هو
حروف مقطّعه، از مختصات قرآن در ميان كتابهاي مقدس اديان مي باشد كه در كتابهاي پيشين سابقه ندارد و در طليعة 29 سوره از سورههاي قرآن آمده است كه 26 سوره از سورههاي مكّي و سه سوره مدني ميباشند. اين حروف، مجموعاً 78 حرف را شامل مي شود كه با حذف مكررات 14 حرف و برابر نصف حروف هجا در الفباي زبان عربي ميباشد. اين حروف عبارتند از: ا-ح-ر-س-ص-ط-ع-ق-ك-ل-م-ن-هـ-ي كه «بدرالدين زركشي» از اين حروف «نصّ حكيم قاطع له سرّ» و فيض كاشاني جملة «صراط علي حق نمسكه» را ساختهاند.
حروف مقطعه اوّل سورهها، در بعضي از سوَر مانند سورة «ن و القلم» و سورة «ق» يك حرفي، در بعضي از سوَر مانند «حم» دو حرفي، در سورههايي مانند سورة بقره، آلعمران و ... سه حرفي كه «الم» و «الر» ميباشد در سورههايي مانند رعد و اعراف چهار حرفي ميباشند، مانند «المر» و «المص». در سورههايي مانند «مريم» و «شوري» 5 حرفي ميباشد كه عبارتند از: مانند «كهيعص» در سوره مريم و «حمعسق» در سوره شوري. بعضي از اين حروف فقط يك بار در آغاز سوره، ذكر شده مانند «ق». بعضي دو بار مانند «ص» درآغاز سوره «ص» و نيز در «المص» و حروفي مانند «الم» شش بار و نهايتاً حروف «حم» 7 بار كه «حواميم سبعه» معروف ميباشند. حروف مقطّعه در نوشتن، سرهم و به صورت يك كلمه نوشته ميشوند ولي موقع خواندن، جداي از هم نوشته ميشوند.
رمزگشايي و معنايابي از اين حروف از ديرباز براي قرآن پژوهان و محققان مطرح بوده و نوعاً وجوهي نيز ذكر كردهاند كه ذيلاً به مواردي از آنها اشاره ميشود:
1. حروف مقطّعه از متشابهات قرآن ميباشد: اگر آيات قرآن را آنگونه كه در سورة آلعمران نيز اشاره شده، به «محكمات» و «متشابهات» تقسيم كنيم: «منه آيات محكمات هن امالكتاب و اُخر متشابهات»، (آل عمران، 7) از منظري حروف مقطعه جزو «متشابهات» آيات قرآني محسوب ميشوند. «طبرسي» ذيل آيه اول سورة بقره: «الم» در تفسير ارزشمند مجمعالبيان مينويسد: اين حروف بنابر آنچه از معصومين نقل شده از متشابهات قرآن بشمار ميآيند. بنابراين نظر تبيين اين حروف هيچگاه ممكن نيست و از مجهولات مطلق ميباشند.
2- بر اسماي الهي دلالت دارند. برخي از مفسران برآنند كه حروف مقطعه ناظر به بعضي از اسماي الهي ميباشد و يا سرنامِ تركيبي از نامهاي خداوند ميباشد. مثلاً «الم» در سوره بقره، انا الله المَلِك و «الم» در سوره آلعمران: انا الله المجيد يا «المص» انا الله المقتدر الصادق ميباشد.
3- براساس حروف ابجد به وقايع آينده و حوادث آتي اشاره دارد و پيشگويي ميكند بعضي از محققان علوم قرآني بر اين نظرند كه حروف مقطعه براساس علم جفر و اوفاق حوادث آتي را پيشگويي ميكند و تلويحاً از وقايع آينده خبر ميدهد مثلاً «المص» ناظر به انقراض دولت اموي مي باشد.
4- يادآوري اين نكته كه قرآن از همين حروف الفبا تشكيل شده است: گروهي از محققان براين نظرند كه ذكر حروف مقطعه در قرآن بر اين دلالت دارد كه قرآني كه معجزه است و تحدّي ميكند از همين حروف محاورهاي تشكيل شده است كه شما هر روز با آن سخن ميگوئيد. اگر ميتوانيد شما نيز با اين حروف كتاب و متني مانند قرآن بياوريد. به تعبير آيت اله خويي (ره) در «البيان»: در دست داشتن مواد خام هنر نيست مهم تركيب اين مواد خام و اوليه است. تصويرگري اعجاز گونه آيات و سورههاي قرآني با همين حروف ميباشد كه در اختيار ديگران هم هست ولي در كلام وحي اينگونه خيره كننده و چشمگير است.
اينچنين ميناگريها كار توست اينچنين اكسيرها اسرار توست
آب را و خــاك را برهم زدي زآب و گِــل نقش تن آدم زدي
مثنوي معنوي، دفتر دوّم، ابيات: 695-696
آنچه احتمال اخير را بيشتر تائيد ميكند اينكه در قرآن، بعد از حروف مقطّعه به نزول قرآن اشاره شده است. مثلاً در سورة بقره بعد از «الم» ميفرمايد: «ذلك الكتاب لاريب فيه هديً للمتقين» يا در سورة يوسف ميفرمايد: «الر. تلك آيات الكتاب المبين»، (يوسف،1-2) و در ساير سورهها نيز نوعاً برهمين منوال است.
اين وجه از دلالت حروف مقطّعه را اينگونه نيز گفتهاند كه در حروف مقطّعه قرآن، نصف حروف الفباي عربي ذكر شده تا به قوم عرب و مخاطبان بگويد: اگر اينگونه ميپنداريد كه اين كلامِ بشر است و از همين حروف تركيب يافته، پس شما نصف حروف ديگر را بيفزائيد و سخني اينگونه بياوريد.
5- اسلام دين كتابت است: احتمال ديگر اينكه ذكر اين حروف در آغاز سوَر بر اين دلالت دارد كه دين اسلام، دين تاليف و تحقيق و نوشتن و خواندن ميباشد. در آغاز نزول قرآن، اوّلين آياتي كه پيامبر اكرم (ص) نازل ميشود سخن از «قرائت»، «قلم»، «تعليم» و «كرامت» ميباشد يا در محيطي مانند جزيرة العرب و مكّه به «قلم» قسم مي خورد و اين نشان ميدهد كه منشأ اين سخن فراتر از فرهنگ عربستان ميباشد. قداست و ارزش علم، تحقيق، مطالعه، خواندن و نوشتن را يادآور ميشود و به الفبا و مواد اوّليه تاليف و تحقيق اشاره دارد.
6- حروف مقطعه آغاز سورهها، سوگند به حروف ميباشد كه پاية زبان ميباشند و زبان نيز مبناي ارتباط و تعامل با ديگران ميباشد. همانگونه كه در قرآن، مثلاً به تين، زيتون، خورشيد، ماه، شهر مكّه و .... سوگند ياد شده به حروف نيز كه اصل كلام در تمامي زبانها ميباشد سوگند خورده شده است.
7- اين حروف، تركيب سرنام بعضي از اسامي ميباشد: مانند «طسم» كه تركيب حروف آغاز «طير» يا «طيور» و «سليمان» يا «سبأ» و «موسي» ميباشد. يا «حم» تركيب حروف آغازين «حيات» و «موت» ميباشد و ... كه ظاهراً توجيهي ذوقي و استحساني به نظر ميآيد.
8- تركيب صحيح اين حروف منتهي به اسم اعظم خداوند ميباشد. اين قول كه در كتابهايي مانند «اتقان» سيوطي و ساير منابع ذكر شده است بر اين است كه تركيب اين حروف منتج و منتهي به تشكيل اسم اعظم خداوند ميگردد ولي ما قادر به تركيب اين حروف نيستيم. آنگونه كه معروف است اسم اعظم خداوند نامي است كه اگر كسي آن را بداند دعايش مستجاب ميشود و ميتواند در جهان هستي تصرف نمايد و از ولايت برخوردار ميشود ولي اگر قدري تامّل ميشود «اسم اعظم» نه صِرفاً لفظ و حرف كه حال و مقام ميباشد. در پارهاي از احاديث نيز نقل شده است كه اسم اعظم خداوند مثلاً 72 حرف دارد و كساني به تعدادي از اين حروف دست يافته و نائل شدهاند.
9- در سورههاي داراي حروف مقطعه، تعداد اين حروف بيشتر از ساير حروف ميباشد: مثلاً در سورة «ق» حرف قاف از همه حروف تعدادش زيادتر ميباشد و نيز در ساير سورهها مثلاً در سورة بقره حروف «الف»، «لام»، «ميم» بيشتر از ساير حروف شمارش شدهاند.
10- اين حروف نام خدا يا پيامبر ميباشند: در فرازهاي پيشين نيز اجمالاً اشاره شده اين نظر براين است كه اين حروف نام خدا يا پيامبر (ص) مي باشند مثلاً «يس» به معني يا سيدالمرسلين ميباشد يا «طه» اسم پيامبر (ص) ميباشد آنگونه كه در دعاي ندبه نيز آمده است: «يا ابن طه و المحكمات»
11- همانگونه كه در عالم هستي و كتاب تكويني حق، معلومات و مجهولات به صورت توأمان هستند و برخي از مسائل براي ما نامعلوم است كتاب تشريعي و تدويني خداوند نيز نكاتي دارد كه بر ما نامعلوم ميباشد و علممان نسبت به آنها كم ميباشد يا فاقد علم هستيم آنگونه كه قرآن نيز ميفرمايد« و ما اوتيتُم من العلم الاّ قليلاً»، (اسراء، 85) يا در آيةالكرسي ميفرمايد: «و لا يحيطون بشيءٍ من علمه»
12- براي جلب توجه و تمركز مخاطبان نازل شده است: آنگونه كه نقل شده و قرآن نيز بيان فرموده: وقتي پيامبر (ص) آيات وحياني را تلاوت ميفرمود كافران و مشركان در پي همهمه و سروصدا بودند تا اين آيات به گوش مخاطبان نرسد و آنان ذهنشان آشفته گردد « و قال الذين كفروا لا تسمعوا لهذا القرآن و الغَو فيه لعلكم تغلبون»، (فصلت، 26) اين حروف با ظاهر و مفهوم نامأنوس موجب جلب توجّه و سكوت مخاطبان ميشد و بعد پيامبر (ص) آيات را تلاوت ميفرمود.
13- براي تمركز پيامبر (ص): برخي براين نظرند كه گاه توجه پيامبر (ص) از عالم وحدت به كثرت معطوف ميشد و اين آيات و حروف موجب تمركز و حضور ذهن كامل پيامبر (ص) ميشد كه البته با توجّه به مراقبه كامل پيامبر (ص) قابل قبول به نظر نميآيد.
14- رمزي بين خدا و پيامبر (ص) ميباشد:
نظر چهاردهم كه به نوعي قابل قبولترين نظر ميباشد اين است كه اين حروف رمزي بين خداوند و حبيبش پيامبر (ص) ميباشد كه تنها آن حضرت (ص) و معصومين عليهمالسلام از باطن و حقيقت اين حروف و معني و مفهوم آن آگاهي دارند. و آنگونه كه اهل معرفت گفتهاند: شيوه احباب است كه در راه و روش دوستي به كار برند حبيب را از سخن آگاه و رقيب را از آن بيگانه ميدارند. در بين اعراب نيز سخن گفتن به رمز و و ايماء امري قول مرسوم بوده است. (الميزان، ج18، ص9). همانگونه كه اشاره شد اين قول موجّهتر و مقبولتر به نظر ميآيد چرا كه اگر بنابراين بود كه ديگران از آن آگاهي يابند از آغاز به صورت رمز در نميآمد.
بين المحبين سرّ ليس يفشيه قول و لا قلم للخلق يحكيه
در زبان فارسي نيز گفتهاند:
تو چه داني زبــــان مرغـان را كــــه نـــديدي دمي سيلمــــان را
يا اينكه:
به سرّ قصّه سيمرغ و قصه هدهد كسي رسد كه شناساي منطقالطير است
عينالقضات در تمهيدات گويد: اي عزيز! او خواست كه محبان را از اسرار ملك و ملكوت خود خيري دهد در كسوت حروف، تا نامحرمان بر آن مطلع نشوند. گويد: «الم، المر، كهيعص، يس، ص، ق...» دريغامگر اين خبر از مصطفي (ص) شنيدهاي كه گفت: «ان لكل شي قلباً و انّ قلب القرآن يس، اين جمله نشان سرّ احدست با احمد كه كس جز ايشان بر آن واقف نگردد». ملاصدرا نيز در اسفاراربعه، ج 7، ص 41-42 نظري شبيه اين بيان نموده است.
15- ابوعلي سينا در رساله نوروزيّه، پس از بيان مقدماتي، هر كدام از كلمات و حروف مقطعه را ناظر به مرتبهاي از مراتب عالم وجود دانسته، مثلاً «الم» را سوگند به ذات حق تعالي دانسته، «يس» را سوگند به شروع فيض دانسته، «حم» را سوگند به عالم طبيعت، «حمعسق» را سوگند به وسائط فيض و «طس» را سوگند به عالم هيولا دانسته است. در تفسير منسوب به محيالدينابنعربي نيز (که به احتمال زیاد اثر عبد الرزاق کاشانی می باشد)گفته شده: اين حروف [الم] به همه هستي اشاره دارد زيرا «الف» اشاره به مبدأ وجود، «حقتعالي» است. «لام» اشاره به عقل فعال [جبرئيل]، «ميم» اشاره به حضرت محمد (ص) است كه آخر وجود است و با او دايرة وجود كامل شده است. (تفسيرالقرآن، محيالدينبن عربي، ج1، ص13). استاد حسنزاده آملي بر اين است كه حروف مقطّعه اشاره به بسائط وجودية عينيّه است كه وجود جمعي و قرآني دارند و مولفات از اين حروف اشاره به مركبات وجوديه عينيّه است كه وجود تفصيلي فرقاني دارند زيرا بسائط به منزلة قضا و مركبات به منزلة قدَر هستند.
16- علامه طباطبايي بر اين است كه سورههايي كه با حروف مقطعه شروع ميشوند از حيث محتوا مشابهند و سياق مشتركي دارند، اين نظر با مدّاقه و تامّل در محتواي سورهها صائب و قابل قبول است. مثلاً سورههايي كه با «الر» شروع ميشوند نوعاً به سرگذشت انبياء عليهمالسلام مربوط، و به نام يكي از پيامبران موسوم ميباشد.
الحمدلله رب العالمين
