شكسته رسم كنيد         خطوط منحني خنده را خراب كنيد

                                                                                                     قيصر امين‌پور

«قيصر» در سروده ديگري كه پيشتر اشاره شد گويد: دردهاي من /جامه نيستند تا ز تن درآورم/ چامه و چكامه نيستند/ تا به رشته سخن درآورم.../ دردهاي من نگفتني است/ دردهاي من نهفتني است/ دردهاي من گرچه مثل دردهاي مردم زمانه نيست/ درد مردم زمانه است/ مردمي كه چين پوستينشان/ مردمي كه رنگ روي آستينشان/ مردمي كه نامهايشان/ جلد كهنه شناسنامه‌هايشان/ درد مي‌كند/ من ولي تمام استخوان بودنم/ لحظه‌هاي ساده سرودنم/ درد مي‌كند .../ درد پوستي كجا/ درد دوستي كجا.../ درد، رنگ و بوي غنچه دل است/ پس چگونه من/ رنگ و بوي غنچه را ز برگهاي تو به توي آن جدا كنم...

چنین اشخاصی از حیطة «من» خارج می‌‌شوند و «من» شان تبدیل به «ما» می‌شود استاد مطهری (ره) در توصیف علی (ع) می‌گوید: «من» علی (ع) تبدیل به «ما» شده بود و این تعریف و توصیف جالبی است برای چنین کسی دردها هم معنی متفاوتی پیدا می‌کند دکتر شریعتی در «علی و دردهایش» به خوبی بعضی از این دردها را مطرح نموده است و بهتر از همه، امیر (ع) با سخن اعجاز گونة خود در نهج‌البلاغه و از جمله در نامة نوشته شده به عثمان بن‌حُنیف به این دردها اشاره نموده که در عین حال که می‌توانستم از بهترین غذاها بخورم و از بهترین و گرانبهاترین لباسها بپوشم ولی از دنیای شما به دو قرص نان اکتفا کردم برای برای اینکه: شاید در حجاز و یمامه کسی باشد که این دو قرص نان را هم نتواند پیدا کند: «و لكن هيهات ان يغلبني هواي و يقودَني جشعي الي تخيّر الاطمعه و لعلّ بالحجاز او الیمامه من لاطمع له فی القرص و لا له بالشّبع او ابيتَ مبطاناً و حولي بطون غرثي و اكباد حرّي اَو اكون كما قال القائل»، (نهج‌البلاغه، نامه 45)

و حسبك داءٍ ان تبيتَ ببطنة                      و حولك اكبادٌ تحنّ الي القدّ

حضرت(ع) می‌فرماید: آنقدر نَفس خودم را در تنگنا قرار مي‌دهم که وقتی نان می‌بیند از خوشحالی بال در ‌آورد «و ايم الله يميناً استثني فيها بمشيئة الله لا روضنّ نفسي رياضته تهش معها الي القرص اذا قدرتُ عليه مطعوماً و تقنَعُ بالملح مأدوماً» و این در زمانی است که خاورمیانه و حدود یک چهارم دنیای آن روز در قلمرو خلافت و حکومت حضرت واقع بوده، می‌فرماید: آنقدر به پیراهنم وصله زده‌ام که دیگر از این پیراهن خجالت می‌کشم: «پیراهن از رُخ وصّال خجل» یک بار به سید هادی بهجت فرزند استاد شهریار گفتم: کاش استاد با آن تصویرگری شاعرانه می‌گفت: علی (ع) پس از نزدیک 5 سال اولین پیراهن تازه‌ای که پوشید همان کفنش بود كه پيش از وي كسي از آن استفاده نكرده بود.

استاد شهریار در شعر «شب و علی» دردمندی حضرت (ع) را در عالیترین لفافه به تصویر کشیده است که:

دردمندی که چـــو لب بگشاید                   در و دیـــوار به زنهار آید

ناشناسي کـه به تـــاریکی شب                می‌بَرد بـار یتیمان عـــرب

تا نشـد پــردگي آن سـرّ جلـي                  نشد افشـا كه علي بود علي

شهریاری که به شـــوق اعجـاز                 می‌کند در ابـــدیت پرواز

روزه‌داري كــه به مهـــر اسحار                 بشكند نـــان جوين افطار

برای چنین کسی درد و رنج مفهوم متفاوتی دارد. احمدبن حنبل در کتاب «مسند» از حضرت (ع) نقل می‌کند که در اواخر دوران خلافتش می‌فرماید: حالا می‌توانم شب ها بخوابم چرا که مطمئنم لااقل در کوفه کسی گرسنه نمی‌خوابد اگر یک نفر در کوفه گرسنه باشد خواب به چشمان علی (ع) راه پیدا نمی‌کند.

 تا یکی از تبار بشـر هست                         بستــه و خستــه بند زندان

من رهـایی ندارم اگر چند                           خود رهایم نیَم شاد و خندان

                                                                                              دكتر شفيعي كدكني

و:

تا در همة جهان يكي زندان هست                 در هيچ كجاي عالم آزادي نيست

قرآن وقتی پیامبر (ص) را توصیف می‌کند با اوصاف «رئوف» و «رحیم» که در قرآن خداوند با این اوصاف متّصف است حضرت (ص) را توصیف می‌کند و پیشتر از آن می‌فرماید: «عزیز علیه ما عنتّم» (توبه،128) غمهای کوچک شما برای وی بزرگ است، او را بیشتر از شما ناراحت و متأثر می‌‌سازد.

آقاي اميرمهدي حكيمي برادرزاده استاد محمدرضا حكيمي نقل مي‌كند كه يك بار استاد حكيمي براي خريد ميوه به مغازة ميوه فروشي مي‌رود و در همان وقت، زني وارد مغازه مي‌شود، يك طالبي انتخاب مي‌كند و به صاحب مغازه مي‌دهد كه آن را وزن كند، ميوه فروش طالبي را وزن مي‌كند و قيمتش را كه مي گويد آن زن از مغازه خارج مي‌شود، آقاي حكيمي مي‌گويد من بي‌تفاوت آنجا ايستاده بودم و توجّه نداشتم يك وقت متوجه شدم آن زن رفته و طالبي را با خود نبرده، بيرون آمدم قدري به اطراف نگاه كردم او را نديدم به مغازه كه برمي‌گشتم انواع فكر و خيال بود كه به ذهن من هجوم مي‌آورد، شايد اين زن در اين گرما دلش مي‌خواست طالبي بخورد؟ شايد به خانه‌اش مهمان آمده؟ شايد پسرش با عروسش آمده؟ اين زن با دست خالي چگونه برگشت؟! و از اين افكار كه ذهنم را مشغول مي‌ساخت، آقاي حكيمي گفته بود: از آن روز به بعد من ديگر طالبي نخورده‌ام!! حالا آن زن خودش بارها خورده و شايد اصلاً آن اتفاق را فراموش كرده ولي آقاي حكيمي نمي‌تواند فراموش كند وقتي روح آدمي بزرگ باشد غمهاي ديگران براي او بيشتر از خودشان موجب رنج و ناراحتي مي‌گردد و اين نشان عظمت روحي و سعة وجودي انسان مي‌باشد كه در بالاترين مرتبه پيامبر اكرم (ص) و معصومين از اين امتياز برخوردار بودند و نسبت به رنجهاي ديگران ناراحت مي‌شوند، شهريار در وصف علي (ع) مي‌گويد: «تو خدايي مگر اي دشمن دوست؟!» چنين كسي حتي نسبت به دوست هم خيرخواه و مهربان مي‌باشد. نيكوس كازانتزاكيس مي‌گويد: اگر در همين دنيا مي‌خواهي بداني بهشتي هستي يا نه، ببين مشاهدة گرسنگي يك انسان تو را به زخم معده مبتلا مي‌كند يا نه؟ اگر با ديدن يك گرسنه تو مبتلا به زخم معده شدي مطمئن باش بهشتي هستي و اگر گرسنه‌اي را ديدي و بي‌تفاوت بودي، ناراحت نشدي بدان كه بهشتي نيستي ... .

                                                                                                  الحمدلله رب‌العالمين

 

+ نوشته شده توسط سیامک مختاری در چهارشنبه پنجم مهر ۱۳۹۱ و ساعت 21:30 |